لیست کامل کلمات مترادف فارسی حرف ق

قائم مقامي: جانشيني، كفالت، نيابت

قاب: 1 چارچوب، چهارچوب، كادر 2 دوري، سيني، طبق 3 قاپ، كعب 4 جلد، غلاف، محفظه 5 اندازه، مقدار

قاب باز: قاب انداز، قاب باز، قمارباز، مقامر قابض: 1 گيرا، گيرنده 2 دبش، گس

قابل: 1 برازنده، سزاوار، شايسته، لايق، مستعد، مناسب 2 آگاه، كارآزموده، كاردان، متبحر، مجرب، 3 پذيرا، پذيرنده & 1 نالايق 3 فائق

قابل حمل: حمل كردني، منقول & غيرقابل حمل، غيرمنقول

قابل قسمت: بخش پذير، تقسيم پذير، قابل تقسيم & تقسيم ناپذير، غيرقابل قسمت قابل لمس: لمس كردني، ملموس & غيرقابل لمس، ناملموس قابل ملاحظه: بسيار، جزيل، زياد، معتنابه، هنگفت & كم، ناچيز قابلگي: دايگي، مامايي قابله: 1 ماماچه، ماما 2 دايه

قابليت: 1 استحقاق 2 استطاعت، استعداد، اهليت، سزاواري، شايستگي، لياقت 3 توان، عرضه، قوه، كفايت 4 پذيرش، 5 امكان & فاعليت قاپوچي: 1 بواب، حاجب، دربان 2 دروازه بان

قاپيدن: به چنگ آوردن، چنگ زدن، ربودن، قاپ زدن قاتل: 1 آدم كش، جاني، قتال، كشنده، هالك 2 زهر، سم

قاتي: 1 آميخته، درهم، مخلوط، ممزوج 2 درهم برهم، قاراشميش & سوا قاچ: 1 برش، تراشه، تراك، شكافتگي، قاش، لزگه، لغزه، 2 ترك، شكاف قاچاق: غيرقانوني، غيرمجاز، كالاي ممنوع قاچاقي: 1 غيرقانوني 2 دزدكي & 1 قانوني، 2 علني

قادر: باقدرت، پرتوان، توانا، زورمند، قدر، قوي، مقتدر & قاصر، ناتوان قاره: اقليم، بر، خشكي، قطعه

قاري: تلاوتگر، خواننده، قرآن خوان، مقري قاش: برش، ترك، قاچ، كرج، لزگه، لغزه

قاصد: ايلچي، بريد، پيام گزار، پيك، چاپار، فرستاده، نامه بر، نامه رسان قاصر: 1 ضعيف، عاجز، ناتوان 2 كوتاه، نارسا & قادر قاضي: حاكم، حكم، دادرس، داور، ديان، فيصل قاطبه: تماماً، جمهور، عموماً، كل، همگان، همه قاطر: استر


قاطع 1 برا، برنده، تند، مصمم 2 يقين & كند قاطع الطريق: دزد، راه بر، راهزن، عيار، قافله زن

قاطع طريق: راه بر، راهزن، رهزن، عيار، طرار، قافله زن، قطاع الطريق قاطعيت: برايي، برش، كارآيي قاطي: آميخته، درهم، مخلوط & سوا

قاطي پاطي: بي نظم، درهم، قاراشميش، مغشوش

قاطي كردن: آغشتن، آميختن، درهم كردن، مخلوط كردن، ممزوج كردن  قاعدگي: بي نمازي، رگل، طمث، عادت زنانه، عادت ماهانه & طهر

قاعده: 1 آيين، ترتيب، رسم، روش، سيرت، طرز، طريقه 2 اساس، اصل، بنياد، بنيان، پايه، شالوده 3 حيض، رگل، عادت 4 ضابطه، قانون، نسق، نظم قافله: 1 كاروان 2 گروه 3 گله

قافله سالار: 1 ساربان، ساروان، قافله باشي، قافله دار، قافله كش، كاروان سالار 2 رهنما، هادي قاق: 1 بي بهره، بي نصيب، محروم 2 قديد 3 كلاغ 4 بازنده قاقم: راسو

