لیست کامل کلمات مترادف فارسی حرف ذ

ذابل: 1 پژمرده، پلاسيده، خشكيده 2 ضعيف، لاغر، نزار

ذات: اصل، جبلت، جوهر، خميره، سرشت، شخص، طبيعت، طينت، فطرت، كنه، گوهر، نهاد ذاتاً: اساساً، بالفطره، فطرتاً

ذاتي: جبلي، خداداده، طبيعي، غريزي، فطري ذاكر: 1 ذكركننده، روضه خوان 2 وردگو 3 يادكننده ذاهب: رونده، ره سپر، كوشنده ذايق: چشنده

ذايقه: ذائقه، چشايي، مذاق ذئب: گرگ

ذبح: بسمل، قرباني، كشتار، كشتن

ذبول: 1 پژمردگي، پلاسيدگي 2 ضعف، لاغري، & رشد، نمو

ذبيح قرباني، گلوبريده، مذبوح

ذخيره: اندوخته، پس افت، پس انداز، پستا، تدارك، توشه، تهيه، ذخر، رزرو ذخيره كردن: 1 انبار كردن، انباشتن 2 اندوختن، پس انداز كردن ذر: 1 ذره 2 مورچه ذرت: بلال، جواري ذراع: 1 آرنج، بازو 2 ارش، گز ذرايع: دست آويزها، وسايط، وسايل

ذروه: 1 اوج، ذروت 2 ستيغ، قله 3 تارك، چكاد، فرق 4 نوك، & حضيض ذره: 1 ذر 2 مورچه

ذريع: 1 تندرو، تيزرو، سبك سير 2 برملا، فاش 3 بسيار، فراوان، كثير ذريه: احفاد، اولاد، دودمان، سلاله، فرزندان، نسل ذقن: چانه، زنخ، زنخدان

ذكاوت: تيزهوشي، عقل، فراست، فطانت، هوشمندي، هوشياري & فصاحت ذكر: 1 ياد، يادمان 2 ورد 3 تذكير، خطابه ذكي: زيرك، عاقل، هوشمند، هوشيار، & سفيه

ذلت پستي، حقارت، خواري، خواري، فلاكت، مذلت، مهانت، نكبت، هوانذليق: 1 تيز 2 تيززبان، چيره زبان، سخنور، فصيح، & الكن، كند

ذليل: پست، حقير، خوار، دون، زبون، فرومايه، متذلل، مغلوب، ناكس، & عزيز ذم: بدگويي، قدح، مذمت، نكوهش، & مدح

ذمه: 1 تقبل، ضمان، ضمانت، عهده، كفالت 2 پيمان، عهد 2 زينهار ذمه دار: ضمان، متعهد، متقبل، متكفل

ذميمه: زشت، مذموم، ناستوده، نامستحسن، نكوهيده، & مستحسن ذنب: اثم، تقصير، خطا، گناه، معصيت، & ثواب

ذوب: حل، گداز، گداختگي، گدازش، مذاب، وارفتگي، & انجماد

ذوق: 1 استعداد، قريحه 2 سليقه، مشرب 3 حال وهوا، حال، دماغ، شور، شوق، مذاق، وجد 4 چشايي، چشيدن

ذوق زده: شوق زده، هيجان زده، & گرفته، مغموم ذهاب: رفت، گذشتن، & آمدن، اياب ذهب: زخرف، زر، طلا، عسجد

ذهبي: 1 زرين، زرين فام، طلايي 2 ذهبيه

ذهن 1 خرد، هوش 2 درك، فهم 3 استعداد 4 خاطر، ضمير، فكر 5 قلب 6 مغز ذهني: 1 دروني، باطني 2 عقلي & عيني

ذهول: 1 ناشناخته، ناشناس 2 غفلت، فراموشي، نسيان

ذي حق: 1 خداوند، دارا، صاحب، مالك 2 حقدار، محق

ذي روح: انسان، ذي نفس ذي نفس: جاندار، ذي روح

ذي صلاح: 1 صالح، صلاحيت دار 2 مسئول

ذيل: انتها، پاي، دامن، دامنه، زير

ذي مدخل: دخيل، موثر، نقش پرداز رابط: پيوندگر، ميانجي، واسطه

Previous Entries لیست کامل کلمات مترادف فارسی حرف د Next Entries لیست کامل کلمات مترادف فارسی حرف ر