لیست کامل کلمات مترادف فارسی حرف گ

گاراژ: توقفگاه گارد: مستحفظ، نگهبان گارسون: پادو، پيشخدمت گاري: ارابه، درشكه، كالسكه

گاز: 1 دندان، نيش 2 كلبتين، گازانبر 3 علف 4 بخار گازر: 1 رخت شو، سپيدشو، قصار، لباس شو 2 آبدارك گازگرفتن: به نيش كشيدن، خاييدن، دندان گرفتن

گال: 1 غوزه 2 ارزن، گاورس 3 شغال 4 غلتيدن، غلت 5 دوري، كناره گيري 6 هزيمت 7 جرب، گر 8 بازي دادن، فريب 9 فرياد

گاليدن: 1 خروشيدن، فريادكشيدن 2 غلتيدن 3 دورشدن، گريختن گام: 1 پا، خطوه، قدم، مشي 2 افسار، دهنه، لجام، لگام گاو: بقر، ثور، سهر

گاوريش: ابله، احمق، بي خرد، نادان

گاه: 1 فصل، موسم، وقت 2 زود 3 تخت، سرير، كرسي 4 جا، مقام، مكان 4 آواز، آهنگ


گاهگاه اتفاقاً، بعضي اوقات، گاه گاهي گاهواره: گاهوار، گهواره، مهاد، مهد

گبر: 1 زرتشتي، زردشتي، مجوس 2 بت پرست، كافر، گور، ملحد 3 خفتان، خود گبه: خرسك، فرش، قالي، گليم گپ: تكلم، حرف، سخن، گفتگو، محاوره

گتره اي: 1 اتفاقي، اله بختكي، تصادفي، شانسي، كشكي 2 تخميني گجسته: 1 لعنتي، ملعون 2 خبيث

گدا: 1 بي نوا، تلنگي، تهيدست، فقير، مفلس، ندار، نيازمند 3 لئيم، ممسك، نخور 2 دريوزه گر، سائل، متكدي 3 انگل

گداخانه: دارالمساكين، نوانخانه گداخت: ذوب، ذوبان، گداختن گداختگي: ذوب، ذوبان

گداختن: آب كردن، تافتن، ذوب كردن گداخته: 1 مايع، مذاب 2 داغ 3 تحليل رفته گداز: ذوب، ميعان

گدازش ذوب، ذوبان

گداصفت: گداپيشه، گدامنش، لئيم، ممسك گدامنش: گداصفت، گداطبع، لئيم، ممسك گدامنشي: گداپيشگي، گداصفتي، گداطبعي، لئامت

گدايي: 1 تهيدستي، درويشي، فقر 2 دريوزه گري، سوال، كديه دريوزه گذار: عبور، گذر، مسير، معبر

گذاردن: 1 جادادن، گذاشتن، نهادن 2 وضع كردن، وضع 3 طي كردن، عبور كردن، گذشتن 4 برپاداشتن، منعقد كردن 5 ترك كردن، رها كردن

گذاشتن: 1 نهادن، هشتن 2 قراردادن، وضع كردن 3 جادادن 4 رها كردن، ول كردن 5 اجازه دادن، رخصت دادن 6 باقي گذاشتن، بجاگذاشتن

گذر: 1 آمدورفت، تردد، عبور، گذار، گذشتن، مرور، مسير 2 كوچه، گذرگاه، معبر گذرا: بي دوام، زودگذر، موقت

گذران: 1 امرار، عيش، معاش، نفقه 2 سپري شونده، فاني، گذرا

گذراندن: 1 طي كردن، قراردادبستن، قرارگذاشتن 2 سپري كردن، گذرانيدن 3 رد كردن 4 تجاوزدادن

گذرگاه: پاساژ، خيابان، راه، شارع، كوچه، مسير، معبر، ممر

گذرنامه: پاسپورت، تذكره، جواز، رواديد گذرنده: 1 راهگذر، رهسپر، رهگذر 2 بي دوام، گذرا

گذشت: 1 اغماض، بخشايش، بخشودن، چشم پوشي، درگذشتن، سماحت، عفو، عفو، لوطي گري 2 سپري، گذر

گذشتن: 1 عبور، گذر 2 عبور كردن 3 بخشودن، صرفنظر كردن

گذشته: 1 پيش، ديرين، ديرينه، سابق، قبل، قبل، قديم، ماسبق، ماسلف، ماضي، متقدم 2 سپري، منقضي

