لیست کامل کلمات مترادف فارسی حرف ت

تئاتر : 1 تماشاخانه، نمايش خانه 2 نمايش 3 نمايش نامه & سينما  تئوريسين : فرضيه پرداز، نظريه پرداز

تئوري : 1 فرضيه، نظريه 2 نظري & عملي 3 مبادي، مباني، مجموعه ايده هاو مفاهيم تجريدي  تئوريك : نظري & عملي

تئوكرات : 1 خداسالار، دين سالار، طرفدار حكومت مذهبي، طرفداردين سالاري، معتقد به خداسالاري & دموكرات 2 اشراف سالار، اليگارش

تئوكراسي : 1 حكومت الهي، حكومت ولايي، خداسالاري 2 حكومت براساس دين باوري، حكومت اولياي دين، حكومت مذهبي، دين سالاري & دموكراسي 3 اشراف سالاري، اليگارشي  تائب : پشيمان، تواب، توبه دار، توبه كار، توبه كننده، منفعل، نادم

تاب آوردن : 1 برخودهموار كردن، بردباري كردن، تحمل كردن، طاقت آوردن، يارستن & برنتافتن 2 پايداري كردن، مقاومت كردن 3 شكيبا بودن، صبر كردن

تابان :صفت 1 براق، تابنده، تابناك، درخشنده، درخشان، رخشان، رخشنده، روشن، فروزان، لامع، متجلي، مشعشع، مضي ء، منير & بي نور، تاريك، مستنير 2 تاوان، خسارت، غرامت، مغرم

تاباندن : 1 تابانيدن، نورافكندن 2 گرم كردن، داغ كردن 3 تاباندن، تاب دادن، رشتن 4 چرخاندن، چرخانيدن 5 پيچ دادن، پيچ وتاب دادن 6 پيچاندن  تاب بازي : آبرك، ارجوحه، بادپيچ

تاب : 1 توان، توانايي، رمق، طاقت، قدرت، قوت، نا، وسع، يارا 2 پيچ، جعد، چين، خمش، شكن، طره، كرس 3 پرتو، تابش، روشني، فروغ، نور 4 حرارت، سوزش، گرمي، هرم 5 آرام، صبر، قرار 6 پايداري، تحمل، شكيبايي، شكيب 7 دوام، مقاومت 8 چين، شكن

تاب خوردن : 1 درپيچ وتاب شدن 2 تاب بازي كردن 3 دور زدن 4 به نوسان درآمدن، نوسان داشتن، مرتعض شدن

تاب دادن : 1 تابيدن، تافتن، پيچاندن 2 سرخ كردن، بريان كردن، تفت دادن، سرخ كردن 3 بافتن 4 گرداندن

تاب دار، تابدار : 1 پرپيچ وتاب، پرتاب، پيچيده، تابيده، تافته & صاف، شلال، لخت 2 تابان، روشن، پرفروغ

تاب داشتن : 1 بردبار بودن، تحمل داشتن، طاقت داشتن & بي تاب شدن 2 قوس داشتن، انحنا داشتن 3 انحراف داشتن 4 احول بودن، دوبين بودن، لوچ بودن  تابستان : تموز، صيف & زمستان، شتا

تابستاني : 1 تابستانه & زمستاني 2 صيفي & شتوي

تابش : 1 برافروختگي، پرتو، تاب، تشعشع، تلالو، درخشش، روشني، شعشعه، فروغ، لمعان، نور 2 تف، حرارت، گرمي

تابع :صفت 1 رام، فرمانبردار، مطيع، منقاد & سركش، نافرمان 2 بسته، پيرو، دنباله رو، طرفدار، وابسته، هواخواه & پيشوا 3 تبعه 4 چاكر 5 فرعي 6 تابعه 7 تابعي & متغير 8 متاثر، تاثيرگيرنده، تحت تاثير  تابع كردن : مطيع كردن، رام ساختن، فرمان بردار كردن

تابعيت : 1 تبعه، قوميت، مليت 2 اطاعت، انقياد، فرمان برداري، پيروي، تبعيت & سركشي، نافرماني تابلو : 1 بوم، پرده 2 تصوير، منظره، 3 تخته سياه 4    انگشتنما  تابلونويس :اسم 1 خطاط 2 تابلوساز

تابلونويسي : 1 خطاطي 2 تابلوسازي 3 نقاشي، صورتگري

تابناك : تابان، درخشان، درخشنده، رخشان، روشن، مشعشع، منير، نوراني & تاريك

تابندگي : 1 تابش، تشعشع، تلاء لو، درخشش، درخشندگي، شعشعه، فروغ، نورافشاني 2 برق، جلا & تيرگي

تابنده : 1 تابان، درخشان، درخشنده، رخشان، مشعشع 2 حرارت زا، گرمابخش 3 ريسنده، نختاب، نخ ريس

تابوت : 1 عماري 2 رونده، جنازه

تاب وتوان : تاب و توش، توانايي، قدرت مقاومت، يارايي  تابو : 1 لفظ حرام 2 مقدس 3 حرام

تابه تا : 1 لنگه به لنگه 2 نامتقارن 3 نامساوي، ناهم آهنگ، ناجور  تابه : 1 ساج، تاوه 2 ماهي تابه

تابيدن : 1 درخشيدن، رخشيدن، روشن شدن 2 حرارت يافتن، گرم شدن 3 گداختن، گرم كردن 4 تاب آوردن، بردباري كردن، تحمل كردن، طاقت آوردن & برنتافتن 5 به هم پيچاندن، پيچ دادن، پيچ و تاب دادن، تاب دادن، تافتن 6 گرم شدن 7 اعراض كردن، برتافتن،

تابيده :اسم 1 مفتول 2 تافته، تفته، سرخ شده، گداخته 3 تاب داده، پيچيده 4 تاب برداشته، كج  تاپ :صفت 1 عالي، بهترين، كامل 2 بلوز ركابي، بلوز بي آستين  تاپو : 1 خپله، كوتاه قد 2 خمره  تاتار : تتار، مغول، مغول تبار، تتر

تاج : 1 افسر، ديهيم، كلاه، كليل، گرزن 2 جيفه

تاج دار، تاجدار : پادشاه، تاجور، ديهيم دار، سلطان، شاه & رعيت، مملوك تاجر : بازرگان، پولدار، پيشه ور، ثروتمند، سوداگر، غني، معامله گر & فقير تاجور :اورنگ نشين، پادشاه، تاج دار، سلطان، شاه & رعيت، مملوك تاخت : 1 تك، تهاجم، حمله، مسابقه، هجوم، يورش & پاتك، ضدحمله 2 خيز، دويدن، دو 3 مبادله،معاوضه، تعويض & معامله

تاخت زدن : عوض كردن، معاوضه كردن & معامله كردن، خريدن، فروختن، مبادله كردن

تاختن : 1 دويدن، تازيدن، راندن 2 حمله بردن، حمله كردن، هجوم بردن 3 به يغما بردن، تاراج كردن، چپاول كردن، غارت كردن، لاشيدن 4 دواندن، تازاندن 5 قدرت نمايي كردن 6 گريزاندن، فراري دادن 7 به سرعت دواندن، تاخت كردن

تاخت وتاز : 1 شبيخون، هجوم، يورش 2 تاراج، چپاول، غارت 3 حمله و غارت، تاخت و تالان

تاخت وتاز كردن : 1 چپاول كردن، غارتيدن، غارت كردن 2 شبيخون زدن، يورش بردن، هجوم آوردن  تا خوردن : انحنا پيدا كردن، تاشدن، خم شدن  تارآوا : تارصوتي

تاراج : بردابرد، چپاول، چپو، غارت، لاش، نهب، يغما

تاراج كردن : 1 چاپيدن، چپاول كردن، غارت كردن، غارتيدن، لاشيدن 2 تالان كردن  تاراجگر : چپاولگر، چپوچي، غارتگر، يغماگر

تاراندن : 1 دور كردن، طرد كردن، راندن 2 پراكندن، پراكنده ساختن، متفرق ساختن & مجتمع شدن 3 فراري دادن، گريزاندن

تا :حرف 1 راس، لغايت، مادام 2 دانه، شمار، عدد، تحفه، دست، طاقه، قلاده، لنگه، واحد & جفت 3چين، 4 لا، ورق 5 جفت، عديل، لنگه، مانند، مثل، نظير، هم سنگ، همانند، همسان، همتا 6 به محض اينكه، همين كه 7 سرانجام، عاقبت، فرجام 8 كه 9 تا زم

تار :اسم 1 تاريك، تيره، ظلماني، مظلم & روشن، شفاف 2 خفه، كدر، گرفته & شفاف، منير 3 سياه، مشكي، غبارگرفته 4 ساز 5 سيم 6 تاره، رشته، نخ & پود 7 تارك، فرق سر، مفرق 8 تال 9 دانه مو، نخ مو  تارزن : تارنواز، نوازنده تار

تار شدن : 1 تاريك شدن، تيره شدن، ظلماني شدن & روشن شدن 2 كدرشدن & شفاف شدن

تارك :اسم 1 راهب، تارك دنيا 2 برق، چكاد، سر، فرق، فرق سر، مفرق، هامه، هباك 3 راس، قله، نوك 4 اوج & حضيض 5 كلاهخود، مغفر 6 تار كوچك، رشته باريك

تارم : 1 ايوان، بالكن، طارم 2 تاره 3 داربند، داربست 4 كلبه، خانه چوبي 5 محجر

تارومار شدن : 1 قلع وقمع شدن، مغلوب شدن، مقهور شدن، منكوب شدن & پيروز گشتن، ظفر يافتنپخش وپلا شدن، پراكنده شدن، متفرق شدن & اجتماع كردن

تارومار : 1 قلع وقمع، مغلوب، مقهور، منكوب، منهزم 2 پخش وپلا، پراكنده، متفرق & مجموعتندوخند، ازهم پاشيده، زيروزبر

تارومار كردن : 1 پخش وپلا كردن، پراكندن، پراكنده ساختن، تاراندن، متفرق كردن 2 قلع وقمع كردن، مغلوب كردن، مقهور كردن، منكوب كردن 3 نيست ونابود كردن

تاري :اسم 1 تاريكي، ظلمت، ظلماني 2 تيرگي، كبودي 3 انحراف، گمراهي 4 كژي، نادرستي 5 پليد،ناپاك 6 تاربن

تاريخ : 1 تاريخچه، تذكره، سرگذشت، وقايع 2 خداي نامه، شاهنامه، سيرالملوك 3 سابقه 4 زمان، مورخه، وقت، زمان وقوع 5 كتاب رويدادهاي گذشته، تاريخ نامه 6 تقويم، گاه شماري 7 دانش ثبت، بررسي و تجزيه و تحليل وقايع

تاريخ دان، تاريخدان :تاريخ نگار، تاريخ نويس، مورخ

تاريخ نگار : تاريخدان، تاريخ گو، تاريخ نويس، دهقان، دهگان، مورخ، وقايع نگار تاريخ نويس : تاريخ نگار، دهقان، دهگان، مورخ، وقايع نويس، وقايع نگار

تاريخي : 1 قديمي، كهن، باستاني 2 مربوط به تاريخ 3 مهم، بااهميت 4 به ياد ماندني، فراموش ناشدني، خاطره انگيز 5 تاريخ نگار، تاريخ نويس، مورخ 6 تاريخ دان

تاريك : 1 تار، تيره، داج، ديجور، سياه، ظلماني، ظلمت آلوده، ظلمت زده، قيرگون، كمرنگ، ليل، مظلم 3 مبهم، ابهام آلود، غيرشفاف & روشن 4 مشكل، غامض، پيچيده 5 آشفته، مغشوش، نابسامان 6 پريشان، گرفته، ناراحت

تاريك شدن : تار شدن، تيره شدن، تيره وتار شدن، ظلماني شدن & روشن شدن

تاريك كردن : 1 تار كردن، تيره كردن، ظلماني كردن & روشن كردن 2 مبهم ساختن 3 بغرنج كردن، پيچيده كردن

تاريكي : 1 تاريكا، تيرگي، سياهي، ظلام، ظلمت & روشنايي 2 گرفتگي 3 بي دانشي، جهل، ناداني &دانش، دانايي 4 ابهام 5 پيچيدگي، غموض  تازاندن : تاختن

تاز :اسم 1 سفله، فرومايه 2 امرد، مخنث 3 تاختن

تازگي :اسم 1 تري، خرمي، طراوت، لطافت، شادابي & پژمردگي، وارفتگي 2 اخيراً، جديد& كهنگي تازگي داشتن : 1 جديدبودن، نو بودن، بي سابقه بودن 2 خوشايند بودن، جذابيت داشتن  تازه بالغ : نوبالغ

تازه به دوران رسيده:نديدبديد، نوخاسته، نودولت، نوكيسه تازه پا : نوپا

تازه :قيد 1 جديد، مدرن، نو & كهنه 2 ابتكاري، بديع، بكر، طرفه 3 نوظهور، نوين 4 اخير، موخر، متاخر & ديرينه، قديم، كهن، كهنه 5 اكنون، حالا، اينك، الان 6 باطراوت، شاداب، طري، نوشكفته & پلاسيده، بي طراوت 7 تر & خشك، پژمرده 8 دل پذير، خوشاين

تازه جوان : 1 نوجوان، نوبالغ، نورسيده، نوخط، تازه سال 2 محبوب نوجوان 3 زيبا، لطيف، زيبارو  تازه جو : نوجو، نوگرا & كهنه گرا

تازه جويي : نوجويي، نوگرايي & سنت گرايي، كهنه پرستي، كهنه گرايي  تازه رسته : نورسته

تازه رس : 1 نوبر، نورس & ديررس 2 جديد، نو، نوظهور & كهنه، قديمي

تازه رو : باطراوت، بشاش، تازه رخ، خوش رو، شادمان، گشاده رو، هيراد، خندان، خوشحال 1 & گرفته، مغموم 2 بدعنق  بشاشت، طراوت، خوش رويي، حسن خلق، گشاده رويي  تازه زا : زائو، نوزا تازه ساز : نوساز، نوساخت

تازه شدن : 1 نو شدن، تازه گشتن 2 تجديد يافتن، تجديد شدن 3 تجديدخاطره شدن، به خاطر آمدن 4 باطراوت شدن، خرم شدن 5 جوان شدن 6 شاد شدن، شادمان گشتن، بانشاط شدن، به ياد آمدن، به خاطر آمدن 7 زنده شدن، حيات تازه يافتن

تازه عروس : نوعروس، بيوگ، نوبيوگ & نوداماد، تازه داماد

تازه كار : بي تجربه، تازه چرخ، خام، كارآموز، مبتدي، ناآزموده، ناشي، نوپيشه، نوچه & كهنه كار تازه كاري : بي تجربگي، ناآزمودگي، ناشيگري، نوپيشگي & كهنه كاري تازه گو : 1 نوپرداز، نوگو 2 شيرين سخن، نادره گفتار، بديع گفتار  تازه مسلمان :نومسلمان، جديدالاسلام، نودين

تازه وارد : 1 نورسيده، جديدالورود 2 ناآشنا، ناوارد 3 كم تجربه، بي اطلاع & كهنه كار  تازيانه خوردن : شلاق خوردن & تازيانه زدن  تازيانه : سوط، شلاق، طره، قمچي، مقرعه

تازي :اسم 1 عرب & عجم 2 تازيك، عربي 3 زبانعربي & پارسي 4 سگ شكاري & سگ گله، سگ معلم

تازيك : 1 تازي، عرب & عجم 2 غير ترك 3 تاجيك، تاژيك  تازي گوي : عربي زبان، عرب، مستعرب

تاس :اسم 1 قدح، كاسه 2 طشت، طشت بزرگ، 3 بي مو، طاس، كچل، كل & مودار 4 كعبتين 5 اضطراب، بي قراري، تشويش، ناآرامي & قرار، آرامش 6 اندوه، ملالت & نشاط، شادي

تاسه : 1 اضطراب، بي تابي، بي قراري، تشويش، تلواسه، نگراني 2 اندوه، حزن، غم، ملالت & نشاط، شادي 3 غربت زدگي، غم غربت، نوستالژي 4 بغض، عقده 5 ويار 6 له له زدن

تاسيدن : 1 اندوهگين شدن، غمگين شدن، مغموم شدن & مسرور شدن 2 اضطراب داشتن، تشويش داشتن 3 احساس غربت كردن، غربت زده بودن 4 پژمرده شدن، دل مرده شدن 5 ويار داشتن  تاسيده : 1 تفته، سياه سوخته 2 افسرده، پژمرده & باطراوت 3 تيره، كدر، سياه 4 خفه، گرفته 5 له له زنان، نفس نفس زنان

تاش : 1 دولت يار 2 خداوند، صاحب 3 شريك

تافتن : 1 برافروختن، روشن شدن، برق زدن، درخشيدن 2 افروختن، تابيدن، گداختن 3 آزرده شدن، مكدر شدن، دلگيرشدن 4 اعراض كردن، برگرداندن، روي برگردانيدن 5 تحمل كردن، تاب آوردن 6 رشتن، تاب دادن، پيچيدن 7 سرپيچي كردن، روي گردان شدن

تافته :صفت 1 تابيده، گداخته 2 تابناك، درخشنده، روشن 3 بافته، پارچه 4 آزرده، دلگير، مكدر، ملول، آزرده خاطر 5 سوزان، گرم & 1 خشك 2 سرد 6 خسته، كوفته  تاق : 1 فرد، لنگه & جفت 2 تنها 3 تا، مانند، مثل، نظير 4 تاغ  تاك : انگور، رز، رزبن، سليل، مو، تاك بن، سارونه

تاكتيك : تدبير، ترفند، راهكار، سياست، شگرد، فن، لم، شيوه، روش & استراتژي

تا كردن : 1 تا زدن، خم كردن 2 رفتار كردن، عمل كردن 3 تفاهم كردن، مصالحه كردن، كنار آمدن، سازگاري نشان دادن

تاكستان : انگورستان، باغ رزي، تاك زار، موستان، موزار، باغ انگور، انگورزار  تاكسي بار : وانت بار & سواري

تالاب : آبدان، آبگير، استخر، بركه، برم، غدير، نورنجه & جوي، نهر، رود  تالار : 1 ايوان، صفه 2 سالن

تالان : تاراج، چپاول، دزدي، غارت، لاش، نهب، يغما

تالي : 1 جانشين، جايگزين، ثاني، قائم مقام 2 اثر، حاصل 3 نتيجه، پيامد، دنباله 4 تلاوتگر،

تلاوت كننده 5 شبيه، لنگه، مانند، مثل، نظير، همانند 6 تابع، پس رو، دنباله رو، پي رو 7 جزء موخر(جمله شرطي) & جزء مقدم  

تام : تمام، تماميت، جامع، كامل، مستوفا، مطلق، كمال يافته & غيرتام، ناقص

تانكر: 1 مخزن 2 نفتكش

تانك : زره پوش، خودرو سنگين نظامي (مهز به توپ و مسلسل)

تاوان : 1 بدل، جبران، جريمه، خسارت، عوضي، غرامت، كفاره، مغرم 2 عوض، مابه ازا، جريمه

تاوان دادن : 1 جريمه دادن، جبران كردن، غرامت دادن، مابه ازا پس دادن 2 كفاره پس دادن & تاوان گرفتن

تاوان دار : ضامن، كفيل، متعهد تاول : آبله، آماس، برآمدگي

تايب، تائب :صفت پشيم، پشيمان، تواب، توبه دار، توبه كار، توبه كننده منفعل، نادم  تاير : حلقه لاستيك، طاير، لاستيك چرخ & رنگ

تاثرآور : اندوه آور، اندوهبار، تاثرانگيز، غم افزا، غم انگيز، غم فزا، ملال آور، ملال انگيز & شادي آور، شادي بخش،     شعفانگيز

تاثر : 1 اندوه، اندوهگيني، انفعال، حزن، دلتنگي، رقت، غم 2 اثرپذيري & شعف

تاثرانگيز : اندوه آور، تاثربار، حزن انگيز، غم انگيز، غمبار، ملالت انگيز & شعف انگيز، سرورانگيز

تاثير : 1 اثر، اثربخشي، اثرگذاري 2 واكنش، فعل وانفعال 3 افاقه، نتيجه 4 اعتبار، اهميت، نفوذ رسوخ، قدرت، گيرايي، 5 اثر كردن، اثر گذاشتن 6 نفوذ كردن 7 كاراشدن، كارگر شدن  تاثيرپذير : اثرپذير، كنش پذير، منفعل & تاثيرناپذير

تاثير كردن : 1 اثر كردن، اثر گذاشتن، موثر افتادن، موثر واقع شدن & تاثير پذيرفتن 2 كارگر شدن، نفوذ كردن

تاثيرگذار : اثرگذار، موثر & تاثيرپذير

تاخر : 1 پس افتادگي، پسي 2 پس ماندن، عقب افتادن، دنبال ماندن، واپس ماندن 3 دير شدن & تقدم

تاخير : 1 تعويق، درنگ، دير & تعجيل، تسريع 2 تعلل، دفع الوقت، طفره، مماطله 3 مطال 4 ديركرد 5 ديرآمد 6 مهلت، فرصت 7 دير كردن 8 عقب انداختن

تاخير كردن : 1 دير كردن، درنگ كردن 2 دير شدن 3 وقفه افتادن، عقب افتادن

تادب : 1 ادب آموزي، فرهنگ آموزي، فرهنگ پذيري، فرهيختگي 2 ادب آموختن 3 باادب شدن، فريفته شدن

تاديب : 1 تنبيه، جزا، عذاب، عقوبت، كيفر، گوشمالي، مواخذه، مجازات 2 ادب، اصلاح، تربيت، 3 فرهيختن، تربيت كردن، ادب كردن، 4 ادب آموختن

تاديب شدن : 1 تنبيه شدن، به كيفر رسيدن، گوشمالي شدن، مجازات شدن 2 ادب آموختن، تربيت شدن، فرهيختن

تاديب كردن : 1 تنبيه كردن، مجازات كردن، گوشمالي دادن، كيفر دادن 2 ادب آموختن، ادب كردن، تربيت كردن 3 فرهيخته كردن، فرهيختن

تاديه : 1 ادا، پرداخت، بازپرداخت 2 پرداخت كردن، گزاردن، ادا كردن & دريافت

تاديه كردن : 1 پرداختن، پرداخت كردن 2 ادا كردن، گزاردن  تاذي : آزار، آزردگي، اذيت، ايذاء، رنجش، رنجيدگي

تاسف : 1 اسف، افسوس، اندوه، پشيماني، تحسر، تلهف، حسرت، دريغ، غصه، غم، فسوس، لهف، ندامت 2 افسوس خوردن، اندوهناك شدن، حسرت داشتن، دريغ خوردن

تاسف انگيز : اندوهبار،  اندوهزا، تاسف بار،      تاسفزا، حزن انگيز، حسرت انگيز، حسرتبار، غم انگيز، غمبار & سرورانگيز، شادي بخش

تاسف بار : اسف بار، اسف انگيز، اندوه بار، تاسف انگيز، حسرت بار، دريغ آلود & شعف انگيز

تاسف خوردن : دريغ خوردن، افسوس خوردن، متاسف بودن، دست خوش اندوه شدن، غم خوردن، غمين شدن، مغموم گشتن

تاسي : 1 اقتدا، اقتفا، پيروي، تبعيت 2 اقتدا كردن، پيروي كردن  تاسي جستن : اقتدا كردن، پيروي كردن، تبعيت كردن، تقليد كردن

تاسيس : 1 احداث، ايجاد، بنيان، بنيان گذاري، پي ريزي، تشكيل، شالوده گذاري، وضع 2 احداث كردن، بنياد كردن، بنيادگذاشتن، پي ريزي كردن، داير كردن، بنيان نهادن & تخريب

تاسيس شدن : 1 احداث شدن، داير شدن 2 ايجاد شدن، به وجود آمدن 3 پي ريزي شدن، بنياد شدن  تاسيس كردن : 1 احداث كردن، داير كردن 2 ايجاد كردن، به وجودآوردن 3 بنياد كردن، پي افكندن، پايه گذاري كردن، پي ريزي كردن

تاكيد: 1 ابرام، اصرار، اصرارورزي، پافشاري، پيله، سماجت 2 تصريح، سفارش 3 استوار كردن 4 موكد ساختن 5 محكم كاري، استوارسازي

