لیست کامل کلمات مترادف فارسی حرف ط

طابع : 1   چاپچي، چاپ كننده، طبع كننده 2 مهرزن 3 خاتم، مهر، انگشتري 4 سرشت، سجيه، خو  طاحن : 1 آسيا، آسياب بادي، طاحونه، 2 آسيابان، آردكننده 3 گاوخرمن كوب  طارق : 1 شب رو، 2 دزد 3 غافلگير 4 ستاره صبح

طارم : 1 تارم 2 محجر 3 خانه چوبين، كلبه 4 داربست، داربند 5 آسمان، سپهر، فلك 6 خيمه، خرگاه 7 ايوان

طارمي : 1 نرده 2 دست انداز

طاري : 1 آينده 2 عارض، عارضي & ذاتي 3 گزنده، گذرا، غيرمقيم & متوطن 4 روان، جاري، 5 مسافر طاري شدن : 1 شايع شدن، منتشر شدن 2 عارض شدن

طاس :اسم 1 بي مو، كچل & مودار، زلف دار 2 تشت، طشت 3 كعب، نرد 4 پياله، پيمانه، ساغر، قدح 5 تاس، كاسه 6 لگن

طاس بين : رمال، فال گير، غيب گو  طاس گردان : طاس گير، رمال  طاسي : 1 كچلي 2 ريزش مو

طاعات : عبادات،  عبادتها، نيايش ها، بندگي ها

طاعت پيشه : 1 طاعت ور، مطيع، فرمان بردار، 2 عابد، عبادت پيشه، عبادت كار، زاهد، عبادتگر، طاعت گزار  طاعت : 1   عبادت، نيايش 2 اطاعت، انقياد، بندگي، پيروي، فرمانبرداري & سرپيچي، سركشي، نافرماني 3 فرمانبرداري كردن، اطاعت كردن، عبادت كردن  طاعت كردن : 1 فرمان برداري كردن، اطاعت كردن 2 نيايش كردن  طاعت گزار :اسم 1 عبادت كار، نيايشگر 2 طاعت دار

طاعن :صفت 1 سرزنشگر، طعنه زن، عيب جو، ملامتگر 2 نيزه انداز  طاعون زده : مبتلا به طاعون، طاعوني

طاغوت :اسم 1   بت، شمن، صنم 2 بيدادگر، جبار، ستمگر 3 سركش، عاصي، گردنكش 4 جادوگر، ساحر 5 مارد

طاغوتي : 1 سركش، متعدي، بيدادگر، ستمگر، ظالم & دادگر، عادل 2 سركش، مستكبر & مستضعف 3 استكبار 4 سلطنت طلب 5 اشرافي، پرتحمل، پرزرق وبرق

طاغي : 1 سركش، طغيانگر، عاصي، عصيانگر، متجاسر، متمرد، مخالف، ناجم، نافرمان & رام، طايع 2 متكبر

طاغي شدن : نافرمان شدن، سركش شدن، گردن كش شدن، عاصي گشتن

طافح : 1 بيخود، شراب خواره، مدهوش، مست، سياه مست، كچول 2 شراب باره، دائم الخمر  طاق افتادن : 1 جدا گشتن، دور شدن 2 بي همتا بودن، بي همال بودن، بي مانند بودن  طاق باز : به پشت خوابيده، به پشت دراز كشيده، ستان، طاق واز & دمر

طاق بستن: طاق زدن

طاق پوش : سقف مقوس، سقف طاقي & تيرپوش، سقف مسطح

طاقت آوردن : برخود هموار كردن، تحمل كردن، يارستن، تاب آوردن، تحمل كردن، برتابيدن، برتافتن & از كوره در رفتن، برنتافتن

طاقت : 1 تاب، تحمل، توان، توانايي، صبر، بردباري، وسع، يارا 2 رمق، مقاومت، نا 3 زور، قدرت، نيرو  طاقت داشتن : 1 تحمل داشتن، تاب آوردن، بردبار بودن 2 مقاوم بودن