گر: 1 جرب 2 اگر، كچل، كل گراز: 1 خنزير، خوك 2 خرامش، لنجه گرامر: ادات، دستور، نحو

گرامي: ارجمند، دوست داشتني، عزيز، محبوب، محترم، نازنين، والا گرامي داشت: اعزاز، بزرگداشت، تبجيل، تجليل، تكريم، & تحقير

گران: 1 ثقيل، سنگين، وزين 2 پرقيمت، قيمتي، گرانبها 3 سخت، شديد 4 بزرگ، سترگ، عظيم 5 انبوه، بسيار، زياد، فراوان 6 دشوار، صعب، مشكل 7 تحمل ناپذير، زننده، غيرقابل تحمل، ناگوار & ارزان، سبك، نازل

گرانبار: 1 پربار، ثقيل، سنگين 2 دلتنگ، غصه دار، غمگين، غمين، محزون

گرانبها ارجمند، ارزشمند، ارزنده، باارج، باارزش، بهادار، پرارزش، پرقيمت، پرقيمت، ثمين، قيمتي، گران، گرانقدر، گران قيمت، گرانمايه، مهم، نفيس & بي اهميت، كم بها، كم قيمت گران پايه: بلندپايه، بلندمرتبه، عالي رتبه، عالي شان، عالي قدر، گرانمايه، & بي مقدار

گرانجان: 1 پوست كلفت، حمول، سخت جان 2 بخيل، پست، لئيم 3 پير، سالخورده، كهنسال & سبكروح گرانقدر: بزرگوار، عاليقدر، فخيم، گرانبها، گرانمايه، محترم، معظم، مفخم، مهم، وزين & دني، فرومايه

گرانقيمت: ارزشمند، بهادار، پرارزش، ثمين، قيمتي، گرانبها، نفيس، & ارزان، ارزان قيمت

گرانمايه: 1 عزيز، گرامي، گرانقدر، محترم 2 ارجمند، عالي قدر 3 معتبر، مهم 4 ارزشمند، باارزش، گرانبها، نفيس، & ذليل، خوار، بي ارزش

گرانمايگي: 1 ارجمندي 2 مرغوبيت، نفاست 3 اعتبار، اهميت

گراني: 1 ثقل، سنگيني، وزين 2 غلا 3 دشواري، سختي صعوبت 4 گرانبهايي، & ارزاني گراورساز: كليشه ساز، مهرساز

گرايش: 1 انحراف 2 تمايل، ميل 3 آهنگ، قصد، گروش 4 رويكرد

گربز: 1 بي شرم، بي حيا، پاردم ساييده 2 حيله گر، محيل، مكار 3 باذكاوت، دانا، زيرك، هوشيار 4 چالاك، چست، دلاور، دلير، شجاع گربه: پيشي، سنور

گرد: 1 خاك، غبار 2 پودر 3 گردش گرد: حلقه، دايره، دوار، گلوله، مدور

گرد: پهلوان، تهمتن، دلير، رشيد، قهرمان، مبارز، يل گردآلود: غبارآلود، گردآلوده، گردناك، مغبر گردآوري: تاليف، تدوين، جمع آوري، ضبط گرداب: 1 ورطه 2 طوفان

گرداگرد: اطراف، پيرامون، حوالي، حول وحوش، دورتادور

گردان: 1 دوار، سيار، گردنده 2 جاري، روان، سيال 3 متحول، متغير، منقلب & ثابت

گرداندن: 1 به گردش درآوردن، پردادن، چرخاندن، حركت دادن 2 برگردانيدن، تحريف كردن، تغييردادن، دگرگون ساختن، منحرف كردن

گردش: 1 پرسه، پيك نيك، تفرج، تفريح، سياحت، گشت، هواخوري 2 جولان، حركت، دور، دوران، سير 3 تغيير، دگرگوني

گردشگاه: پارك، تفرجگاه، تفريحگاه، نزهتگاه گردن: جيد، خر، عنق، معطف

گردنا: 1 تدوير، گردي 2 پيرامون، گرداگرد گردن بند: طوق، عقد، قلاده، گلوبند، ياره


گردن فراز: 1 سربلند، مفتخر 2 طاغي، عاصي، گردنكش 3 خودپسند، متكبر، مغرور 4 زورمند، قوي، & سربزير، ناتوان

