لیست کامل کلمات مترادف فارسی حرف ج

جاافتاده: 1 باوقار، بزرگسال، پير، سالديده، سالمند، سنگين، كهنسال، متين، مسن، معمر 2 پخته، سردوگرم چشيده، كاركشته، كامل 3 رسيده جابه جا: 1 بلافاصله، دردم، فوراً

جابجايي: 1 انتقال، نقل، نقل مكان 2 حمل 3 سفر، كوچ 4 منتقل & استقرار جابر: 1 بيدادگر، جبار، زورگو، ستمگر، ظالم، قهار 2 شكسته بند & عادل، دادگر جابرانه: بيدادگرانه، جبارانه، ستمگرانه، ظالمانه، قهرآميز & عادلانه، دادگرانه جادار: ظرفيت دار، فراخ، فضادار، گشاد، واسع، وسيع & تنگ جادو: افسون، تسخير، چشم بندي، ساحري، سحر، طلسم، فسون

جادوگر: 1 افسونگر، جادوكار، ساحر، سحار 2 كاهن، معزم، نيرنگ باز 3 فريبنده

جادوگري: 1 ساحري، سحر، فسون 2 افسونگري جاده: اتوبان، راه، شارع، شاهراه، طريق، طريقه

جاذب: 1 دلربا، دلفريب، دلكش، رباينده، فريبنده، گيرا 2 جذب كننده، كشنده جاذبه: 1 جذب، جذبه، جلب، گيرايي 2 كشش، ملاحت & دافعه

جار: 1 بانگ، داد، صدا، صلا، صوت، فرياد، ندا 2 مجاور، همسايه 3 چلچراغ 4 نگهبان 5 هم سوگند، هم قسم

جارچي: جارزن، جاركش، صلازن، منادي جارو: 1 جاروب 2 درمنه

جاروجنجال: دادوفرياد، غريو، غلغله، هلهله، هياهو جارو كردن: جاروكشي، رفتن، نظافت جاروكش: رفتگر، سپور، نظافتچي

جاري: 1 روان، ساري، سيال 2 جريان 3 عادله، فعلي 4 رايج، شايع، عادي، متداول، معمول 5 جاريه جازم: 1 برا، برنده، قاطع 2 بي گمان، قطعي 3 خبر، قضيه جاسازي: 1 تعبيه 2 جعبه مخفي

جاسوس: خبرآور، خبرچين، خبرگير، رايد، كارآگاه، مفتش، منهي

جاشو: ملاح، ملوان

جاعل: 1 جعل كننده، سندساز 2 سازنده 3 واضع 4 متقلب جاكتابي: قفسه، كتابخانه

جاكش: پاانداز، ديوث، قرمساق، قواد

جاكشي: پااندازي، قرمساقي، قوادي، لحاف كشي جالب: جاذب، گيرا، رباينده

جاليز: بستان، پاليز، فاليز، كشتزار، لته، مزرعه

جام: 1 پياله، ساتكين، ساغر، صراحي، قدح، كاسه 2 شيشه جامد: جماد، سخت، سفت، منجمد

جامع: تام، فراگير، كامل، مستوفا، مشروح، مفصل & ناقص جامعه: 1 اجتماع 2 جمعيت، سازمان، گروه، مجمع

جامه: 1 پوشش، پوشيدني، پوشاك، پيراهن، پيرهن، ثوب، حله، دثار، رخت، قميص، لباس، ملبوس 2 جام، صراحي

جامه دان: بقچه، چمدان

جان: 1 روان، روح 2 حيات 3 نفس 4 هوش 5 عزيز، گرامي 4 جن & تن، بدن، انس، پري، پريان جان آفرين: آفريننده، ايزد، پروردگار، خالق، يزدان جانان: جانانه، دلبر، دوست، محبوب، معشوق، يار

جانانه: 1 جانان، محبوبه، معشوقه، يار 2 تمام عيار، حسابي، كامل جان پرور: جانبخش، جانفزا، روحبخش، روح پرور جان پناه: 1 پناهگاه، سنگر 2 آلونك، كلبه، ماوا جان كندن: 1 احتضار، نزع 2 رنج كشيدن

جان نثار: 1 برخي، جانباز، جان فدا، فدايي 2 چاكر، مخلص جان نثاري: 1 جانبازي، جانفدايي، فداكاري 2 اخلاص، چاكري جانب: پهلو، جهت، سمت، سو، طرف، عرض، كرانه، كران، كنار، ناحيه، ور جانباز: جان نثار، دلير، فداكار، فدايي جانبازي: ايثار، جان فشاني، سربازي، فداكاري