تاكيد كردن : 1 اصرارورزيدن، ابرام كردن، پافشاري كردن، پاي فشردن، پيله كردن، سماجت ورزيدن 2 موكد ساختن، استواري بخشيدن

تالف : 1 دل جويي، دمسازي، خوگري، دوستي،  الفتگيري،      الفتيابي 2 الفت يافتن، خوگر شدن، خو گرفتن، دمساز شدن، دوست شدن & رميدن، رميده شدن

تالم : 1 الم، اندوه، توجع، درد، دردمندي، رقت، ناراحتي 2 آزرده شدن، اندوهگين شدن، دردمند شدن

تالم انگيز : دردبار، دردانگيز، اندوه زا، رنج آور

تالم زا : دردانگيز، دردبار، دردناك، زجرآور، مولم & نشاطانگيز، نشاطبخش

تاله : 1 پارسايي، خداپرستي، زهد، عبادت 2 الوهي شدن، الهي شدن 3 پرستش كردن، پرستيدن 4 متاله شدن

تاليف : 1 تدوين، تصنيف، جمع آوري، گردآوري، نگارش 2 تدوين كردن، جمع آوري كردن، گردآوري كردن 3 ايجاد الفت كردن 4 دل جويي، استمالت، نوازش 5 پيوند، تركيب 6 پيونددهي،  الفتدهي، دمسازي

تاليف شدن : گردآوري شدن، جمع آوري شدن، تدوين شدن

تاليف كردن : 1 كتاب نوشتن، 2 تدوين كردن، گردآوري كردن، فراهم آوردن، جمع آوري كردن 3 سازوار كردن 4 الفت دادن، دمساز كردن

تامل : 1 تاني، درنگ، مكث، تاخير 2 شكيبايي، مصابرت 3 انديشه، تعقل، تفكر، غور، فكر، ژرف انديشي 4 مراقبه، مكاشفه 5 انديشه كردن، انديشيدن، تعقل كردن 6 درنگ كردن 7 دورانديشي كردن  تامل كردن : 1 تاني كردن، تاخير كردن، درنگ كردن 2 انديشيدن، تعقل كردن، تفكر كردن، ژرف انديشي كردن، غور كردن  تامينات :nim’at[اسم آگاهي

تامين :صفت 1 امان، امنيت، ايمن سازي 2 آماده سازي، فراهم سازي، بسيج، تحصيل، تدارك، ترتيب، تهيه 3 آمين گويي 4 امن كردن، ايمن ساختن، ايمن كردن 5 امنيت دادن، اطمينان دادن 6 آماده، فراهم، مهيا 7 درامان، محفوظ 8 آمين گويي

تانس :انس گيري، انس گرفتن، خوي گرفتن، مانوس شدن، الفت گرفتن & توحش

تامين كردن : 1 برآورده كردن، پاسخ گو بودن 1 اجابت كردن، برآوردن 3 آماده كردن، فراهم ساختن، مهيا ساختن 4 فراهم آوردن 5 تارك ديدن، تهيه كردن 6 امن ساختن، ايمن كردن 7 حفظ كردن، در امان نگه داشتن +

تاني :اسم 1 آهستگي، ايست، تاخير، تمجمج، درنگ، طمانينه، كندي، مكث 2 آهسته، كند، يواش 3 آهستگي 4 تاخير 5 سستي 6 درنگ كردن، تاخير كردن، سستي كردن  تانيس : الفت دادن، انس دادن، خوگر كردن، دمساز كردن

تاويل: 1 بيان، تبيين، تشريح، توجيه، تعبير، تفسير، توضيح، شرح 2 بيان كردن، تفسير كردن 3 تعبير كردن

تاهل : 1 ازدواج، زن خواهي 2 ازدواج كردن، زن كردن، زن گرفتن، عيال اختيار كردن & تجرد 3 همسرداري، زناشويي 4 همسر گرفتن & طلاق

تاييد : 1 اثبات، اذعان، تسجيل، تصديق، تصويب، صحه گذاري، صوابديد، قبول، گواهي، 2 مرافقت، هم صدايي، & تكذيب 3 استواري، پشتيباني، ترهيب، تقويت 4 كمك كردن، ياوري، ياريگري، ياري كردن 5 توفيق، عنايت  تاييدگر : مويد، ياريگر

تاييديه : پذيرش، گواهي نامه، تاييدنامه

تب آلود : 1 تبدار، تب آلوده، تب ناك، تب گرفته 2 ملتهب، التهاب آلود، هيجان زده

تبادر : 1 پيشي، تعجيل، سبقت، شتاب 2 پيشدستي كردن 3 شتافتن، عجله كردن 4 پيشي گرفتن، سبقت گرفتن

تبادل : تبديل، تعويض، تهاتر، مبادله، معاوضه  تبادل : 1 مبادله، ردوبدل 2 عوض وبدل، معاوضه

تبار : 1 آل، خاندان، خانواده، دودمان، نسب، نسل 2 اصل، گوهر، نژاد 3 نابودي، هلاك، هلاكت تبارشناسي : شجره شناسي، علم الانساب، علم انساب

تبارك: تقدس، خجستگي، مروا، ميمنت & مرغوا تبارنامه : شجره نامه، نسب نامه

تباعد : 1 دوري 2 واگرايي & هم گرايي 3  از هم دور شدن 4 دوري جستن، دوري گزيدن، دوري ورزيدن، دوري كردن & تقارب، تقارن  تب : 1 الم، تاب، درد 2 شور وهيجان همگاني

تباني : 1 توطئه، دسيسه، توطئه گري، دسيسه چيني، ساخت وپاخت، توافق پنهاني 2 هم دستي

تباني كردن : توطئه كردن، دسيسه چيدن، دسيسه چيني كردن، ساخت وپاخت كردن، توطئه گري كردن، هم دستي كردن، هم دست شدن

تباه : 1 پايمال، تبه، تلف، خراب، زايل، ضايع، فاسد، هبا، منهدم، نفله، هدر 2 مضمحل، منكوب 3 آشفته، پريشان، نابسامان 4 باطل 5 نادرست، خطا، ناراست  تباه سازي : اتلاف، انهدام، تضييع، هدر، ضايع سازي

تباه شدن : 1 ضايع گشتن، فاسد شدن 2 خراب شدن، ويران گشتن 3 تلف شدن، نفله شدن 4 نابود گشتن، هلاك شدن

تباه كار : بدكار، تبهكار، شرير، فاجر، فاسد، فاسق، بدكردار، ناصالح مفسد & درستكار، صالح

تباه كردن : 1 خراب كردن، فاسد كردن، ضايع كردن 2 نفله كردن، هدر دادن، پامال كردن، پايمال كردن، تلف كردن

تباهي :hmbat[اسم 1 بدي، ردائت، فتنه، فساد & نيكي 2 خرابي، ويراني & آبادي، عمران 3 انهدام، خسار، عنت، نابودي، نيستي، هدم 4 آشفتگي، پريشاني، نابساماني

تباهي پذير : 1 زوال پذير، نابودشونده، ضايع شدني، فاني، فناپذير، ميرا & تباهي ناپذير 2 فاسد شدني، فسادپذير & فاسدناشدني، فسادناپذير

تباين : اختلاف، تفاوت، تمايز، توفير، جدايي، دوگانگي، فرق، مغايرت & تماثل تباين داشتن : 1 تفاوت داشتن، متفاوت بودن 2 اختلاف داشتن، ضديت داشتن

تبتل : 1 دنياگريزي، از جهان بريدن، از مردم بريدن، اعراض از عالم، ترك ازدواج كردن 2 انقطاع (از دنيا و مردم)

تبجيل : 1 احترام، اعظام، بزرگداشت، تجليل، تعظيم، تكريم 2 بزرگ شمردن، گرامي داشتن & تحقير تبحر : احاطه، استادي، تسلط، توغل، مهارت

تبختر : 1 افاده، پز، تفرعن، تكبر، فخرفروشي، فيس، گنده دماغي 2 به خودباليدن، فخر فروختن، نازيدن

تبخير : 1 بخار كردن 2 به بخارتبديل شدن & تجمد 3 بخور دادن  تب خيز : تب آور & تب زدا، تب ريز

تبدل : 1 استحاله، تطور، تعويض، تغيير، دگرگوني 2 بدل شدن، دگرگون شدن

تبديل : تبادل، تحول، تطور، تعويض، تغيير، دگرساني، دگرگوني، مبادله، مبدل، معاوضه

تبديل كردن : 1 تغييردادن، دگرگون ساختن، دگرسان كردن 2 تعويض كردن، معاوضه كردن (ارز، پول)

تبذير : 1 اتلاف، اسراف، بيهوده خرجي، پراكندن، تفريط، زياده روي، فراخ دستي، گشاده بازي، ولخرجي 2 بيهوده خرج كردن، اسراف كردن، زياد خرج كردن 3 پراكندن

تبذير كردن : 1 ول خرجي كردن، اسراف كردن، بيهوده خرجي كردن، گشادبازي كردن 2 افراط كردن، زياده روي كردن

تبرئه : 1 ابراء، برائت، پاكي، رفع اتهام، 2 مبرا & محكوم، محكوميت تبرئه شدن : برائت يافتن، بي گناه شناخته شدن، مبرا شدن  تبرئه كردن : رفع اتهام كردن، مبرا دانستن، بي گناه دانستن

تبرا : 1 بيزاري جستن، دوري كردن 2 بري شدن(ازتهمت، گناه) 3 بيزاري 4 پاكي، تنزيه  تبرا كردن : دوري كردن، بيزاري جستن  تبر : تبرزين، تيشه، تور تبرزد : نبات، تبرزه

تبرع : احسان، بخشش، بر، ثواب جويي، نيكويي، نيكي، نيكوكاري

تبرك : 1 تيمن، خجستگي، شگون، ميمنت، خوش يمني، همايوني & گجستگي، بديمني 2 بركت يابي  تبري : 1 بيزاري جويي، بيزاري دوري گزيني 2 بيزاري جستن، بيزار شدن

تبريك : تهنيت، شادباش، مبارك باد

تبريك گفتن : شادباش گفتن، تهنيت گفتن، مبارك باد گفتن & تسليت گفتن،  تبسم : 1 شكرخند، شكرخنده، لبخند، مبسم، نيم خند 2 لبخند زدن تبسم كردن : زير لب خنديدن، شكرخند زدن، لبخند زدن  تبسم كنان : لبخندزنان

تبش : 1 تابش، پرتو، فروغ 2 حرارت، گرمي 3 گرما 4 اضطراب، تپش، تشويش  تبشير : 1 بشارت، خبر خوش، مژده 2 بشارت دادن، خبرخوش آوردن، مژده دادن  تبصره : 1 بند 2 توضيح، توضيحي 3 بيناسازي، عبرت گيري تبعات : پيامدها، عواقب، نتايج

تبع : 1 پيروي 2 پيروان، تابعان 3 چاكران

تبعه : 1 اهل، تابع، رعيت، شهروند 2 پيروان، تابعان 3 چاكران، نوكران، رعايا

تبعيت : 1 اقتفا، انقياد، پيروي، تاسي، تمكين، متابعت، وابستگي، هواخواهي & گردنكشي 2 اطاعت كردن، پيروي كردن 3 گردن نهي، سرسپاري & گردن كشي

تبعيت كردن : اقتفا كردن، پيروي كردن، تاسي جستن، متابعت كردن، گردن نهادن  تبعيد : 1 اخراج، جلاي وطن، راندن، طرد، نفي بلد 2 دور كردن، طرد كردن، راندن 3 تغريب  تبعيد شدن : 1 نفي بلدشدن، از وطن رانده شدن 2 رانده شدن، طردشدن تبعيد كردن : اخراج كردن، طرد كردن، راندن (از موطن)  تبعيدي : تبعيدشده، نفي بلدشده

تبعيض : حق كشي، رجحان بلامرجح & عدالت تب لرزه : تب لرز، مالاريا، تب نوبه، نوبه

تبلور : 1 بلورشدگي، بلورينگي، كريستالي، متبلور 2 بلورين شدن 3 متبلور شدن

تبليغ : 1 آگهي، ابلاغ، اشاعه، پروپاگاند، ترويج 2 ابلاغ كردن، رسانيدن 3 اشاعه دادن، ترويج كردن  تبليغاتچي : تبليغ كننده، مبلغ

تبه روزگار : بدبخت، بدروزگار، شوربخت، مفلوك

تبه كار، تبهكار :صفت بدكار، بزه كار، جنايت كار، طالح، فاسد، فاسق، گناه كار، مجرم، مخبط &  درستكار، صالح، نكوكردار

تبه كاري، تبهكاري : بدكاري، تدمير، فساد، فسق، جنايت & نكوكرداري  تبيين : اظهار، بيان، تاويل، تعبير، تعريف، توجيه، توصيف، توضيح، وصف تبييني : تشريحي، توجيهي، توصيفي، توضيحي تپاله : پهن، تاپال، تپال، سرگين

تپانچه : 1 توگوشي، چك، سيلي، كشيده & لگد 2 پارابلوم، پيستوله، كاج

تپاندن : 1 تپانيدن، چپاندن، چپانيدن 2 به زور جا دادن، به زور فرو كردن، فرو كردن  تپ : 1 بي قراري، اضطراب، ناآرامي، بي آرامي 2 تالاپ

تپش : 1 تپيدن، 2 پرش، ضربان، لرزش، نبض 3 ترس، واهمه، هراس 4 گرمي، حرارت 5 اضطراب، بي قراري، دلهره، خلجان

تپق : گرفتگي زبان، زبان گرفتگي، لكنت ناگهاني، لكنت آني، تته پته  تپل : چاق، فربه، گرد و چاق

تپه : پشته، تل، حدب، رش، كتل، كوهپايه، گردنه، نجد تتبع : بررسي، پژوهش، تحقيق، تعمق، تفحص، تلاش، جستجو، كاوش، كنجكاوي، مطالعه تتمه : الباقي، باقيمانده، بقيه، مانده، متمم، به جا مانده  تتميم : به انتها رساندن، تكميل كردن، تمام كردن، كامل كردن

تثبيت : 1 اثبات، استقرار، استواري، برقراري، تحكيم، ثابت سازي 2 استوار داشتن، برقرار كردن، برجاي داشتن

تثبيت كردن : پابرجا كردن، برقرار كردن، ثابت ساختن، استوار كردن، برجاي داشتن، محكم كردن، تحكيم بخشيدن


تثليث  سه گاني(الوهيت)، اعتقادبه سه اقنوم (اب، ابن، روح القدس) 2 سه بخش كردن 3 سه بر كردن، سه گوش كردن

تثنيه : 1 دوتا كردن، دوقسمت كردن 2 دوتايي، مثنا  تجارب : آزمايش ها، آزمون ها، تجربه ها، آموخته ها

تجار : 1 بازرگانان، تاجران، سوداگران 2 اغنيا، پولداران، ثروتمندان & فقرا تجارت : بازرگاني، دادوستد، سودا، سوداگري، معامله

تجارت كردن : بازرگاني كردن، دادوستد كردن، سودا كردن، معامله كردن

تجاسر : 1 تجبر، تجري، تمرد، جسارت، خيرگي، طغيان، گردنكشي، گستاخي، ياغيگري 2 دليري كردن، گستاخي كردن

تجانس : تجنيس، تشابه، سنخيت، مجانست، همانندي، هماهنگي، هم جنسي، همرنگي، همگوني، هم آهنگي، مشابهت

تجاوز : 1 اجحاف، تخطي، تخلف 2 تعدي، تعرض، دست درازي، دست اندازي 3 حدشكني، مرزشكني 4 هتك عصمت، عمل منافي عفت به عنف 5 اغماض، چشم پوشي، عفو، گذشت 6 اجحاف كردن، تخطي كردن، حدشكني كردن 7 سرپيچي كردن

تجاوزكارانه :صفت 1 تجاوزگرانه، تعرض آميز، متعرضانه 2 اجحاف آميز، حدشكنانه

تجاوز كردن : 1 تعدي كردن، تعرض كردن، دست اندازي كردن، دست درازي كردن 2 حدشكني كردن، مرزشكني كردن 3 اجحاف كردن، تخطي كردن 4 هتك عصمت كردن، هتك حيثيت كردن  تجاوزگر :صفت متجاوز، متعدي، متعرض، حدشكن، تجاوزكار تجاهر : 1 تظاهر كردن 2 ظاهرشدن 3 آشكار كردن

تجاهل : 1 جاهل نمايي، جهل نمايي، نادان نمايي، ناداني 2 خود را به ناداني زدن  تجددطلب : 1 نوگرا، نوجو 2 روشن فكر، متجدد، منورالفكر & سنت گرا، تحجرگرا  تجددطلبي : 1 نوگرايي، نوجويي 2 تجددخواهي، تجددگرايي

تجدد : 1 نوگرايي، نوآوري، نوپرستي 2 روشنفكري 3 تازه شدن، نو شدن

تجديد : 1 ازسرگيري، تازگي، دوبارگي، نوسازي، نوي 2 نو كردن، از نو ساختن 3 نمره حد نصاب قبولي نياوردن

تجربه : 1 آزمايش، آزمون، امتحان، تجربت، محك 2 آزمودگي، خبرت، خبرگي 3 آزمودن 4 آزمايش كردن

تجربه كردن : 1 آزمودن، آزمايش كردن، امتحان كردن 2 محك زدن، سنجيدن 3 آموختن، ياد گرفتن  تجربي : آزمايشي، اختباري 2 مبتني بر تجربه

تجرد : 1 انزوا، عزلت، گوشه گزيني، گوشه گيري 2 عدم تاهل، عزبي، بي همسري & تاهل 3 پيراستگي 4 وارستگي 5 برهنگي 6 تنهايي 7 مجرد بودن 8 برهنه شدن 9 پيراسته شدن  تجرع : 1 جرعه نوشي 2 جرعه جرعه نوشيدن

تجريد  عزلت گزيني، تنهايي 2 انتزاع، پيرايش، مجردسازي 3 مجرد ساختن 4 تنهايي گزيدن، گوشه گيري كردن 5 برهنه كردن & تعميم

تجري : 1 دليري، گستاخي 2 دليري كردن، گستاخي كردن

تجزيه : 1 افراز، تفكيك، جداسازي، مجزاسازي، 2 انتزاع، انفصال، تحليل، تفريق، تقسيم 3 تفكيك كردن، جزء جزء كردن & تركيب 4 جزء جزء شدن 5 آناليز كردن  تجزيه طلب : جدايي طلب  تجزيه طلبي : جدايي طلبي

تجزيه كردن : 1 جزء جزء كردن، تفكيك كردن، جدا كردن 2 متنزع ساختن 3 آناليز كردن

تجسس : 1 بررسي، پژوهش، پژوهيدن، پي جويي، تفتيش، تفحص، جستجو، كاوش، كنجكاوي، كندوكاو 2 پژوهيدن، تفحص كردن، جستجو كردن

تجسس كردن :پژوهيدن، بررسي كردن، جستجو كردن، جست وجو كردن، كنكاش كردن، تفحص كردن، خبر جستن

تجسم كردن : مجسم كردن، در نظر آوردن  تجسم : 1 مجسم سازي 2 تجسيم

تجلي : 1 بروز، پيدايي، جلوه، جلوه گري، ظهور، نمود 2 تابش، روشني، فروزش 3 آشكار شدن، جلوه كردن، ظاهر شدن 4 روشن شدن 5 جلوه گر شدن، آشكار شدن، مشهود گرديدن، به جلوه درآمدن


تجليد جلد كردن

تجلي كردن : 1 جلوه كردن، جلوه گر شدن 2 ظاهر شدن، متجلي شدن  تجلي گاه : جلوه گاه، مظهر

تجليل : 1 اجلال، احترام، بزرگداشت، تبجيل، تعظيم، تكريم 2 بزرگ داشتن & تحقير، خوارداشت تجمد : 1 انجماد، يخ زدگي 2 جمود & تبخير

تجمش : f1 عشق ورزي، مغازله 2 لاس، ملاعبه 3 عشق ورزيدن، مغازله كردن 4 بازي كردن  تجمع : انجمن كردن، جمع شدن، گرد آمدن & پراكندگي، تفرق  تجمل پرست :تجمل گرا، تجمل طلب  تجمل پرستي :تجمل گرايي، تجمل طلبي

تجمل : 1 تشريفات، تكلف، جاه وجلال، دبدبه، دستگاه، شكوه، طمطراق، طنطنه 2 آراستن، زينت يافتن  تجمل گرا :تجمل پرست  تجمل گرايي :تجمل پرستي

تجنب : 1 امساك، پرهيز، دوري، كناره گيري 2 دور شدن، دوري جستن، كناره گيري كردن  تجنيس : 1 تجانس، جناس، مجانسه، هم جنس سازي 2 هم جنس كردن & رفع تجوع : گرسنه بودن، گرسنه ماندن، گرسنگي، جوع

تجويد نيكو گردانيدن، سره گردانيدن 2 نيكو ادا كردن

تجويز : 1 اجازه، اذن، جواز، رخصت 2 روايي، 3 اجازه دادن، جايز شمردن، روا شمردن & تحريم تجويز كردن : اجازه دادن، جايز شمردن، روا داشتن، مناسب تشخيص دادن & منع كردن  تجهيز : 1 آراستن، آماده كردن، بسيجيدن، 2 آماده سازي، بسيج، تدارك، تهيه بيني، مجهزسازي  تجهيزات : 1 اسباب، سازوبرگ، عدت، لوازم، يراق 2 اسلحه

تجهيز كردن : 1 مجهز ساختن، بسيج كردن 2 آراستن، ساختن 3 آماده كردن، مهيا ساختن 4 بسيج كردن، بسيجيدن

تحاشي : 1 اجتناب، احتراز، استنكاف، امتناع ورزي، امتناع، انكار، پرهيز، خودداري، دوري 2 امتناع ورزيدن، پرهيز كردن، دوري كردن، امتناع كردن، دوري جستن، خودداري كردن  تحبيب :قيد 1 دوستداري، دوستي، مهرورزي 2 دوست كردن  تحتاني : پايين، زيرين، سفلي، فرودين & زبرين، فوقاني

تحت :اسم پايين، دون، ذيل، زير، سفل، فرود، فروسو & بالا، فراز، فوق

تحجر : 1 ارتجاع، جمود 2 تاريك انديشي & تجدد، روشنفكري 3 سخت شدن، سنگ شدن، سفت شدن تحدب : 1 برآمدگي، برجستگي، قوزي، كوژي 2 گوژ شدن، & تعقر

تحديد :اسم 1 افراز، كران بندي، محدود، محصور، مفروز 2  تعيينحدود كردن، 3 تيز كردن

تحذير  1 احتراز، انذار & اغرا، تحريك، تشويق، تحريض 2 بازداري، حذر، منع 3 بيم دادن، پرهيزاندن، باز داشتن، برحذرداشتن، ترساندن، ترسانيدن

تحرز : 1 اجتناب، احتراز، امتناع، امساك، پرهيز، خويشتنداري، دوري 2 اجتناب كردن، احتراز كردن، پرهيز كردن، دوري جستن، دوري گزيدن

تحرك : 1 تكان، جنب وجوش، جنبش، حركت 2 پويايي 3 جنبيدن، به حركت آمدن 4 دنياميسم 5 به حركت درآوردن & آرامش، تحجر، سكون

تحرير : 1 انشا، ترقيم، تصنيف، كتابت، نگارش، 2 نبشتن، نگاشتن، نوشتن 2 آزادسازي 3 آزاد كردن، 4 تهذيب، سره سازي 5 ترجيع، غلت آواز & تقرير

تحرير كردن : نوشتن، نگاشتن، نگارش كردن، مكتوب كردن، كتابت كردن

تحريص : 1 ترغيب، تشجيع، تشويق 2 اغوا، انگيزش، برانگيختن، تحريش، تحريك، وادار، وا داشتن، وسوسه 3 آزمندسازي، تطميع & منع

تحريض : 1 اغوا، انگيزش، تحريش، تحريك، ترغيب، تشجيع، تشويق 2 برانگيختن & تحذير تحريف : تبديل، تغيير، دگرگون سازي، قلب & تصحيح تحريف كردن :برگردانيدن، تبديل كردن، تغيير دادن