گردن كشي: 1 استكبار، تعدي، تمرد، طغيان، عصيان، نافرماني 2 دلاور، دلير، شجاع 3 گردن افرازي 4 خودستايي، غرور

گردن كلفت: 1 زورمند، قلچماق، نيرومند 2 زورگو، قلدر، & نزار گردناك: غبارآلود، گردآلود، مغبر

گردنكش: سركش، طاغي، عاصي، عصيانگر، گردن فراز، مارد، متجاسر، متمرد، مستكبر، ناجم، نافرمانبردار، نافرمان، ياغ، ياغي، & فرمانبردار، مطيع

گردنكشي: بغي، تطاول، تمرد، سركشي، طغيان، عصيان، نافرماني، ياغيگري، & تسليم، فرمانبرداري گردنه: پز، بند، پژ، تپه، كتل، كوه، كوه راه، گريوه، گلوگاه

گردنه بند: راه بر، راهزن، طرار، عيار، قاطع الطريق، گردنه بر، گردنه زن گردو: جوز، گردكان

گردون: 1 آسمان، چرخ، سپهر، عالم، فلك 2 ارابه، گردونه گردونه: 1 چرخ 2 ارابه، گاري گرده: 1 قرص، گرد، مدور 2 قرص نان

گردهمايي: اجلاس، جلسه، ميتينگ، نشست، همايش

گرديدن: 1 حركت كردن، راه پيمودن، گشتن 2 چرخ زدن، دورزدن 3 شدن 4 تحول يافتن، تغييريافتن گرز: چماق، عمود، كوپال، گرزه

گرسنگي: جوع، غلا، قحطي، گشنگي، مجاعه & اشباع، سيري گرسنه: 1 جايع، گشنه، ناشتا 2 قحطي زده & سير

گرسنه چشم: 1 آزمند، آزور، حريص، طماع 2 تنگ چشم، ممسك

گرفتار: 1 اسير، بازداشت، دربند، محبوس 2 دامنگير، دچار، دستخوش، مبتلا 3 پرمشغله، غرق، مشغول 4 دلباخته، عاشق 5 برده، پاي بند، مقيد 6 صيد، نخجير & آزاد، رها

گرفتاري: 1 ابتلا 2 اسارت، حبس، قيد 3 تعب، تنگنا، دردسر، سختي، گير، مخمصه 4 اشتغال، مشغوليت 5 رنج، مصيبت 6 دلباختگي، دلدادگي، عاشقي & آزادي، رهايي

گرفتگي: 1 انسداد 2 قبض 3 پريشاني، حزن 2 ابتياع، خريدن 3 به چنگ آوردن 3 دريافتن، دريافت كردن 4 اخذ، قبض 5 ابتلا، مبتلاشدن 6 فرض كردن 7 بستن، مسدود كردن 8 برداشتن 9 اثر كردن، كارسازشدن، موثرواقع شدن، 10، پذيرفتن، قبول كردن، 11، اسير كردن، گرفتار كردن، 12، گيراندن، مشتعل شدن، 13، نقش بستن،  14، تسخير كردن، فتح كردن گرفتن: 1 ستاندن، ستدن

گرفته: 1 افسرده، برزخ، دلتنگ، عبوس، غمگين، محزون، مغموم، ناشاد 2 خفه، دلگير، نفس گير 3 تار، تاريك، تيره 4 بسته، مسدود، ، & باز، دل باز گرگ: ذئب

گرم: 1 حار، داغ، سوزنده، سوزان 2 پررونق 3 بامحبت، خونگرم، صميمي & بارد، سرد گرما: تف، حرارت، دما، گرمش، گرمي & برودت، سردي گرمابه: آبزن، حمام، تابخانه گرماگرم: اوج، بحبوحه گرمسير: قشلاق & سردسير

گرمي: 1 حرارت، دم، دما، گرما 2 تندي، حدت، شدت 3 عتاب، & برودت، سردي گرو: 1، رهن، شالهنگ 2 داو 3 شرط گرونده: 1 متمايل 2 مومن، معتقد

گروه: 1 امت، جماعت، طايفه، طبقه، قبيله 2 جمع، جمعيت، جمهور 3 باند، توده، فرقه 4 جوخه، دسته، رده، رسته، فوج، ، عده 5، انجمن، ، جرگه، حلقه، ، زمره، سلك، ملا 6 سنخ، قشر 7 تيم 8 مجتمع 9 قافله، 10، بخش، دپارتمان & فرد