جانبخش: جان افزا، جان پرور، روح انگيز، روحبخش، روح پرور جانبدار: حامي، طرفدار، هوادار & مخالف

جانبداري: حمايت، طرفداري، هواخواهي، هواداري & مخالفت جاندار: جانور، جنبنده، حي، حيوان، ذي نفس، زنده & بي جان جانسوز: جانكاه، جانگداز، جگرسوز، دلخراش، دلگداز، سوزناك جانشين: بدل، جايگزين، خلف، خليفه، عوض، قائم مقام، نايب، وارث، وليعهد جانشيني: 1 خلافت، قائم مقامي، نيابت 2 ولايتعهدي 3 وكالت جانفزا: جان پرور، روح انگيز، روح پرور، روح نواز & جانكاه، جانگداز

جانكاه: جانسوز، جانگداز، جگرخراش، دلخراش، دلخراش، دلگداز، رنج آور، مولم & جان پرور جانگداز: جانگزا، رقت آور، روان سوز، روح گداز، فجيع، مولم & روح نواز جانماز: تسليخ، تشليخ، سجاده، مصلي

جانور: 1 جاندار، حيوان، دابه، دد، سبع، وحش 2 جاندار & آدمي، انسان

جاني: 1 صميمي، عزيز، گرامي، يكرنگ 2 آدمكش، تبهكار، جنايتكار، قاتل 1 & دورنگ، دورو، 2 سليم، بي آزار

جاودان: پايا، جاويدان، سرمد، فناناپذير، مخلد، مدام، مستدام & فاني جاودانگي: پايايي، ديرينگي، قدم، ناميرايي، هميشگي & فنا جاودانه: 1 ابدي، پايا، جاويدان، مخلد، مستمر، هميشگي 2 دايماً، همواره & موقت جاوداني: پايا، ديرينگي، سرمدي، ناميرا & ميرايي، ناپايايي

جاويد: ابدي، پايا، پايدار، جاويدان، خالد، دايم، دايمي، سرمد، فناناپذير، قيوم، لايزال، مانا، ماندني، مدام، هميشگي & زودگذر

جاويدان: ابدي، ازلي، پايدار، جاودانه، جاودان، جاويد، دايم، دايمي، سرمد & موقتي

جاه: آبرو، اعتبار، جلال، دبدبه، درجه، رتبه، شان، شكوه، شوكت، عرض، فر، مجد، مسند، مقام، منزلت، منصب

جاهد: پرتلاش، تلاشگر، جدي، ساعي، كوشا، مجد & كاهل جاه طلب: رياست طلب، زياده طلب، مسندجو، مقام پرست، منصب جو جاه طلبي: رياست طلبي، مسندجويي، مقام پرستي، منصب جويي، نامجويي جاه وجلال: احتشام، تشخص، تعين، جلال، حشمت، شكوه، فر

جاهل: 1 بي دانش، بي علم، بي معرفت، غافل، نادان 2 لات، لوطي & دانا جاهلانه: 1 سفيهانه، نابخردانه 2 لات وار & عاقلانه  جاي: به ازا، عوض جاي پا: اثر، پي، رد، نقش

جايز: 1 حلال، روا، شايست، مباح، مجاز 2 روان، نافذ & ناروا جايزه: اجر، انعام، پاداش، جزا، خلعت، صله، عطيه، مدال

جايگاه: 1 جا، قرارگاه، ماوا، محل، مركز، مسكن، مقر، مكان، منزل، موضع، موقف، موقعيت 2 درجه، مرتبه، مقام

جايگزين: 1 جانشين 2 ثابت، مستقر

جايگير: 1 ثابت، مستقر، مقيم 2 جسيم، دست وپاگير، متمكن

جبار: بيدادگر، جابر، ستم پيشه، ستمكار، ستمگر، ظالم، قاهر، قهار & دادگر جبارانه: بيدادگرانه، جابرانه، ستمگرانه، ظالمانه & دادگرانه، عادلانه جبان: بزدل، ترسو، جبون، كم جرات، كم دل & شجاع، شيردل

جبر: 1 ضرورت 2 اجبار، زور، ستم، ظلم، عنف، فشار، قهر 3 رياضي & اختيار، تفويض جبراً: بزور، عنفاً، قهراً، كرهاً، مجبوراً & مختاراً جبران: تاوان، ترميم، تلافي، عوض، غرامت، مغرم جبرئيل: جبرائيل، جبريل، روح الامين، سروش، فرشته، ملك