تحريك : 1 آغال، آنتريك، اغوا، انگيزش، تحريص، تحريض، ترغيب، تشجيع، تشويق، وادار، وسوسه 2 برآغاليدن، برانگيختن، به حركت درآوردن 3 جنباندن، حركت دادن  تحريك آميز : 1 اغواگر، وسوسه آميز، وسوسه گر 2 برانگيزاننده، محرك


تحريك كردن : 1 اغوا كردن، برانگيختن، تشويق كردن، شوراندن 2 تفتين، فتنه انگيزي 3 آغاليدن  تحريم : 1 بايكوت، قدغن، منع، نهي 2 حرام سازي 3 حرام & تحليل، رواداشتن، رواداري

تحريم كردن : 1 بايكوت كردن، قدغن كردن، منع كردن، ممنوع كردن 2 حرام كردن، ناروا دانستن  تحسر : 1 افسوس، پشيماني، تاسف، دريغ 2 اندوه، حسرت 3 افسوس خوردن، حسرت داشتن، دريغ خوردن

تحسين : 1 آفرين خواني، تعريف، تمجيد، ثنا، ستايش، مدح، مديحه 2 آفرين، مرحبا 3 اعجاب 4 آفرين گفتن 5 ستايش كردن، ستودن 6 نيك شمردن & تنقيد، انتقاد، تفبيح

تحسين آميز : ستايش آميز، ستايش بار، تمجيدآميز، تمجيدگونه، مدح آميز، تحسين آلود & انتقادآميز

تحسين كردن : 1 ستايش كردن، ستودن 2 آفرين گفتن، تعريف كردن، تمجيد كردن، ثنا گفتن 4 نيك شمردن، نيكو دانستن

تحشيه : تعليقه نويسي، تكلمه نويسي، حاشيه نويسي

تحصن : 1 بست، بست نشيني، پناه جويي 2 دژنشيني 3 بست نشستن، پناه جستن  تحصن كردن : بست نشستن،         بستنشيني كردن، پناه جستن، پناه گرفتن

تحصيل : 1 آموزش، دانش آموزي، دانش اندوزي، دانشجويي، فراگيري، كسب 2 درس خواندن، دانش اندوختن، 3 تامين، تدارك، تملك، تهيه، حصول، دستيابي 4 اكتساب، جمع آوري، گردآوري & تدريس

تحصيل دار، تحصيلدار :مالياتچي، محاسب، محصل

تحصيل كردن : 1 اكتساب كردن، به دست آوردن، حاصل كردن، كسب كردن 2 درآوردن، عايدي داشتن، مداخل داشتن، درآمد داشتن 3 دانش اندوختن، درس خواندن 4 سواد آموختن، سواددار شدن

تحصيل كرده، تحصيلكرده : باسواد، بامعلومات، روشنفكر، فرهيخته، ملا & امي تحصيلي : 1 آموزشي 2 اكتسابي

تحف :اسم ارمغان ها، پيشكش ها، تحفه ها، رهاوردها، هديه ها

تحفظ : 1 حفظ، نگهداري 2 احتراز، خودداري، خويشتنداري 3 يادگيري 4 هشياري 5 نگاه داشتن  تحفگي : 1 كميابي 2 گرانبهايي 3 ارمغان، تحفه، هديه 4 ضيافت

تحفه :اسم 1 ارمغان، پيشكش، رهاورد، سوغات، كادو، هديه 2 طرفه، كمياب، نادر، نفيس 3 بديع، تازه، نو

تحفه دادن : ارمغان دادن، پيشكش كردن، هديه دادن

تحقق : 1 اجرا، انجام، كمال يابي، واقعيت يابي، هستي پذيري، شكل گيري، شكل پذيري 2 حقيقت، راستي، واقعيت 3 به حقيقت پيوستن 4 محقق شدن

تحقق بخشيدن :اجرا كردن، عملي كردن، انجام دادن، محقق ساختن

تحقق پذير : شدني، امكان پذير، عملي، ممكن، انجام پذير & تحقق ناپذير، ناشدني

تحقيرآميز : اهانت آميز، اهانت بار، توهين آميز، حقارت آميز، خفت بار، وهن آميز & احترام آميز

تحقير : 1 استحقار، استخفاف، اهانت، توهين، خفت، خوارداشت، خواري، سرشكستگي، كوچك شماري، وهن 2 خردانگاشتن، خوار داشتن، خوار كردن

تحقير كردن : حقيرشمردن، كوچك شمردن 2 پست كردن، خوارداشتن، خوار كردن  تحقيقاتي : پژوهشي، تفحصي

تحقيقتحقيق : 1 بررسي، پژوهش، تتبع، تفحص، كندوكاو، مطالعه، 2 استفسار، استنطاق، رسيدگي، غوررسي، 3 كاوش، وارسي، رسيدگي 4 بررسي كردن، پژوهيدن، پژوهش كردن

تحقيق كردن : 1 پژوهش كردن، پژوهيدن، تتبع كردن، تفحص كردن، كندوكاو كردن 2 بررسي كردن، مطالعه كردن

تحكم آميز :قيد 1 آمرانه 2 زورگويانه، سلطه جويانه، مستبدانه & مسالمت آميز

تحكم : 1 تعدي، زورگويي 2 امر، حكم، دستور، فرمان 3 داوري، قضا، قضاوت 4 حكومت، سلطه، فرمانروايي 5 تعدي كردن، زور گفتن 6 حكم كردن، فرمان دادن 7 داوري كردن، قضاوت كردن  تحكم كردن : 1 زورگفتن، زورگويي كردن 2 امر كردن، حكم كردن، دستور دادن 3 حكومت كردن، فرمانروايي كردن

تحكيم : استحكام، استقرار، استواري، برقراري، تثبيت، تقويت & تضعيف تحلم : 1 بردباري، حلم ورزي 2 خواب ديدن

تحلي: 1 اراستگي، تخلق، مهذب شدگي 2 آراسته شدن، متحلي شدن 2 زينت يافتن

تحليف : 1 سوگند ادا كردن، سوگندخوردن، قسم خوردن، قسم ياد كردن 2 سوگنددادن، قسم دادن  تحليل بردن : 1 گواريدن، هضم كردن 2 از بين بردن، فرسودن

تحليل : 1 تجزيه 2 تضعيف، گدازش، محوسازي 3 حل كردن، گشودن، 4 هضم كردن 5 حليت، روايي 6 حلال سازي 7 حلال شمردن، روا داشتن & تحريم

تحمل پذير : 1 حمول، شكيبا، صابر، صبور 2 قابل تحمل & تحمل ناپذير، تحمل فرسا، طاقت فرسا شكيب سوز،

تحمل :اسم 1 تاب، توان، طاقت، يارا 2 بردباري، پايداري، شكيب، شكيبايي، صبر & ناشكيبي 3 بردباري كردن، تاب آوردن، برتافتن 4 سازگاري

تحمل كردن : 1 برتافتن، تاب آوردن، طاقت آوردن 2 بردباري كردن، شكيبا بودن 3 تن در دادن، كشيدن، متحمل شدن، خم به ابرو نياوردن 4 تسامح نشان دادن، تساهل كردن  تحمل ناپذير : 1 نامحمول، ناشكيبا، ناصبور 2 غيرقابل تحمل

تحميد : 1 ستايش، ثناگويي، سپاس گويي 2 ثنا گفتن، حمد كردن، ستايش كردن، ستودن 3 پسنديدن  تحميق :اسم 1 احمق انگاري، نادان انگاري، نابخردشماري نادان شماري 2 احمق شمردن، نابخرد دانستن، نسبت حماقت دادن 2

تحميل : تكليف، ناميل خواهي، گردن باري، مجبورسازي، واداشتگي

تحميل كردن : 1 بار كردن، بار نهادن، سربار كردن 2 به گردن گذاشتن 3 تكليف كردن، وادار كردن  تحول : 1 استحاله، انقلاب، تبدل، تبديل، تصريف، تطور، تغير، تغيير، دگرگوني، گردش 2 گرويدن، گشتن 3 تغييريافتن، دگرگون شدن، متحول شدن  تحول زا : تحول آفرين، دگرگون ساز & ركودزا، تحول زدا

تحول يافتن : متحول شدن، دگرگون شدن، تغيير يافتن، تحول پيدا كردن

تحويل : 1 استرداد، واسپاري، 2 واگذاري، بازدهي 3 انتقال، تبديل، تغيير، جابه جايي 3 سپردن، واسپردن، واگذار كردن

تحويل دادن : واسپردن، واگذاشتن، باز دادن، دادن، سپردن، بازگردانيدن، برگردانيدن  تحيات : آفرين ها، تحايا، تحيت ها، خوش آمدها، درودها، سلام ها

تحيت : 1 آفرين، درود، سلام 2 خوش آمد گفتن 3 درود گفتن، سلام گفتن & نفرين تحير : 1 حيرت، حيراني، درماندگي، سرگرداني، سرگشتگي 2 حيرت زده شدن، سرگشته شدن

تخاصم : 1 تعرض، جنگ، دشمني، ستيز، عداوت، عناد 2 باهم جنگيدن، باهم عداوت ورزيدن، باهم دشمن شدن & دوستي

تخالف : 1 تضاد، تناقض، خلاف، مخالفت 2 مخالفت ورزيدن & توافق

تخت :صفت 1 اريكه، اورنگ، پات، پيشگاه، سرير، عرش، كرسي، مسند 2 تختگاه، سلطنت گاه،

مركزحكومت، مقر شاه 3 صاف، مستوي، مسطح، هموار 4 كف كفش قسمت زيرين كفش، 5 تخت خواب 6 اسوده، راحت

تخت خواب، تختخواب : بستر، تخت، رختخواب تخت روان : عماري، كجاوه، محمل، هودج

تخت قاپو : اتراق، اسكان، تخته قاپو، تخته قاپي، جايدهي

تخت كردن : هموار ساختن، مسطح كردن، تسطيح كردن، صاف كردن، هم سطح كردن، تراز كردن  تخته : 1 چوب 2 لوح 3 صفحه، ورق 4 طاقه، عدد، قطعه 5 تابوت تخته سياه : تابلو

تخدير :اسم 1 بي حس، سست، كرخ، كرخت 2 بي حس كردن، سست كردن، كرخت كردن  تخديركننده : 1 روانگردان، مخدر 2 سست كننده، كرخت ساز

تخريب : 1 انهدام، خرابي، ويران سازي 2 خرابكاري & آبادسازي، تعمير

تخريب كردن : 1 ويران كردن، خراب كردن، منهدم ساختن 2 نابود كردن، از بين بردن 3 خراب كاري كردن

تخريب گر : 1 مخرب، ويران ساز، ويرانگر & سازنده، معمار 2 خراب كار  تخس : خودسر، سركش، لجوج، نافرمان، يك دنده & حرف شنو

تخصص استادي، چيرگي، مهارت 2 اختصاص، ويژگي 3 خبرگي، كارداني، كارشناسي

تخصيص : 1 اختصاص، خاص، خصوصيت، مختص 2 اختصاص دادن 3 خاص كردن، مختص كردن، ويژه گردانيدن & تعميم

تخصيص دادن : اختصاص دادن، ويژه گردانيدن

تخطئه : 1 خطاگيري، نادرست شماري 2 خطا شمردن، نادرست شمردن

تخطي : تجاوز، تخلف، تعدي، درازدستي، دست اندازي، سرپيچي، عدول & اطاعت، پيروي

تخطي كردن : 1 تجاوز كردن، تعدي كردن، تخلف كردن، عدول كردن 2 تمرد كردن، سرپيچي كردن  تخفيف : 1 تقليل، تنزل، كاهش 2 آرام سازي، آرامش، تسكين 3 حذف 4 كاستن 5 سبك كردن، سبك گردانيدن & تشديد

تخلخل : ناپيوستگي اجزاي شي، انفكاك اجزا  تخلس : 1 ربودن 2 به حالت خلسه فرورفتن 3 ربايش

تخلص : 1 شهرت، كنيه، لقب، نام 2 رستن، رهايش، رهايي 3 گريز

تخلف : 1 تجاوز، تخطي، تمرد، اشتباه، خلاف، رويگرداني، سرپيچي، قصور 2 سرپيچي كردن، خلاف جستن، 3 پيمان شكني، خلف وعده، نقض عهد 4 خلاف كار

تخلف كردن : 1 خلاف كردن 2 سرپيچي كردن 3 بدعهدي كردن، خلاف وعده كردن، خلف عهده كردن 4 بازماندن، دنبال افتادن

تخلف ورزيدن :تخلف كردن، خلاف كردن، قصور ورزيدن

تخليه : 1 تهي ساختن، خالي كردن 2 تهي سازي 3 تهي، خالي 4 اخراج، پاك سازي 5 خالي سازي  تخليه كردن : 1 خالي كردن، تهي ساختن 2 پياده كردن & بار زدن، بار كردن 3 بيرون آوردن، بيرون ريختن

تخم افشاندن : بذرافشاندن، بذر ريختن، تخم كاشتن، زراعت كردن  تخم افشاني : بذرافشاني، بذرپاشي، بذرافكني، تخم كاري، بذركاري

تخم : 1 بذر، برز، تخمه، دانه، هسته 2 تخمك، نطفه، مني 3 خايه، خصيه، گند 4 بيضه، خاگينه، تاغ، مرغانه 5 اصل، نژاد، نسب  تخم حرام : حرام زاده، خشوك، فرزند نامشروع، ولدالزنا & حلال زاده  تخم دان، تخمدان : بون، پوگان، رحم، زهدان  تخمك : 1 تخمچه، تخم 2 بذر 3 نطفه 4 تخمه تخم كشي :mxot[ ekقاسم تخم گيري  

تخمه : 1 اصل، نژاد، نسب، نسل 2 بذر، تخم، دانه 3 نطفه

تخمير : 1 مخمرشدگي، تجزيه شيميايي 2 خمير كردن، سرشتن، مايه زدن، مخمر ساختن  تخمين : ارزيابي، برآورد، تقريب، تقويم، حدس، سنجش، فرض، ورانداز تخمينتخمين زدن : برآورد كردن، تقويم كردن، حدس زدن

تخويف ارعاب، انذار، ترعيب، تهديد، وعيد 2 بيم دادن، ترساندن، متوحش كردن، هراساندن تخيل : 1 انگار، پندار، تصور، خيال،      خيالپردازي، وهم 2 خيال پردازي كردن & تفكر

تخيلي : 1 خيالي، ذهني، غيرواقعي، موهوم & حقيقي، واقعي 2 پندارآميز، پندارگونه 3 خيال پردازانه  تخييل : 1 خيال، پندار، گمان 2 ايهام

تدابير : 1 پايان نگري ها، تدبيرها، چاره  انديشيها، درايت ها 2 رايزني ها، شورها، عاقبت انديشي ها، مشورت ها

تدارك : 1 آمادگي، پيش بيني، تامين، تجهيز، تحصيل، تمهيد، تهيه، فراهم، فراهم سازي 2 تلافي، جبران

تدارك انديشيدن :پيش بيني كردن

تدارك ديدن : آماده كردن، مهيا كردن، تامين كردن، تمهيد كردن، تهيه كردن، فراهم ساختن، تهيه ديدن، فراهم آوردن، مهيا ساختن

تداعي : 1 فراخوانش، همخوانش، يادآوري، به خاطرآوري 2 يكديگر را (فرا)خواندن & تدافع 3 به خاطر آوردن، به يادآوردن

تدافع : 1 پاتك، پدافند، دفاع، دفع 2 پس زني، دفع سازي 3 پدافند كردن، دفاع كردن & تهاجم، حمله

تدافعي :ofmdat[صفت دفاعي & تهاجمي  

تداول جريان، رسم، رواج، رونق، شيوع، عادت، عرف 2 كاربرد، استعمال 3 رايج شدن، رواج يافتن، شايع شدن

تداول يافتن : شايع شدن، رواج يافتن، رايج شدن، متداول گشتن & منسوخ شدن  تداوم : استمرار، تسلسل، تمديد، مداومت، هميشگي تداوم بخشيدن :استمرار بخشيدن

تداوي : 1 درمان، شفا، علاج، مداوا، معالجه، بهبودي، بهي 2 درمان كردن، شفادادن، علاج كرن، مداوا كردن، معالجه كردن

تدبر : 1 ژرف بيني، ژرف نگري 2 انديشه، تامل، تعقل، تعمق، تفكر 3 چاره انديشي، ژرف انديشي  تدبير : پايان نگري، تمهيد، چاره، چاره انديشي، حزم، درايت، رايزني، سياست، شگرد، كياست، مشورت، مشي، وسيله

تدخين : 1 دود كردن، دود كشيدن 2 سيگار كشيدن

تدريجتدريس :اسم 1 آموزش، تعلم، 2 درس دادن، درس گفتن & تحصيل

تدفين : 1 خاك سپاري، دفن 2 به خاك سپردن، خاك كردن، دفن كردن، مدفون ساختن

تدقيق : 1 امعان، باريك انديشي، باريك بيني، باريك نگري، توجه، دقت، ژرف نگري، غوررسي، كاوش، كنجكاوي، ژرف بيني، غوررسي 2 باريك بيني كردن، دقت كردن، ژرف نگريستن  تدليس        تلبيس، عيب پوشي، فريب، حقه بازي، نيرنگ بازي، فريب كاري، مكر 2 فريب دادن، فريفتن 3 عوام فريبي مردم فريبي 4 عيب پوشاندن، عيب پنهان كردن

تدمير : 1      تباهسازي، نابودسازي، هلاكت 2 تباه كردن، نابود ساختن، نيست كردن، هلاك كردن  تدوير : 1 گرد كردن، مدور ساختن 2 دور دادن

تدوين : 1 تاليف، تهيه، گردآوري، مدون سازي 2 تاليف كردن، جمع كردن، گردآوري كردن، مدون ساختن

تدهين : چرب كردن، روغن مالي، روغن ماليدن، روغن مالي كردن

تدين : 1 پارسايي، تقدس، تقوا، تورع، خداترسي، ديانت، دين باوري، دينداري، دين ورزي، 2 ديندار بودن، متدين بودن & ناپارسايي

تذبذب : 1 تردد، ترديد، حيرت، دودلي، شك 2 دودل شدن، مردد شدن  تذرو : تزنگ، قرقاول، چور  تذكار : تذكر، ذكر، يادآوري

تذكر : 1 تذكره، تذكير، يادآوري، يادكرد 2 به ياد آوردن، يادآور شدن، متذكر شدن 3 ياد كردن 4 پند گرفتن

تذكر دادن : خاطرنشان كردن، خاطرنشان ساختن، يادآوري كردن، متذكرشدن، يادآور شدن

تذكره بيوگرافي، زندگي نامه(شعرا) 2 تاريخ، جنگ، سفينه، كتاب، مجموعه 3 پاسپورت، گذرنامه 4 ياد، يادآوري، يادگار 5 يادداشت

تذكير : 1 اندرز، پند، پنددهي، تذكر، خطابه، ذكر، صلاح گويي، موعظه، نصح، نصيحت، وعظ، يادكرد 2 پند دادن، نصيحت كردن، اندرز دادن 3 يادآوري كردن 4 موعظه كردن، وعظ كردن  تذكيه : 1 ذبح 2 بسمل كردن، ذبح كردن، كشتن

تذلل : 1 خوارنمايي، عاجرنمايي 2 خود را خوار داشتن، 3 فروتني نمودن

تذهيب : 1 زراندود، طلاپوشي، طلاكاري، مذهب، تمويه، مطلاپوشي 2 زراندود كردن، طلاكاري كردن  تراب : ثري، خاك، زمين، طين، گل & ماء ترابري : حمل ونقل

تراجم : 1 ترجمان ها، ترجمه ها 2 بيوگرافي ها، زندگي نامه ها، شرح حال ها، 3 به هم دشنام دادن، (به يكديگر) سنگ انداختن 4 سنگ پراكني ها 5 دشنام دهي ها  تراخم : چشم درد، تورم پرده چشم  تراخي : 1 درنگ 2 سستي

ترادف : 1 ترتب، تسلسل، تواتر، توالي 2 هم معنايي 3 پياپي شدن، رديف شدن  تراز كردن : 1 هم سطح كردن، هموار ساختن 2 متعادل كردن، ميزان كردن  ترازنامه : بيلان، عملكرد

ترازو : 1 قپان، قسطاس، ميزان 2 معيار، 3 عدالت، عدل

تراز :اسم 1 هم سطح، هموار 2 آلت سنجش همواري سطح، سطح نما 3 آرايش، زينت، 4 زردوزي، نقش ونگار 5 بالانس، تساوي، تعادل، مفاصاحساب، ميزان، موازنه 6 صنوبر & ناهموار تراس : 1 ايوان، صفه، مهتابي 2 بام، پشت بام تراش : 1 تراشه 2 خراش تراشه : 1 قاچ، قاش 2 تراش

تراشيدن :اسم 1 ازاله، حلق 2 تراش دادن، 3 خراطي كردن، رنديدن 4 زدودن، ستردن 5 خراشيدن 6 صاف كردن 7 در آوردن، جعل كردن، ساختن 8 خلق كردن  تراشيده : 1 تراش خورده، زدوده، سترده، صاف، هموار & نتراشيده  تراضي : 1 خشنودي، رضايت، رضايتمندي 2 ازهم راضي شدن  ترافيك : 1 ازدحام، راه بندان 2 عبورومرور

تراكم : 1 انباشتگي، انبوهي، تكاثف، تمركز، غلظت، فشردگي & تخلخل 2 ميزان مجاز زيربنا

ترانه :اسم 1 آواز، تصنيف، خنيا، سرود، شعر، قول، گلبانگ، نشيد، نغمه 2 دوبيتي & غزل، قصيده، مثنوي 3 جميل، جوان، خوشگل & زشت، بدگل

ترانه ساز :صفت ترانه ساز، ترانه سرا، تصنيف سرا، تصنيف ساز، چكامه سرا، شاعر & غزل سرا، قصيده گو، مثنوي سرا

تراوش        تراب، ترشح، سرايت، نشت، نشر 2 تراويدن 3 حاصل، نتيجه  تراويدن : تراوش كردن، ترشح كردن، چكيدن

تربت : 1 خاك 2 آرامگاه، خاكجا، ضريح، قبر، گور، مدفن، مرقد، مزار، مقبره

تربيت : 1 پرورش، تاديب، تعليم، تهذيب، 2 فرهنگ، فرهيختگي، نزاكت 3 پروراندن، پروردن، پرورش دادن

تربيت كردن : ادب كردن، پرورش دادن، تاديب كردن، تعليم دادن، فرهيختن، بار آوردن، پروراندن

ترتيب : 1 انتظام، انضباط، نظم 2 توالي 3 سامان، نسق، نظام 4 آراستگي، تنظيم 5 دستور، رژيم، قاعده، نهاد 6 رسم، شيوه، قانون 7 تامين، تدارك

ترتيب دادن : 1 سامان بخشيدن، سامان دادن، منظم كردن، نظم دادن 2 برپا كردن، درست كردن، سازمان دادن 3 آراستن

ترتيل : تلاوت، خوش آوازي، قرائت، نرم خواني

ترجمان : 1 تعبير، تفسير، شرح، گزارش، نقل 2 گزارنده، مترجم 3 بيوگرافي، زندگي نامه، شرح حال  ترجمه : 1 برگردان، نقل 2 بيوگرافي، شرح احوال، شرح حال 3 گزارش  ترجيح : اولويت، برتري، تقدم، رجحان، مزيت

ترجيح دادن : برتري دادن، برتر شمردن، رجحان دادن، مزيت قائل شدن

ترجيح داشتن : برتر بودن، برتري داشتن، مرجح بودن، رجحان داشتن  ترجيع : 1 بازگرد، برگردان، برگشت، 2 تحرير

ترجيه : 1 اميدواري، رجا & نوميدي، ياس 2 اميدوارسازي، اميددهي  ترحم انگيز :رقت انگيز، رقت آور، رقت زا

ترحم : 1 بخشايش 2 دلسوزي، رحم، رقت 3 شفقت، عطوفت، مهرورزي 4 بخشودن، به رحم آمدن، رحم كردن & قساوت

ترحيب : 1 ستودن، ستايش كردن، مرحبا گفتن 2 تازه رويي كردن 3 خوشامد گفتن  ترحيم : 1 ختم، رحمت فرستادن، طلب آمرزش 2 رحم كردن، شفقت آوردن