طاقت زدا : توان زدا، توان سوز، تحمل گداز، توان فرسا، شاق، طاقت شكن، طاقت گداز، طاقت سوز & توان بخش

طاقت سوز :تحمل گداز، توان فرسا، شاق، شكيب سوز، صبرسوز، طاقت زدا، طاقت شكن، طاقت فرسا، طاقت گداز

طاقت شكن : طاقت زدا، توان سوز، توان فرسا، طاقت گداز، تحمل سوز، شاق، توان زدا، طاقت گداز

طاقت فرسا : تحمل گداز، توان سوز، توان فرسا، شاق، صبرسوز، طاقت زدا، طاقت شكن، كمرشكن، غير قابل تحمل، تحمل ناكردني

طاقچه بالا گذاشتن :تكبر ورزيدن، افاده داشتن، افاده كردن، متكبربودن، مغرور شدن  طاقچه : پرواره، رف، طاق

طاق :اسم 1 درگاه، سقف 2 رف، طاقچه 3 رواق 4 آسمان، فلك، سپهر 5 ايوان 6 انحنا، خميدگي، قوس، وتر 7 تاق، تك، تنها، فرد، يگانه، يكتا & جفت 8 ردا، طيلسان 9 تا، لنگه 1 0 تاك، رز، مو، 1 1 زيتون 12 تا، دست، طاقه

طاقديس : 1 طاق مانند، طاقي شكل 2 ايوان، 3 چين خوردگي (زمين)

طاق شدن : 1 تنها شدن، تك شدن 2 جدا شدن 3 مهجور گشتن 4 يگانه شدن، بي همتا گشتن  طاق نما : 1 ايوان 2 نماي طاقي، نماي طاقدار  طاق وجفت : گوناگون، گونه گون، جورواجور

طاق وطرم : 1 كروفر، طمطراق، فروشكوه، طاق وطرنب، شكوه وجلال، طاق وطارم 2 خودنمايي، تظاهر طاقه : 1 تا 2 تار، لا 3 توپ 4 دست

طالب :اسم 1   جوينده & مطلوب 2 خواهنده، خواهان، خواستار، مايل 3 محصل، تلميذ، طلبه & استاد 4 سالك & پير، مريد، مرشد

طالب شدن : مايل گشتن، خواستار شدن، خواهان گشتن، طلب كردن

طالح : 1 بدكار، تبهكار، فاسد، مخبط، بدعمل، بدكردار 2 ولگرد، بي سامان & صالح

طالع :صفت 1 اختر، اقبال، بخت، دولت، شانس، فال، هور & ادبار 2 نصيب، قسمت، سرنوشت 3 برآينده، & افول كننده، آفل، طلوع كننده، شارق  طالع بين :رمال، غيب گو، فال بين، فالگير

طالع بيني :رمالي، غيب گويي، فال بيني، فالگيري

طالع شدن : طلوع كردن، دميدن، برآمدن، & غروب كردن، افول كردن

طالع مند : نيك بخت، خوش اقبال، خوش شانس، بخت يار، نيك اختر، خوش بخت، پيشاني سفيد، طالع ور، & بي طالع، بدبخت، بداقبال

طامات : 1   شطح، كفرگويي، كفريات 2 پريشان گويي، سخنان ادعاآميز 3 گزافه، اراجيف، گفتار بيهوده 4 حادثه عظيم 5 بلايا، سوانح  طامح : 1 سركش، نافرمان 2 چشم چران

طامع : 1 اميدوار، چشم به راه 2 آزمند، حريص، طمعكار، طمع ورز & قانع، خشنود، قناعت پيشه

طامه : 1 امر عظيم، حادثه عظيم، بلاي عظيم، حادثه بزرگ 2 رستاخيز، روزقيامت، محشر 3 داهيه، مصيبت، بلاي سخت

طاووس وار :قيد 1 طاووس وش، طاووس فش، طاووس رفتار 2 خرامان، نازخرام 3 متكبرانه 4 جلوه گرانه  طاووسي : 1 مربوط به طاووس 2 به رنگ طاووس، سبز براق مايل به بنفش، مطوس