گروه بندي: تقسيم بندي، دسته بندي، رده بندي، طبقه بندي گروه گروه: دسته دسته، فوج فوج، قسمت قسمت گروي: ضمانت، وثيقه

گره: 1، بند، عقد، عقده 2 جعد، چين، شكن، شكنج، 3 قيد 4 لكنت 5، دشپيل، 6 مفصل 7 قفل 8 پيوندگاه 9 اشكال، مشكل

گره گشا: حلال، مشكل گشا

گري: 1 اگزما، جرب، سودا 2 جيد، عنق، گردن گريان: اشكبار، اشكريز، نالان گريبان: جيب، يخه، يقه گريبانگير: دچار، مبتلا

گريختن: فرار كردن، فلنگ بستن، متواري شدن، هرب گريخته: فراري، گريزان، متواري

گريز: 1 انهزام عقب نشيني، فرار، هزيمت 2 اجتناب، پرهيز 3، رم، طفره

گريزان: 1 بيزار، رمنده، رميده، ، متنفر، نافر، نفور، 2، فراري، گريخته، متواري، منهزم گريزپا: فراري، متواري گريزگاه: گريختنگاه، مفر، مناص

گريوه: 1 عقبه، گردنه 2 سراشيب، گدار، ناهموار

گريه: اشكريزي، تضرع، زاري، مويه، ناله، ندبه & تبسم، خنده، لبخند گزاردن: 1 ادا كردن، بجاي آوردن 2 پرداختن، تاديه، ، تاديه كردن گزارش: اعلام، اعلاميه، اعلان، بيانيه، تفسير، خبر، رپرتاژ، شرح، نقل گزارشگر: خبرنگار، رپرتر، گزارشگر، مخبر، مفسر

گزاره: 1 عبارت 2 محمول 3 ادا، پرداخت، تاديه 4 اجرا، انجام 5 اظهار، بيان 5 تفسير، شرح گزاف: 1 گزافه، لاف، مبالغه 2 اغراق آميز، بسيار، زياد، مبالغه آميز، هنگفت گزافه: اغراق، افراط، چاخان، دروغ، غلو، گزاف، لاف زن، مبالغه، & حقيقت گويي گزافه گو:          بيهودهگو، چاخان، لاف زن، مبالغه گو گزر: زردك، شقاقل، هويج

گزك: 1 بهانه، دستاويز، مستمسك، 2، تشنج 3 نوبت، فرصت 4 مزه گزگزه: اشمئزاز، تنه، چندش

گزمه: آژان، پاسبان، پليس، شبگرد، شحنه، عسس گزن: شفره، كاردك، گزنه

گزند: آزار، آسيب، آفت، بلا، خدشه، خسران، زيان، صدمه، ضرر، لطمه، مضرت گزنده: 1 تلخ، تند، تيز، نيشدار 2 هار

گزيدن: 1 خاييدن، دندان گرفتن، گاززدن، نيش زدن، 2 گزش گزيدن: اختيار كردن، انتخاب كردن

گزيده: برگزيده، خلاصه، زبده، منتخب، نخبه، نقاوت

گزير: چاره، علاج

گزينش: انتخاب، تعيين، دست چين، گلچين گس: دبش

گساردن: 1 آشاميدن، نوشيدن 2 زايل كردن، زدودن، ستردن، محو كردن 3 سپري كردن، طي كردن گستاخ: بي آزرم، بي ادب، بي باك، بي پروا، بي حيا، بي شرم، پررو، جسور، دريده، شوخ ديده، شوخ، غره، فضول، لجوج، متهور، نافرهيخته، نامودب، وقيح

گستاخانه:      بيادبانه، بي باكانه، بي محابا، تهورآميز، جسورانه، دليرانه، لجوجانه، متهورانه گستاخي: بي باكي، بي پروايي، بي حيايي، بي شرمي، پررويي، جراء ت، جسارت، شوخي، وقاحت گسترده: بسيط، پخش، پهن، پهناور، شايع، عريض، مبسوط، منبسط، وسيع گسترش: انبساط، بسط، تعريض، توسعه، سعه، وسعت گستره: پهنه، ساحت، عرصه، ميدان