تر : 1 خيس، مرطوب، نم، نمسار، نمناك & خشك 2 باطراوت، تازه & پلاسيده، پژمرده، خشك 3 تردامن، فاسق، ملوث 4 صعوه

ترخيص : 1 مرخص سازي 2 خارج سازي 0 جنس از گمرگ) 3 مرخص كردن 4 رخصت دهي 5 اجازت دادن، اجازه دادن، رخصت دادن

ترخيم : 1 دم بريدن، دنباله چيزي را قطع كردن، مرخم كردن 2 حذف، حذف آخرواژه

تردامن : 1 آلوده دامن، بدنام، فاجر، فاسق، بي عصمت، ناپاك دامن ناپاك، & پاك دامن 2 گناه كار، منحرف، گنه كار، مجرم 3 ملوث پليد، بدكاره، آبروباخته،

تردد : 1 آمدوشد، رفت وآمد، عبورومرور 2 تذبذب، ترديد، دودلي، شبهه، شك 3 آميزش، حشر، مراوده

تردست : 1 جلد، چابك، چست، فرز 2 زرنگ، ماهر 3 حقه باز، زرار، شعبده باز تردستي : استادي، چابكي، چالاكي، شعبده، فرزي، فند، مهارت ترد : 1 شكننده، 2 ظريف، لطيف 3 نازك & ضخيم، زمخت  تردماغ : بانشاط، سرحال، سرخوش، شادمان & بي دماغ، ملنگ

ترديد : 1 ارتياب، احتمال، تردد، حيرت، دودلي، ريب، شبهه، شك، ظن، وسواس 2 دودل بودن، مردد بودن

ترديد كردن : شك كردن، به شبهه افتادن، شبهه كردن، مردد ماندن، دودل بودن  تردي :drot[اسم 1 شكنندگي، ظرافت، نازكي & ضخامت

ترس آور : ترسناك، خوف انگيز، خوفناك، دهشت آور، سهمناك، مدهش، مهيب، وحشتناك، هولناك ترس : اضطراب، اعراض، باك، بيم، پروا، تشويش، جبن، خوف، دغدغه، دهشت، رعب، سهم، فزع، محابا، مخافت، مهابت، واهمه، وجا، وحشت، وهم، هراس، هول، هيبت ترسا : مسيحي، نصارا، نصراني & 1 ملحد، كافر 2 يهودي  ترسان : بزدل، خايف، متوحش، مرعوب، هراسان

ترساندن : 1 ارعاب، تخويف، تهديد 2 به وحشت انداختن، متوحش ساختن، بيمناك كردن، مرعوب ساختن، ترسانيدن، ترس دادن، مرعوب ساختن، هراساندن  ترساننده : مخوف، موحش، مهيب، مهيل، هايل، هولناك

ترسناك : بيمناك، ترس آور، ترس آلود، تهديدآميز، خوف انگيز، خوفناك، دهشتناك، دهشت آور، دهشت انگيز، رعب آور، رعب انگيز، سهمگين، سهمناك، مخوف، موهش، مهيب، مهيل، وحشتناك، وحشت انگيز، وحشت بار، وهمناك، هولناك

ترسنده : بددل، بزدل، ترسو، خايف، كم دل، متوحش، هراسان & نترس، بي پروا

ترسو : بددل، بزدل، بي جگر، بيمناك، ترسنده، جبان، ضعيف دل، جبون، خايف، كم جرات، كم دل، مستوحش، متوحش & شجاع، نترس، بي پروا، شيردل

ترسيدن : 1 انديشناك بودن، برانديشيدن، متوهم شدن، وحشت كردن، هراسيدن، بيمناك شدن 2 جا زدن، جاخالي كردن

ترسيده : بيمناك، خايف، متوحش، مرعوب، هراسان، هراسناك

ترسيم : 1 تصوير، رسم، نقش، نگارگري، 2 رسم كردن، نگاشتن 3 خطكشيدن، نشان گذاشتن، نشانه گذاري كردن 4 كشيدن، رسم كردن

ترش : اسيددار، حامض & 1 شيرين 2 شور 3 تلخ 4 اخمو، بداخلاق، عبوس 5 خراب، فاسد (غذا، ميوه)  ترشح :اسم 1 تراوش، نشت 2 تراويدن

ترش رو، ترشرو : اخمو، بداخم، بدعنق، تندمزاج، عبوس، كج خلق & ابروگشاده، خوش رو  ترش رويي، ترشرويي : اخم، بداخلاقي، بدخلقي، عبس، كج خلقي & خوشرويي

ترصد : 1 انتظار، چشم داشت 2 پاس، مراقبت، نگهباني 3 كمين 4 انتظاركشيدن 5 مراقب بودن  ترصيع 1 جواهرنشاني 2 جواهرنشان كردن 3 به جواهر آراستن 4 آمودن  ترعه : آبراهه، آبراه، كانال

ترعيب : 1 تخويف، تهديد، 2 وعيد 3 ترساندن، هراساندن & تشويق، تهييج  ترغيب : 1 انگيزش، تحريض، تحريك، تشجيع، تشويق 2 تحريص 3 راغب ساختن

ترغيب كردن : راغب ساختن، علاقه مند كردن تشويق كردن، ايجادرغبت كردن، برانگيختن، راغب كردن، علاقه مند ساختن

ترفع : 1 برتري جستن 2 خودرا برتر پنداشتن، خود را برتر گرفتن 3 برتري داشتن، برتر بودن، سر بودن

ترفندباف : بيهوده درا، دروغ باف، دروغ زن، دروغگو، هرزه دراي & صادق، راستگو ترفند : 1 تزوير، چاره، حيله، دروغ، شعبده، فريب، مكر 2 سخن بيهوده 3 محال

ترفه : 1 آسايش، تن آساني، آسودن، رفاه، رفاه زدگي 2 اسايش داشتن، آسوده بودن 3 در رفاه بودن  ترفيع : ارتقا، بركشي، پيشرفت، ترقي ترفيه : آسايش، رفاه

ترقب : 1 انتظار، چشم داشت 2 پاسداري، ترصد، ديده باني، مراقبت

ترقص : 1 دست افشاني، پاي كوبي، رقص 2 به رقص آمدن، پايكوبي كردن، دست افشاني كردن، رقص كردن

ترقوه آخرك، چنبر

ترقي : 1 ارتقا، اعتلا، پيشرفت، پيشروي، ترفيع، تعالي & تنزل، پسرفت 2 رونق، توسعه & تنزل 3 رشد، بركشي

ترقيم : 1 تحرير، كتابت، نگارش 2 نگاشتن، نوشتن & تقرير ترك : آذري، ترك تبار، ترك نژاد، آذربايجاني

تركاندن : 1 پكاندن، تركانيدن، منفجر كردن 2 شكاف دادن

ترك تازي، تركتازي : 1 تاخت ناگهاني، يورش سريع 2 تاخت وتاز، جولان 3 تاراج، كشتار  ترك :صفت 1 ثلمه، چاك، درز، رخنه، سوراخ، شكاف، فاق، منفذ 2 تروتازه، مرطوب 3 نوعي حلوا  ترك : 1 رها، صرفنظر، واگذاري، واگذار، ول 2 دست كشيدن، هشتن 3 كلاه خود، مغفر 4 سوار پشت سر تركش : 1 تيردان، جعبه، جوله، كيش 2 پاره گلوله، پاره خمپاره

ترك كردن : 1 ترك گفتن، خداحافظي كردن 2 دست بر داشتن، دست كشيدن 3 دل بركندن، رها كردن، ول كردن 4 منصرف شدن، واگذاشتن 5 وداع گفتن 6 عزيمت كردن  ترك مخاصمه :آتش بس

تركه : ارث، ماترك، مرده ريگ، ميراث تركه : چوب نازك، شاخه باريك بريده  تركيب      1 اختلاط، امتزاج & تجزيه 2 تاليف، تعبير، تلفيق 3 آميختن، آميخته كردن، مخلوط كردن & تجزيه كردن 3 اندام ريخت، شكل 4 ساختار

تركيدن : 1 انفجار 2 ترك خوردن، درز بر داشتن، شكافته شدن، كفتن، منفجر شدن تركيده : ترك خورده، شكافته، منفجر ترگ : كلاه خود، مغفر

ترمز : 1 مهار 2 آلت بازدارنده 3 سد، مانع

ترمومتر : حرارت سنج، دماسنج، گرماسنج، ميزان الحراره  ترمه : پارچه ابريشمين گل وبوته دار

ترميم : 1 اصلاح، 2 جبران، 3 بازسازي، تعمير، مرمت & تخريب 3 اصلاح كردن، مرمت كردن

ترميم شدن : 1 اصلاح شدن، درست شدن 2 مرمت شدن، تعمير شدن، بازسازي شدن & تخريب شدن 3 بهبود يافتن

ترميم كردن : 1 اصلاح كردن، درست كردن 2 تعمير كردن، مرمت كردن، بازسازي كردن & تخريب كردن 3 بهبود بخشيدن  ترمينولوژي :اصطلاح شناسي

ترنج : 1 بالنگ 2 طرح چهارگوشه، طرح گل وبوته دار، طرح اسليمي(قالي و ) ترن : قطار

ترنم: 1 زمزمه، سرايش، نجوا 2 آواز، نغمه

تروتازه : 1 باطراوت، شاداب & خشكيده، پژمرده، پلاسيده 2 تازه، نو، جديد  ترور : 1 آدمكشي، قتل، 2 وحشت، خوف، هراس  ترور كردن : كشتن، سوء قصد كردن

تروريست :صفت 1 آدم كش، عامل ترور، قاتل 2 طرفدار ترور، وحشت گرا  تروريسم : 1 آدم كشي 2 وحشت پراكني، وحشت گرايي  ترويج : ابلاغ، اشاعه، انتشار، تبليغ، تداول، رواج، روايي، نشر ترويج دهنده :صفت مبلغ، مروج

ترويج كردن : اشاعه دادن، رواج دادن، متداول ساختن

ترهات : اباطيل، اراجيف، جفنگ، ژاژ، سخنان بي اساس، لاطائلات، مزخرفات، ياوه ها  ترياق : افيون، پادزهر، پازهر، ترياك، ضدزهر، نوشدارو & زهر ترياك : افيون، پادزهر، ترياق، نارخوك، ناركوك، نوشدارو & ترياق

ترياكي :صفت 1 افيوني، معتاد، وافوري & سالم، غيرمعتاد 2 به رنگ ترياك، ترياك گون  تري : 1 تازگي، رطوبت، طراوت & خشكي، پژمردگي، پلاسيدگي 2 طراوت، شادابي  تزاحم : 1 تصديع، دردسر، مزاحمت 2 ازدحام، شلوغي

تزار: امپراطور روس

تزايد : 1 ازدياد، افزايش، فزوني & تقليل، كاهش 2 افزايش يافتن، افزون شدن، زياد شدن & تقليل يافتن، كاهش يافتن

تز : 1 پايان نامه، رساله 2 جوانه 3 مبحث، موضوع بحث 4 نهاده، نهاد 4 تئوري، نظريه 5 راي، عقيده، نظر

تزريق : 1 آمپول زدن، زرق 2 آمپول زني 3 تنقيه

تزكيه : 1 اصلاح، پاك سازي، تربيت، تصفيه نفس، تطهير، تهذيب، خلوص 2 پاكيزه كردن، پاكيزه گردانيدن 3 زكات دادن

تزلزل : 1 ارتعاش، تكان، جنبش، لرزش، لرزه 2 بي ثباتي، سستي، نااستواري & استواري 3 اضطراب، بي تابي بي ثبات شدن، سست شدن 4 جنبيدن، لرزيدن

تزلزل ناپذير :سستي ناپذير، استوار، محكم، باثبات، خلل ناپذير & تزلزل پذير، متزلزل

تزويج : 1 ازدواج، زناشويي، مزاوجت، نكاح، وصلت & طلاق، جدايي 2 جفت گرفتن، زناشويي كردن، همسر گرفتن & طلاق دادن، جدا شدن

تزوير : 1 تغابن، تقلب، حيلت، حيله، خدعه، دستان، دوال، دورويي، ريا، رياكاري، زرق، سالوس، شيد، شيله پيله، ظاهرسازي، ظاهرنمايي، غدر، فريب، فريبكاري، فسوس، كيد، مكر، منافقت، نيرنگ 2 دروغ پردازي كردن، 3 دورويي كردن، فريب دادن، مكر ورزيدن، گول ز

تزهد :ه زهدورزي، پارسايي، پرهيزگاري 2 پارسا شدن، پارسايي كردن، ترك دنيا كردن، زاهد شدن، زهد ورزيدن

تزيين : 1 آذين، آرايش، زيب، زينت، زيور 2 آراستن، زينت دادن

تسامح : 1 اهمال، تساهل، تغافل، سهل انگاري، غفلت، فروگذاري، مدارا، مسامحه، مماطله & 1 جديت، سخت كوشي 2 سختگيري 2 مدارا كردن، تساهل نمودن، فروگذار كردن، نرمي كردن 3 آسان گرفتن  تساوي : 1 برابري، تعادل، مساوات، مساوقت، هم سنگي & نابرابري 2 هموزني 3 برابر بودن، برابر شدن

تساهل : 1 انعطاف، تسامح، سهل گيري، آسان گيري 2 سهل انگاري، مسامحه، مماطله 3 سهل انگاري كردن، مسامحه كردن & كوشيدن 4 سهل گرفتن، آسان گرفتن & سخت گرفتن  تسبيب : 1 سبب سازي، وسيله انگيزي، وسيله سازي 2 سبب ساختن 3 ايجادسبب كردن  تسبيح : 1 سبحت، سبحه 2 ذكر، نيايش 3 سبحان اله گفتن

تست : 1 آزمايش، آزمون، امتحان 2 سنجش 3 پرسش هاي چندگزينه اي، سوالهاي چندجوابي  تسجيل :اسم 1 تاييد، تصديق، مسجل سازي 2 عهد كردن، پيمان بستن 3 مسجل كردن  تسخر :فعل 1 استهزا، ريشخند، مسخره 2 استهزا كردن، ريشخند كردن، مسخره كردن

تسخير : 1 استيلا، اشغال، تسلط، تصرف، چيرگي، غلبه، فتح، مسخرسازي 2 جادو، سحر، فسون، فسونگري 3 رام سازي، مطيع سازي & سركش 4 رام كردن، فرمان بردار كردن، مطيع گردانيدن 5 تصرف كردن 6 جادو كردن، افسون كردن

تسريع 1 سرعت، شتاب & كند 2 تعجيل، عجله & تاخير 2 سرعت بخشيدن 3 شتاب كردن، سرعت گرفتن & تاخير كردن

تسطيح :صفت 1 صاف، هموار، تراز & ناهموار 2 هموارسازي & ناهموارسازي 3 صاف كردن، هم سطح كردن، هموار كردن & ناهموار كردن

تسعير : 1 نرخ بندي، نرخ گزاري 2 تبديل ارز، قيمت گزاري، تعيين بها كردن، 3 قيمت گذاشتن، نرخ گذاشتن، 4 ارزيابي كردن

تسكين : 1 آرامش، التيام، تخفيف، تسلي 2 دلجويي 3 فروكش 4 آرامش بخشيدن، آرام كردن 5 تسلي بخشيدن، تسلي دادن

تسكين دهنده :آرام بخش، آرامش بخش، تسكين بخش، مسكن

تسكين يافتن : 1 تسكين پيدا كردن، آرام شدن، آرامش يافتن 2 تسلي يافتن 3 التيام يافتن 4 كاهش يافتن، فرونشستن (درد و )

تسلسل : 1 پيوستگي، تداوم، ترادف، تواتر، توالي & گسستگي 2 پيوسته شدن & گسسته شدن

تسلط : 1 توانايي، قدرت، قوت 2 استيلا، تسخير، تصرف، تفوق، چيرگي، سلطه، سيطره، غلبه 3 اميري، پادشاهي، پيشوايي، فرمانروايي، كيايي 4 احاطه، تبحر، خبرگي، مهارت & متهور شدن، شكست خوردن 5 چيره شدن، غلبه يافتن، مسلط شدن  تسلي بخش : آرام بخش، قراربخش

تسلي : 1 بي غمي، دل جويي، دلداري، دلسوزي، سلوت 2 تسليت 3 آرامش يافتن

تسليت تسلي، تعزيت، دلداري، سرسلامتي، همدردي & تبريك تسليح : سلاح پوشانيدن، مسلح كردن & خلع سلاح كردن

تسلي دادن : 1 دل جويي كردن، دلداري دادن، تسلا بخشيدن، آرامش بخشيدن 2 نواختن & آزردن  تسليم :اسم 1 استرداد، تحويل، تفويض، تقديم، واگذار، واگذاري 2 تمكين & نشوز 3 رام، مطيع، منقاد & عاصي، سركش، نافرمان

تسليم شدن : 1 تمكين كردن، تن در دادن، گردن نهادن 2 رام شدن، مطيع شدن، منقاد شدن & نافرماني كردن، عصيان ورزيدن  تسليم كردن : 1 تفويض كردن، سپردن، واگذاشتن، واگذار كردن 2 تحويل دادن، مسترد كردن & تسليم شدن، تحويل گرفتن 3 راضي كردن، مطيع كردن، منقاد گردانيدن 4 ارائه دادن، ارائه كردن، عرضه كردن 5 جان دادن، مردن، فوت كردن  تسمه : دوال، دوال چرمي، كمربند، ميان بند

تسميه : 1 نام گذاري 2 نام گذاري كردن، ناميدن، نام نهادن  تسنن : 1 اهل سنت، سني & شيعي، شيعه 2 مذهب اهل سنت & تشيع

تسويد : 1 سياه كردن 2 پيش نويس كردن، چركنويس كردن، مسوده كردن & پاكنويس كردن 3 نگاشتن، نوشتن

تسويه : 1 برابر، تساوي & نابرابر 2 مساوي 3 يكسان سازي، تسويت 4 برابر كردن، مساوي ساختن، راست كردن، مساوي كردن، يكسان كردن 5 تصفيه حساب

تسهيل 1 آسان سازي، ساده سازي &  مشكلآفريني، مشكل سازي 2 آسان كردن، ساده كردن  تسهيم : 1 بخش، تقسيم 2 توزيع 3 سهم بري 4 سهم بندي، سهم دهي

تشابه : 1 تجانس، شباهت، مانندگي، مشابهت، همانندي، همساني، يكساني 2 شبيه بودن، همانند بودن & تخالف، اختلاف، تفاوت

تشبث : 1 آويختگي، آويزش، تمسك، توسل، چنگ زني، دستاويزسازي 2 درآويختن، چنگ زدن، متشبث شدن، دستاويزقرار دادن، متمسك شدن، متوسل شدن

تشبث كردن : متشبث شدن، متوسل شدن، چنگ زدن، گرفتن، آويختن، وسيله قرار دادن  تشبع : استقصا، پي جويي

تشبيه : 1 شبيه سازي 2 قياس، مقايسه 3 شبيه كردن

تشتت : 1 اختلاف، افتراق، پراكندگي، پريشاني، تفرق، تفرقه & تجمع 2 پراكنده شدن، پريشان شدن  تشت : تغار، لگن، تبنگو

تشجيع : 1 اغوا، انگيزش، تحريص، تحريض، تحريك، ترغيب، تشويق 2 دلير كردن، جرات كردن، قوي دل ساختن، روحيه دادن، برانگيختن  تشحيذ : 1 تند كردن، تيز كردن 2 روشن سازي

تشخص : 1 امتياز، اعتبار، بزرگ منشي، تعين، جاه وجلال، شخصيت، شوكت 2 شخصيت بخشي 3 شخص انكاري

تشخيص : 1 امتياز، بازشناخت، بازشناسي، تعيين، تفكيك، تمييز، درك، فهم 2 بازشناختن، تميز دادن  تشخيص دادن : 1 بازشناختن، شناختن 2 بازشناسي كردن، شناسايي كردن 3 تميز دادن 4 تعيين ماهيت كردن، پي بردن

تشدد : 1 تندي، حدت، خشونت، درشتي، سختگيري، سختي، شدت 2 تندي كردن، خشونت به خرج دادن، درشتي كردن & مدارا، نرمش، ملاطفت، تساهل، مدارا كردن

تشديد : 1 تشييد، تقويت، سخت گيري & تسهيل، تخفيف 2 رزنانس 3 مشددسازي  تشديد شدن : 1 شدت يافتن، شدت گرفتن، شديد شدن 2 سخت شدن، وخيم شدن  تشر : پرخاش، تندي، توپ، عتاب، معاتبه

تشر زدن : تندي كردن، تغيرنمودن، تهديد كردن، عتاب كردن، پرخاش كردن  تشرف : پابوسي، شرفيابي

تشريح : 1 تاويل، تعريف، تفسير، توجيه، توصيف، توضيح، 2 شرح، وصف 3 كالبدشكافي، كالبدشناسي تشريح كردن : 1 توضيح دادن، تبيين كردن، شرح دادن 2 شرحه شرحه كردن، قطعه قطعه كردن، كالبد شكافي كردن

تشريحي : 1 تبييني، توصيفي، توضيحي 2 مربوط به كالبدشكافي

تشريف آوردن : 1 نزول اجلال فرمودن، تشريف فرما شدن، آمدن 2 شرفياب شدن  تشريفات : 1 آداب، اتيكت 2 تجمل، تكلف 3 فرماليته 4 مراسم

تشريفاتي :اسم 1 ظاهرسازي 2 بي محتوا 3 تجملي، تكلف آميز 4 مناسب تشريفات 5 هوادار تشريفات، پاي بند تشريفات 6 متكلف

تشريف بردن : رفتن، ترك كردن (محل)، تشريف فرما شدن

تشريف : 1 خلعت، مژدگاني 2 حضور 3 بزرگ داشت & خوارداشت، تحقير 4 شرف دادن، شريف گردانيدن

تشريف داشتن : 1 حضورداشتن 2 بودن، هستن 3 شرفياب شدن  تشريك : انباز كردن، شركت دادن، شريك قرار دادن، شريك كردن

تشعشع : 1 پرتوافكني، پرتوزايي، تابش، درخشندگي 2 پرتو افكندن، تابيدن، پرتو انداختن

تشفي : 1 التيام، بهبودي، تسلي، شفا، شفايافتگي، صحت، علاج، مداوا، معالجه 2 دل آسايي 3 شفا يافتن، صحت يافتن، علاج شدن 4 آرامش خاطر يافتن، تسكين يافتن  تشفي بخش : تسكين دهنده، آرامش بخش  تشفي دادن : التيام دادن، تسكين دادن

تشفي يافتن : 1 شفايافتن، بهبود يافتن، مداوا شدن، معالجه شدن 2 تسلي يافتن، دل آسوده شدن، دل خوشي يافتن

تشك : بستر، خوابگه، رختخواب، زيرانداز، نهالي

تشكر : 1 امتنان، سپاس، سپاس داري، سپاس گزاري، قدرداني & ناسپاسي، حق ناشناسي 2 شكر كردن، سپاس گذاري كردن، سپاس داشتن

تشكل پذير :سازمان پذير، نظم پذير & تشكل ناپذير

تشكل : 1 شكل گرفتن، صورت پذيرفتن 2 متشكل شدن 3 صورت پذيري، شكل گيري

تشكي : 1 شكايت، شكوائيه 2 شكوه، گلايه، گله 3 شكايت كردن، 4 شكوه كردن، گلايه كردن

تشكيك : 1 ترديد، شبهه، شك، ظن، گمان & يقين 2 به شبهه افكندن، به شك انداختن، شك آوردن & يقين كردن  

تشكيلات :موسسه، اداره، نهاد تنظيمات، سازمان، 2 دفترودستك 3 اسباب، اثاثيه  تشكيل : ايجاد، برپاسازي، تاسيس، تشييد، تكوين، شكل پذيري، وضع، شكل دهي

تشكيل دادن : 1 سازمان دادن، برگزار كردن 2 به وجود آوردن، شكل دادن 3 تاسيس كردن، برپا كردن، درست كردن

تشكيل يافتن : شكل گرفتن برپا شدن، به پا شدن، درست شدن، تشكيل شدن، تكوين يافتن، به وجود آمدن،