قال: 1 سخن، كلام، گفتگو، گفت 2 بوته زرگري 3 قله & حال

قالب: 1 شكل، طرح، فرم، هيئت، 2، بدن، تن، كالبد 3، قطع 4 بوته زرگري قالب ريزي: قالب تراشي، قالب زني، قالب سازي، قالب گيري قالب گيري: قالب تراشي، قالب ريزي، قالب ريزي  قالتاق: 1 اوباش، لات، هوچي 2 زين قالي: فرش، گبه، گليم، مفرش قامت: اندام، بالا، تنه، قد، هيكل

قاموس: 1 فرهنگ، لغت نامه، واژه نامه 2 رازدار، سرپوش 3 دريا، قلزم

قانع: 1 خرسند، خشنود، راضي، متقاعد 2 سازگار، صرفه جو، قناعت پيشه، مقنع 3 متقاعد، مطمئن 4 سير & ناخشنود

قانون: 1 رسم، روش، طرز، طريقه، نظم، هنجار 2 آيين، ضابطه، قاعده، مقررات 3 ساز قانون دان: 1 حقوقدان، وكيل 2      رسمورسوم دان، مبادي آداب قانوناً: رسماً، شرعاً، عرفاً

قانونگزار: شارع، قانون نويس، مقنن

قانوني: 1 رسمي، شرعي، عرفي، مشروع 2 قانون نواز

قاهر: پيروز، چيره، غالب، فاتح، قهار، مستولي، مسلط، منصور، ناصر & مقهور

قايد امام، بزرگ، پيشوا، زعيم، سلسله جنبان، شيخ، كبير، مقدم، نقيب قايق: بلم، جهاز، زورق، كرجي، كلك قايقران: بلم ران، كرجي بان

قايل: 1 سخنگو، صحبت كننده، گويا، گوينده 2 معترف، معتقد، مقر

قايم: 1 استوار، ايستاده، برپا، برخاسته، ثابت، سرپا، قائم 2 سخت، سفت، قرص، محكم، مستحكم 3 بلند، رسا 4 پنهان، مختفي، مخفي، نهان 5 عمود 6 پاينده، باقي قايم مقام: جانشين، خليفه، مباشر، نايب، نماينده، وارث، وكيل قايمه: 1 پايه، ستون، شمع 2 قبضه 3 راست قبا: 1 كسوت 2 جامه، ردا، لباده

قباحت: بدي، رسوايي، زشتي، شنيعت، فضيحت، قبح، ناهنجاري قبال: 1 ازاء، برابر 2 جلو، روبرو، مقابل

قباله: 1 بنچاق، سند 2 صداق نامه، عقدنامه 3 مدرك قبح: بدي، زشتي، شناعت، قباحت & حسن

قبر: آرامگاه، تربت، تربت، خاكجا، ضريح، گور، لحد، مثوي، مدفن، مرقد، مزار قبراق: تندرست، چالاك، چست، سالم، سرحال، فرز & بيمار، مريض

قبرستان: خاكستان، دارالرحمه، گورستان، مرغزن، مزارستان قبركن: حفار، گوركن، لاحد

قبض: 1 رسيد 2 انقباض، فشردگي، يبوست 3 اخذ، گرفتگي، گرفتن، گيرش 4 تصرف، تملك 5 اندوه، ملالت & 2 بسط، رسيد 1 گشايش

قبضه: 1 مشت 2 دسته 3 تصرف، ملك 4 اقتدار، سلطه، قدرت قبل: پيش، پيش از، سابق، سبق، گذشته & بعد، پيش قبل: پهلو، سو، طرف، قبال، كنار قبلاً: پيش ازاين، سابقاً & بعداً

قبله: 1 كعبه 2 پرستشگاه، عبادتگاه، معبد 3 پيشوا، مهتر 4 جهت، سمت، سو 5 روبرو، مقابل 6 جنوب 7 روش، طريقه