گسستگي: انفصال، انقطاع، پارگي، گسيختگي & پيوستگي گسستن: بريدن، پاره كردن، قطع كردن، گسيختن، & پيوستن گسسته: پاره، جدا، جدا، شكسته، گسيخته، منقطع، & پيوسته

گسسته عنان: 1 عنان گسسته، گسسته مهار، لجام گسيخته 2 بي قيد، رها، لاقيد، & مهار

گسيختگي: انفصال، پارگي، جدايي، گسستگي & اتحاد، اتصال، پيوستگي گسيختن: پاره كردن، قطع كردن، گسستن، & پيوستن، متصل كردن گسيخته: بريده، پاره، دريده، قطع، گسسته، منفصل، منقطع، & متصل گسيل: ارسال، اعزام، روانه، فرستادن

گشاد: 1 بزرگ، بسيط، پهن، جادار، فراخ، فسيح، گشاده، متسع، واسع، وسيع 2 فرج، گشايش 3 ظفر، فتح 4 خوشي، سرور & تنگ، ضيق

گشادبازي: اسراف، تبذير، حيف وميل، ولخرجي & اقتصاد، صرفه جويي گشادگي: فراخي، گنجايش، وسعت گشادن: افتتاح، باز كردن، گشودن، & بستن

گشاده: 1 رحب، فراخ، گشاد، مبسوط، منبسط، وسيع 2 باز، مفتوح & بسته گشاده باز: خراج، مبذر، متلف، مسرف، ولخرج & صرفه جو، مقتصد گشاده بازي: اسراف، تبذير، ولخرجي & اقتصاد

گشاده دست: باسخاوت، جوانمرد، سخاوتمند، سخي، كريم & خسيس

گشاده رو: بانشاط، بشاش، تازه رو، خندان، خوش خلق، خوشرو، & بدخو، گرفته گشادي: فراخنا، فراخي، وسعت & تنگي، ضيق

گشايش: 1 افتتاح، باز، سعه 2 فرج 3 تسخير، فتح 4 حل & انسداد

گشت: 1 تفرج، تفريح، تماشا، سياحت، سير، گردش، گشتن، هواخوري 2 پاسباني 3 تبديل، تغيير 4 تفحص، جستجو

گشت وگذار: تفرج، تماشا، سياحت، سير، گردش

گشتن: 1 پرسه زدن، چرخيدن، دورزدن، سياحت كردن، سير كردن، طواف، گردش كردن، گردش 2 تبديل شدن، شدن، گرديدن

گشتي: پاسبان، قراول، كشيك، نگهبان گشن: 1 بارورسازي 2 جفت جو، فحل، نرخواه گشوده: 1 باز، مفتوح، وا 2 گشاده، منبسط گفت: حرف، سخن، قول، گفتار، نطق

گفت وشنود: گفتگو، گفت وشنيد، محاوره، مكالمه

گفتار: بيان، تكلم، سخن، عرض، كلام، گفتمان، گفت، مثل، نطق، واج & شنيدار

گفتگو: 1 سخن، صحبت، گپ، مباحثه، محاوره، مذاكره، مشافهه، مصاحبه، مقال، مكالمه 2 پچ پچ، خبر، شايعه 3 آوازه، هاي وهوي 4 جدل، قال وقيل، قال ومقال، مجادله گفتمان: گفتار، مقال

گفتن: اظهارداشتن، اعلام كردن، اقرار كردن، به عرض رساندن، بيان كردن، سخن راندن، صحبت كردن، عرض كردن، فرمودن، گپ زدن، گفتگو كردن، معروض داشتن، نقل كردن 2 سرودن 3 ناميدن 4 پنداشتن، تصور كردن، خيال كردن، فرض كردن 5 مقال & شنودن، شنيدن گفته: 1 فرموده، كلام 2 بيان، عرض

گل: 1 تراب، خاشاك، خاك، طين، غبرا 2 جدا، زمين 3 لاي، لجن، وحل گل: 1 زهر، ورد 2 داغ & خار گلابدان: گلاب پاش گلابي: امرود، مرو، مرود

گلاويز: 1 درآويختن 2 درگير، دست به يقه گلايه: شكايت، شكوائيه، شكوه، گله

گلايه آميز: شكايت آميز، شكوه آلود، شكوه آميز، گله آميز گلايه مند: شاكي، شكوه گر، گله مند