تشنج : 1 جنبش، لرزه & سكون 2 بحران، تنش، ناآرامي & آرامش 3 ترنجيده شدن  تشنج زا : بحران زا، بحران ساز، تشنج آفرين، متشنج ساز، متلاطم ساز & تشنج زدا، تنش زدا  تشنج زدايي :آرام سازي، بحران زدايي، تنش زدايي & بحران آفريني، تنش زايي  تشنگي: 1 عطش، نهل & گرسنگي، مجاعه، جوع 2 آرزومندي، اشتياق  تشنه : عطشان، عطش زده، عطشناك & گرسنه

تشنه شدن : 1 احساس تشنگي كردن، عطشان شدن، عطش يافتن 2 مشتاق شدن، آرزومند شدن  تشنيع : 1 بدگويي، رسواسازي، شناعت، ناسزاگويي & تحسين 2 بد گفتن، رسوا ساختن، زشت شمردن  تشنيع كردن : زشت گفتن، بد گفتن، شناعت، حرف شنيع زدن، تشنيع زدن، بدگويي كردن  تشوير : 1 تعيير 2 سرزنش كردن، ملامت كردن & ستودن 3 شرمسار كردن، شرمنده ساختن 4 شرمساري، شرمندگي 5 آشوب

تشويش : آشوب، اضطراب، بيم، پريشاني، ترس، دغدغه، دل شوره، دل واپسي، قلق، ناراحتي، نگراني، واهمه & آرامش، سكون

تشويق : 1 اغوا، انگيزش، تحريص، تحريض، تحريك، ترغيب، تشجيع، وادار 2 حث، تقدير، قدرداني & تنبيه 3 آرزومند كردن، به شوق آوردن، ترغيب كردن، دلگرم ساختن

تشويق شدن : 1 تحريك شدن، تهييج شدن، تشجيع شدن، ترغيب شدن، رغبت يافتن، دل گرم شدن، به شوق آمدن 2 تقدير شدن & تنبيه شدن

تشويق كردن : 1 تحريك كردن، ترغيب كردن، تهييج كردن، راغب ساختن 2 آفرين كردن، تحسين كردن، تشجيع كردن & تنبيه كردن

تشهد : 1 شهادتين گفتن، شهادت دادن(درنماز) 2 شاهد خواستن، طلب گواهي كردن

تشيع :اسم 1 شيعه 2 شيعه مذهب 3 پيرو بودن 4 پيروي كردن، متابعت كردن

تشييد : 1 استحكام، استوارسازي، استواري، استحكام بخشي، تقويت & تضعيف 2 استحكام بخشيدن، استوار ساختن، تقويت كردن، مستحكم كردن 3 بلند كردن (ديوار ) تشييع : 1 بدرقه، مشايعت، همراهي & استقبال 2 دنبال جنازه رفتن

تصاحب : 1 تصرف، تملك 2 ضبط 7 قبض 3 دست اندازي 4 غصب 5 دزدي 6 اختيار، قدرت 7 صاحب شدن، مالك شدن

تصاحب كردن : 1 به دست آوردن 2 مالك شدن، صاحب شدن 3 تصرف كردن  تصادفاً : اتفاقاً، تصادفي، شانسي، غيرمترقبه، غيرمنتظره

تصادف : 1 برخورد، تلاقي، ملاقات 2 تصادم 3 اتفاق، پيشامد، حادثه، سانحه تصادف كردن : 1 تصادم كردن 2 به هم خوردن  تصادفي : s1 اتفاقي، حادثي 2 غيرمترقبه، تصادفتصادف  تصادم : 1 برخورد، تصادف 2 درگيري

تصاعد : 1 افزايش، بالاروي، صعود & نزول 2 بالا رفتن، افزايش يافتن & كاهش يافتن، كم شدن 3 برآمدن، صعود كردن 4 برخاستن، متصاعد شدن  تصاعدي : صعودي & نزولي

تصانيف : 1 ترانه ها، تصنيف ها، سرودها، نشيدها & نوحه ها 2 كتابها، تاليفات، تاليف ها، نوشته ها  تصاوير: پرتره ها، تصويرها، تمثال ها، شمايل ها، صورت ها، عكس ها، نقش ها

تصحيح : 1 اصلاح، بهسازي، تنقيح، حك واصلاح، غلطگيري & تحريف، تصحيف 2 درست كردن، صحيح كردن، بي غلط كردن، غلطگيري كردن

تصحيح كردن : 1 ويراستاري كردن، ويرايش كردن، اديت كردن، اصلاح كردن، حك واصلاح كردن، تنقيح كردن، منقح ساختن 2 غلطگيري كردن، خطايابي كردن 3 رفع اشكال كردن، بهسازي كردن 4 ارزش يابي شدن (اوراق امتحاني)

تصحيف :اسم 1 بدخواني، خطاخواني 2 بد خواندن، خطا خواندن 3 تغييردادن  تصدق : 1 بلاگردان، صدقه، قربان 2 در راه خدا دادن، صدقه دادن & صدقه گرفتن

تصديع : 1 اذيت، تزاحم، دردسر، زحمت، صداع، مزاحمت 2 درد سر دادن، باعث زحمت شدن، مزاحم شدن، مصدع شدن

تصديع دادن : مصدع شدن، زحمت افزا شدن، زحمت دادن، مزاحم شدن، دردسر دادن  تصدي : 1 عهده دار، ماموريت، مباشرت 2 عهده دار شدن

تصديق : 1 اذعان، اعتراف، اقرار، پذيرش، تاييد، تسجيل، تصويب، صحه، قبول، قبولي & تكذيب 2 اجازه، پروانه، جواز، ديپلم، كارنامه، گواهي، گواهي نامه

تصديق كردن : 1 تاييد كردن & تكذيب كردن 2 پذيرفتن، قبول كردن 3 اذعان داشتن، اعتراف كردن، اقرار كردن 4 گواهي دادن، شهادت دادن

تصرف: 1 استملاك، تصاحب، تملك، 2 ضبط، قبض، قبضه 3 اشغال، تسخير، تسلط، چيرگي،

دست اندازي، غلبه 4 ازاله بكارت، تصاحب كردن 5 تغيير، دگرگوني 6 به دست آوردن 7 تاثير، نفوذ  تصرف شدن : 1 اشغال شدن، تسخير شدن 2 مالك شدن، به دست آوردن 3 گرفتن  تصرف عدواني :زورستاني، زورگيري، غصب

تصرف كردن : 1 به چنگ آوردن، تصاحب كردن، مالك شدن 2 اشغال كردن، تسخير كردن، مسخر كردن، گرفتن، متصرف شدن، صاحب شدن، متملك شدن

تصريح : 1 آشكارايي، آشكارگويي، تاكيد، وضوح & تلميح، تلويح 2 آشكار گفتن، صريح بيان كردن  تصريحاً : آشكارا، بالصراحه، صراحتاً، مصرحاً & تلويحاً

تصريح كردن : آشكارگفتن، صريح گفتن، با صراحت گفتن، فاش كردن(مطلب)، بالصراحه گفتن  تصريف : 1 برگردانيدن، 2 صرف كردن 3 تحول، تغيير 4 صرف & نحو 5 مشتق سازي  تصعيد : 1 بالا رفتن، صعود كردن 2 بالا بردن

تصغير : 1 استحقار، تحقير، خوارداشت، كوچك شماري & تعظيم 2 حقير كردن، خوار داشتن & بزرگ داشتن 3 كوچك كردن & تعظيم

تصفيه : 1 تزكيه، تهذيب 2 پالايش 3 پاك سازي، فيلتر 4 تفريغ حساب، رفع اختلاف 5 پاك كردن، پالودن، صاف كردن & آلودن 6 رفع اختلاف كردن  تصفيه خانه : پالايشگاه

تصفيه كردن : 1 پاك كردن، پالودن 2 صاف كردن 3 پالايش كردن 4 پاك سازي كردن، فيلتر كردن 5 رفع اختلاف كردن 6 تفريغ حساب كردن، تسويه حساب كردن

تصلف : 1 تملق گفتن، چاپلوسي كردن، چرب زباني كردن 2 گزاف گفتن، لاف زدن، لافيدن  تصميم : آهنگ، اراده، عزم، قصد، همت

تصميم گرفتن : 1 اراده كردن، عزم كردن 2 قصد كردن، نيت كردن 3 مصمم شدن  تصنع : 1 ساختگي، ظاهرسازي 2 ظاهرسازي كردن 3 خودآرايي 4 خودآرايي كردن  تصنعي : ساختگي، مصنوعي & واقعي، حقيقي

تصنيف : 1 ترانه، سرايش، سرود، قول، نشيد & نوحه 2 تاليف، تحرير، تدوين، گردآوري 3 كتاب، رساله

تصنيف ساز : ترانه ساز، تصنيف سرا، شاعر

تصنيف سرا : ترانه ساز، ترانه سرا، تصنيف ساز، شاعر

تصنيف كردن : 1 سرودن، ترانه سرايي كردن 2 نوشتن، تاليف كردن، به رشته تحرير درآوردن (كتاب، رساله)

تصور : 1 انديشه، انگار، پندار، تخيل، تفكر، خيال، زعم، فكر، گمان، مخيله، وهم & تصديق 2 انديشه كردن، انديشيدن، انگاشتن & تصديق كردن

تصور كردن : 1 انديشه كردن، انديشيدن، انگاشتن 2 خيال كردن، در خيال مجسم كردن 3 فرض كردن، گمان كردن

تصوري : خيالي، فرضي، موهوم، وهمي & تصديقي، واقعي

تصوف : 1 سلوك، عرفان 2 پشمينه پوشي، درويشي، صوفيگري، قلندري 3 حكمت، عرفان 4 طريقت  تصويب : 1 اجابت، پذيرفته، تاييد، تصديق، صحه گذاري، صوابديد، قبول & رد 2 صواب شمردن 3 راي موافق دادن، مصوب كردن

تصويب شدن : تاييد شدن، مصوب شدن، مورد موافقت قرار گرفتن

تصويب كردن : صلاح دانستن، تاييد كردن، صحه گذاشتن، راي موافق دادن، مصوب كردن، صواب دانستن

تصوير : پرتره، ترسيم، تمثال، تنديس، شكل، شمايل، صورت، عكس، نقش، نگار

تضاد : 1 اختلاف، تقابل، تناقض، ضديت، مخالفت، مغايرت، ناسازگاري & تماثل، سازگاري 2 دشمني، مخالفت 3 ضديكديگربودن، متضاد بودن، مخالف يكديگر بودن & سازگار بودن، موافق بودن 4 ضديت داشتن

تضاعف : 1 دوبرابر شدن، دوچندان شدن 2 دوچندان كردن، مضاعف كردن  تضامن : ضامن يكديگر شدن، كفيل يكديگر شدن

تضرر : 1 خسران ديدن، زيان بردن، ضرر كردن، متضرر شدن & سود بردن، نفع كردن 2 گزند ديدن  تضرع: 1 استغاثه، التماس، الحاح، زاري، فزع، گريه، لابه، مويه، ناله، ندبه 2 زاري كردن، الحاح كردن، زاريدن 3 خواري كردن، فروتني كردن

تضريب : 1 دوبهم زني، سخن چيني، فتنه انگيزي، نمامي 2 سعايت كردن، سخن چيني كردن، فتنه برانگيختن

تضريس : دندانه دار كردن، دندانه دندانه كردن، مضرس كردن

تضعيف : 1 ناتوان سازي 2 ناتوان كردن، ضعيف كردن 3 دوبرابرسازي، مضاعف سازي 4 دوبرابر كردن، مضاعف كردن & تحكيم، تشييد

تضليل : 1 ضلالت، گمراهي & هدايت 2 گمراه كردن & هدايت كردن 3 به ضلالت نسبت دادن، گمراه دانستن

تضمين : 1 پشتوانه، وثيقه 2 پاينداني، پذرفتاري، تعهد، ضمانت، كفالت 3 ضامن شدن  تضمين كردن : ضمانت كردن، تعهد كردن، پذرفتاري كردن، پاينداني كردن  تضميني : ضمانت شده، تضمين شده

تضييع : 1 اتلاف، تباه سازي، حيف وميل، ضايع سازي، هدر، 2 هدر دادن، تلف كردن، ضايع كردن 3 ازبين بردن، پايمال كردن

تضييع كردن : 1 هدردادن، تلف كردن، ضايع كردن 2 از بين بردن، نابود كردن، پايمال كردن 3 تباه ساختن 4 حيف وميل كردن

تضييق : 1 تنگنا، تنگي، فشار 2 تنگ كردن 3 درمضيقه افكندن

تطابق: 1 برابري، مطابقت، همگوني 2 باهم برابر شدن 3 برابر كردن

تطاول : 1 تعدي، جفا، جور، درازدستي، دست اندازي، ستم، ظلم، گردنكشي 2 تعدي كردن، دست اندازي كردن، گردن كشي كردن & مهر

تطاول كردن : 1 ظلم كردن، ستم كردن، جفا كردن، جور كردن 2 تعدي كردن، دست اندازي كردن  تطاول كشيدن : جفاديدن، ستم ديدن، تحمل ظلم كردن  تطبيق : 1 برابرسازي، مقابله، مقايسه، 2 وفق، مطابقت، برابري

تطبيق دادن : 1 مطابقت دادن، سنجيدن، مقايسه كردن 2 وفق دادن 3 هم آهنگ كردن  تطبيقي : مقابله اي، مقايسه اي  تطميع : آزمند ساختن، به طمع انداختن

تطميع كردن : به طمع انداختن، آزمند ساختن، بيوسانيدن، تحريص كردن، به آز افكندن  تطور : 1 تحول، تغيير، دگرساني، دگرگوني، گونه گوني 2 گونه گون شدن، دگرگوني يافتن

تطوع : 1 انقياد، فرمانبرداري & عصيان ورزي 2 فرمان برداري كردن، فرمان بردن، منقاد شدن 3 اداي نافله، اداي مستحبات، عمل مستحب كردن 4 پذيرفتن، قبول كردن & نپذيرفتن، رد كردن  تطويل : 1 اطاله، تفصيل، درازا، درازگويي، زياده گويي & ايجاز 2 دراز كردن، طول دادن

تطهير : 1 پاكسازي، پاكي، پاكيزگي، تغسيل، شستشو، طهارت، غسل، وضو 2 پاك گردانيدن، طاهر كردن & نجس كردن

تطهير شدن : پاك شدن، طاهر شدن، تطهير يافتن

تطهير كردن : 1 طاهر كردن، نجاست زدايي كردن، طهارت گرفتن، پاك كردن 2 غسل كردن 3 حلال كردن 4 ختنه كردن 5 گناه زدايي كردن

تطير : 1 فال، مرغوا 2 فال بدزدن، مرغوا زدن 3 به فال بد گرفتن  تظاهرات : ميتينگ، راه پيمايي اعتراض آميز، راه پيمايي، اعتراض سياسي

تظاهر : 1 ادا، تلبيس، ريا، رياكاري، ظاهرسازي، عوام فريبي، وانمودسازي 2 خودنمايي، عرض اندام 3 آشكار شدن، ظاهرشدن 4 خودنمايي كردن

تظلم : 1 پناه جويي، دادخواهي، شكايت، شكوائيه، شكوه، فريادخواهي 2 دادخواستن، دادخواهي كردن، شكايت كردن 3 ستم كشيدن

تظليل : 1      سايهافكني 2 سايه افكندن 2 سايبان سازي  تعابير : تعبيرات، تعبيرها & معاني، مفاهيم

تعادل : 1 اعتدال، بالانس، برابري، تساوي، تراز، ترازمندي، توازن، معادله، موازنه، هماني، هم چندي 2 برابر شدن، معادل بودن

تعادل داشتن : 1 متعادل بودن 2 برابر بودن، يكسان بودن، هم سنگ بودن

تعارض : 1 اختلاف، تخالف، تعاند، خلاف ورزي، دشمني، ستيز، عناد، عنادورزي، كشمكش، معارضه 2 خلاف ورزي كردن، متعرض شدن 3 ناسازگاري

تعارض داشتن : 1 ناسازگار بودن 2 معارض بودن، معارضه داشتن 3 عناد داشتن 4 اختلاف داشتن، خلاف ورزيدن

تعارف : 1 چرب زباني، 2 شيرين زباني، مهرباني 2 پيشكش، عطا، هديه 4 تكلف 5 پيشكش كردن، 6 خوشامد گفتن

تعارف دادن : 1 پيشكش دادن، هديه دادن، كادو كردن 2 رشوه دادن  تعارفي :اسم 1 متكلف 2 اهل تعارف 3 هديه، سوغات، پيشكشي 4 رشوه

تعاطي : 1 تبادل، ردوبدل، مبادله 2 خوض كردن، شور كردن، مشورت كردن 3 دادوستد 4 عطافراگيري

تعاقب : 1 پيگيري 2 تعقيب، دنبال 3 پيگيري كردن، دنبال كردن & رها كردن

تعالي : 1 برتري، بلندي، پيشرفت، ترقي، رفعت 2 بلندپايه شدن، بلندقدر شدن، رفعت يافتن  تعالي جويي : برتري خواهي، كمال جويي، رفعت طلبي  تعاليم : 1 آموزش ها، تعليم ها 2 درس ها  تعامل : سروكار، واكنش

تعاون : 1 تعاضد، خودياري، دستگيري، هم دستي، همياري، ياري 2 خودياري كردن، همياري كردن  تعب : 1 الم، بيدماغي، رنج، رنجوري، رنجه، زجر، زحمت، سختي، عذاب، عنت، كلال، گرفتاري، ماندگي، محنت، مرارت، مشقت 2 رنجه شدن، به زحمت افتادن، مانده شدن

تعبدتعبد: 1 بندگي، پرستش، 2 زهد، عبادت 3 پرستش كردن، پرستيدن، عبادت كردن

تعبير : 1 بيان، تاويل، تبيين، تفسير، شرح 2 اصطلاح، تركيب، تمثيل 3 نقل 4 خواب گزاري 5 تلقيعبارت 7 بيان كردن 8 تاويل كردن، تفسير كردن، شرح دادن

تعبير شدن : 1 تفسيرشدن، استنباط شدن 2 به حقيقت پيوستن، محقق شدن (رويا، خواب) 3 تعبير رفتن، خواب گزاردن

تعبيرگو :صفت خواب گزار، معبر

تعبيه : 1 آراستن، ساختن 2 آماده سازي، تهيه، جاسازي 3 آماده ساختن، قرار دادن، آماده كردن 4 حيله

تعبيه شدن : گذاشته شدن، نصب شدن، جاي گرفتن، قرار داده شدن   تعجبآور : اعجاب آميز، حيرت انگيز، شگفت آور، شگفت انگيز، شگفتي زا

تعجب : 1 بهت، حيرت، خيرگي، شگفتي، عجب 2 به شگفت آمدن، حيرت كردن، شگفت زده شدن  تعجب كردن : به شگفت آمدن، شگفت زده شدن، حيرت كردن، مبهوت گشتن

تعجيل : 1 تبادر، تسريع، سرعت، شتابزدگي، شتاب، عجله 2 شتاب كردن، شتافتن، عجله كردن  تعجيل كردن : عجله كردن، شتاب كردن، شتافتن

تعداد : 1 اندازه، شمار، شماره، عدد، عده، مقدار، مقياس، ميزان 2 تعديد، شمارش، 3 شمارش كردن، شمردن

تعدادي: برخي، بعضي، پاره اي، جمعي، چندي

تعدد : 1 بسياري، تكثر، فراواني، كثرت، وفور 2 بسيار گشتن، بي شمارگشتن

تعدي : 1 آزار، اجحاف، تجاوز، تخطي، تطاول، زور، زورگويي، ستم، ظلم & دادگري 3 حمله، تعرض، درازدستي & دادگري

تعدي كردن : 1 ستم كردن، ظلم كردن & دادگري كردن 2 تجاوز كردن، تخطي كردن 3 تعرض كردن، درازدستي كردن

تعديل : 1 متعادل سازي 2 برابر ساختن 3 معادل كردن  تعذي : آزار، تعذيب، شكنجه، عذاب تعذيب : آزار، اذيت، ايذاء، شكنجه، عذاب تعذيب كردن : شكنجه كردن، عذاب دادن

تعذير : بهانه آوردن، بهانه تراشي كردن، بهانه ساختن، عذر آوردن، عذرتراشي كردن

تعرض آميز : 1 عتاب آلود، عتاب آميز، معترضانه، مخالفت آميز، معترضانه 2 تجاوزكارانه، تجاوزگرانه  تعرض : 1 اعتراض، پرخاش، تجاوز، تعدي، تهاجم، حمله، درازدستي، دست اندازي، شكايت، شكوه، عتاب، تخالف، هجوم 2 روي برگردانيدن 3 دست درازي كردن

تعرض كردن : 1 اعتراض كردن، متعرض شدن 2 پرخاش كردن، عتاب كردن 3 تجاوز كردن، دست اندازي كردن

تعرفه: 1 شناسايي، ورقه شناسايي 2 راي 3 سياهه، فهرست تعرق : 1 خوي، عرق، 2 عرق كردن، خوي كردن، عرق ريختن

تعريض : 1 استعاره، تلويح، كنايه 2 اشاره، ايما 3 به كنايه سخن گفتن 4 پهناوري، عريض سازي، گسترش 5 پهن كردن، عريض كردن

تعريضتعريض شدن : 1 عريض شدن، پهن شدن 2 عريض تر شدن، پهن ترگشتن  تعريض گونه : ايمايي، تلميح گونه، كنايه آميز

تعريف : 1 تشريح، توصيف، توضيح، شرح، وصف 2 آفرين، تمجيد، ستايش & تنقيد 3 تمجيد كردن، ستودن & انتقاد كردن 4 شناساندن، معرفي كردن 5 معرفه بودن & تكبر

تعريف كردن : 1 شناساندن، معرفي كردن 2 بيان كردن، گفتن، نقل كردن، حكايت كردن 3 توصيف كردن، توضيح دادن، شرح گفتن، وصف كردن 4 آفرين گفتن، تمجيد كردن، ستودن  تعريق : 1 خوي كردن، عرق كردن 2 عرق ريزي 3 مخلوط كردن (آب، شراب)  تعريك : 1 گوشمالي 2 مالش 3 گوشمالي دادن 4 ماليدن  تعزز : ارجمند شدن، عزيز شدن، گرامي شدن، عزت يافتن

تعزيت : 1 تسليت، سرسلامتي & تبريك 2 سوگواري، عزاداري، ماتم پرسي، پرسه  تعزيت داري : پرسه نشيني، سوگواري، ماتم زدگي، مصيبت زدگي

تعزير : 1 تاديب، تنبيه، كيفر، گوشمالي، مجازات 2 ضرب كمتر از حد 3 ادب كردن 4 مجازات كردن  تعزير كردن : 1 ادب كردن، تاديب كردن، به مجازات رساندن، گوشمال دادن، تنبيه كردن، مجازات كردن 2 ملامت كردن، نكوهش دادن & آفرين گفتن

تعزيه : 1 روضه، روضه خواني، سوگواري، عزاداري، ماتم داري، مرثيه، نوحه سرايي 2 سوگواري كردن، عزاداري كردن، نوحه سرايي كردن 3 شبيه خواني، نمايش مذهبي

تعسر : 1 پريشاني، تنگدستي، دشواري، سختي، عسرت، مضيقه 2 دشوار شدن، سخت شدن

تعسف : 1 ستم، ظلم & دادگري 2 انحراف 3 كج روي كردن، گمراه شدن، منحرف شدن & هدايت شدن 4 ظلم كردن، ستم كردن & دادگري كردن

تعشق : 1 آرزومندي، اشتياق، عشق ورزي، تعطف، تمايل، خاطرخواهي، رغبت، عاشقي، عشق، علاقه، علقه، مهر، مهرورزي & بيزاري، نفرت 2 عاشق شدن، عاشقي كردن، مهرورزيدن، مهرورزي كردن  تعصب آلود :قيد تعصب آميز، خشك انديشانه، دگماتيك

تعصب : 1 خشك انديشي 2 حميت، غيرت 3 سخت گيري 4 عصيبت 5 جانب داري، طرف داري، هواداري ( افراطي) 6 جانب داري كردن، حمايت كردن

تعصب ورزيدن : 1 جانب داري كردن، طرف داري كردن، هواداري كردن 2 عصبيت به خرج دادن، تعصب نشان دادن