جبروت: 1 جلال، حشمت، دبدبه، شكوه، شوكت، كبريا 2 عالم عليا، جهان برين & ناسوت جبري: اجباري، قسري، قهري & اختياري جبل: كتل، كوه، كوهپايه، كوه زار، كوهستان جبلت: خصلت، خو، ذات، سرشت، غريزه، فطرت، نهاد جبلي: اصلي، ذاتي، طبيعي، غريزي، فطري، نهادين

جبن: باك، بزدلي، بيم، ترس، خوف، رعب، محابا، مهابت، هراس & شجاعت جبون: بزدل، ترسو، جبان، كم جرات & شيردل، شجاع

جبه پوش: زره پوش، سلاحدار، مسلح

جبهه: 1 نما 2 پيشاني، جبين، ناصيه 3 ميدان جنگ جت: هواپيما

جثه: اندام، بدن، پيكر، تن، هيكل جحد: انكار، تكذيب، رد، نفي

جحيم: آتش، جهنم، درك، دوزخ، سقر، نار، هاويه & بهشت

جد: 1 پافشاري، تكاپو، جديت، جهد، سعي، مداومت، مساعي 2 جدي & هزل، شوخي

جد: 1 اسلاف، پدربزرگ، سلف، نيا، نياكان 2 بزرگي، عظمت 3 بهره، حظ، نصيب 4 بخت، نيكبختي 5 بي نيازي، توانگري

جدا: 1 سوا، مستثنا 2 قطع، وا 3 تنها، فرد، مطلقه، مطلق، منفرد، مهجور 4 جداگانه، علي حده، مجزا، منتزع، منفك 5 ممتاز 6 متباين 7 پراكنده، 8، بريده، گسسته، گسيخته، منفصل، منقطع، ناپيوسته & وصل، متصل، پيوسته

جداً: اكيداً، حقيقتاً، شديداً، قوياً & شوخي جداافتاده: تنها، دورافتاده، متروك، مهجور جداجدا: جداگانه، سواسوا، علي حده جدار: 1 پوسته، قشر 2 ديواره، ديوار

جداسازي: افراز، انتزاع، تفكيك، فصل، فك جداگانه: جدا، جداجدا، سوا، علي حده

جدال: آرزم، بحث، پرخاش جويي، پيكار، جر، جنگ، حرب، خصومت، رزم، زدوخورد، ستيز، ستيزه، عناد، كشمكش، گيرودار، مجادله، مخاصمه، مرافعه، مشاجره، معركه، مقاتله، منازعه، مناقشه، نبرد، نزاع، نقار

جدايي: 1 دوري، فراق، فرقت، مفارقت، مهجوري، هجر، هجران 2 طلاق 3 انفكاك 4 انفصال، برش، قطع & وصال، وصل

جدت: 1 تازگي، طراوت، نوي 2 توانگري، دارايي، مال & كهنگي

جدل: پيكار، جنگ، خصومت، داوري، ستيزه، مباحثه، محاجه، منازعه، مناقشه، نزاع جدول: 1 طرح، نمودار 2 جو، جويبار، نهر جده: آبي بي، بي بي، مادربزرگ، ننه & جد، نيا  جدي: 1    بهمنماه 2 بزغاله نر

جدي: 1 جاهد، ساعي، سختگير، كوشا، مجد، وظيفه شناس 2 جد 3 اكيد & شوخي جديت: اهتمام، تلاش، جد، جهد، سخت كوشي، سعي، فعاليت، كوشش، مداومت جديد: اخير، تازه، تازه، طري، موخر، نو، نوين & قديم جديداً: اخيراً، بتازگي، تازگي، مجدداً & دور، گذشته

جديدالتاسيس: تازه بنياد، نوبنياد & قديم، قديم التاسيس، قديمي

جذاب: 1 فريبنده، گيرا 2 تودل برو، دلربا، زيبا، مليح 3 خوشايند، دلپذير، دلكش جذابيت: دلربايي، گيرايي، ملاحت جذام: آكله، ابرص، خوره

جذب: انجذاب، جاذبه، ربايش، كشش

جذبه: 1 دلربايي، گيرايي، ملاحت 2 انجذاب، سلطه 3 خلسه جذر: بن، پايه، ريشه

جر: جدال، دعوا، كشمكش & صلح

جر: 1 اوقات تلخي، عصبانيت، لج 2 پاره، دريدگي 3 بهانه، دبه

جرات: بي باكي، بي پروايي، تهور، جربزه، جسارت، دليري، زهره، شهامت، عرضه، گستاخي، وثبه جراتمند: باجربزه، باعرضه، پردل، دلير، شجاع & ترسو، جبون جراحت: 1 جريحه، ريش، زخم، قرحه 2 چرك، ريم 3 صدمه جرايد: 1 روزنامه ها، مطبوعات 2 دفاتر، دفترها 3 نيزه ها جرب: اگزما، سودا، گر، گري