طاهر : 1 پاك، پاكيزه، تميز، طيب، منقح، مهذب، نظيف 2 پاكدامن & پلشت، پليد، ناپاك، نجس 3 بي گناه، معصوم

طاهر شدن : 1 پاك شدن، پاكيزه شدن، تميز شدن، نظيف شدن & نجس شدن، كثيف شدن، ناپاك شدن، 2 طيب شدن 3 بري از گناه شدن

طاهر كردن : آب كشيدن، پاك كردن، تطهير كردن & نجس كردن طاهره :پاكدامن، عفيفه، محصنه، مطهره

طاير، طائر : 1 پرنده، طير، مرغ 2 پروازكننده 3 تاير، چرخ وسائط نقليه & تيوپ، تويي طايف، طائف :اسم 1 طواف كننده، طواف گر 2 شبگرد، عسس، ميرشب  طايفگي : قبيله اي، فاميلي

طايفه : آل، اعقاب، امت، ايل، تيره، جماعت، جنس، خاندان، خانواده، دسته، دودمان، سلسله، عشيره، قبيله، قوم، گروه، ملت

طايفه دار : 1 فاميل دار، خانواده دار، 2 فاميل دوست، خانواده دوست

طايل :صفت 1 فراخي، وسعت، فزوني 2 توانايي، قدرت 3 تحول، دارايي، توانگري، غنا 4 سود، فايده، نفع، منفعت، بهره 5 وسيع، گسترده 6 بسيار، زياد، وافر، فراوان  طبابت : 1 پزشكي، طب، درمانگري 2 علم پزشكي، علم طب  طبابت كردن : پزشك بودن، درمانگري كردن  طباخ : آشپز، خواليگر، خورشگر، سفره چي، پزنده طباخي :آشپزي، خوراك پزي، خوالگيري، خورشگري

طباخي كردن : آشپزي كردن، خوراك پختن، غذا پختن، طبخ كردن طباع : سرشت ها، طبع ها، سجايا

طباعي : ذاتي، فطري & عارضي، اكتسابي  طبال :دهل زن، طبل زن، طبل نواز

طبايع : 1 طبيعت ها، سرشت ها، نهادها 2 سجايا، خوي ها 3 مزاج ها، طبع ها 4 طبع، قريحه 5 چهار عنصر  طب : 1 پزشكي، طبابت 2 علم الابدان، حرفه پزشكي 3 درمان، معالجه 4 درمان شناسي 5 درمان كردن، معالجه كردن، درمانگري كردن، شفا دادن  طبخ : 1 پختن، پخته كردن 2 پخت، پز، آشپزي  طبخ دادن : 1 حرارت دادن، گرم كردن 2 پختن

طبخ كردن : 1 پختن، پخت كردن 2 آشپزي كردن، غذا پختن  طبرخون : بيدسرخ، عناب

طبرزد :صفت 1 نبات سرخ 2 قند سوخته 3 نوعي خرما 4 بسيار شيرين، شهدآميز  طبر : شمشاد

طبري : 1 مازندراني 2 منسوب به طبرستان

طبع آزمايي : آزمايش، آزمون (قريحه شاعري)، ذوق آزمايي  طبعطبع پرست : هوي پرست، نفس پرست، هوس باز، هوس ران  طبع پرستي : هوي پرستي، نفس پرستي، تبعيت از نفس، هوس راني  طبع: 1 چاپ، نشر 2 خو، سرشت، شيمه، منش، نهاد 3 ذوق، قريحه، شاعري 4 تمايل، گرايش، رغبت، ميل 5 قريحه، استعداد 6 طبيعت، مزاج 7 ذائقه 8 رغبت، ميل 9 هريك از چهار عنصر اصلي 01 هريك از چهارخلط اصلي، اخلاط چهارگانه 11 سليقه، پسند،  طبع كردن : چاپ كردن، به چاپ رساندن، چاپ زدن طبع نواز : دل خواه، خوش آيند، دل پذير، مطبوع

طبقات : 1 اشكوبه ها، طبقه ها، مرتبه ها 2 درجه ها، پايه ها، مراتب 3 گروه ها، جماعات 4 ترجمان احوال (دانشمندان)