قبلي: آخري، پيشيين، سابق، قديمي & بعدي

قبول: اجابت، استجابت، باور، پذيرش، پسند، تاييد، تراضي، تصديق، تصويب، تقبل، توافق، رضا، رضامندي، رضايت، صوابديد & رد

قبول كردن: اجابت كردن، پذيرفتن، پسنديدن، تصديق كردن، راضي شدن، رضايت دادن & رد كردن

قبه: بارگاه، گنبد

قبيح بد، خبيث، ركيك، زشت، سخيف، سوء، كريه، مستهجن، مكروه، ناپسند، نامستحسن، ننگين & مستحسن

قبيل: 1 جور، شبيه، گونه، مانند، مثل، نظير، نوع 2 جنس، قماش 3 جماعت، دسته، گروه قبيله: آل، اعقاب، ايل، تبار، تيره، جماعت، دودمان، شعب، طايفه، عشيره قپان: باسكول، ترازو، قسطاس، ميزان قتال: قاتل، كشنده، مهلك

قتل: ترور، جنايت، قرباني، كشتار، كشتن، هلاك، هلاكت  قتل عام: آدمكشي، شبيخون، كشتار، نسل كشي قتلگاه: مقتل

قتيل: كشته، مقتول & قاتل

قحبگي: خودفروشي، روسپيگري، فاحشگي، لكاته گري

قحبه: جلب، خودفروش، روسپي، غردل، فاحشه، لچن، لكاته، معروفه، هرجايي قحبه خانه: بيت لطف، جنده خانه، عشرتكده، فاحشه خانه، لانه فساد، نجيب خانه  قحط: 1 تنگسالي، جدب، خشك سالي، غلا 2 تنگي، ناياب قحطسالي: تنگسالي، تنگي، جدب، خشكسالي، غلا

قحطي تنگسالي، خشكسالي، غلا، قحطزار قد: 1 اندام، بالا، قامت، هيكل 2 اندازه قدام: پيش، جلو، قبل & پس، پشت

قدح: پياله، پيمانه، تاس، جام، ساغر، صراحي، كاسه قدح: بدگويي، سرزنش، طعن، عيب جويي، مذمت & مدح قدح پيما: 1 ساقي، نوشگر 2 باده خوار، باده گسار

قدح خواري: باده پيما، باده خوار، شرابخوار، قدح نوش، ميگساري قدر: 1 اندازه 2 ارزش، بها، قيمت 3 ارج، بزرگي، بلندي، مقام

قدر: 1 تقدير، سرنوشت، قضا 2 حكم، فرمان 3 توانا، قادر، قدرتمند، مقتدر، 4 توان، زور

قدرت: 1 توان، زور، قوت، قوه، نيرو 2 استطاعت، تاب، توانايي، طاقت، وسع 3 زبردستي، مقاومت، نيرومندي، هنگ، يارا 4 استيلا، اقتدار، تسلط، سلطه 5 تاثير، نفوذ، 6 انرژي 7 عظمت، كبريا & ضعف قدرتمند: 1 پرقدرت، توانا، زورمند، قدر 2 بانفوذ، متنفذ & ضعيف، ناتوان قدردان: سپاسگزار، شكرگزار، قدرشناس، ممنون، نمك شناس & قدرنشناس قدرداني: تشكر، تقدير، سپاسگزاري & قدرناشناسي، نمك نشناسي قدرشناس: سپاسگزار، قدردان، نمك شناس & حق ناشناس

قدري اندكي، كمي، مقداري & خيلي قدس: پاكدامني، پاكي، تنزيه، خلوص، صفا، منزه قدسي: آسماني، روحاني، ملكوتي

قدغن: 1 تاكيد 2 تحريم، جلوگيري، ممانعت، ممنوع، منع، نهي 3 غيرمجاز 4 قرق قدم: بي آغازي، جاودانگي، ديرينگي، سابقه، قدمت & ابد، حدوث قدم: پا، خطوه، گام قدم رو: مارش

قدمت: پيشينگي، ديرينگي، سابقه، قدم، كهنگي قدوس: قدسي، قديس، مقدس، منزه قدوسيت: تقدس، تنزيه