گلباران: شكوفه باران، گل افشان، گل پاشي، گلريز گلبانگ: 1 گلبام 2 ترانه، نغمه

گلچهره: گلچهر، گل خد، گلرخ، گل رخسار، گلرو، گلعذار، لاله رخ، لاله رخسار، لاله رو، لاله عذار، & زردچهره، زردرو

گلچين: 1 خوشه چين 2 انتخاب، برگزيني، گزينش 3 لب 4 جنگ 5 زبده، منتخب گلخن: تون، مزبله & گلشن گلدسته: ماذنه، مناره

گلرنگ: احمر، سرخ، گل فام، گلگون گلريز: شكوفه باران، گل افشان، گلباران گلزار: گلستان، گلشن، لاله زار & گلخن

گلستان: باغ، باغستان، بوستان، گلزار، گلشن، لاله زار گلشن: باغ، حديقه، گلزار، گلستان، لاله زار گلعذار: گلچهره، گلرخ، گل رخسار، گلرو گلغونه: روژ، سرخاب، غازه، گلگونه گلكار: بنا، گلغر

گلگشت: 1 تفرج، تماشا، سير، گشت 2 باغ، گلزار، گلستان گلگون: سرخ، گلرنگ، گل فام، گلي گلگونه: آلگونه، روژ، سرخاب، غازه

گلو: حلقوم، حلق، حنجره، خرخره، خشكناي، گل، ناي

گلوبند: 1 عقد، گردن بند، گلوند 2 قلاده 3 دستمال گردن گلوگاه: 1 حلق، گلو 2 گردنه 3 مدخل گل ولاي: شل، وحل

گلوله: 1 گرد 2 توپ، تير، فشنگ 3 مچاله

گلوله باران: آتشباري، تيراندازي، تيرباران & تك تيراندازي گله: شكايت، شكوائيه، شكوه، گلايه گله: احشام، رمه، غنم، فسيله

گله آميز: شكايت آميز، شكوه آلود، گلايه آميز گله بان: چوپان، راعي، شبان، گله چران

گله گله: دسته دسته، فوج فوج، گروه گروه & تك تك، دانه دانه، فرداًفرد، يكي يكي گله مند: شاكي، شكواگر، گلايه مند گله مندي: شكايت، شكوائيه، شكوه، گلايه گلي: آل، گلفام، گلرنگ، گلگون گليم: پلاس، جل، فرش

گم: 1 غايب، مفقود، ناپديد، ناپيدا، نامرئي 2 گمراه 3 سردرگم & پيدا، يافت گماشتگي: 1 ماموريت 2 نوكري

گماشته: بنده، چاكر، خدمتكار، فرمانبردار، قراول، مامور، محافظ، مراقب، مستخدم، ملازم، نگاهبان، نوكر، وكيل

گمان: 1 پندار، پنداشت، تخمين، تصور، توهم، حدس، خيال، زعم، شك، ظن، فرض، فكر، وهم 2، باور 3 ايهام & يقين

گمانه: 1 ظن، مظنه 2 احتمال

گمراه: 1 ضال، غاوي، منحرف، منحط، ويلان، 2 كژراه، سياه دل، فاسد، 3 ملحد & مهتدي گمراهي: انحراف، بغي، ضلال، ضلالت، غوايت، كج روي & اهتدا گمشدگي: 1، فقد، ناپيدايي، 2 ضلالت، گمراهي 3 خودباختگي

گمشده: 1 پي گم، گم نشان، مفقود، مفقودالاثر، ناپديد 2 خودباخته 3 تباه شده، ضايع، نابود & يافته گمگشته: 1 گمشده، مفقود 2 ضال، ويلان & پيداشده، يافته

گمنام: خامل، بي نام ونشان، غيرمعروف، مجهول، مجهول الهويه، ناشناخته، ناشناس & سرشناس، مشهور

گمنامي: 1 بي نامي، بي نشاني، خمول، ناشناختگي، ناشناسي 2 بي سروپايي & اشتهار، شهرت گميز: ادرار، بول، پيشاب، شاش & غايط

گناه: اثم، بزه، تقصير، جرم، جنايت، حرج، خبط، خطا، ذنب، زلت، سيئه، كبيره، معصيت، منكر & حسنه

گناهكار: بدعمل، بزهكار، تبهكار، خطاكار، روسياه، عاصي، متهم، مجرم، مذنب، مقصر & بي گناه، پاك، مبرا گنبد: قبه