تعطل : 1 بيكارگي 2 ازكارافتادگي 3 توقف، وقفه، 4 بيكار شدن، بي كارماندن

تعطيل : 1 انحلال، برچيدگي، بيكاري، لنگ، متلاشي، مرخصي، منحل، ناكارگي، وقفه 2 روز بيكاري 3 بيكار كردن، دست ازكار كشيدن، معطل گذاشتن، مهمل گذاشتن

تعطيل شدن : 1 منحل شدن، برچيده شدن 2 متوقف شدن (كار، فعاليت)  تعطيل كردن : 1 منحل كردن، برچيدن، بستن 2 متوقف كردن (كار، فعاليت)

تعظيم : 1 احترام، اعظام، بزرگ داشت، تكريم، حرمت، كرنش & تحقير 2 احترام كردن، بزرگ داشتن، حرمت گذاشتن، كرنش كردن

تعظيم كردن : تكريم كردن، بزرگ داشتن، احترام كردن، كرنش كردن

تعفن : 1 بدبويي، عفونت، گند، گنديدگي 2 گنديدن، عفونت كردن، بدبوشدن & تطيب تعقل : 1 استدلال، تامل، تفكر، فكر 2 انديشيدن، انديشه كردن 2 خردمندي تعقل كردن : انديشه كردن، انديشيدن، تفكر كردن  تعقيبات : 1 پيگيري ها، تعقيب ها 2 اوراد وادعيه        پساز نماز

تعقيب : 1 پي گيري 2 پيرو، تعاقب، دنباله روي، دنباله گيري 3 دنبال كردن، پي گرفتن  تعقيب شدن : 1 دنبال شدن، پي گيري شدن 2 تحت تعقيب قرارگرفتن

تعقيب كردن : 1 دنبال كردن، پي گيري كردن، ادامه دادن 2 تحت تعقيب قرار دادن  تعقيد : 1 اشكال، پيچش، پيچيدگي، غموض 2 گره انداختن، گره زدن، پيچيدن، پيچاندن تعقيم : 1 عقيم سازي، سترون سازي، نازاسازي 2 سترون كردن، عقيم كردن، نازا كردن  تعلقات : علايق، وابستگي ها، تعلق ها

تعلق خاطر : تمايل، دلبستگي، علقه، وابستگي

تعلق داشتن : 1 متعلق بودن 2 دل بستگي داشتن، علاقه داشتن 3 وابسته بودن  تعلق : 1 دل بستگي، علاقه، علقه، وابستگي 2 دل بستگي داشتن، دل بستن 3 آويختن

تعلل : 1 اهمال، بهانه جويي، بهانه تراشي، تاخير، تكاهل، درنگ، سستي، طفره، كوتاهي، مسامحه 2 بهانه آوردن، بهانه كردن، بهانه تراشي كردن، بهانه جستن 3 درنگ كردن، طفره رفتن

تعلل ورزيدن : 1 درنگ كردن، اهمال ورزيدن، مسامحه كردن، طفره رفتن، اهمال كردن 2 بهانه آوردن، بهانه جستن، عذرتراشي كردن

تعلم : 1 آموزش، فراگيري، يادگيري 2 آموختن، يادگرفتن، فراگرفتن  تعليف : 1 علف دادن، علوفه دادن، 2 چرانيدن، چراندن

تعليق : 1 آويختگي، آويزش 2 تاخير، معلق 3 آويختن، 4 تحشيه، تعليقه، تكلمه، حاشيه 5 معلق كردن، فروهشتن

تعليل : 1 علت يابي، ذكر علت، علت انديشي 2 بهانه تراشي، تعلل 3 دليل آوردن، برهان آوردن 3 علت آوردن، علت ذكر كردن

تعليم : 1 آموزش، پرورش، تربيت & تعلم 2 درس 3 مدرسي 4 ياد 5 بارآوردن، پروراندن، پروردن، پرورش دادن، تربيت كردن

تعليمات : 1 شرعيات، فقه 2 آموختني ها، آموزش ها 3 درسها

تعليماتي : آموزشي، تعليمي

تعليم دادن : 1 آموختن، آموزش دادن، ياد دادن 2 تربيت كردن، بارآوردن، پرورش دادن  تعليم گرفتن : ياد گرفتن & تعليم دادن

تعليم ديدن : 1 آموختن، آموزش ديدن، ياد گرفتن 2 تربيت شدن، بارآمدن، پرورش يافتن  تعليمي : 1 آموزشي، تعليماتي 2 آموزش داده، تربيت يافته، بارآمده 3 مربوطبه تعليم 4 عصاي كوچك تعمدتعمد : 1 عمد، دانسته، به اختيار، قصد 2 به قصد كردن، دانسته انجام دادن

تعمق : 1 استقصا، بررسي، تامل، تتبع، تحقيق، تدقيق، تفكر، ژرف انديشي، غور، 2 غوص 3 ژرف انديشيدن، غور كردن 4 فرورفتن 5 غوض رفتن

تعمق كردن :ژرف انديشي كردن، غور كردن، ژرف نگري كردن، ژرف انديشيدن، تتبع كردن، تامل كردن

تعمير : 1 آباداني، اصلاح، بازسازي، ترميم، عمارت، مرمت، نوسازي & تخريب 2 آباد كردن، مرمت كردن، عمارت كردن، ساختن 3 درست كردن، بازسازي كردن & تخريب  تعميركار :اسم 1 مكانيسين، ميكانيك 2 تعميرگر 3 مرمت گر

تعمير كردن : 1 آباد كردن، ساختن، عمارت كردن & تخريب كردن 2 مرمت كردن 3 بازسازي كردن، درست كردن

تعميرگاه : 1 گاراژ، مكانيكي 2 كارگاه تعميرات

تعميم دادن فراگير كردن، عموميت دادن، عموميت بخشيدن

تعميم : 1 شمول، عموميت، فراگير، كليت تخصيص & تجويد 2 فراگير كردن، عموميت دادن & تخصيص

تعميم يافتن : فراگيرشدن، عموميت يافتن

تعنت : 1 انتقاد، خرده گيري، عيب جويي & تمجيد 2 زخم زبان، سرزنش، سركوفت، عيب گيري 3 خرده گرفتن، عيب جويي كردن، عيب گرفتن 4 سرزنش كردن، سركوفت زدن & تمجيد كردن  تعويذ : بازوبند، چشم زخم، دعا، طلسم

تعويض : 1 تاخت، تبادل، تبدل، تبديل، تغيير، دگش، عوض، مبدل، معاوضه 2 عوض كردن، بدل كردن 3 پناه جستن

تعويض شدن : 1 عوض شدن، معاوضه شدن، بدل شدن 2 جايگزين شدن

تعويض كردن : 1 بدل كردن، عوض كردن، معاوضه كردن 2 جايگزين كردن 3 جانشين كردن

تعويق : 1 تاخير، تعليق، درنگ، وقفه، دفع الوقت، موكول & تعجيل 2 عقب انداختن، معوق گذاشتن 3 تاخير كردن، درنگ ورزيدن & شتاب كردن، شتافتن، عجله كردن

تعويل : 1 اعتمادسازي 2 اعتماد، تكيه 3 مددخواهي، كمك خواهي 4 زار زدن، زاريدن، زاري كردن 5 مدد طلبيدن، كمك خواستن، ياري جستن & كمك كردن، مددرساندن

تعهد : 1 پذيرفتاري، پيمان، تضمين، تقبل، ضمان، عهده داري، ضمانت، عهده، كفالت، ميانجيگري 2 به عهده گرفتن، عهده دارشدن 3 پيمان بستن، عهدبستن

تعهد سپردن   تعهددادن، تعهد كردن، متعهد شدن، ضامن شدن، عهده دار شدن  تعهدنامه : ضمانت نامه، عهدنامه، قراردادنامه

تعيش : 1 خوش گذراني، شادخواري 2 گذران، معيشت 3 خوش گذراني كردن، خوش زيستن، زندگي كردن

تعين : 1 تشخص، تمكن 2 بزرگي 3 امتياز 4 نگرش 5 به چشم ديدن 5 تشخص يافتن، تمكن يافتن  تعيير : سرزنش كردن، ملامت كردن، نكوهش كردن & ستايش كردن، تحسين كردن

تعيين : 1 بازشناخت، معين سازي 2 انتخاب، انتصاب، برگماري، گزينش، منصوب 3 معين كردن 4 برگماشتن، منصوب كردن & عزل كردن

تعيين شدن : 1 گماشته شدن، منصوب شدن & عزل شدن 2 معلوم شدن، مشخص شدن

تعيين كردن : 1 برگماشتن، منصوب كردن & عزل كردن 2 معلوم كردن، بازشناختن، مشخص كردن  تعيين كننده : مهم، اساسي، نقش پرداز

تغابن : 1 زيانمندي، زيان، ضرر، غبن 2 تزوير، حيله، خدعه، دغا، دوال، فريب، فسون، كيد، مكر، نيرنگ 3 افسوس، تاسف، غبن 4 زيان كردن، زيانمند شدن 5 غفلت كردن، غفلت ورزيدن  تغار : تشت، لاوك

تغافل : 1 اهمال، بي توجهي، بي خبري، تسامح، چشم پوشي، سستي، سهل انگاري، غفلت، مسامحه 2 چشم پوشي كردن، غفلت كردن، غفلت ورزيدن

تغافل كردن    1 غفلت ورزيدن، غافل ماندن 2 چشم پوشي كردن، سستي كردن، اهمال ورزيدن،مسامحه كردن، تسامح كردن

تغاير : اختلاف، تفاوت، دگرگوني، مغايرت، جدايي  تغذيه : 1 اطعام، 2 خوراك دادن، خوراندن، خوردن

تغزل : 1 تعشق، عشق ورزي، غزل سرايي، مغازله 2 عشق بازي كردن، مغازله كردن 3 شعر عاشقانه گفتن  تغسيل : تطهير، شستشو، غسل

تغلب : 1 تسلط، غلبه، چيرگي 2 پيروز شدن، تسلط يافتن، چيره شدن، چيرگي يافتن، غالب شدن، غلبه يافتن & مغلوب شدن، شكست خوردن

تغليظ : 1 سفت كردن، غليظ كردن 2 ستبر كردن 3 درشتي كردن، سخن درشت گفتن

تغني : 1 آوازخواني، خنياگري، رامشگري، سرودخواني 2 بي نيازي، توانگري، غنا 3 سراييدن، سرود خواندن & نوحه سرايي كردن 4 بي نياز شدن، توانگر شدن، غني شدن

تغير : 1 برافروختگي، تندي، خشم 2 تبدل، تلون، دگرگوني 3 تندي، خشونت 4 پرخاش، پرخاشگري 5 عصبانيت، غضب 6 برآشفتن، خشم گرفتن، خشمگين شدن، عصباني شدن & آرام شدن

تغير كردن : 1 برافروخته شدن، تندي كردن، خشمگين شدن، خشم گرفتن، غضبناك شدن 2 دگرگون شدن، تغيير كردن، تغيير يافتن

تغيير : 1 استحاله، انقلاب، تبدل، تبديل، تحول، تطور، تعويض، دگرگوني، مسخ & تثبيت 2 عدول، برگشت، عقب گرد

تغييرپذير: بي ثبات، تبدل پذير، تبديل پذير، متزلزل، متغير، ناپايدار & تغييرناپذير، تبدل ناپذير  تغيير دادن : 1 دگرگون ساختن، متحول كردن، متفاوت ساختن 2 عوض كردن

تغيير كردن : 1 دگرگون شدن، متفاوت شدن، عوض شدن 2 متحول شدن، تحول يافتن 3 مبدل شدن  تغييرناپذير : ثابت، تبدل ناپذير، لايتغير & تغييرپذير تف : آب دهان، بزاق، تابش، خدو، خلط، خيو، كفك

تفاخر : 1 افتخار، غرور، فخر، لاف، مباهات، ناز، نازش، 2 نازيدن، فخر كردن، باليدن، مباهات كردن  تفاخر كردن : به خودباليدن، مباهات كردن، نازيدن، لافيدن، فخر كردن، باليدن، افتخار كردن  تفاسير : 1 تفسيرها، گزارش ها، توضيح ها، توضيحات 2 برداشت ها  تفاصيل : شرح و بسطها، تفصيل ها، تفصيلات

تفاضل : 1 برتري، پيشي، فزوني 2 باقيمانده، تفاوت، حاصل تفريق، مانده تفاله : بقايا، پس مانده، ته مانده، تفل، ثفل، درد، رسوب، ملاس

تفاوت : 1 اختلاف، افتراق، امتياز، تباين، توفير، فرق، مبانيت، مغايرت 2 تفاضل & تماثل تفاوت داشتن : اختلاف داشتن، فرق داشتن، فرق كردن، متفاوت بودن، امتياز داشتن  تفاوت كردن : تغيير كردن، فرق كردن، متفاوت شدن، دگرگون شدن، عوض شدن  تفاهم : 1 درك، فهم، مرافقت، درك متقابل 2 سازگاري

تفال زدن: 1 فال گرفتن 2 به فال نيك گرفتن، مروا كردن، تفال نمودن & تطير كردن، مرغوا زدن  تفال : فال، مروا، شگون، به فال نيك گرفتن، فال نيك زدن & مرغوا، تطير تف : 1 تابش، حرارت، داغي، گرما، گرمي، هرم 2 پرتو، روشني، نور تفت : 1 تابش، حرارت، گرمي، هرم 2 باشتاب، تند 3 سبد چوبي  تفت دادن : 1 حرارت دادن، داغ كردن 2 نيمه سرخ كردن  تفتن : تافتن، گرم شدن 2 سرخ شدن، گداختن، گداخته شدن

تفته :اسم 1 تافته، داغ، سوزان، گداخته 2 تبدار 3 آزرده، مكدر، ملول 4 برافروخته 5 تار عنكبوت، پرده عنكبوت

تفتيش : 1 بازجست، بازرسي، پرسش، پي جويي، تجسس، تفحص، جستجو، سانسور، كاوش، وارسي 2 واپژوهيدن، جستجو كردن، كاويدن، كاوش كردن، بازرسي كردن، تفحص كردن

تفتيش كردن : بازرسي كردن، كاوش كردن، وارسي كردن، كاويدن، پي جويي كردن، كندوكاو كردن

تفتين : 1 دوبه هم زني، سخن چيني، نمامي 2 شورشگري، غمز، فتنه انگيزي، فساد، فسادانگيزي، آشوبش 3 فتنه انگيختن، آشوب به پا كردن

تفتين كردن : فتنه برانگيختن، فتنه انگيزي كردن، توطئه چيني كردن، دوبه هم زني كردن، آشوب برانگيختن

تفحص : 1 استفسار، بازجست، بررسي، پي جويي، تجسس، تحقيق، تفتيش، جستار، جستجو، كاوش، كندوكاو، وارسي 2 پژوهيدن، جستجو كردن، كاويدن، كندوكاو كردن 3 گشايش يافتن (دل، خاطر) 4 گشايش

تفحص كردن : 1 كاوش كردن، بررسي كردن، جست وجو كردن 2 تحقيق كردن، پژوهيدن  تفخيم :فعل 1 اعظام، بزرگ داشت، گرامي داشت 2 بزرگ شمردن، بزرگ گردانيدن، گرامي داشتن  تفرج : پيك نيك، تفريح، تماشا، سير، گردش، گشت، گل گشت، مشغوليت، گشت وگذار، سيروسياحت، هواخوري

تفرج كردن : 1 تفريح كردن، به تماشا رفتن، سير كردن، به گردش رفتن، به گلگشت رفتن، گردش كردن، گشتن، سيروسياحت كردن

تفرجگاه : تفريحگاه، تماشاگاه، گردشگاه، نزهتگاه

تفرد : 1 تنهايي، تنها شدن، فردگشتن، يكه و تنها بودن، يگانه شدن 2 يگانگي، بي همتايي  تفرس : 1 دريافت، درك، تفطن 2 بو بردن، به فراست در يافتن، به زيركي درك كردن  تفرعن آميز : متكبرانه، نخوت آلود، نخوت آميز

تفرعن : 1 افاده، تبختر، تكبر، خودپرستي، غرور، فخرفروشي، فرعونيت، فيس، گنده دماغي & افتادگي، تواضع 2 متفرعن شدن & متواضع شدن

تفرعن فروختن : فخرفروختن، تكبر ورزيدن، متكبرانه رفتار كردن، گنده دماغي كردن

تفرق : 1 ازهم پاشيدگي، افتراق، پراكندگي، پراكنده دلي، پراكنده سازي، پريشاني، جدايي & تجمعپراكنده شدن، متفرق شدن، ازهم پاشيدن & متحد شدن، جمع شدن

تفرقه : 1 پراكندگي، پريشاني، تشتت، جدايي، نفاق & جمعيت 2 پراكندن، جدا كردن، جدايي انداختن، پراكنده ساختن

تفريح : 1 بازي، پيك نيك، تفرج، تفنن، خوشي، سرگرمي، شادماني، گردش، گشت، لعب، لهوولعب، مشغوليت، نزهت، هواخوري 2 گردش كردن 3 شادي كردن، فرحناك شدن، شادماني كردن

تفريح كردن : 1 سرگرم شدن، تفنن كردن، وقت گذراني كردن 2 لذت بردن، شادماني كردن، خوشي كردن، فرحناك شدن 3 گردش كردن، تفرج كردن

تفريط :فعل 1 اسراف، افراط، تبذير، زيادهروي، كوتاهي، ولخرجي & افراط 2 تباهي، تضييع،  ضايعسازي 3 كوتاه آمدن، كوتاهي كردن 4 برباد دادن، تباه كردن، تلف كردن، ضايع ساختن  تفريط كردن : 1 زياده روي كردن، افراط كردن 2 كوتاه آمدن، كوتاهي كردن 3 به هدر دادن، تلف كردن، ضايع كردن، تباه كردن

تفريق : 1 كاستن، كم كردن & افزودن، جمع كردن 2 كاهش، كسر، منها & جمع، اضافهپراكندگي، تجزيه، تفكيك، جدايي 4 پراكنده كردن، تفكيك كردن، جدا كردن

تفريق كردن :qirfatf ]nadrakفعل 1 كم كردن، كسر كردن، منها كردن 2 كاستن، كاهش دادن 3 جدا كردن، پراكندن، جدايي افكندن

تفسير : 1 تاويل، تشريح، ترجمان، تعبير، تلقي، توضيح، شرح، گزارش، نقل، وصف 2 بيان كردن، شرح دادن، تشريح كردن، گزارش دادن

تفسير كردن : شرح كردن، بيان كردن، گزارش كردن، تشريح كردن  تفسيرگر : مفسر، تاويلگر، شارح، تفسيردان  تفسيرناپذير :شرح ناشدني، تشريح نشدني، غيرقابل تفسير & تفسيرپذير تفسيق : نسبت فسق دادن، فاسق خواندن

تفصيل : 1 اطناب، بسط، تشريح، تطويل، توضيح، شرح، شرح وبسط & ايجاز، اجمال 2 شرح، گزارش 3 شرح دادن، بسطدادن 3 فصل فصل كردن، جدا كردن

تفصيل دادن : شرح دادن، بسط دادن، شرح وبسط دادن، جزئيات ذكر كردن & مجمل گفتن، كوتاه كردن

تفضل : 1 عنايت، فيض، لطف، مرحمت 2 برتري، تفوق، رجحان، فزوني، مزيت 3 لطف، مهرباني، نيكي 4 نيكي كردن، مهرباني كردن، عنايت كردن، لطف كردن

تفضل كردن : 1 احسان كردن، عنايت كردن، لطف كردن، مرحمت كردن 2 نيكي كردن، مهرباني ورزيدن

تفضيح : 1 افتضاح، بدنامي، رسوايي، فضاحت 2 رسواسازي 3 رسوا كردن  تفضيل : افضل دانستن، برتري دادن، رجحان دادن، فضيلت قائل شدن  تفقدآميز: مهربانانه، دلنوازانه، لطف آميز

تفقد : 1 التفات، تلطف، دلجويي، دل نوازي، مهرباني، نواخت 2 بازجست، واجست 2 دل جويي كردن، نواختن

تفكر : 1 استدلال، تامل، تدبر، تصور، تعقل، خيال، فكر 2 انديشه، انديشيدن، انديشه كردن، فكر كردن & تخيل  

تفكر كردن :انديشيدن، تامل كردن، فكر كردن، انديشه كردن

تفكيك : 1 افراز، انتزاع، انفكاك، تجزيه، تشخيص، تفريق، جداسازي، جدايي، فصل، فك 2 جدا كردن  تفكيك پذير : 1 جداشدني، قابل تفكيك، جدايي ناپذير & تفكيك ناپذير، جداناشدني، غيرقابل تفكيك  تفكيك كردن : 1 جدا كردن، متنزع ساختن، مجزا كردن 2 افراز كردن، مفروز كردن  تفنگ : اسلحه، جنگ افزار، سلاح، مسلسل

تفنگچي : 1 تفنگ دار، سلاح دار، شمخال چي، مسلح 2 سرباز، لشكري  تفنگ دار، تفنگدار : بندق دار، تفنگچي، تفنگي  تفنن : تفريح، سرگرمي، وقت گذراني

تفنن كردن : تفريح كردن، سرگرم شدن، بازي كردن، مشغوليت يافتن  تفوق : 1 استيلا، اولويت، برتري، تسلط، تفضل، رجحان 2 برتري جستن  تفوق طلبانه : برتريجويانه

تفوق طلب :برتري طلب، برتري جو

تفوق طلبي :برتري جويي، برتري طلبي، رجحان يابي

تفوق يافتن : 1 استيلايافتن، غلبه كردن، مسلط شدن، تسلط يافتن 2 برتري يافتن، پيشي گرفتن، اولويت يافتن، رجحان يافتن

تفوه : دهان گشودن & لب فروبستن 2 به زبان آوردن، به سخن آمدن، سخن گفتن، لب به سخن گشودن & سكوت كردن، خاموش ماندن

تفويض : 1 تسليم، نقل وانتقال، واگذاري 2 سپردن، واگذار كردن، واگذاشتن 3 اختيار & جبر  تفويض شدن : واگذار شدن، محول شدن، سپرده شدن

تفويض كردن : تسليم كردن، سپردن، واگذار كردن، واگذاشتن، محول كردن  تفهيم : 1 آموختن، آموزش دادن، 2 حالي كردن، فهماندن 3 خاطرنشان كردن  تقابل : 1 برابر شدن، رويارويي 2 تضاد، تناقض 3 روبرو شدن، روبروي هم قرار گرفتن  تقا : پرهيزگاري، تقوا، پرواپيشگي

تقارب : 1 نزديكي، هم گرايي & تباعد، واگرايي 2 به هم نزديك شدن 3 اقتراب 4 برخورد، تلاقي  تقارن : 1 قرين، مقارن، هم زماني، نزديكي، هم گرايي & تباعد 2 باهم قرين شدن 3 قرينه شدن

تقاص : 1 انتقام، تاوان، تلافي، خون خواهي، ديه، عقاب، كفاره، كيفر، مجازات، معامله به مثل 2 تاوان گرفتن 3 معامله به مثل كردن

تقاص پس دادن :مجازات شدن، تاوان دادن، مكافات ديدن & تقاص گرفتن  تقاص گرفتن : انتقام گرفتن، تلافي كردن، تاوان گرفتن، معامله به مثال كردن

تقاضا : 1 استدعا، التماس، تمنا، توقع، خواهش، درخواست، طلب، مراد، مسئلت & امر، حكم، دستوردرخواست كردن، متقاضي شدن

تقاضا داشتن : درخواست داشتن، خواهش كردن

تقاضا كردن : 1 مستدعي بودن، خواهش كردن، درخواست كردن، متمني بودن 2 مقتضي بودن، ايجاب كردن، اقتضا كردن

تقاضامند : خواهشمند، متمني، متوقع، مستدعي تقاضانامه : درخواست، درخواست نامه

تقاطع : 1 برخورد، تلاقي 2 چهارراه 3 يكديگر را قطع كردن، برخورد كردن & تباعد  تقاعد : 1 بازنشستگي، كناره گيري & اشتغال 2 تعامل 3 توقف 4 درنگي، سستي

تقبل : 1 پذرفتاري، پذيرش، تعهد، تكفل، ضمان، ضمانت، قبول، كفالت، گردن گيري 2 پذيرفتنبه عهده گرفتن، قبول كردن