طبق :حرف برابر، حسب، مطابق، موافق، موجب، وفق طبق بند : بندزن، چيني بندزن

طبق زدن : هم جنس بازي كردن، سحق، مساحقه كردن (زنان) طبق زن : هم جنس باز (زن)، سحاقه، سعتري

طبق : 1 سيني، سيني گرد بزرگ 2 برگ، ورق 3 تا، لنگه، لنگه در 4 گروه، فوج، جماعت 5 اندام تناسلي زن

طبقه : 1   اشكوبه، اشكوب، خن 2 رده، زمره، صف، كلاس، گونه 3 رسته، سنخ، صنف، فرقه، گروه 4 پوسته، چينه، قشر، لايه 5 مرتبت، مرتبه، پايه، درجه 6 دستگاه(موسيقي) طبقه بندي : 1 دسته بندي، رده بندي، كلاسمان، كلاسه، گروه بندي 2 طبقه سازي

طبقه بندي كردن :دسته بندي كردن، رده بندي كردن، كلاسه كردن، گرده بندي كردن طبل خوار : پرخور، شكم باره، شكم خواره، شكمو، مفت خور طبل :دمامه، دهل، كوس، نقاره

طبل زدن : طبل نواختن، دهل زدن، كوس زدن، نقاره زدن، طبل فروكوفتن، طبل كوبيدن  طبلك : طبل كوچك، تنبك، دمبك

طبله : 1   بويدان، جونه 2 حقه، درج، صندوقچه 3 طبق 4 طبل، طبلك 5 شكم بارگي، برآمدگي 7 اندود ورآمده، اندودجداشده از ديوار يا سقف

طبيب : 1 پزشك، حكيم، دكتر 2 درمانگر 3 طبيعت شناس & بيمار طبي : 1 بهداشتي 2 مربوط به طب  طبيخ : مطبوخ & حاضري

طبيعت :  1 آفرينش، اصل، حالت، خاصه، خلق، خلقت، خميره، خوي، ذات، سرشت، طبع، عادت، غريزه، فطرت، مزاج، منش، نهاد 2 جهان، عالم، دنيا 3 روزگار، دهر  طبيعتطبيعت گرا :صفت ناتوراليست  طبيعت گرايانه :ناتوراليستي  طبيعت گرايي : ناتوراليسم

طبيعيات : 1 علوم طبيعي 2 فطري، غريزي

طبيعي :اسم 1 اصلي، جبلي، ذاتي، فطري، نهادين 2 اصيل، بكر، دست نخورده 3 آفريده، مخلوق & مصنوعي، ساختگي 4 مربوطبه طبيعت 5 معمولي، عادي 6 طبيعي دان

طپانچه : 1   اسلحه كمري، پارابلوم، تپانچه، پيستوله، هفت تير 2 سيلي، لطمه 3 سيلي زدن 4 لطمه زدن  طحال : اسپرز، سپرز

طراح : 1 طرح ريز، 2 مدل ساز، 3 نقشه كش، 4 نگارگر، نقاش 5 طرح كننده، سئوال ساز 6 برنامه ريز  طراحي : 1 طرح ريزي، مدل سازي، نقشه كشي، نگارگري 2 برنامه ريزي  طراحي كردن : نقشه كشيدن، طرح ريزي كردن، طرح ريختن طراد : 1 نيزه كوتاه 2 حمله، هجوم، يورش، تك

طراده : 1 زورق، قايق 2 كشتي تندرو 3 رايت، درفش، پرچم، علم

طرار :صفت 1 جيب بر، دزد، راهزن، سارق، تردست، شبرو، عيار، غارتگر، گردنه بند 2 دلربا، زيبا 3 زيرك، مكار

طراري :راه زني، سرقت، شب روي، عياري

طراري كردن : 1 حقه بازي كردن، حيله گري كردن، مكاري كردن 2 گربزي كردن، فريب كاري كردن، زيركي كردن