جربزه: 1 جرات، شهامت 2 قابليت، شايستگي، لياقت 3 زيركي

جرثومه: 1 اصل، جرثوم، ريشه، مايه      انگل، ميكرب جرح: 1 جريحه، خستن، ضرب 2 پس زدن، رد جرس: جلاجل، دراي، زنگ جرعه: آشام، چكه، قطره، قلپ

جرعه نوش: 1 باده گسار، شرابخوار، ميخوار 2 مست جرقه: اخگر، بارقه، برق، شراره، شرار، شرر، شعله جرگه: جمعيت، حلقه، زمره، گروه، مجلس، مجمع، محفل جرم: 1 جسم، ماده 2 رسوب 3 آلودگي، چرك 4 ميكرب 5 شيره

جرم: اثم، بزه، تقصير، جسم، جنايت، جنحه، حرج، خطا، خلاف، گناه، معصيت جروبحث: گفتگو، مباحثه، مجادله، مكابره جري: 1 بي آزرم، بي پروا، گستاخ 2 دلير، شجاع

جريان: 1 رواني، ريزش، سيلان 2 تداول، رواج 3 روند 4 حيص وبيص، خلال 5 قضيه، ماجرا 5 سير، كوران 6 گردش

جريحه: جراحت، جرح، خستگي، زخم

جريحه دار: افگار، خسته، زخمدار، زخمناك، زخمي، مجروح

جريده روزنامه، مجله، نامه، نشريه        دفتر 3 تنها، مجرد، منفرد جريده نگار: روزنامه نگار، روزنامه نويس، ژورناليست، خبرنگار جريمه: بادافره، تاوان، خسارت، غرامت، كفاره

جز: بجز، بغير، به استثناي، سواي، غير، غيراز، مگر، مگراين كه، مگر

جزا: بادافره، پاداش، تاديب، تلافي، تنبيه، جايزه، سزا، عقوبت، عوض، مجازات، مزد، مكافات جزء: 1 پاره، تكه، قطعه 2 شمه 3 عنصر & كل جزئي: اندك، كم، ناچيز & كلي جزر: غيض، كش & مد، واكش

جزع: التماس، الحاح، بي تابي، بي قراري، تضرع، جزوع، زاري، فزع، ناشكيبايي، ناله، ندبه جزم: استوار، بي ترديد، قطع، قطعي، محكم، مستحكم

جزو: 1 بخش، پاره، قسمت، لخت 2 عداد، عضو، عضو 3 رهرو، سالك  جزوه: دفترچه، رساله، كتابچه جزوه دان: كارتن، كلاسور جزوه كش: رحل

جزيره: آبخست، آبخوست، آبخو، آداك

جزيل  بسيار، بي شمار، قابل ملاحظه بزرگ، عظيم جزيه: باج، باژ، خراج، گزيت، ماليات

جسارت: بي پروايي، تهور، جرات، دليري، شوخي، شهامت، گستاخي، وقاحت جسارت آميز: بي باكانه، تهورآميز، جسورانه، شجاعانه، متهورانه جسامت: تناوري، تنومندي جست: پرش، جهش، خيز

جستار: بحث، تفحص، جستجو، مبحث

جستجو: استفسار، بررسي، پژوهش، تجسس، تفتيش، تفحص، جستار، سراغ، طلب، كاوش، كنجكاوي، كندوكاو، وارسي

جستجو كردن: تجسس، تفحص، جستن، طلب كردن جستجوگر: پژوهنده، متتبع، متجسس، متفحص

جستن: پژوهيدن، تجسس كردن، تفتيش كردن، تفحص كردن، جستجو كردن، طلب كردن جسد: تن، جنازه، كالبد، لاش، لاشه، ميت، نعش جسر: پل، خدك

جسم: 1 بدن، پيكر، تنه، تن، كالبد 2 جرم

جسور بي باك، بي پروا، پردل، شجاع، شيردل، نترس 2 بي آزرم، بي ادب، بي حيا، پررو، گستاخ 3 متجاسر & كم دل

جسورانه: جسارت آميز، دليرانه، شجاعانه، گستاخانه جسيم: پرحجم، تناور، تنومند، حجيم، عظيم الجثه

جشن: بزم، جشنواره، چراغاني، سور، شادي، ضيافت، عيد، فستيوال، مهماني جشنواره: جشن، فستيوال

