لیست کامل کلمات مترادف فارسی حرف ص

صائب: بحق، حق، درست، راست، رسا & خاطي

صائب نظر: تيزراي، خردمند، خوش فكر، درست انديشه، صايب راي

صابر: بردبار، پرشكيب، حمول، خويشتن داررزين، شكيبا، صبور، متحمل & ناشكيبا صابري: بردباري، تحمل، شكيب، شكيبايي & صبوري، كم حوصلگي

صاحب: 1 معاشر، همراه، هم سفر، هم صحبت، همنشين 2 آقا، ارباب، مخدوم، مولا 3 خداوند، دارنده، ذي حق 4 مالك، موجر 5 خواجه، وزير & خادم، نوكر صاحب اختيار: 1 مختار 2 حاكم، فرمانروا، مسلط صاحب اعتبار: 1 بااعتبار، پولدار 2 بانفوذ، متنفذ، معتبر  صاحب حق: حقدار، ذيحق، محق

صاحب خانه: 1 خانه خدا، مالك، موجر 2 ميزبان

صاحب خبر: 1 آگاه، مخبر، مطلع 2 خبرگزار، خبرنگار، منهي 3 حاجب، معرف 4 ايلچي، پيك، رسول، سفير

صاحب كار: 1 ارباب، كارفرما 2 استاد 3 مباشر صاحب منصب: 1 افسر 2 بلندمقام، عالي رتبه، عالي مقام صاحب درد: 1 دردمند 2 مصيبت زده

صاحبديوان: 1 رئيس ديوان، وزير

صاحب سخن: سخنران، سخنور، گوينده، متكلم، ناطق & شنونده، مستمع صادق: 1 راستگو، صديق 2 راستين 3 مخلص & كاذب صادقانه: صداقت آميز، صدق آميز، صميمانه صاعقه: آذرخش، برق، درخش & رعد

صاف: 1 پرداخته، صيقلي، لغزنده، نرم، نشو، هموار 2 تخت، مستوي، مسطح 3 راست، شق 4 پاك، پالوده، روشن، زلال 5 خالص، مروق، ناب 4 بي آلايش، وضيع & خشن، زبر صافكاري: پرداخت، ترميم

صاف وصادق: 1 ساده، ساده لوح 2 بي آلايش، بي غل وغش، پاك، پاكدل، وضيع 3 مفت باز صافي: 1 خالص 2 بي غش، ناب 3 پاكيزه، زلال، زلالي 4 فيلتر 5 همواري 6      ترشبالا

صالح: امين، اهل، باتقوا، بديل، پارسا، پرهيزگار، خلف، ذيصلاح، شاهنده، شايسته، لايق، محسن، نيك، نيكوكار & طالح، فاسد

صامت: 1 عجم، گنگ، ناگويا 2 بي صدا، خاموش، ساكت، سكون 3 بيواك، مصمت، همخوان & ناطق صانع: آفرينشگر، آفريننده، سازنده، صنعتگر، عامل صايم: روزه دار، روزه گير، صائم & روزه خور صبا: بادبرين، بادمشرق، نسيم

صباح 1 بامداد، سپيده دم، صبح، فجر 2 روز & شبانگاه، مساء، مسا

صباحت: 1 جمال، خوبرويي، خوشگلي، زيبايي، وجاهت 2 حوري، سپيدرويي 1 & زشتي 2 ملاحت صباغ: رنگرز، رنگ ساز

صباغت: رنگرزي، رنگ سازي، صباغي

صباوت: طفوليت، كودكي، نوباوگي، نوجواني & كهولت صبح: بامداد، پگاه، سپيده دم، صباح، صبحدم، فجر، فلق & شام صبح خيز: پگاه خيز، سحرخيز & ديرخيز

صبحدم: بامداد، پگاه، سحر، صبح & شامگاه، شامگهان

صبحگاه: بامداد، بامدادان، سحر، سپيده دم، صبحگاهان، فجر، فلق & شامگاه

صبر: 1 آرام، قرار 2 بردباري، تاب، تحمل، حلم، شكيبايي، شكيب 3 انتظار 4 عطسه & بي شكيبي، بي قراري

صبغه: 1 رنگ، فام، گون، لون، 2 امت، ملت، نحله

صبوح: 1 بامداد، پگاه، بامدادان، سپيده دم، صبح، صبحگاه 2 صبوحي & غبوق صبوحي: باده، ساغر، صبوح، صراحي، غارج، مروق، مي

صبور: بردبار، حليم، خوددار، خويشتن دار، رزين، شكيبا، صابر، متحمل & ناشكيبا

صبوري: بردباري، تحمل، شكيبايي & ناصبوري  صبي: پسر، فرزند، كودك & صبيه

صبيح: پريچهر، جميل، خوبرو، خوشگل، زيبا، قشنگ & مليح صبيه: بنت، دختر، دخترك صحابه: 1 مصاحب، همراه، همنشين 2 دوست، يار 3 پيرو صحاف: جلدساز، شيرازه بند