گنج: 1 خزانه، دفينه، كنز، گنجينه، مخزن 2 مال، ثروت

گنجور: 1 خازن، خزانه دار، خزينه دار، گنج بان 2 صاحب گنج، گنج دار

گنجايش: 1 سعه، ظرفيت، فراخنا، فراخي، گشادگي، وسع، وسعت 2 استعداد، قابليت گنجشك: چغوك، چوزه، عصفور، ملوچ، مليج گنجفه: قمار

گنجه: اشكاف، دولاب، قفسه

گنجينه: خزانه، خزينه، دفينه، كنز، گنج، مخزن

گند: 1 بدبو، عفن، متعفن 2 بوي بد، تعفن 3 فاسد & معطر گند: 1 جند، جيش، خيل، سپاه، عسكر، لشكر، 2 خايه، خصيه گنداب: 1 باتلاق، باطلاق، ، مرداب 2، فاضلاب گندزدايي: ضدعفوني، عفونت زدايي، ميكرب زدايي

گندم: حنطه، حنط، غله گندمگون: اسمر، سبزه، سبزه رو

گنده: بزرگ، درشت، زمخت، ستبر، ستبر، ضخيم، كلفت، ناهموار & كوچولو گنده دماغ: افاده دار، بددماغ، پرافاده، پرفيس وافاده، متكبر، مغرور & افتاده، متواضع گنديدگي: بدبويي، تعفن، عفن، عفونت، فساد گنديده: 1 فاسد، له 2 بدبو، عفن، متعفن

گنگ: 1 صامت 2 مبهم 3 ابكم، اصم، الكن، بكم، بي زبان، لال & گويا گنگي: 1 بي زباني، لالي 2 ابهام & گويايي

گنهكار: بزهكار، عاصي، گناهكار، مجرم، مذنب & بي گناه، معصوم گوارا: خوشگوار، گوارنده، مهنا، ناجع، نوش، نوشه، نوشين & ناگوارا گوارش: تحليل، گوارد، ، هضم گوارنده: گوارشگر، گوارا، هاضم

گواه: 1 شاهد، ناظر 2 شهيد 2 برهان، بينه، دليل، مويد

گواهي: 1 استشهاد، تاييد، تصديق، شهادت 2 تاييديه، گواهي نامه، مدرك گواهي نامه: استشهاد، تاييديه، تصديق، ديپلم، شهادت نامه، كارنامه گود: 1 ژرف، عميق، مقعر 2 حفره، گودال

گودال: چال، چاله، حفره، خندق، گود، لان، مغاك گودي: ژرفا، عمق، قعر

گور: 1 آرامگاه، بارگاه، تربت، خاكجا، رمس، ضريح، قبر، لحد، مثوي، مدفن، مرغزن، مرقد، مزار 2 دشت، صحرا 3 گورخر

گورخانه: خاكجا، قبر، گور، گورگاه، مدفن، مزار، مقبره گورستان: خاكستان، قبرستان، مزارستان، مزارگاه گوركن: حفار، قبركن، لاحد، لحدساز گوريل: نسناس

گوز: باد، تيز، ريح گوزن: آهو

گوژ: خميده پشت، خميده، قوز، كمان، مقعر گوژپشت: خميده پشت، خميده قامت، قوز، قوزپشت گوژي: انحنا، خميدگي، گوژپشتي گوساله: 1 بقر، عجل 2 كودن، نفهم

گوش: 1 اذن 2 زاويه، گوشه گوش بر: شارلاتان، كلاش، كلاهبردار گوش بزنگ: مترصد، مراقب، منتظر گوش دادن: استماع، اصغا، شنود گوشت: لحم

گوشتالو: چاق، سمين، فربه، گوشتالود گوشزد: تذكردادن، تفهيم، خاطرنشان

گوشمال: تاديب، تنبيه، سزا، سياست، عقوبت، مجازات گوشمالي: تاديب، تنبيه، سياست، مجازات گوشوار: آويز، آويزه، گوشوارك، گوشواره

گوشه: 1 زاويه، كنج 2 پسله، خلوت 3 سو، كرانه، كنار 4 طعن، كنايه 5 اشاره، ايما، تعريض، سربسته گوشه گزيني: اعتزال، اعتكاف، انزوا، تجرد، تنهايي، عزلت