طراز : 1   پيرامون، حاشيه، سجاف، عطف، فراويز، يراق 2 راه، روش، طرز، قاعده، قانون، نمط 3 كارگاه ديبابافي، 4 زينت، نقش ونگار 5 رديف، طبقه، مرتبه 6 گونه، نوع، قسم 7 تنظيم، تراز 8 تار، رشته  طراز :صفت 1 تراز 2 مسطح، ميزان، هم سطح 3 رديف، مرتبه 4 حد، اندازه 5 حاشيه، يراق طرازي : موزون، كشيده، بلند

طراوت : تازگي، تري، جدت، خرمي، شادابي، غضاضت، نداوت، نزهت & پژمردگي طرايف، طرائف : 1 طرفه، نوادر، شگفتي ها 2 تازه ها، بدايع

طرب انگيز :شادي افزا،      شاديزا، طرب آور، طربناك، مسرت انگيز، مسرت زا، نشاطĤور، نشاطانگيز، طرب خيز & غم انگيز

طرب خانه : طرب سرا، عشرتكده، عشرت خانه، طرب آباد

طرب : خوشي، رامش، سرور، شادماني، شادي، عشرت، عيش، نشاط & اندوه، غم  طرب سرا : طربستان، عشرتكده، طرب خانه، عشرتگاه، طرب آشيان، طرب آباد، طربگاه

طربناك : پرنشاط، سرورانگيز، شادمان، سروربخش، طرب انگيز، مسرت بار، مسرت بخش، بانشاط، نشاطĤور، نشاطانگيز & غمناك

طربناك شدن : 1 بانشاط شدن، شادمان گشتن، خوش حال شدن 2 شادي آفرين شدن، نشاطافزا شدن  طرح : 1 الگو، مدل 2 انگار، نگاره 3 گرده 4 نقاشي، نقش، نقشه 5 نمودار 6 شكل، تصوير 7 زمينه، قالب 8 پروژه 9 پيشنهاد 01 برنامه 11 كشيدن، نقاشي كردن 21 مطرح كردن، ارائه كردن، ارائه دادن  طرح انداختن : ايجاد كردن، به وجود آوردن، خلق كردن، ساختن، ترتيب دادن، سامان دادن  طرح دادن : برنامه دادن، پيشنهاد دادن، پروژه نوشتن

طرح ريختن: نقشه كشيدن، برنامه ريزي كردن، برنامه نوشتن طرح ريز :پي ريز، طراح، گرده ريز، نقشه ريز طرح ريزي : پي ريزي، طراحي، نقشه ريزي

طرح شدن : 1 مطرح شدن، بيان شدن، بررسي شدن 2 آماده شدن، فراهم شدن

طرح كردن : 1 پيشنهاد كردن، مطرح كردن 2 بيان كردن، به ميان كشيدن 3 فراهم كردن، آماده كردن 4 ترتيب دادن، نقشه كشيدن، برنامه ريزي كردن 5 دورانداختن، برانداختن

طرد : 1 اخراج، تبعيد، نفي بلد، 2 رد، نفي، 3 وازده 4 دك كردن، دور كردن، راندن، تاراندن  طرد شدن : 1 مطرود گشتن، رانده شدن 2 تبعيد شدن، نفي بلد شدن 3 حذف شدن، كنار گذاشته شدن  طرد كردن : 1 مطرود كردن، دور كردن، از خود راندن 2 تبعيد كردن، نفي بلد كردن 3 كنار گذاشتن  طرز : 1   راه، روش، سان، شيوه، طريق، طريقه، طرد، منوال، نمط، نهج 2 شكل، وضع، هيات 3 گونه، نوع 4 قاعده، قانون، آيين 5 اسلوب، سبك، سياق

طرف بربستن : سود بردن، نفع يافتن، نتيجه گرفتن، بهره بردن، طرف بستن، استفاده كردن

طرف بستن : 1 بهره بردن، سود بردن، برخوردار شدن، بهره ور شدن، بهره مندشدن، طرف بربستن، طرف يافتن 2 متنعم شدن، به نوا رسيدن