تقبيح : 1 بدگويي، زشت شماري، سرزنش، شماتت، ملامت & تحسين 2 رد، بدگفتن، 3 زشت داشتن، زشت شمردن & نيكوشمردن

تقبيل : بوسه زدن، بوسيدن، بوسه دادن، ماچ كردن

تقدس پارسايي، پاكي، تبارك، تقوا، تنزه، زهد، قدوسيت 2 پاك بودن، منزه شدن

تقدم : 1 اولويت، برتري، پيش دستي، پيشي، ترجيح، رجحان، سبق، مزيت & تاخر 2 پيش افتادن، پيش بودن، پيش رفتن، جلو رفتن، پيشي جستن، پيشي گرفتن

تقدير : 1 سرنوشت، قدر، قضا، مشيت الهي، مقدر & تفويض 2 امتنان، تشويق، سپاسگزاري، ستايش، قدرداني & توبيخ 3 قسمت، نصيب، طالع، بخت 4 مرگ، اجل 5 عاقبت كار، فرجام

تقديرگرا :قدري مشرب، قدري، قدريه، جبري مسلك & تفويض گراقدري مشربي، جبري مسلكي & تفويض گرايي

تقديم : 1 اهدا، پيش كش، تسليم، نثار 2 اهدا كردن، پيش كش كردن، هديه دادن 3 پيش انداختنپيش فرستادن 5 نزديك بودن 6 مقدم داشتن

تقديم كردن : 1 اهدا كردن، پيش كش كردن، هديه دادن، دادن، تقديم داشتن 2 برتري دادن، ترجيح دادن، مقدم داشتن

تقديمي :صفت 1 اهدايي، پيش كش، هديه 2 تقديم شده  تقرب : 1 خويشي، قرب، نزديكي 2 تقريب & تباعد، بيگانگي

تقريبتقريب : 1 تخمين، نزديكي 2 زمينه سازي 3 نزديك سازي 4 نزديك كردن 5 نزديك بودن  تقريبي : به تقريب، تخميني، غيردقيق & دقيق، تحقيقي

تقرير : 1 ابراز، اظهار، بيان، گفتار & تحرير، ترقيم 2 اقرار، خستو 3 ادا، تلفظ & تحرير، ترقيم 4 بيان كردن، اظهار كردن، گفتن، سخن راندن & نوشتن 5 اقرار كردن، خستو كردن & انكار كردن  تقرير كردن : بيان كردن، اظهار كردن، سخن راندن، گفتن  تقريض : 1 بريدن، قطع كردن 2 شعر گفتن 3 مدح كردن، ذم كردن

تقريظ : 1 تحسين، تمجيد، ثنا، ستايش، مدح & تنقيد 2 ستودن، تمجيد كردن، ستايش كردن، مدح كردن & نكوهيدن، نكوهش كردن  تقسيط : قسطبندي، قسطقسط

تقسيط كردن : 1 قسطبندي كردن 2 قسطقسط كردن 3 قسطپرداختن

تقسيم : 1 انشعاب، پخش، توزيع 2 بخش، تسهيم، قسمت 3 تجزيه 4 بخش كردن & ضرب كردن 5 قسمت كردن، توزيع كردن

تقسيم پذير : بخش پذير & بخش ناپذير، تقسيم ناپذير  تقشير : 1 پوست كندن 2 مغز ازپوست جدا كردن

تقصير : اثم، بزه، جرم، حرج، خبط، خطا، خطيئه، ذنب، گناه، معصيت، وبال 2 قصور، كوتاهي 3 عيب 4 كوتاه كردن، 5 سستي ورزيدن، كوتاهي كردن، قصور ورزيدن 6 خطا كردن  تقصيركار : خطاكار، مقصر & بي گناه، مبرا

تقطير : 1 چكاندن، چكانيدن، قطره قطره چكاندن 2 جدا كردن (ماده فرار ازغير فرار)، عرق گرفتن، عرق گيري كردن

تقطيع برش، قطع 2 هجابندي 3 كوتاه گويي 4 بريدن، پاره پاره كردن، قطعه قطعه كردن 5 هجابندي كردن 6 كوتاه گفتن

تقعر : گود شدن، مقعر بودن & تحدب

تقلا : 1 اهتمام، تلاش، جهد، زحمت، سعي، كوشش، مجاهدت & اهمال، تكاهل 2 غلت 3 غلتيدن  تقلا كردن : 1 تلاش كردن، زحمت كشيدن، سعي كردن، كوشش كردن، تك ودو كردن، دست وپا زدن، كوشيدن، تكاپو كردن & سستي كردن 2 دست و پا زدن 3 غلت زدن، غلتيدن

تقلب : 1 تزوير، جعل، دغل كاري، شيد، غش، قلب، نادرستي 2 دگرگون شدن، قلب شدن 3 واژگون شدن

تقلب كردن : حقه زدن، دغلي كردن، دغل بازي كردن، نيرنگ ورزيدن، نادرستي كردن

تقلبي : بدل، بدلي، جعلي، ساختگي، شهروا، غشي، قلابي، قلب، مجعول، مغشوش، غشي & اصلي، حقيقي، واقعي

تقليدآميز : مقلدانه، آميخته به تقليد، كوركورانه، تقليدي، تقليدگونه

تقليد : 1 ادا، مقلدي، مقلدگري 2 پيروي، دنباله روي 3 پيروي كردن، تبعيت كردن

تقليد كردن : 1 پيروي كردن، تبعيت كردن 2 مقلد شدن 3 اداي كسي را در آوردن 4 كار كسي را الگو قرار دادن

تقليدي : بدل، بدلي، عوضي

تقليل دادن : كاستن، كم كردن، كاهش دادن & افزودن

تقليل : 1 كاهش، كسر & تكثير، تزايد 2 كاستن، كاهش دادن & كم كردن  تقنين : 1 قانونگزاري 2 قانون وضع كردن، قانونگزاري كردن

تقوا : اتقا، پارسايي، پرواپيشگي، پروادار، پرهيزگاري، تدين، تقدس، تورع، ديانت، دينداري، زهد، عفاف، فضيلت، ورع & ناپارسايي

تقويت : 1 استحكام، استوارسازي، پشتيباني، تحكيم تشديد، تشييد، نيرودهي، نيرومندي 2 تاييد، ترهيب & تضعيف، شقي

تقويت كردن : 1 نيرومند ساختن، قوي كردن 2 مقاوم ساختن، استحكام بخشيدن 3 تحكيم بخشيدن 4 پشتيباني كردن، حمايت كردن

تقويم : 1 ارزيابي، برآورد، تخمين 2 سالنامه، سال نما، گاه نامه

تقي : پرهيزگار، باتقوا، تقواپيشه، متقي، پرواپيشه، خداترس & بي تقوا  تقيد : 1 پاي بندي، تعهد 2 پابند شدن، مقيد بودن & رها شدن

تقييد : 1 وابسته، مقيد، محدود 2 مقيد ساختن، بند نهادن، در بند كردن 3 نگاه داشتن  تكاپو : 1 پويه، تك ودو، 2 تلاش، جد، جهد، سعي، فعاليت، كوشش 3 جستجو، تفحص  تكاثر : 1 مال اندوزي 2 افزوني، فراواني 3 افزون گشتن، فراوان شدن

تكاثف تراكم، غلظت، فشردگي & متخلخل 2 چگالي 3 انبوهي، فراواني 4 متكاثف شدن، فشرده شدن، متراكم شدن & متخلخل شدن

تكاسل : 1 تن آسايي، تن پروري، تهاون، خمودي، سستي، تنبلي، كاهلي & تلاش، جديت، جهد 2 كاهلي نمودن، سستي كردن، كاهلي كردن، سستي ورزيدن & جهد كردن، كوشيدن 3 كسل شدن  تك افتادن : جدا شدن، جداماندن، تنها شدن، تنها ماندن، دور افتادن  تكافو : بس بود، بسندگي، كفاف، كفايت & كمبود

تكاليف : 1 وظايف، وظيفه ها، تكليف ها 2 مشق ها، تمرينات، تمرين ها 3 بايدها و نبايدها 4 مشقات، سختي ها، مشقت ها

تكان : 1 جنبش، حركت، لرزش، لرزه، نوسان & سكون 2 تزلزل

تكان خوردن : 1 جم خوردن، حركت كردن، جنبيدن 2 منقلب شدن، به هيجان آمدن 3 هول كردن، هراسيدن 4 به اهتزاز درآمدن

تكان دادن : 1 لرزاندن، به لرزه درآوردن 2 جنباندن، حركت دادن 3 منقلب كردن 4 متوجه ساختن، به خود آمدن

تكاندن : 1 جنباندن، حركت دادن، تكان دادن، تكانيدن 2 ستردن

تكاور :صفت 1 پيكارگر، جنگاور، جنگي، دلاور، رزمنده، مبارز، نبرده 2 تازنده، دونده 3 تيزرفتار، اسب تندرو

تكاهل : اهمال، پشت گوش اندازي، تعلل، تنبلي، سستي، غفلت، مسامحه

تكايا : تكيه ها، حسينيه ها، مكانهاي عزاداري، تعزيه خانه

تكبر : 1 افاده، برتني، تبختر، تفرعن، خودبزرگ بيني، خودبيني، خودپرستي، خودپسندي،

خودخواهي، صلف، غرور، فيس، كبر، گردن كشي، لاف، نازش، نخوت & فروتني 2 افاده كردن، كبر ورزيدن، بزرگ منشي كردن

تكبير : 1 اله اكبر گفتن 2 بزرگ شمردن (خدا)، خدا را به بزرگي ياد كردن  تك پران :صفت فاحشه(غيررسمي)، روسپي (غيررسمي)، بلايه، زن نانجيب، نانجيبه  تك تك : به تفكيك، جداجدا، فردفرد، يكي يكي & جمع

تك :صفت 1 تنها، طاق، فرد، منفرد، يگانه & جفت، زوج 2 عزب، مجرد 3 تاخت، تك، تهاجم، حمله، هجوم، يورش & پاتك، دفاع 4 دو، دويدن 5 بي نظير، بي مثل، بي همال، بي مانند، فريد، وحيد 6 ته، قعر 7 اندك، قليل، كم

تكثر : 1 بسياري، تعدد، وفور، فراواني، كثرت 2 بسيار شدن، زياد شدن

تكثير : 1 ازدياد، افزايش & تقليل 2 ازدياد يافتن، افزايش يافتن، افزون كردن & كاهش يافتن، كم شدن

تك خال :صفت 1 آس، برگ برنده، ورق برنده 2 برجسته، ممتاز

تكدر : 1 آزردگي، دل آزردگي، دل تنگي، كدورت 2 تيره شدن، كدرشدن 3 دل تنگ شدن، دل آزرده شدن، رنجيدن 4 رنجاندن، اذيت كردن، آزار رساندن

تكدي : 1 دريوزه، دريوزگي، دريوزه گري، سوال، صدقه خواهي، كديه، گدايي 2 گدايي كردن

تكدي كردن : گدايي كردن، دريوزگي كردن

تكذيب : 1 انكار، رد & تاييد، تصديق 2 انكار كرن، دروغ شمردن & تاييد كردن، تصديق كردن

تكرار : 1 بازگويي، تكرير، واگويي 2 ازسرگيري، اعاده، تجديد، دوباره كاري 3 تمرين، مرور، ممارست 4 بسامد 5 بازگو كردن، بازگفتن 6 دوباره انجام دادن، مكرر كردن  تكراري : دوبارگي، مكرر

تك رو، تكرو : 1   خودسر، خودمحور 2 جمع گريز، جماعت گريز 2 تنهارو  تكرير : بازگويي، تكرار، تكرر

تكريم : 1 احترام، اعظام، اكرام، بزرگ داشت، تجليل، تعظيم، توقير، حرمت، سپاس داري، كرنش، مدح & تحقير 2 گرامي داشتن، اكرام كردن

تكسر : 1 خرد شدن، ريزريزشدن، شكستن 2 ضعف، ناتواني

تكفل :فعل 1 تعهد، تقبل، ضمان 2 كفالت، سرپرستي 3 كفالت كردن، كفيل شدن، متعهد شدن، پاينداني كرن، به عهده گرفتن  تكفين : 1 كفن كردن، كفن پوشاندن 2 كفن پوشاني  تكل : بوريا، حصير

تكلف : 1 اشكال، تجمل، تشريفات 2 تعارف 3 رنج 4 سرسنگيني 5  بهخود رنج دادن 6 خودنمايي كردن  تكلم : 1 اختلاط، حرف، صحبت، گپ، گفتار، گفتگو، مكالمه 2 سخن گفتن، گپ زن، گفتگو كردن، مكالمه كردن & استماع، گوش دادن

تكلم كردن : حرف زدن، صحبت كردن، گپ زدن، گفتگو كردن & استماع كردن  تكلمه : پيوست، تتمه، تحشيه، تعليقه، ضميمه، متمم، مكمل

تكليف :اسم 1 رسالت، فريضه، مسئوليت، نقش، وظيفه 2 مشق 3 بلوغ 4 سخت، شاق، زحمت فوق العاده

5 اصرار، تاكيد 6 مصادره 7 به رنج افكندن 8 به گردن گذاشتن 9 به سن بلوغ رسيدن

تكليف كردن : 1 به گردن گذاشتن 2 موظف ساختن، مجبور كردن، وادار كردن، مكلف ساختن 3 اصرار كردن، تاكيد كردن

تكمه : 1 دكمه، دگمه 2 سوئيچ، كليد

تكميل : 1 اتمام، اكمال، پايان، ختم، رسايي، كمال 2 كامل كردن، تمام كردن، به پايان رسانيدن  تكنوكرات : فن سالار  تكنوكراسي : فن سالاري

تكنولوژي : 1 فن آوري، فن شناسي، دانش فني 2 صنعت، صنعتي  تكنيسين : 1 فن آور، فني، كارگر ماهر 2 صنعتگر 3 متخصص  تكنيك : 1 صنعت، فن 2 روش، راه كار، شيوه 3 فني  تك وپو : 1 تكاپو 2 تاخت 3 تلاش، تقلا، كوشش، جهد، سعي  تك وتا: جنب وجوش، تحرك، تلاش، فعاليت، تك وپو، تكاپو

تك وتوك : 1 كم، نادر، بسياركم، اندك، انگشت شمار، قليل، معدود 2 پراكنده & كم وبيش  تك ودو : تك وپو، تقلا، تكاپو، تلاش، كوشش

تكوين : 1 آفرينش، ايجاد، پيدايش، تشكيل، خلقت 2 آفريدن، ايجاد كردن، خلق كردن، هستي بخشيدن

تكهپاره :اسم اجزا، تكه تكه، قطعه قطعه 3 مرقع

تكه : 1 پاره، جزء، خرده، قسمت، قطعه، لخت 2 خرد، ريزه 3 لقمه 4 تيكه، لعبت، زن زيبا 5 چيز جالب 6 باب دندان 7 نصيب، قسمت

تكه تكه : جزء جزء، قسمت قسمت، قطعه قطعه، بريده بريده، پاره پاره  تك ياخته :     تكسلولي  تكي : 1 تنها 2 به تنهايي

تكيدن : 1 لاغر شدن 2 دويدن، تاختن 3 جنبيدن  تكيده : لاغر، رنجور، باريك

تكيه : 1 اتكا، اطمينان، اعتماد، پناه گاه 2 تعزيه خانه، حسينيه 3 تاكيد، اصرار 4 فشار

تكيه كردن : 1 اعتماد كردن، اطمينان كردن 2 اتكا كردن، متكي شدن 3 تكيه زدن 4 اصرار ورزيدن، تاكيد كردن

تكيه گاه: 1 بالش، متكا، مخده، 2 اتكا، نقطه اتكا، گرانيگاه 3 پشت وپناه، پشتيبات، حامي 4 تكيه گه  تگرك : يخچه

تلائم : سازگاري، سازواري

تلازم :فعل التزام، وابستگي، همراهي & لازم و ملزوم يكديگر بودن، همراه بودن

تلاش : اهتمام، تقلا، تكاپو، جديت، جهد، سعي، فعاليت، كوشش، مجاهدت، مساعي & تن آساني، تنبلي

تلاش كردن : كوشيدن، جديت به خرج دادن، كوشش كردن، سعي كردن  تلاشگر :فعل فعال، ساعي، پرتلاش، زحمت كش، پركار

تلاشي : 1 انهدام، پاچيدگي، پاشيدگي، پراكندگي، پوسيدگي، نيستي 2 ازهم گسيختن، متلاشي شدن  تلاطم : 1 تموج، 2 تنش، جنب وجوش، جنبش، هيجان 3 به هم برآمدن، 4 به هم خوردن  تلافي : 1 انتقام، تقاص، جبران، جزا، خون خواهي، سزا 2 تاوان، غرامت & عفو، جبران كردن  تلافي جو :صفت انتقام جو، تقاص گير، منتقم & معفو  تلافي جويي : انتقام جويي، كين توزي، كين كشي & عفو  تلافي درآوردن :انتقام گرفتن، تقاص گرفتن

تلاقي : 1 برخورد 2 ديدار، ملاقات 3 اصطكاك، تقاطع، تماس، 4 به هم رسيدن، ديدار كردن

تلالو برق، تابش، جلا، جلوه، درخشش، درخشندگي، زرق وبرق 2 فروزش، فروغ لمعان 3 برق زدن، درخشيدن

تلاميذ : تلامذه، تلميذها، طلاب، محصلين & اساتيد، معلمين

تلاوت : 1 ترتيل، خوش خواني، قرائت، نرم خواني 2 خواندن، قرائت كردن  تلاوتگر : قاري، مقري، قرآن خوان

تلبث : 1 ايست، توقف، درنگ، مكث 2 درنگ كردن، توقف كردن

تلبس : 1 جامه پوشي 2 آميختگي، ابهام، تلبيس 3 جامه پوشيدن، لباس پوشيدن، ملبس شدن 4 مبهم شدن، آميخته شدن 5 اشتباه شدن

تلبيس : 1 آميختگي، تدليس، تهويه، حيله، دروغ پردازي، دسيسه، نيرنگ، مكر، تزوير، خدعه، ريا، نيرنگ سازي 2 نيرنگ ساختن 3 حقيقت پوشي  تلبيه : 1 لبيك گفتن 2 لبيك گويي

تل : 1 پشته، تپه، رش، نجد & هامون 2 انبار، خرمن 3 توده، انباشتگي 4 امرد، مزلف  تلخ رو : تندمزاج، ترشرو، بدعنق، بدخو

تلخ : 1 زننده، ناخوش، ناخوشايند، ناگوار & خوش، گوارا 2 مر & پرحلاوت، خوش، شيرين 3 حزين، غمناك، غمگين 4 اخمو، بداخلاق، عبوس 5 باده، شراب، مي

تلخ كام: 1 ناخوش روزگار & شيرين كام 2 نامراد، نااميد، ناكام & مرادمند، شيرين كام 3 بدبخت، شوربخت، سيه گليم & خوش بخت

تلخ كامي : ناكامي، نامرادي، محروميت & شيرين كامي

تلخناك : 1 ناگوار، سخت، تعبناك 2 بسيار تلخ & شهدآميز، شهدآلود

تلخيص : 1 اجمال، اختصار، ايجاز، خلاصه، 2     خلاصهنويسي، خلاصه گويي، كوتاه سازي، مجمل 3 خلاصه كردن، مختصر كردن & تطويل، اطناب

تلخي :xlat[اسم 1 مرارت، ناخوشي، ناگواري & خوشي، شيريني 2 بدخلقي & خوشي، شيريني  تلذذ : 1 تمتع، حظ، كيف، لذت 2 لذت بردن

تلسكوپ : دوربين رصدخانه، دوربين نجومي & ميكروسكپ، ذره بين، ريزبين

تلطف : 1 رافت، عطوفت، لطف، ملاطفت، مهرباني، مهرورزي، نرمي & خشونت، درشتي 2 مهرباني كردن، ملاطفت كردن، نرمي كردن، لطف كردن & خشونت ورزيدن

تلطيف : 1 لطيف سازي، ملايم سازي 2 لطيف كردن، ملايم ساختن 3 زيبا ساختن، دلپذير ساختن  تلفات : 1 ضايعات 2 1 مرگ وميرها 3 كشته شدگان

تلف : 1 اتلاف، پامال، پايمال، تباه، حيف وميل، فنا، مردن، منهدم، ضايع، نابود، نيست، هدر، هلاك 2 نابود شدن، نيست شدن، تباه شدن 3 هلاك گردانيدن

تلف شدن : از بين رفتن، برباد رفتن، مردن، نيست شدن، تباه شدن، نابودشدن، هدر رفتن

تلفظ   ادا، بيان، تقرير 2 گويش 3 ادا كردن، سخن گفتن  تلفظ كردن : ادا كردن، ملفوظ ساختن

تلف كردن : 1 ضايع كردن، تباه كردن، از بين بردن، نابود كردن  2 پايمال كردن، حيف و ميل كردن، به هدر دادن، هدر دادن 3 خراب كردن، فاسد كردن 4 هلاك كردن، كشتن  تلفنچي : متصدي تلفن، اپراتور

تلفيف : 1 پيچيدن، لفاف كردن 2 در هم پيچيدن 3 در نورديدن 4 تناسب  تلفيق : آميختگي، آميزش، پيوند، تركيب & تفصيل

تلقي : 1 برداشت، تعبير، تفسير، دريافت، نگرش 2 برخورد، تماس، ديدار، ملاقات 2 پذيرش، درك، فراگيري 3 پذيرفتن، قبول كردن 4 آموختن، فراگرفتن 5 برخورد كردن، ملاقات كردن

تلقيح : 1 آبستني، باروري، بارورسازي، لقاح 2 آبله كوبي، واكسيناسيون 3 مايه زدن، واكسن زدن 4 گشن دادن، گشن سازي 5 آبستن كردن

تلقي شدن : 1 برداشت شدن، درك شدن، فهميده شدن 2 ارزيابي شدن & تلقي كردن  تلقي كردن : 1 برداشت كردن 2 ارزيابي كردن، ذهنيت داشتن  تلقين : 1 القا 2 فهماندن، آموختن 3 فرازبان دادن، ياد دادن  تلقين كردن : 1 القا كردن 2 آموختن، تعليم دادن، تفهيم كردن  تلكه : اخاذي، باج ستاني، گوش بري

تلمبار : انبار، انباشته، توده، تلنبار تلمبه : پمپ

تلمذ : 1 دانشجويي، شاگردي، طلبگي، علم آموزي & استادي، معلمي 2 شاگردشدن، شاگردي كردن 3 تحصيل كردن، درس خواندن & درس دادن

تلميح : استعاره، اشاره، ايما، تعريض، تمثيل، كنايه & تصريح  تلميذ : دانش آموز، شاگرد، طلبه، محصل & استاد، معلم  تلنبار : 1 انباشته، توده، كپه 2 پر، لبريز

تلنبار كردن : انباشتن، انباشته كردن، كپه كردن

تلواسه : اضطراب، التهاب، اندوه، بي تابي، بي قراري، تشويش  تلوتلو : پس، پي، دنبال

تلون : تبدل، تغير، تنوع، رنگارنگي، سالوس، ظاهرنمايي

تلويجتلويح : 1 اشاره، تعريض، كنايه، 2 اشاره كردن، نشان دادن & تصريح تلويحي : غيرصريح، ضمني، تلميحي & تصريحي  تله : بند، پهند، تور، جال، دام تله پاتي :

تلهف  افسوس، تاسف، دريغ، 2 غم خوردن، دريغ ورزيدن، افسوس خوردن  تمارض : اظهار كسالت، بيمارنمايي،        ناخوشنمايي

تماس : 1 ارتباط، رابطه، مراوده 2 برخورد، تلاقي 3 لمس 4 مالش 5 پيوستگي، نزديكي 6 بسودن  تماشاچي : بيننده، تماشاگر، شاهد، ناظر، نظاره گر، نظارگي  تماشا كردن : ديد زدن، نظاره كردن، نگاه كردن

تماشاگاه : تفرجگاه، تفريحگاه، تماشاگه، منظر، منظره، نزهت گاه  تماشاگر : بيننده، تماشاچي، ناظر، نظاره گر، نظارگي، نگران & بازيگر