قدوه: 1 قسوه، مدل، نمونه 2 امام، پيشوا، رهبر، مقتدا قديس: 1 پاك، منزه 2 پير، ولي

قديم: ازلي، باستاني، پيشين، ديرينه، سرمدي، كهن، كهنه، گذشته & جديد قديمي: باستاني، عتيق، كهنسال، كهنه & جديد، نو

قذر: 1 پلشت، پليد، چرك، غايط، كثيف 2 پنتي، شلخته، لچر & نظيف

قذرات آژيخ، چرك، چرك، شوخگني، شوخي، فژ، ناپاكي، وژن، وسخ قر: ادا، اطوار، افسون، خرامش، دلبري، دلربايي، غمزه، لنجه قرآن: 1 كتاب اﷲ 2 فرقان 3 كلام اﷲ، مصحف قرآن خوان: تلاوتگر، قاري، مقري قرائت: تلاوت، خواندن

قرابت: بستگي، خويشاوندي، خويشي، نزديكي، نسب، نسبت، وابستگي قرابه: شيشه، صراحي

قرار: 1 رسم، روش، نهاد 2 استقرار، ثبات، سكون، طمانينه 3 آرام، آرامش، صبر، فراغ، فراغت، هال 4 شرط، عهد، وعده 5 رانده وو، ميعاد، وعده گاه 6 قول، ميثاق 7 شرح 8 شيوه، وضع 9 حكم، 10، عادت قرارداد: پيمان، پيمان نامه، عهدنامه، قولنامه، كنترات، معاهده، مقاوله، مقاوله نامه، مواضعه، ميثاق قرارگاه: 1 ستاد، مركز، مقر 2 جايگاه، ماوا، مسكن قرارنامه: پروتكل، عهدنامه، مقاوله نامه قرارومدار: 1 پيمان، عهد 2 زدوبست، زدوبند قراسوران: امنيه، راهدار، ژاندارم، قره سوران قراضه: 1 ريزه 2 اسقاط، فكسني

قراول 1 پاسدار، جلودار، ديده بان، ديده ور، طلايه، كشيك، گماشته، مستحفظ، نگهبان، يزك 2 نشانه روي، نشانه گيري قراين: شواهد، ظواهر

قرب: 1 بها، قدر، مرتبه، منزلت 2 جوار، نزديكي 3 خويشاوندي، خويش، قرابت  قربان: برخي، تصدق، فدا، نثار

قربانگاه: بسملگاه، سلاخ خانه، قصابخانه، مسلخ

قرباني: 1 بسمل، ذبح، ذبيح، فديه 2 ايثار، برخي، فدا، فداكاري 3 قتل، كشتار قربت: تقرب، خويشاوندي، نزديكي

قرتي: 1 خودآرا، ژيگولو 2 بي بندوبار، بي مسلك  قرح: خستن، ريش، زخم، قرحه قرحه: جراحت، قرح

قرشمال: ارقه، غربتي، غرشمال، غره چي، قره چي، كولي، لولي قرص: 1 استوار، ثابت، سفت، محكم 2 حب، دانه، گرده قرض: 1 استقراض، بدهي، دين، قرضه، نسيه، وام 2 بريدن، قطع كردن، گسستن & طلب قرض دار: بدهكار، مديون، مقروض، وام دار & بستانكار

قرضه استقراض، دين، قرض، وام قرضي: عاريه، مستعار، نسيه

قرطاس: 1 پاپيروس، كاغذ 2 دستخط، مراسله، مكتوب، نامه قرطاس بازي: بوروكراسي، ديوان سالاري، كاغذبازي قرعه: پشك، سهم، قسمت، نصيب قرق: حفاظت، قدغن، ممنوع الورود قرقاول: تذرو، ترنگ قرقره: بوبين، چرخ قرمز: آل، سرخ، شيله، وشي

قرمساق: بي غيرت، جاكش، ديوث، قرمپف، قلتبان، نامرد

قرن: 1 سده، مئه 2 دوران، دوره، عهد 3 گيسو، مو 4 رئيس، سرور، مهتر 5 زغال اخته 6 سرون، شاخ 7 قله، ستيغ