جعبه: 1 بسته، صندوق، قوطي، مجري 2 تيردان، تيركش جعد: زلف، گيسو، مو

جعل: 1 غايط، فضله، نجاست 2 سوسك

جعل: 1 تقلب، دروغ 2 درآوردن 3 ساختگي 4 ازخوددرآوردن، درآوردن، ساختن  جعلي: تقلبي، ساختگي، قلابي، مجعول، مستعار، موهوم & اصلي، اصيل جعودت: پر، پرپشت، مجعد & تنك جغد: بوف، بوم، كنگر، كوف

جفا: آزار، اذيت، بي وفايي، بي مهري، تطاول، جور، ستم، ظلم، غدر، نامهرباني & مهر جفاپيشه: آزارپيشه، ستمگر، ظالم، متعدي، نامهربان & مهربان

جفاجو جفاپيشه، جفاكار، ستم پيشه، ستمكار، ستمگر، ظالم، غدار، نامهربان & مهرورز جفاكار: بيدادگر، بي رحم، بي مهر، جفاجو، ستمگر، سنگدل، ظالم، غدار، نامهربان & مهربان جفت: 1 خميده، كج 2 چوب بست 3 سقف

جفت: 1 زن، زوجه، زوج، همسر 2 جور 3 مانند، مثل 4 عديل، لنگه 5 بغل، كنار 6 مزدوج & تك، طاق، فرد

جفتگيري: 1 بارورسازي، گشن، لقاح 2 جماع، لقاح، مباشرت، مقاربت

جفنگ: بي اساس، بي پايه، بي ربط، بي سروته، بي معني، بيهوده، ترهات، مزخرف، مهمل، ياوه جگر: 1 ريه، شش، كبد 2 عزيز، نازنين 3 دلاوري، دليري، شجاعت جگربند: جگرپاره، رود، فرزند

جگرخراش: جانسوز، جگرسوز، دل خراش، سوزناك

جگرسوز: جانسوز، جگرخراش، حزن انگيز، دردانگيز، سوزناك جل: 1 پلاس، پوشش، گليم، نمد 2 همه

جلا: 1 برق، تلالو، درخشش، درخشندگي، صيقل 2 پرداخت 3 آب وتاب، رونق 4 آوارگي جلاد: دژخيم، سلاخ، ميرغضب

جلادار: درخشان، درخشنده، صيقلي & بي جلا

جلال: احتشام، بزرگي، جاه، جبروت، حشمت، شكوه، شوكت، عظمت، فر، فره، كبريا، مجد جلالت: بزرگواري، بزرگي، دبدبه، شكوه، فر، فره، كوكبه جلاي وطن: آوارگي، تبعيد، مهاجرت، هجرت

جلب: 1 احضاريه، احضار، توقيف 2 جذب، ربايش 3 آوردن، بردن، كشيدن & دفع

جلب: 1 حقه باز، دغل، متقلب، محيل، مكار، نادرست 2 پست، خوار، دون، زبون، سفله، فرومايه 3 روسپي، زناكار، غر، فاحشه، قحبه، هرجايي

جلباب: 1 پوشه، حائل، حاجز، سجاف، غشا، قشر 2 پوشش، حجاب، ستر 3 پيراهن، جامه جلد: 1 بشره، پوست 2 پوشش، غلاف 3 لاك 4 محفظه 5 رويه، مقوا

جلد: به تعجيل، تند، تندوتيز، تندي، جليد، چابك، چالاك، چست، زرنگي، زرنگ، سريع، شتابناك، فرز & كند جلدساز: صحاف

جلدي: 1 چابكي، چالاكي، چستي، دليري 2 سرعت، شتاب، عجله & كندي جلسه: اجلاس، انجمن، گردهمايي، مجلس، مجمع، نشست

جلف: 1 بي وقار، تهي مغز، سبك، سبكسر، سخيف 2 بي باك، خودسر 3 خودآرا، خودنما & سنگين، متين

جلفي: 1 بي وقري، سبكسري 2 خودآرايي & متانت

جلق: استمنا، خودارضايي، طبق جلگه: دشت، هامون

جلو: 1 برابر، روبرو، روياروي، مقابل 2 قبال، قدام 3 پيش، نزد 4 لگام، عنان & پشت، خلف، دبر جلو: 1 شنگ، شوخ 2 سيخ

جلوت: آشكارا، آشكارايي، پيدايي، حضور & خلوت جلوخان: پيشخوان، درگاه

جلودار: 1 مهاردار 2 پيشقراول، طلايه جلوس: قعود، نشست، نشستن جلوگير: بازدارنده، رادع، مانع، مزاحم