صحبت: 1 آميزش، مصاحبت، نشست وبرخاست، همدمي، همراهي، هم نشيني 2 تكلم، گپ، گفتگو، مباحثه، محاوره، مذاكره، مصاحبه، مكالمه

صحت: 1 بهبود، تشفي، شفا 2 بهداشت، تندرستي، سلامت، صحه 3 درستي، راستي، واقعيت & 1 بيماري، عارضه 2 سقم

صحت عمل: درستكاري، راستي، درستي & نادرستكاري صحرا: باديه، بيابان، تيه، دشت، راغ، فلات، وادي & باغ صحراگرد: باديه نشين، صحرانشين، صحرانورد & شهرنشين

صحرانشين: باديه نشين، بيابانگرد، چادرنشين، صحراگرد & شهرنشين صحن: ساحت، عرصه، فضا، محوطه صحنه: 1 پهنه، عرصه، ميدان 2 پرده، سن

صحو: هشياري & سكر

صحه: 1 تصديق، گواهي 2 امضا، توشيح، 3 بهداشت، صحت صحه گذاري: تاييد، تصويب صحي: بهداشتي

صحيح: 1 حقيقي، درست، صواب، واقعي 2 سالم 3 بي عيب 4 راست 5 سقيم & سقيم صحيح العمل: درستكار، فريور & دغلكار

صحيح المزاج: تندرست، سالم، سرحال & عليل المزاج صحيفه: دفتر، رساله، كتاب، مصحف، نامه، ورق صخره: تخته سنگ، سنگ

صدا: آوا، آواز، بانگ، شرفه، صلا، صوت، ندا صدادار: باصدا، مصوت، واكه & بي صدا، مصمت

صدارت: 1 حكومت، صدراعظمي، نخست وزيري، وزارت، 2 بالانشيني، صدرنشيني صداع: 1 تصديع، دردسر، مزاحمت 2 سردرد صداق: كابين، مهر، مهريه

صداقت: خلوص، درستكاري، راستي، راستگويي، صدق، مصادقت & ناراستي

صداقت آميز: صادقانه، صدق آميز & كذب، كذب آميز صدد: آهنگ، درپي، مترصد

صدر: 1 پيشوا، رئيس 2 آغوش، بر، سينه 3 بالا، والا 4 بالانشين & ذيل صدراعظم: دستور، رئيس الوزراء، نخست وزير، وزيراعظم صدغ: بناگوش، شقيقه، كلاله، گيجگاه

صدق: اخلاص، درستگويي، راستگويي، راستي، صداقت & دروغ، كذب صدقه: 1 بلاگردان، خير، خيرات، خيريه 2، تصدق 3 زكات

صدمه: 1 آزار، آسيب، جراحت، خدشه، زيان، ضرر، گزند، لطمه، مضرت 2 برخورد، شتم، شوك 3 عيب، نقص

صدور: 1 اصدار، فرستادن 2 سينه ها & ادخال، ورود صدوق: دوست، راستگو، صديق، وفاخواه & كذوب صديق: راست، راست گو، صادق، صدوق & كاذب، كذوب صديق: دوست، غمگسار، مخلص، يار & بدخواه، دشمن صراح: پاك، خالص، ناب & درد

صراحت: 1 روشني، وضوح 2 بي پرده گويي، رك گويي، صريح گويي 3 خلوص & درپرده گويي، كنايه گويي

صراحتاً: بالصراحه، بي پرده، تصريحاً، رك، صريحاً، صريح & تلويحي، درلفافه صراحي: بط، پياله، پيمانه، تنگ، جام، ساتكين، شيشه، قدح، قرابه صراط: راه، سبيل، طريق

صراف: درم گزين، سره گر، صيرفي، گوهرشناس، نقاد صرافت: انديشه، عقيده، فكر صرام: پوست پيرا، چرمگر

صرصر: 1 باد، تندباد، سوزباد 2 جيرجيرك، زنجره 3 اسب صرع: 1 حمله، غش 2 ازپاي درآمدن صرعي: حمله اي، غشي، مصروع

صرف: 1 سود، صرفه، نفع 2 خرج، مصرف، هزينه & زيان صرف: بي آميغ، بي غش، خالص، محض، ناب & غيرخالص صرفاً: تنها، خالصاً، فقط، منحصراً

صرفنظر: 1 اغماض، چشم پوشي، گذشت 2 نديده 3 ترك، واگذار  صرفنظر كردن: اغماض، چشم پوشي، گذشتن