قره: اسود، تيره، سياه، مشكي قره چي: قرشمال، كولي، لوري، لولي

قريب: 1 حدود 2 پيش، مجاور، نزد، نزديك 3 خويش، خويشاوند، قوم، وابسته & بعيد

قريب الوقوع: نزديك & بعيدالوقوع قريباً: بزودي، عن قريب

قريحه: ابتكار، استعداد، ذوق، طبع، قريحت

قرين: 1 انيس، محشور، مصاحب، مقارن، مقرب، مقرون، نديم، همنشين، يار 2 بسان، سان، شبيه، عديل، مانند، مثل، نظير، وش، همال، همتا

قرينه: 1 متقارن 2 تناظر، توازن، نظير، هماهنگ

قريه: آبادي، ده، دهات، دهكده، ديه، رستاق، روستا، قصبه قس: 1 روحاني، شيخ 2 شماس، كاهن، كشيش

قساوت: بي رحمي، ستمگري، سخت دلي، سنگدلي، سياه دلي، شقاوت، ظلم، قسوت & رحم، رفق قسر: اجبار، جبر، زور، قهر قسري: اجباري، جبري & ارادي

قسط: 1 دادگري، داد، عدل، منصفت 2 بخش، حصه، قسمت قسم: حلف، سوگند، يمين

قسم: 1 بهره، نصيب 2 جنس، جور، دسته، رقم، صنف، طور، گونه، نوع

قسمت: 1 اقبال، بخت، قسم، نصيب 2 بخش، بهر، بهره، پاره، تكه، جزء، حصه 3 تقسيم، توزيع، سهم 4 شعبه 5 قسط 6 قرعه 7 روزي، سرنوشت، طالع

قسمت قسمت: پاره پاره، تكه تكه، جماعت، دسته، دسته دسته، قطعه قطعه، گروه گروه قسي: خونريز، سخت دل، سفاك، سنگدل، شقي قسي القلب: بي رحم، تيره دل، سنگدل، سياه دل، قسي

قشر: بستر، بنلاد، پوست، پوسته، پوشش، جلباب، طبقه، لايه، ورقه قشري: 1 سطحي، ظاهري 2 خشكه مقدس، خشك 3 پوستي، لايه اي قشقرق: الم شنگه، جاروجنجال، دادوفرياد، غلغله، كولي بازي قشلاق: زمستانه، قشلاغ، گرمسير & ييلاق

قشنگ: جميل، خوشكل، خوشگل، دلپسند، دلربا، رعنا، زيبا، شيك، ظريف، ملوس، مليح، نازنين، وجيه

& زشت

قشنگي: جمال، زيبايي، صباحت، ملاحت، نيكويي، وجاهت & زشتي قشون: ارتش، جند، جيش، خيل، سپاه، فوج، لشكر قصاب: سلاخ، گوشت فروش

قصابخانه: بسملگاه، سلاخ خانه، سلاخي، قربانگاه، قصابي قصابي: 1 سلاخي 2 كشتار قصار: رختشو، گازر

قصاص: تلافي، سزا، عقوبت، ياسا قصب: 1 ناي، ني 2 نيشكر 3 پرند، حرير

قصبه: آبادي، ده، دهات، دهكده، رستاق، روستا، قريه

قصد: آهنگ، اراده، انديشه، خواست، خواسته، داعيه، عزم، غايت، غرض، فكر، مراد، مقصد، مقصود، منظور، ميل، نقشه، نيت، هدف

قصداً: باالارده، به تعمد، تعمداً، خواسته، عمداً، متعامداً، متعمداً & سهو قصر: 1 ارگ، صرح، قلعه، كاخ، كوشك 2 كوتاه سازي، كوتاهي & كلبه، كوخ قصور: اهمال، بدخدمتي، تخلف، تقصير، خبط، خطا، سستي، كوتاهي، ناخدمتي قصه: افسانه، حديث، حكايت، داستان، سرگذشت، سمر، نقل