جلوگيري: پيشگيري، خودداري، دفع، قدغن، ممانعت، منع، نهي

جلوه: 1 حضور، ظهور 2 خودنمايي، نمايش، نمود، وانمود 3 تلالو، جلال، حشمت، رونق، شكوه 4 آراستن

جلوه گاه: 1 حجله خانه، حجله 2 تجلي گاه

جلوه گر: آشكار، پديدار، پديد، پيدا، ظاهر، متجلي، منجلي، نمايان جلوه گري: بروز، تجلي، جلوه نمايي، ظهور، نمايش، نمود

جلي: آشكار، روشن، منجلي، واضح، هويدا & خفي

جليد: 1 جلد، چالاك، چست، زرنگ 2 چابك سوار 3 زورمند، قوي، نيرومند 4 بشك، ژاله، شبنم جليس: محشور، مصاحب، معاشر، همدم، هم صحبت، همنشين جليل: باحشمت، رفيع، شامخ، عالي قدر، عظيم، محتشم، والا جماد: بي جان، حجر، سنگ، لهنه & جاندار، ذيروح جماز: 1 تندپا، تندرو، سريع، سريع السير 2 جمازه، شترتندرو جماش: افسونگر، دلفريب، شنگ، شوخ، فسونكار

جماع: آرمش، جفتگيري، مباشرت، مجامعت، مقاربت، نزديكي، وطي، همبستري، همخوابي جماعت: 1 انجمن، باند، جمع، جمعيت، فرقه، گروه، معشر 2 طايفه، قبيله

جمال: حسن، خوشگلي، زيبايي، صباحت، قشنگي، نيكويي، وجاهت & بدگلي، بدمنظري

جمع: 1 تجمع، جماعت، جمعيت، حزب، دسته، فرقه، گروه، مجمع 2 زمره 3 اضافه، علاوه 4 عده، مجموع، همه 5 گردآوري

جمع آوري: تاليف، گردآوري، گردآوردن  جمعاً: باتفاق، تمام، تماممن حيث المجموع، همه جمعه: آدينه

جمعي عمومي، گروهي، همگاني، همگي & خصوصي

جمعيت: 1 سامان 2 اسباب 3 ازدحام، انبوه، شلوغي، كثرت 3 انجمن، باند، جامعه، جرگه، جماعت، جمع، دسته، عده، فرقه، كانون، گروه، مجتمع، مجمع، محفل، معشر، نفوس جمل: اشتر، شتر

جملگي: تمام، تماماً، سراسر، سرتاسر، همه

جمله: 1 تمام، كاملاً، كل، همه، يكباره، يكسر، يكسره 2 عبارت 3 زمره، عداد جمله فروش: عمده فروش، كلي فروشي & جزيي فروشي جمهور: توده، گروه، همگي، همه

جميع: عموم، كافه، كل، كلاً، مجموع، همگان، همگي، همه جميعاً: تماماً، جمعاً، كلاً، يكسر & فرداً، انفراداً

جميل: آراسته، پريچهر، خوب، خوبرو، خوشنما، خوش آيند، خوشكل، خوشگل، زيبا، زيبارو، شكيل، صبيح، قشنگ، ناز، نيكو، وجيه جن: آل، اجنه، پري & انس، پري جن زده: پري زده، مجنون، مصروع جناب: آستان، حضرت، درگاه، عتبه

جناح: 1 بال 2 سمت، سو، طرف 3 شاخه، فراكسيون، گروه

جنازه: جسد، لاشه، لاش، نعش جناس: تجنيس، هم جنسي

جنايت: 1 بزه، جرم، خلاف، گناه 2 آدمكشي، جنحه، قتل جنايتكار: آدمكش، تبهكار، جاني، قاتل جنب: آلوده، محتلم، ناطاهر، نجس & طاهر جنب: پهلو، جوار، سمت، كنار

جنب وجوش: تحرك، تكان، تلاطم، تهييج، جنبش، حركت

جنبش: 1 اختلاج، اهتزاز، تكان، تلاطم، حركت، لرز، لرزش، لرزه، لول، وول 2 بعث، تشنج، جوشش، رستاخيز، شورش، نهضت

جنبنده: 1 متحرك 2 جاندار، دابه & جماد جنبه: 1 جهت، ديدگاه، لحاظ، نظر، وضع 2 گنجايش