گوشه گير: تنها، عزلت طلب، عزلت جو، كناره گير، گوشه گير، گوشه نشين، مجرد، معتزل، منزوي گوشه گيري: اعتزال، اعتكاف، انزوا، زاويه نشيني، عزلت، گوشه نشيني گوشه نشين:          خلوتنشين، عزلت گزين، گوشه گير، مجرد، معتزل، منزوي

گوشه نشيني: اعتكاف، انزوا، تنهايي، خلوت، عزلت، گوشه گيري، گوشه گيري

گول: 1 ابله، ابله، احمق، پخمه، كم عقل، كم هوش، كندفهم، نادان، وغب 2 بامبول، ترفند، حقه، خدعه، غبن، فريب، فند، كلك، نيرنگ گون: رنگ، صبغه، فام، گونه، لون

گوناگون: الوان، جوراجور، متعدد، متفاوت، متفرق، متلون، متنوع، مختلف، & مشابه همسان

گونه: 1 سنخ، صنف، قبيل، قسم 2 تيره، دسته، طبقه، نوع 3 جور، روال، شيوه، طرز، طريق، طور، نحو، نمط، نهج 4 فام، گون، لون 5 چهره، رخساره، رخسار، روي، شكل، عذار 6 خد، لپ گونه گون: الوان، رنگارنگ، متنوع، مختلف، & مشابه گوه: زاويه، كنج، گوشه

گوهر: 1 اصل، تبار، حسب، نژاد، نسب 2 جوهر، ذات 3 جواهر، در، گهر، مرواريد گوهرشناس: جواهرشناس، جواهري، صراف گوهرنشان: جواهرنشان، مرصع گوهري: اصيل، جواهري، نژاده گوي: 1 گلوله 2 توپ، كره، گويه

گويا: 1 سخنگو، قايل، ناطق 2 روشن، شيوا، صريح، واضح 3 انگار، ظاهراً، گوئيا، گويي، مثل اين كه، محتملاً 4 حاكي، مشعر، & الكن، لال

گويايي: تكلم، ناطقه، نطق، & لكنت گويچه: گلبول، گويك گويش: لهجه

گوينده: 1 راوي، سخنگو، متكلم، ناطق 2 شاعر، ناظم، & شنونده، مستمع گويه: 1 گوي 2 شكاف كوه، شكفت، غار

گويي: انگار، پنداري، شايد، ظاهراً، گوئيا، گويا، مثل اين كه گوييا: انگار، پنداري، پنداري، ظاهراً، گويا گه: پليدي، سرگين، فضله، مدفوع، نجاست گهر: جوهر، گوهر

گهربار: گوهربار، گهرافشان، گهرپاش، گهرريز گهواره: گاهواره، مهاد، مهد، نانو، ننو،  گياه: 1 رستني، سبزه، علف، نامي، نبات 2 بوته گيتي: آفاق، جهان، دنيا، دهر، عالم

گيج: بي حواس، بي هوش، پريشان حواس، حواس پرت، حيران، دبنگ، سرگردان، سرگشته، مات، متحير، مست، منگ

گيجگاه: شقيقه، صداغ

گيجي: 1 بي حواسي، پريشان حواسي، حواس پرتي 2 حيرت، سرگشتگي گير: 1 بست، بند، قيد 2 گرفتاري

گيرا: 1 جالب، موثر، نافذ 2 جذاب، مليح 3 قابض گيرايي: 1 جذابيت 2 تاثير

گيرش: 1 تصرف، قبض، گرفتن، گيرندگي 2 بند، بندش، قيد، مانع 3 عيب، نقص 4 تقصير، جرم، گناه گيرودار: 1 بحبوحه، حيص وبيص، گيراگير، هنگامه 2 پيكار، جدال گيره: 1 بست، قلاب 2 گير 3 سبد 4 آتش زنه گيس: زلف، طره، كاكل، گيسو، مو

گيسو: جعد، زلف، شعر، طره، كاكل، گيس، مو گيشه: باجه، دريچه گيلاس: پارچ، ليوان

گيلاني: گيلكي، گيله مرد، گيلي گيلكي: گيلاني، گيلك،گيلهمرد،

گيلي گيوه: پاچپله، پاي پوش، چپله، كفش، ملكي

Previous Entries لیست کامل کلمات مترادف فارسی حرف ک Next Entries لیست کامل کلمات مترادف فارسی حرف ل