صرفه: 1 بهره، سود، فايده، نفع 2 افزوني، برتري & زيان

صرفه جو: قانع، مقتصد & ولخرج صرفه جويي: اقتصاد، پس انداز & ولخرجي صره: 1 بدره، كيسه زر، هميان 2 بورس

صريح: 1 آشكار، بي پرده، رك، روشن، عيان، قطعي، گويا، واضح 2 رك گو 3 بالصراحه، صراحتاً & غيرصريح

صريحاً: آشكارا، بالصراحه، بي رودربايستي، رك، صراحتاً & تلويحاً صريح اللهجه: بي پروا، راست، رك گو

صعب: بغرنج، دشخوار، دشوار، سخت، شاق، غامض، مشكل، معقد، مغلق & سهل صعب الحصول: دشوارياب، ديرياب، صعب الوصول & سهل الحصول صعب الوصول: ديرياب، سخت ياب، صعب الحصول & زودياب، سهل الوصول صعوبت: اشكال، دشخواري، دشواري، زحمت، سختي، عسرت، محنت & سهولت صعود: ارتقا، اوج گيري، بالاروي، تصاعد، عروج & نزول صغر: خردسالي، خردي، كم سالي، كوچكي، كودكي & كبر صغير: بچه، خرد، خردسال، كوچك، نابالغ، نوباوه & كبير

صفا: 1 پاكي، پاكيزكي، طهارت، طهر، قدس، نظافت 2 خلوص، صفوت 3 آشتي، صلح 4 طراوت، لطافت، نزهت & تيرگي، كدورت

صف: خط، رج، رجه، رده، رديف، رسته، طبقه، قطار، كلاس صف آرايي: 1 رويارويي، صف بندي، مقابله 2 دسته بندي، گروه بندي صف بندي: رويارويي، صف آرايي

صف شكن: 1 خطشكن 2 جنگاور، جنگجو، دلير، رزمنده، سلحشور، شجاع، صفدر، مبارز

صفت: 1 نعت، وصف 2 چوني، چگونگي، كيفيت 3 خصلت، خو 3 سجيه، مختصه، ويژگي 4 عاطفه، غيرت 5 رفتار، كردار 6 لقب & موصوف

صفحه: 1 برگ، ورق، ورقه 2 چهره، صورت، وجه 3 رويه، سطح 4 ديسك صفدر: باجرات، باشهامت، بهادر، خطشكن، دلير، صف شكن،  صفر: 1 پوچ، تهي، خالي، هيچ 2 زهره

صفرا: 1 تلخه، زرداب، سودا، لو 2 زرد، زردرنگ

صفوت: 1 برگزيدگي، نخبگي 2 باصفا، بي آميغ، خالص، ناب & ناخالص صفه: ايوان، تالار، سكو، شاه نشين، هشتي صفي: 1 برگزيده، منتخب 2 بي آلايش، پاك، منزه صفير: 1 آواز، آوا، بانگ، سوت، صوت، فرياد 2 هتك صلا: آوا، آواز، بانگ، صدا، صوت، ندا

صلابت آسا، درشتي، سختي، شدت، صولت، عظمت، قوام، محكمي، مهابت، هيبت صلابه: دار، صليب صلات: دعا، فريضه، نماز

صلاح: 1 صوابديد، مصلحت 2 خوبي، خير، نيكي 3 آشتي، صلح 4 اهليت، شايستگي & فساد صلاح انديش: خيرخواه، مصلح، مصلحت بين، مصلحت جو

صلاح انديشي: خيرخواهي، مصلحت بيني، مصلحت جويي & بدخواهي صلاحديد: مصلحت، مصلحت انديشي، مصلحت بيني، مصلحت ديد صلاحيت: اهليت، سزاواري، شايستگي، قابليت، لياقت

صلاحيت دار: اهل، درخور، ذيصلاح، سزاوار، شايسته، لايق & بي صلاحيت صلب: 1 بردبار، شكيبا، صبور 2 برداركشيدن، دارزدن & ناصبور

صلح: آرامش، آشتي، اصلاح، سازش، صفا، مصالحه & جنگ، دعوا، كشمكش، نزاع، نقار

صلحجو: آرامش طلب، آشتي خواه، آشتي طلب، سازشكار، سازشگر، سليم، صلح طلب، صلح طلب، مسالمت جو، ملايم & ستيزه جو

صلحجويانه: آشتي جويانه، سازشكارانه، صلح طلبانه، مسالمت آميز & ستنيزه جويانه

صلحجويي: آرامش، آشتي جويي، آشتي خواهي، سازشكاري، سازشگري، صلح طلبي، مسالمت، مسالمت جويي، مسالمت طلبي، ملايمت & جنگ طلبي، ستيزه خواهي

صلف: 1 تكبر، خودپسندي، خودخواهي 2 لاف زن، لافي، متصلف & تواضع، غيرخواهي صلوات: درودها، دعاها، نمازها