جنت: ارم، بهشت، پرديس، جنان، خلد، دارالسلام، رضوان، فردوس، مينو، نعيم جنجال: ازدحام، سروصدا، غوغا، فتنه، همهمه، هنگامه، هياهو جنجالي: غوغايي، هوچي

جنگجو: دلاور، رزم آور، رزمجو، رزمنده، ستيزه جو، غازي، مبارز، محارب

جنحه بزه، جرم، جنايت، گناه

جند: ارتش، خيل، سپاه، فوج، قشون، گند جندگي: خودفروشي، روسپيگري، فاحشگي، قحبگي جنده: خودفروش، روسپي، فاحشه، لكاته، معروفه جنده خانه: فاحشه خانه، قحبه خانه، نجيب خانه

جنس: 1 كالا، مال التجاره، متاع 2 تيره، سلسله، طايفه، قسم، نوع 3 سرشت 4 صنف، قبيل جنگاور: جنگجو، حربي، دلاور، دلير، رزمنده، سپاهي، شجاع، مبارز، محارب، نبرده جنگاوري: جلادت، جنگجويي، دلاوري، رزمندگي، شجاعت جنگ: تذكره، دفتر، سفينه، كشكول، گلچين، مجموعه

جنگ: آرزم، آشوب، پرخاش، پيكار، تنازع، جدال، حرب، خصومت، رزم، ستيزه، غزا، غزوه، كارزار، كشمكش، مبارزه، مجادله، محاربه، مشاجره، مصاف، معركه، مقاتله، منازعه، مواقعه، ناورد، نبرد، وغا، وقعت، وقعه

جنگ افروز: 1 پيكارجو، جنگ طلب، ستيزه جو، متحارب 2 مفسده جو & صلح طلب جنگ افزار: اسلحه، تفنگ

جنگجو: جنگاور، جنگي، چالشگر، حربي، رزم آور، رزمنده، سپاهي، ستيزه جو، ستيزه گر، ستيزنده، سرباز، سلحشور، شجاع، غازي، مبارز، مبارزه جو، متحارب، محارب

جنگجويي: جنگاوري، چالشگري، رزمجويي، سلحشوري، شجاعت، ميدانداري جنگل: بيشه، درخت زار

جنگنده: 1 حربي، رزمنده 2 جنگي، سلحشور، مبارز جنگي: 1 دلاور، مبارز، نستوه 2 جنگنده، حربي

جنوب: 1 قبله، نيمروز 2 جهات، نواحي 3 پهلوها، كنارها & شمال جنون: ديوانگي، شوريدگي، شيدايي، عقل باختگي & عقل جنون آميز: ديوانه وار، شوريده وار & عاقلانه جو: آتمسفر، فضا، هوا جو: جوغ، يوغ

جواب: 1 پاسخ 2 راه حل & پرسش

جواد: بخشنده، جوانمرد، سخاوتمند، سخي، كريم، مكرم & خسيس، لئيم جوار: 1 جنب، قرب، كنار، نزديكي، نزديك 2 پناه، زنهار & بعيد جوارح: اعضا، اندام ها

جواز: اجازه، اذن، پته، پروانه، تجويز، تصديق، رخصت، رخصت نامه، رواديد، گذرنامه، گواهي، مجوز جوال: جانخاني، خرجين، عدل، گوني

جوان برنا، شاب، غلام، كودك، نوباوه، نوجوان، نوچه، نورسته & پير جوانب: 1 جهات 2 اطراف، حوالي، حول وحوش

جوانمرد: 1 بافتوت، بامروت، بخشنده، بزرگ همت، جواد، حر، سخاوتمند، سخي، عيار، فتا، كريم، مرد 2 داش، لوطي & ناجوانمرد، ناكس

جوانمردي: بخشش، بخشندگي، حميت، سخا، سخاوت، فتوت، لوطي گري، مردانگي، همت & ناجوانمردي

جواني: برنايي، شباب & پيري، كهولت جواهر: جواهرات، گوهرها

جواهرشناس: جواهري، گوهرشناس، گوهري جواهرفروش: جواهري، زرگر جواهرنشان: مرصع

جواهري: جواهرفروش، زرگر، گوهرشناس، گوهري جوخه: دسته، فوج، گروه

جود: 1 بخشش، بذل، بلندنظري، سخاوت، سخا، كرم 2 جوانمردي، رادي & خست

جور: 1 قبيل، قسم، گونه، نوع 2 شق، شيوه، طور، نحو، نمط، نوع، نهج، وجه 3 سازگار، متناسب، موافق، هماهنگ 4 شبيه، مانند، متشابه، مثل 5 جفت، مرتب & ناجور