طرف: 1   جانب، جهت، حاشيه، سمت، سو، صوب، عرض، قبل، كران، كرانه، كنار، ناحيه 2 حريف، معارض 3 فلاني 4 مخاطب 5 حدود، حوالي 6 گاه، وقت، هنگام 7 مورد، محل 8 منطقه، شهر 9 سرحد، مرز 01 رو، سطح، ور

طرف : 1 چشم 2 گوشه چشم 3 مژه 4 نيم نگاه 5 انتها، كناره، پايان، منتها 6 بهره، سود، نفع، نتيجه 7 گوشه چشم 8 لحظه، آن، لمحه 9 جانب، سو، جهت

طرف دار، طرفدار :صفت پيرو، تابع، حامي، طرف گير، دوستدار، شاعي، هواخواه، هوادار، يار & مخالف طرف داري، طرفداري :پشتيباني، جانب داري، حمايت، طرف گيري، هواخواهي، هواداري & مخالفت طرف : 1 كرانه، كناره 2 جانب، سو، سمت، طرف 3 اقليم، ناحيه، منطقه طرفگي : 1 شگفت آفريني 2 بداعت، تازگي

طرفه : 1 بديع، بكر، تازه، نو 2 شاذ، شگفت، عجيب، كم نظير، كمياب، نادر 3 شوخ، ظريف 4 بازيگر، چشم بند، مشعبد 5 حقه باز، نيرنگ ياز 6 نيك، نيكو 7 زيبا، دلنشين، خوش آيند 8 نكته ظريف، لطيفه، سخن نغز

طرفه العين : لمحه، لحظه، يك چشم به هم زدن، آن

طرفيت : 1 مواجه شدن، مقابل گرديدن 2 رويارويي 3 دشمني، عداوت 4 كشمكش  طرفين : دوطرف، دوجانب، دوسوي & وسطين

طرق : 1 راهها، جاده ها 2 شيوه ها، روش ها، طريق ها، متدها، نحوه ها

طرقه :توكا، چكاوك، جل طرلان : شاه باز، شهباز

طره : 1 تاب، زلف، كاكل، گيسو، گيس 2 كرانه، حاشيه، كناره، گوشه 3 كنگره 4 باران گير 5 جبهه، ناصيه 6 تازيانه، 7 تارهاي حاشيه دستار و جامه  طري : 1 تازه، جديد، نو 2 باطراوت، تروتازه  طريف : نو، تازه، غريب، نادر، شگفت

طريفه : 1 تازه، نو، بديع 2 نادر، شگفت، غريب 3 نغز، نيكو، شيرين(كلام، سخن)

طريقت : 1   راه، روش، سلك، شرع 2 عرفان، تصوف 3 آيين، شريعت، كيش، مرام، مذهب، مسلك، نحله & حقيقت 4 فرقه، طريقه (متصوفه) 5 سلوك 6 تزكيه باطن & شريعت  طريقت شناس :اسم عارف، سالك، متاله

طريق : 1 جاده، راه، سبيل، سلك، صراط، گذرگاه، ممر، معبر 2 روش، طور، گونه، متد، منوال، نحو، وجه 3 مذهب، مسلك، نحله 4 پيشه، حرفه، كار 5 عادت، خو 6 راه، نغمه، سرود 7 سبك، طرز 8 قاعده، قانون، هنجار

طريقه : 1 اسلوب، راه، روال، روش، روند، سياق، شق، شيوه، طرز، طريق، طور، نمط، وجه، وسيله، وضع 2 رسم، قاعده، قانون 3 آيين، سنت، كيش، مذهب، مسلك 4 خو، رفتار، سيرت، عادت

طعام :خوراكي، خوراك، خوردني، خورش، شيلان، غذا، قوت، مائده، نان & آب، نوشيدني، شراب طعام دادن : غذا دادن، خوراك دادن، تغذيه كردن، اطعام كردن طعم : 1 چاشني، مزه 2 چشايي، چشش، 3 ذائقه، مذاق،

 

Previous Entries لیست کامل کلمات مترادف فارسی حرف ض Next Entries لیست کامل کلمات مترادف فارسی حرف ظ