قصه سرا: افسانه پرداز، افسانه گو، داستان سرا، راوي، قصه پرداز، قصه گو، نقال قصه گو: افسانه پرداز، افسانه گو، داستان سرا، راوي، قصه پرداز، نقال قصيده: چامه، چكامه، شعر، مديح، مديحه قصير: كوتاه، كوتاه قد & طويل قصيره: 1 كوتاه، نارسا 2 خانه نشين

قضا: 1 دادرسي، داوري 2 امر، تقدير، سرنوشت، قدر 3 ادا، تاديه، ادا كردن

قضاوت: حكم، دادرسي، داوري، محاكمه

قضايا: 1 اتفاقات، حكايات، حوادث، رخدادها، رويدادها، وقايع 2 مسايل قضيه: امر، جريان، حادثه، خبر، رويداد، عارضه، مسئله، مطلب، موضوع، واقعه قط: برش، برش دادن، برش زدن، بريدن قطار: 1 راسته، رده، رديف، صف 2 ترن

قطاع الطريق: دزد، راه بر، راهزن، سارق، قاطع طريق، قافله زن قطب: 1 مردكامل، مرشد 2 مركز 3 پيشوا، رئيس، مقتدا، مهتر & مريد قطر: 1 پهنا، ستبرا، ضخامت، كلفتي 2 خطه، سرزمين، ناحيه 3 كرانه قطره: جرعه، چكه

قطع: 1 انقطاع، برش، جدايي، فك 2 بريده، جدا، گسسته، گسيخته 3 بريدن، گسستن، گسيختن 4 بريدگي، گسيختگي 5 قطعه 6 اندازه، قالب 7 يقين & وصل

قطع كردن: 1 برش دادن، بريدن 2 گسستن، گسيختن 3 موقوف كردن 4 تقطيع & وصل كردن

قطعاً: اساساً، بالقطع، براستي، به تحقيق، به يقين، بي شك، بي شك، بي گمان، حتماً، حتمي، صددرصد، موكداً، محققاً، مسلماً، هرآينه، همانا، يقيناً

قطعه: 1 پاره، تكه، خرده 2 دانه، عدد، فقره 3 لخت 4 بخش، پارچه، قطع 2 قاره قطعه قطعه: بخش بخش، پاره پاره، تكه تكه، قسمت قسمت

قطعي: 1 حتمي، مسلم، يقيني 2 روشن، صريح، واضح & غيرقطعي قطور: ستبر، ضخيم، كلفت & باريك، نازك قطيفه: جامه پرزدار، فوطه، لنگ

قعر: انتها، بن، پايين، ته، ژرفا، ژرفنا، گودي & بالا، رو

قفا: 1 پشت 2 پي، دنبال 3 پس سر، پس گردن، پشت گردن 4 عقب & پيش رو، قبل قفسه: اشكاف، جاكتابي، كمد، گنجه قفل: بسته، بند، كلون، كوپله & كليد ققنس: آتشخوار، سمندر، ققنوس قلاب: چنگك، كجك، گيره، معلاق

قلابي: 1 بدل، بدلي، تقلبي، جعلي، ساختگي، قلب، مصنوعي، مصنوع 2 شهروا & اصلي قلاده: 1 طوق، گردن بند، يوغ 2 تا، عدد

قلاش: 1 رند، عيار، لاابالي 2 دغل، كلاش 3 خراباتي، شرابخواره، مي خواره 5 بي نوا، تهيدست، مفلس، يك لاقبا 6 افسونگر، افسون ساز، لوند 7 حيله گر، حيله باز، محيل 8 تنها، مجرد، منفرد & صالح

قلب: 1 دل، فواد 2 باطن خاطر، ذهن 3 بدل، تقلبي، شهروا، قلابي، ناسره 4 مركز، ميان، وسط 5 تقلب 6 تحريف

قلباً: صادقانه، صميمانه

قلپ: جرعه، چكه

قلت: اندك، كم، كمي، معدود، نقصان & كثرت قلتبان: جاكش، ديوث، قرمساق، قواد قلتباني: جاكشي، ديوثي، قرمساقي، قوادي