جور: 1 بيداد، جفا، ستم، ظلم 2 خط لب جام & داد، عدل، مهر جوراجور: گوناگون، متنوع، مختلف، نوع به نوع & همگون، يكسان جورپيشه: بيدادگر، ستمگر، غدار، ظالم & دادگر جوز: گردو

جوش: 1 اتصال، پيوند، لحيم 2 داغ 3 جوشش، غليان 4 اوج، بحبوحه، هنگامه 6 دانه 7 اضطراب، شور 8 گره 9 آشفتگي، حرص، خودخوري، عصبانيت 1 فوران 1 شور جوشش: انفجار، جنبش، جوشيدن، غليان جوشن: جبه، زره

جوشيدن: جوش آمدن، جوشش، غليان، فوران جوع: گرسنگي، مجاعت، مجاعه & سيري جوف: پيوست، تلو، داخل، درون، ضميمه، لا جوك: شوخي، لطيفه، هزل & جد

جولا: 1 بافنده، جولاه، جولاهه، شعرباف، نساج 2 عنكبوت جولان: 1 تاخت، تاخت وتاز 2 تاختن، دورزدن 3 گردش، ويراژ جولانگاه: تاختگاه، ساحت، عرصه، ميدان

جولاه 1 بافنده، نساج 2 تارتن، عنكبوت جولاهه: بافنده، جولاه، نساج جولاهي: بافندگي، نساجي

جوهر: 1 اصل، ذات، عصاره، كنه، گوهر، گهر، ماهيت 2 چكيده، زبده 3 مركب & صورت جوهره: اصل، جوهر، ذات، مايه، نهاد جوي: جدول، جويبار، رود، نهر جويا: جوينده، متجسس، متفحص جويبار: جدول، جوي، رود، نهر جويدن: خاييدن، مضغ كردن

جوينده: جستجوگر، جويا، متجسس، متفحص جهاد: 1 غزا، غزوه، مقاتل 2 مجاهدت جهادگر: 1 جنگجو، رزمنده، غازي 2 تلاشگر

جهاز: 1 بلم، زورق، سفينه، قايق، كشتي، كلك 2 جهيز 3 عضو 4 سيستم جهان: 1 آفاق، دنيا، عالم، كره ارض، گيتي 2 روزگار، زمانه جهانخواري: استعمار، استعمارگري، استكبار

جهانگرد: جهانديده، سياح

جهانگردي: سياحت، سيروسفر، مسافرت

جهانگشايي: جهانگيري، ظفر، غلبه، فتح، كشورگشايي & جهانداري جهانگير: عالمگير، فاتح، كشورستان، همگاني & جهاندار جهاني: 1 عالمگير 2 دنيايي، دنيوي 3 كلي

جهت: 1 جانب، سمت، سو، طرف، كرانه 2 بابت، جنبه، حيث 3 انگيزه، دليل، سبب، علت جهد: اهتمام، اهتمام، تقلا، تكاپو، تلاش، جديت، سعي، كوشش، مساعي جهش: 1 پرش، جستن، جست، خيز 2 سرشت، طينت

جهل: بي اطلاعي، بي خبري، بي علمي، حماقت، ناداني & دانش، معرفت جهنم: جحيم، درك، دوزخ، سقر، نار، نيران، هاويه & بهشت جهودي: جود، كليمي، موسوي، يهودي جهيدن: پرش، جستن، جهش، خيز جهيز: 1 جهاز، جهيزيه 2 توسن

جيب: 1 گريبان، يخه، يقه 2 دل، سينه 3 خريطه، كيسه جيب بر: دزد، سارق، طرار، كيسه بر

جيحون: جو، رود، رودخانه، نهر

جيد: بي آميغ، خوب، خوش خيم، نيك، نيكو & بد، نكوهيده جيران: آهو، غزال

جيره: 1 سهم 2 آذوقه، توشه، خوراك، سوروسات، سيوروسات، قوت 3 راتب، رستاد، مستمري، مقرري جيره خوار: اجير، حقوق بگير، مزدور & جيره ده، مخدوم جيش: ادرار، بول، پيشاب

جيش: ارتش، سپاه، عسكر، فوج، قشون، گند، لشكر

جيغ: داد، دادوبيداد، زوزه، شيون، شيهه، صيحه، غريو، فرياد جيغ وداد: دادوفرياد، عربده، غريو، فرياد، ولوله، همهمه

جيفه: 1 مردار، ميته 2 لاشه

جيوه: زيبق، سيماب

 

Previous Entries لیست کامل کلمات مترادف فارسی Next Entries لیست کامل کلمات مترادف فارسی حرف چ