صله: انعام، بخشش، پاداش، جايزه، خلعت صليب: چليپا، خاج، دار صماخ: پرده گوش، سوراخ گوش

صمت: خاموشي، خموشي، سكوت & گويايي  صمد: بي نياز، غني & نيازمند

صمداني: الهي، رباني، ملكوتي، يزداني صمديت: 1 بي نيازي، غنا 2 الوهيت، ربانيت صمغ: انگم، رزين، سقز

صميم: 1 خالص، محض 2 بي آلايش، پاك، صميمي، ناب 2 ميان، وسط & ناسره صميمانه: اخلاص آميز، بااخلاص، صادقانه، قلباً، مخلصانه & غيرصميمانه

صميمي: بااخلاص، بامحبت، خالص، راستين، صميم، مخلص، يكرنگ & دورو، غيرصميمي

صميميت: ارادت، خلوص، دوستي، محبت، مودت، وداد، وفا، يكدلي، يكرنگي، يگانگي & دورنگي، دورويي

صناعت پيشه، حرفه، صنعت، كار، هنر صندوق: جعبه، محفظه صندوقچه: جعبه، مجري، محفظه

صنع: آفرينش، ابداع، خلقت، ساخت، ساخته، صنعت صنعت: تكنيك، حرفه، ساختن، صناعت، صنع، فن، هنر صنعتكار: پيشه ور، صنعتگر

صنعتگر: استاد، پيشه ور، پيشه ور، تكنيسين، صانع، صنعت كار

صنف: 1 جنس، نوع 2 رسته، سنخ، طبقه، فرقه، قسم 3 پيشه، حرفه 4 دسته، رده، كلاس، گونه صنم: 1 الهه، بت، شمن 2 دلبر، نگار صنوبر: كاج، ناژ

صواب: 1 درستي، راست، راستي 2 درست، صحيح 3 سزاوار 4 بجا، معقول & خطا صوابديد: پسند، تاييد، خير، صلاح، قبول، مصلحت ديد صوب: 1 آهنگ، راستا، سمت، سو، طرف، ناحيه 2 درست صوت: آواز، آوا، بانگ، جار، صدا، صفير، صلا، لحن، ندا صور: بوق، شيپور، نفير

صورت 1 چهره، رخ، رخسار، روي، ريخت، سيما، قيافه، وجه، هيئت 2 فرم، لفظ 3 سياهه، ليست 4 پرتره، تصوير، تمثال، شكل، نقش & معني صورت ساز: 1 صورت نويس 2 مصور، نقاش صورتحساب: سياهه، فاكتور صورتخانه: نگارخانه، نگارستان

صورتگر: تصويرساز، تصويرگر، چهره نگار، رسام، مصور، نقاش، نگارگر صورتگري: تصويرسازي، تصويرگري،    چهرهنگاري، نقاشي، نگارگري صورت مجلس: استشهاد، صورت جلسه

صورت نگار: تصويرگر، رسام، صورت بند، نقاش، نقشبند، نگارگر، مصور صوري: ظاهري، مجازي صوف: پشم

صوفي: پشمينه پوش، درويش، سالك، عارف، متصوف صوفيگري: 1 تصوف، درويشي، 2 پشمينه پوشي

صولت: 1 حشمت، سطوت 2 رعب، مهابت، هيبت 3 خشم، غضب، قهر 4 حمله 5 توانمندي، قدرت، نيرو صوم: روزه، روزه داري

صومعه بيعت، خانقاه، دير، عبادتگاه، عبادتخانه، معبد صومعه نشين: راهب، رهبان، زاهد، ، معتزل، معتكف صهبا: باده، خمر، ساغر، شراب، مشروب، مل  صياد: شكارچي، شكاري، نخجيرزن، نخجيرساز، نخجيرگر صيانت: حراست، حفظ، محافظت، نگهداري صيت: آوازه، اشتهار، شهرت، معروفيت، ناموس صيحه: بانگ، جيغ، شيهه، فرياد، فغان، ناله صيد: 1 شكار، طعمه، نخجير 2 اقتناص & صياد  صيدگاه: شكارگاه، نخجيرگاه صيرفي: صراف، عيارگير صيرورت: شدن

صيغه: 1 متعه، نكاح موقت 2 شكل، صورت، فرم، هيئت 3 خطبه صيفي: تابستانه، تابستاني & شتوي صيفي كاري: پاليز، فاليز، لته & شتوي كاري  صيقل: پرداخت، جلا، روشنگر

صيقلي 1 براق، جلادار 2 صاف، نرم

Previous Entries لیست کامل کلمات مترادف فارسی حرف ش Next Entries لیست کامل کلمات مترادف فارسی حرف ض