قلچماق: 1 پرزور، زورمند، قلدر، قوي، گردن كلفت 2 زورگو & ضعيف، نحيف قلدر: 1 زورگو، مستبد 2، قلچماق & دموكرات منش قلزم: اقيانوس، بحر، دريا، يم & بر، خشكي

قلع: اخراج، تباهي، ريشه كن كردن، سركوبي، سرنگوني، عزل، كندن قلع وقمع: ريشه كن، سركوب، سرنگون، منكوب، نيست، نيست ونابود قلعه: 1 ارگ، استحكامات، بارو، حصار، دژ، صرح، قصر، كاخ، كوت، كوشك 2 رخ قلعه بان: دژبان، دژدار، قلعه بيگي، قلعه دار، كوتوال قلق: آشفتگي، اضطراب، بيقراري، تشويش، دغدغه، وسواس قلق: 1 خو، داب 2 رمز، شيوه عمل، لم  قلم: 1 خامه، كلك، ني 2 رقم 3 لول قلماسنگ: فلاخن، قلاب سنگ

قلمداد: لحاظ، محسوب، منظور

قلمرو: ارض، بوم، حوزه، حيطه، خاك، خطه، سامان، سرزمين، كشور، مرز، مرزوبوم، ملك، ملكت، مملكت، ناحيه

قلمزن: 1 دبير، راقم، كاتب، محرر، منشي، نويسنده 2 نقاش قلندر: 1 بي قيد 2 درويش، صوفي قلندروار: درويشانه، قلندرانه، لاقيدانه قلندري: 1 بي قيدي 2 تصوف، درويشي قلوه: كليه

قله: 1 اوج، چكاد، ذروه، ستيغ، راس، سر، سركوه، فراز، فرق، كله، نوك 2 سبو، كوزه & دامنه قليچ: تيغ، شمشير

قليل: اندك، كم، مزجات، معدود، ناچيز & بسيار، زياد، كثير قمار: 1 آس بازي، بازي، شرطبندي، گنجفه، مقامره، ميسر 2 مخاطره قمارباز: آس باز، شطار، قاب باز، گنجفه باز، مقامر قمارخانه: قابخانه، قمره، كازينو

قماش: 1 پارچه، كالا، منسوج 2 سنخ، نوع 3 اثاث، اسباب

قمچي: تازيانه، شلاق قمر: 1 ماه 2 ماهواره

قمري: صلصل، طوقي، فاخته، كوكو قمه: خنجر، شمشير، كارد قميص: پيراهن، پيرهن، جامه قنات: كاريز

قناد: حلواساز، حلوايي، شكرريز، شيريني پز، شيريني فروش

قناعت: اقتصاد، اقناع، امساك، بسندگي، بسنده كاري، خرسندي، رضامندي، صرفه جويي، كف نفس، مناعت طبع

قناعت پيشه: قانع، قناعتگر، مقتصد، مقنع & مسرف، ولخرج قند: شكر، نبات

قنديل: چراغ، چراغدان، چلچراغ، شمعدان، مشعله قنطر: 1 بلا، سختي، محنت 2 فاخته قوا: 1 نيرو 2 توانايي، توان، قوه

قواد: پاانداز، جاكش، ديوث، قلتبان، كشخان، لحاف كش

قوادي: جاكشي، ديوثي، قلتباني، لحاف كشي قواعد: 1 آداب 2 قوانين، مقررات قوال: خواننده، سرودخوان، سرودگو، مطرب

قوالي: خنياگري، خوانندگي، رامشگري، سرودخواني، مطربي قوام: 1 صلابت 2 غلظت 3 اصل، مايه

قوت: 1 تاب، رمق، زور 2 تسلط، توان، شدت، قدرت، نيرو، وسع  قوت: آذوقه، توشه، جيره، خواربار، خوراك، خوردني، طعام، غذا، مائده قوت لايموت: توشه، زاد قورباغه: چغر، غوك، وزغ قورت: 1، بلع، غلپ 2 بلعيدن، فروبردن قورخانه: اسلحه خانه، زرادخانه قوز: خميدگي، كوهان، گوژ قوزك: دژك، ساق، غوزك

قوس: 1 انحنا، خم، شيز، كمانه، كمان، وتر 2 طاق 3 آذرماه قوس وقزح: آزفنداك، رنگين كمان، كركم

قوش: باز، باشه، سنقر، شاهباز، طرلان، قرقي، واشق قوطي: جعبه، صندوقچه

قول: 1 سخن، كلام، گفت 2 ترانه، تصنيف 3 پيمان، عهد، قرار، ميثاق، وعده، وعيد قولنامه: سند، قرارداد، قرارنامه، مقاوله

قوم: 1 اعقاب، بازمانده، تيره، خويش، خويشاوند، دودمان، طايفه، قريب، كس، منسوب، نزديك، وابسته 2 خلق، ملت

قوم گرايي: 1 عصبيت 2 ملت گرايي، مليت گرايي

قوه: 1 توانمندي، توانايي، توان، رمق، زور، قابليت، قدرت، نا، نيرو، يارا 2 باطري،

پيل، & قوي: 1 برومند، پراستقامت، پرتوان، تند، تنومند، توانا، توانمند، دلير، زفت، زورمند، قادر، قلچماق، نيرومند 2 سخت، شديد & ضعيف، كم زور قوي جثه: تناور، تنومند، قوي هيكل، نيرومند قوياً: به شدت، جداً، شديداً قويم: راست، استوار، والا

قهار: انتقام جو، بيدادگر، جابر، جبار، ستمگر، منتقم، ظالم، قاهر

قهر: برافروختگي، تيزي، جبر، خشم، سرگران، عتاب، عنف، غضب، غلبه، غيظ، نقار & رفق، مدارا، مهرباني، نرمي

قهرآلود: خشم آلود، خشمناك، عصباني، عصبي، غضبناك قهراً: 1 بناچار، به زور، جبراً، عنفاً، ناگزير 2 بالطبع، طبيعتاً قهرمان: 1 پهلوان، گرد، يل 2 برنده، پيروز قهرماني: 1 پهلواني، يلي، 2، دليري، شجاعت قهرو: نازك نارنجي، نازو

قهري: اجباري، جبري، زوركي، زوري، قسري قهقرا: واپسگرايي

قي: استفراغ، تهوع، شكوفه، عق

قيادت: 1 پيشوايي، رهبري، رياست 2 جاكشي، قوادي قياس: استقرا، پيمايش، تشبيه، سنجش، مقايسه قياساً: تخميناً، حدساً، نظراً

قيافه: 1 چهره، رخ، رخسار، رو، سيما، صورت، لقا، وجنه، هيئت، 2 ژست

قيام: 1 اغتشاش، انقلاب، خيزش، رستاخيز، شورش، نهضت 2 ايستادن، برخاستن، بلندشدن & قعود قيامت: آخرالزمان، آخرت، حشر، رستاخيز، سراي ديگر، عقبي، غاشيه، قارعه، محشر، معاد & دنيا قيچي: مقراض

قيد: 1 اسارت، حبس، گرفتاري 2 بست، گيره، 3، بند، ريسمان 4 حباله، طوق 5 محدوديت 6 مخمصه 7 آوند 8 شرط، عهد 9 اندازه، مقدار 1 0 اعلام، ذمر  قيرگون: تاريك، تيره، سياه، سيه فام قيصر: امپراطور، كسرا

قيقاج: 1 اريب، كج، كژ، محرف 2 منحرف قيلوله: خواب پيشين

قيم: 1 سرپرست، وصي، وكيل، ولي 2 راست قيماق: خامه، سرشير، نمشك

قيمت: ارز، ارزش، بها، ثمن، مظنه، نرخ

قيمتي: پرارزش، پرقيمت، ثمين، گران، گرانبها، نفيس & كم بها قيمومت: وصايت، وكالت

قيوم: پايا، پاينده، جاويد، لايزال & فاني

Previous Entries لیست کامل کلمات مترادف فارسی حرف ف Next Entries لیست کامل کلمات مترادف فارسی حرف ک