تماشا : 1 نظاره، نظر، نگاه، نگرش 2 تفرج، سياحت، سير، گردش، گشت وگذار، گلگشت

تماشايي :اسم 1 پرشور، جالب، زيبا 2 سرگرم كننده، مشغول كننده & خسته كننده 3 ديدني 4 بيننده، تماشاچي

تمام& جزئي، جزئتمامت : تماماً، جمعاً، كلاً، همگي، همه

تمام :قيد 1 تماما، جمعناتمام، ناقص 3 اختتام، پايان، ختم 4 جمله، عموم، همگي، همه 5 كل، هر 6 بس، بسيار، زياد، فراوان 7 بي كم وكاست & ناقص 8 بسنده، كافي  تمام ناشدني :   پايانناپذير & تمام شدني  تماميت : تام، تمام، كليت

تماميت خواه :صفت انحصارطلب، انحصارجو، انحصارگرا، كليت خواه، تمام گرا

تماميت خواهي :انحصارجويي، انحصارطلبي، انحصارگرايي، كليت خواهي

تمايز : 1 اختلاف، تباين تفاوت، فرق & تماثل 2 وجه مميزه، شاخصه 3 جدا كردن 4 جدا بودن، تفاوت داشتن

تمايز داشتن : فرق داشتن، متفاوت بودن، توفير كردن، تفاوت داشتن

تمايل : آرزو، تعشق، توجه، خواهش، دلبستگي، رغبت، علاقه، علقه، عنايت، گرايش، ميل، هوس & تنفر 2 گراييدن، متمايل شدن، ميل كردن 3 خميدگي 4 احساس، عاطفه

تمايل داشتن : خواهان بودن، ميل داشتن، گرايش داشتن، رغبت داشتن، رغبت نشان دادن، متمايل بودن

تمبك : تنبك، ضرب & دايره زنگي

تمتع : 1 استفاده، برخورداري، بهره وري، بهره مندي، تلذذ 2 برخوردار شدن، بهره بردن  تمثال : 1 تصوير، عكس، نقش 2 پيكر 3 تنديس، مجسمه، تن سان

تمثيل : 1 صورت، نگاره، نماد 2 تعبير، افسانه، حكايت، قصه، داستان، مثل 3 مثال آوردن، 4 تشبيه كردن

تمجمج : 1 جويده جويده حرف زدن، من ومن كردن 2 تاني، درنگ، مكث 3 سخن نامفهوم گفتن

تمجيد : 1 آفرين، تحسين، تعريف، ثنا، ستايش، مدح، مرحبا & هجو 2 تحسين كردن، تعريف كردن، ستودن & هجو كردن، هجا گفتن، بد گفتن، بدگويي كردن

تمدن   شهرنشيني، مدنيت 2 ثقافت، فرهنگ 3 فرهيختگي 4 شهرنشين شدن  تمديد : 1 ادامه، تداوم 2 كشش، كشيدگي 3 تداوم بخشيدن 4 دراز كردن، كشيدن  تمر : 1 خرما 2 نخل هندي، خنجه 3 آب مرواريد

تمرد : 1 تجاسر، تخطي، تخلف، سرپيچي، سركشي، طغيان، عصيان، گردن كشي، نافرماني، ياغيگري & فرمانبرداري 2 سرپيچي كردن، سركشي كردن، طغيان ورزيدن، عصيان ورزيدن، گردن كشي كردن، نافرماني كردن & فرمان بردن، فرمان برداري كردن، رام بودن، تسليم بودن

تمرد كردن : سرپيچي كردن، گردن كشي كردن، عصيان ورزيدن، طاغي شدن، سركشي كردن، نافرماني كردن &     فرمانبرداري كردن، مطيع بودن  تمركز : 1 مركزيت 2 مركزگرايي  تمرگيدن : 1 نشستن 2 خوابيدن

تمرين : 1 تكرار، مرور، ممارست 2 مشق، تكليف 3 آشنا كردن، عادت دادن، ورزش 4 آزمايش، 5 رزمايش، مانور 6 ورزش كردن، ورزيدن 7 نرم كردن

تم : 1 زمينه، مايه، مطلب، مضمون، درون مايه، موضوع، مبحث 2 ملودي اصلي  تمساح : نهنگ

تمسخرآميز :تمسخرآلود، ريشخندآميز، طنزآميز، مسخره، مسخره آلود، مسخره آميز & تحسين آميز

تمسخر 1 استهزا، تيبا، ريشخند، فسوس، لودگي، مسخره 2 ريشخند كردن، مسخره كردن، دست انداختن 3 شوخي، لودگي

تمسخر كردن : 1 دست انداختن، دست گرفتن 2 به مسخره گرفتن، ريشخند كردن، مسخره كردن، استهزا كردن & تحسين كردن

تمسك : 1 اعتصام، بهانه، پناه بري، تشبث، توسل، دستاويزسازي 2 چنگ زدن، درآويختن، دستاويز قرار دادن، چسبيدن، تشبث كردن، متشبث شدن

تمسك جستن :متشبث شدن، دستاويز قرار دادن، متوسل شدن، تشبث كردن

تمشيت :اسم 1 اداره، راه اندازي، رهبري، مديريت، 2 راندن، راه انداختن، سروسامان دادن 3 سامان دهي، سامان بخشي

تمكن : 1 تعين، تمول، تنعم، توانگري، ثروت، دارايي، دولت، مال، مكنت، منال & افلاس، تهيدستي، فقر 2 جاه، مقام، منزلت 3 توانايي، قدرت & ناتواني 4 جاگرفتن، جاگير شدن 5 منزلت يافتن، جاه ومقام يافتن 6 توانا شدن & ناتوان شدن

تمكين : 1 انقياد، تسليم & تمرد، سرپيچي، عصيان، ياغيگري 2 اطاعت، پيروي، تبعيت، فرمانبرداري، متابعت & نافرماني 3 احترام، بزرگداشت 4 سازگاري 5 به فرمان بودن، فرمان بردن، متابعت كردن & سركشي كردن 6 سازگار بودن & ناسازگاربودن، ناسازگار تملق آميز :چاپلوسانه، مداهنه آميز، تملق آلود، متملقانه

تملق تبصبص، تصلف، چاپلوسي، چرب زباني، رياكاري، زبان به مزدي، سالوس، مجيز، مجيزگويي، دم لابه، مداهنه،  موسموس 2 چاپلوسي كردن، چرب زباني كردن، مجيز گفتن، مداهنه كردن، لابه كردن

تملق گو :صفت چاپلوس، چرب زبان، زبان بمزد، متملق، مجيزگو، مداهنه گر

تملك : 1 استملاك، تحصيل، تمليك، تصاحب، تصرف 2 دارايي، مالكيت 4 دارا شدن، صاحب شدن، مالك شدن، به تصاحب درآوردن، به چنگ آوردن & از كف دادن، ازدست دادن  تمنا : آرزو، استدعا، التماس، تقاضا، خواهش، درخواست، غبطه، نياز

تمنا كردن : آرزو كردن، آرزومند بودن، متمني بودن، التماس كردن، خواهش كردن، درخواست كردن

تمنيات : آرزوها، تمناها، التماس ها، آمال،         خواهشها، درخواست ها، تقاضاها، آرزومندي ها  تموج : موج زدن، مواج بودن & 1 طوفاني شدن 2 آرام شدن (دريا) تموز : 1 تابستان، صيف، فصل گرما & زمستان، شتا 2 ماه اول تابستان، تيرماه

تمول : 1 استطاعت، تمكن، تنعم، ثروت، دارايي، مال، مكنت، منال، وسع & فقر، نداري 2 توانگري، ثروتمندي، مالداري 3 توانگر شدن، دارا شدن، مالدار شدن، ثروتمندشدن & مفلس شدن، ورشكستن، ورشكسته شدن

تمهيد : 1 آمادگي، آماده سازي، تدارك، تدبير، تهيه، چاره، زمينه سازي، مقدمه چيني 2 آماده كردن، آراستن، فراهم كردن 3 زمينه سازي كرن، مقدمه چيدن 4 گسترانيدن، هموار كردن، پهن كردن  تمهيل        مهلت دهي، فرصت دهي

تميز : 1 پاك، پاكيزه، طاهر، طيب، منقح، نظيف & كثيف 2 امتياز، بازشناسي، تشخيص، تمييز 3 فراست، هوش 4 بازشناختن 5 فرق گذاشتن، متمايز ساختن

تميز دادن : 1 بازشناختن، تشخيص دادن، درك كردن، فهميدن 2 متمايز ساختن، امتياز قايل شدن  تميز كردن : پاك كردن، پاكيزه گردانيدن، نظيف كردن & كثيف كردن  تميزي :zimat[اسم پاكي، نظافت & كثافت

تمييز : 1 بازشناسي، تشخيص، تعيين، تفكيك 2 بازشناختن 3 فرق گذاشتن، تشخيص دادن 4 تفكيك كردن، جدا كردن

تن آسا : بي حال، بي عار، بي غيرت، تنبل، تن پرور، خوشگذران، كاهل، لاقيد، لش & كوشا

تن آسان : 1 آسوده، مرفه 2 راحت طلب، رفاه زده & سخت كوش 3 خوشگذران، عيش طلب 4 تندرست، سالم 5 تن آسا، تنبل، تن پرور & تلاشگر، زرنگ، ساعي

تن آساني : 1 آسايش، آسودگي 2 تنبلي، كاهلي & تلاش، تلاشگري، سخت كوشي 3 خوش گذراني، رفاه، رفاه زدگي

تن آسايي : 1 تنبلي، تن پروري، كاهلي، لاقيدي & كوشايي، تلاشگري، جهد 2 رفاه جويي، رفاه طلبي  تنازع : 1 دعوا، ستيز، كشمكش، منازعه، نزاع 2 باهم پيكار كردن، باهم ستيز كردن، باهم نزاع كردن

تناسب 1 خويشاوندي، سازگاري، سنخيت، مناسبت، نسبت، وفاق، هم آهنگي 2 نسبت داشتن، خويش بودن 3 متناسب بودن، برازيدن & ناسازگاري، ناهماهنگي

تناسب داشتن : 1 متناسب بودن، سازگار بودن، هم آهنگ بودن 2 سنخيت داشتن

تناسخ : 1 نسخ 2 انتقال نفس 3 ابطال 4 باطل كردن، زايل كردن، نسخ كردن 5 تغيير يافتن، گشتن 6 منتقل شدن (روح)، حلول، تجسد، تجسم

تناسل : 1 توالد، توليد مثل، خلق، زادوولد، زه وزا، زايش 2 فرزند زادن، زادوولد كردن، فرزند زادن  تناظر : 1 تشابه، قرينه 2 مباحثه، مناظره 3 مناظره كردن، باهم بحث ومجادله كردن 4 به يكديگر نظر كردن

تنافر : 1 انزجار، بيزاري، نفرت زدگي، دل زدگي، رميدگي، ناسازي، نفرت & تمايل 2 ازهم رميدن، از هم بيزاري جستن، دوري جستن & متمايل شدن، راغب گشتن

تنافس : 1 خودنمايي، تظاهر 2 رقابت، هم چشمي 3 خودنمايي كردن 4 رقابت كردن، هم چشمي كردن  تناقص آميز : 1 نقيض، مغاير 2 متضاد، متناقص

تناقض : 1 تخالف، تضاد، ضديت، مغايرت، منافات ناسازگار 2 ناسازگاربودن، ضديكديگر بودن  تناوب : 1 بسامد، توالي، نوبت 2 نوبت گذاشتن، نوبتي كار انجام دادن 3 متناوب بودن  تناور : بزرگ جثه، تنومند، جسيم، درشت اندام، ستبر، عظيم الجثه، فربه، قوي هيكل & نزار تناوري : تنومندي، جسامت، فربهي، قوت، نيرومندي & لاغري

تناول  1 خوردن، صرف كردن، ميل، كردن، نوش كردن، 2 بر داشتن، گرفتن  تنبان : ازار، سروال، شلوار

تن : 1 بدن، پيكر، تنه، جثه، جسم، كالبد، هيكل & جان 2 شخص، كس، نفر 3 نفس & روح تنبك : تمبك، دنبك، ضرب

تنبل : 1 بچه ننه، بي حال، بي غيرت، تن زن، بي حال، بيكاره، تن آسا، تنبل باشي، تن پرور، سپوزكار، سست، كاهل، لش، مسامح، هيچ كاره & زرنگ، كوشا 2 درس نخوان

تنبلي :labnat[اسم اهمال، تن آساني، تن آسايي، تن پروري، سستي، كاهلي، مسامحه & زرنگي تنبه : 1 آگاهي، بيداري، هوشياري & غفلت 2 بيدار شدن، هشيار شدن، آگاه شدن & غافل شدن، غفلت ورزيدن

تنبيه : 1 تاديب، تعذيب، تعزير، توبيخ، جزا، سياست، عقاب، گوشمال، گوشمالي، مجازات، نسق & تشويق 2 بيدار كردن، هشيار ساختن 3 آگاه كردن، واقف كردن & غافل ساختن، باخبر گذاشتن 4 تاديب كردن 5 گوشمالي دادن، مجازات كردن & تشويق كردن

تنبيه كردن : 1 مجازات كردن، گوشمالي دادن، تاديب كردن، توبيخ كردن 2 آگاه ساختن، واقف كردن 3 متنبه ساختن، بيدار كردن، هشيار كردن

تن پرور : بي حال، بي عار، بي كاره، تن آسا، تنبل، تن پرست، خوش گذران، راحت طلب، تن آسان & زرنگ

تن پروري: 1 بطالت، بي كارگي، تن آساني، تن آسايي، كاهلي، راحت طلبي، تنبلي & سخت كوشي 2 خوش گذراني

تن پوش : پوشش، ثوب، جامه، كسوت، لباس & پاپوش

تنخواه : 1 كالا، متاع 2 اعتبار، 3 بودجه 4 پول، سرمايه، نقدينه، وجه تن دادن : 1 تسليم شدن 2 تحمل كردن 3 پذيرفتن، قبول كردن 4 رضاشدن  تندباد : توفان، طوفان & نسيم

تند :قيد 1 برق آسا، سريع، شتابان & كند، بطي ء، آهسته 2 باحرارت، داغ 3 جلد، چابك، چالاك، فرز 4 قاطع 5 پرادويه، تيز 6 حاد 7 خشن، قوي 8 آتش مزاج، آتشين مزاج، تندخو، خشمگين، خشمناك، عصبي & آرام، تندخو، خوش خلق، سليم 9 پررنگ، سير & ك تندپا : تندپو، جلد، سريع السير، شاطر

تندپو : تندپا، تيزپو، تيزتك، سريع & كندرو

تندخلقي : بداخلاقي، بدخلقي، تندمزاجي، عصبي & خوش خلقي

تندخو : آشفته خو، آتش مزاج، آتشي مزاج، بداخلاق، بدخلق، بدخو، تندخلق، تندمزاج، خشمگين، خشمناك، زشت خو، عصباني، عصبي، غضبناك، كج خلق & سليم، سليم النفس، خوش خلق تندخويي : بداخلاقي، بدخويي، تندمزاجي، سودا، سودايي، عصبانيت، عصبيت، غضب & خوش اخلاقي، خوش خلقي

تندر : آسمانغره، پخنو، رعد، غرش، غرشت، كنور، تندور & برق، صاعقه، عاصفه

تن در دادن : 1 راضي شدن، رضايت دادن 2 تسليم شدن 3 پذيرفتن، قبول كردن & رد كردن، نپذيرفتن

تندرست : سالم، صحيح المزاج، قبراق، نيكوحال، سرحال، صحت مند & بيمار، مريض، ناتندرست تندرستي : سلامت، سلامتي، صحت، عافيت & بيماري، عارضه، ناخوشي

تند رفتن : 1 اغراق كردن، مبالغه كردن 2 زود قضاوت كردن 3 ناانديشيده سخن گفتن

تندرو : 1 بادپا، تيزپر، تيزتك، تيزرو، دونده، راهوار، سبك سير، سريع، سريع السير & كندرو 2 بي باك، بي پروا & ترسو، جبون 3 افراطي & ميانه رو تندروي : 1 سرعت & كندروي 2 افراط & تفريط

تندمزاجي : تندخويي، سودا، عصبيت، عصبانيت، غضب & سليم النفسي

تندوتيز : 1 جلد، چالاك، فرز & كند 2 پرادويه & 1 كم ادويه 2 شيرين 3 عصبي & خوش خلق تندهوش : باهوش، تيزهوش، سريع الانتقال & پخمه، كم هوش، كندهوش تنديس : پيكر، پيكره، تصوير، تنديسه، قالب، كالبد، مجسمه، نگار & تابلونقاشي

تندي : 1 سختي، شدت 2 پرخاش، تشدد، تغير، حدت، خشونت، سورت، شدت، غضب، معاتبه & رفق، شكيبايي، مدارا، ملايمت 3 سرعت، شتاب & كندي 4 برندگي، تيزي 5 جلادت & بردباري تنديسگر : مجسمه ساز & نقاش

تندي كردن: 1 عصباني شدن، خشمگين شدن 2 خشونت به خرج دادن، پرخاش كردن، پرخاشگري كردن

تنزل : 1 تخفيف، كاهش 2 نزول & ترقي، صعود 3 فرود آمدن، پايين آمدن، نزول كردن & صعود كردن، ترقي كردن 4 كاهش يافتن، كم شدن  تنزل يافتن : كاهش يافتن، كم شدن & افزايش يافتن

تنزه : 1 بي آلايشي، پاكي، تقدس 2 خرمي 3 پاك بودن 4 به گردش رفتن  تنزيل خور :اسم رباخوار، سودخوار، نزول خور

تنزيل :اسم 1 ربا، ربح، فرع، مرابحه، نزول 2 فرودآيي، 3 نازل شدن، 4 نازل كردن، فرو فرستادن  تنزيه : 1 بي آلايشي، پاكدامني، پاكي، طهارت، قداست 2 تهذيب 3 پالايش، پاك دانستن  تنسك : 1 پارسايي، زهد 2 پارسا شدن، عابد شدن، زاهد شدن، زهد ورزيدن  تن : سه خروار، هزاركيلو

تنسيق : 1 آراستگي، تنظيم، رتق وفتق، سامان دهي، نسق، نسق دهي، نظم 2 آراستن، ترتيب دادن، نظم دادن، نسق بخشيدن، به هم پيوستن  تنش آلود : بحراني، ناآرام & آرام

تنش : اغتشاش، انقلاب، بحران، ناآرامي & آرامش تنش زا : بحران زا، ناآرامي زا، ناآرام كننده & تنش زدا  تنظيف : پاك سازي، پاكي، پاكيزگي، رفت وروب، نظافت

تنظيف كردن : تميز كردن، پاك كردن، نظيف كردن، نظافت كردن، رفت وروب كردن

تنظيم : 1 انتظام، ترتيب، تنسيق، مرتب سازي، نظم، نظم دهي، 2 مرتب كردن، منظم كردن، سروسامان دادن & نابسامان كردن

تنظيم كردن : نظم دادن، منظم كردن، بسامان كردن، مرتب كردن

تنعم : 1 بي نيازي، تمكن، تمول، توانگري، ثروتمندي، دارايي، دولتمندي، غنا، مالداري، مكنت، نعمت & فقر 2 تن آساني، نازپروردگي 3 رفاه زدگي، شادخواري 4 نيك زيستن 5 به نعمت رسيدن، متنعم بودن & فقر

تنفرآميز : انزجارآميز، انزجارآور، بيزاري زا، مشمئزكننده، منزجركننده، نفرت زا، نفرت آلود، نفرت انگيز، نفرت بار & محبت آميز، رغبت انگيز

تنفرآور : تنفرزا، نفرت انگيز، نفرت بار، نفرت زا & رغبت انگيز، رغبت زا، مهرانگيز، مهربار

تنفر : 1 اشمئزاز، انزجار، بيزاري، دل زدگي، نفرت & ميل، گرايش 2 بيزار بودن، رميدن، منزجر بودن، نفرت داشتن & گرايش داشتن، متمايل بودن، رغبت داشتن

تنفس : 1 استنشاق، دم وبازدم، شهيق، 2 نفس كشيدن، دم زدن، استنشاق كردن  تنفس كردن : 1 نفس كشيدن، دم زدن، نفس زدن 2 شهيق & زفير

تنفيذ كردن : 1 نافذگردانيدن 2 اجرا كردن، روان كردن(حكم، فرمان) 3 امضاء كردن (حكم، فرمان) 4 استوار گردانيدن، تاييد كردن 5 نفوذ كردن

تنقلات : نقل و آجيل، شب چره

تنقيح : 1 اصلاح، پيراستگي، تهذيب، تصحيح 2 اصلاح كردن، پاكيزه گردانيدن، پيراستن، تهذيب كردن (كلام)، خالص گردانيدن

تنقيد : ايرادگيري، انتقاد، عيب جويي، نقادي 1 & تحسين، ستايش 2 تاييد  تنقيه : 1 لايروبي 2 اماله، حقنه 3 لايروبي كردن 4 پاك كردن

تنك : 1 كم پشت، كم حجم & انبوه، پرحجم، پرپشت 2 اندك، كم & زياد 3 پراكنده 4 رقيق & غليظ 5 نازك، لطيف & كلفت، خشن 6 ناانبوه & انبوه تنكه : شرت، شلوار كوتاه، زيرشلواري كوتاه، نيم شلواري  تنگ : آبخوري، شيشه، صراحي، كوزه، صراحيه، بلبله  تنگاب : 1 كم آب & پرآب، 2 غليظ & رقيق

تنگ :اسم 1 باريك، كم پهنا، كم عرض & پهن، عريض 2 كوچك & بزرگ، فراخ 3 ريز، كوچك & گشاد 4 فروزين، دوال، فتراك 5 لنگه، عدل 6 جوال 7 تنگه، دروا، دره 8 محدود، & گشاد، فراخ 9 تنگاتنگ، نزديك 01 بي فاصله، چسبيده، كيپ 1 1 اندك

تنگ چشم : اندك بين، بخيل، تنگ نظر، كنس، گرسنه چشم، ممسك & دست ودل باز تنگ حوصله : 1 كم حوصله، ناشكيبا 2 كم ظرفيت & پرظرفيت

تنگ دست، تنگدست: 1 بي بضاعت، بي چيز، تنگ عيش، تهيدست، فقير، محتاج، مسكين 2 پريشان حال، مضطر & غني، منعم، گشاده دست

تنگ دستي، تنگدستي :افلاس، بي پولي، بي چيزي، بي نوايي، تعسر، درماندگي، درويشي، ضراء، عسرت، فاقه، فقر، مسكنت، نداري & غنا، گشاده دستي

تنگ دل : افسرده، اندوهگين، پژمان، دلتنگ، دل فگار، ضجر، غمگين، غمين، محزون، مغموم، ملول & شاد، خرسند، مسرور  تنگ راه : تنگنا، كوره راه

تنگ سالي، تنگسالي : جدب، خشك سالي، غلا، قحطي، قحط & آب سالي

تنگ عيش : بيچاره، ندار، كم رزق و روزي، بي پول، بي نوا، تهي دست، دست تنگ، مفلس، بي چيز، تنگ دست، تنگ معاش، تنگ روزي & فراخ عيش

تنگ عيشي : افلاس، بيچارگي، بي نوايي، تهي دستي، بي چيزي، تنگ معاشي، عسرت، تنگ روزي، دست تنگي، تنگ دستي & فراخ عيشي

تنگنا : 1 جاي تنگ 2 قبر، لحد، گور 3 گرفتاري، محظور، مضيقه 4 بن بست، تنگ راه & فراخنا 5 تضييق، تنگي، ضيق، محدوديت & مخمصه 6 سختي، فشار

تنگ نظر : بخيل، تنگ چشم، خسيس، دون، كم همت، كوته بين، كوته نظر، ممسك، نظرتنگ & بلندنظر تنگ نظري : 1 اندك بيني، كوته بيني & بلندنظري 2 حسادت، نظرتنگي  تنگه : 1 باريكه، بغاز 2 باب، دربند 3 تنگ، دروا، دره

تنگي : 1 تضييق، تنگنا، سختي، فشار & فراخي عسرت، فاقه، فقر، فلاكت، نكبت & گشاددستي، فراخبالي 3 غلا، قحطسالي، قحط، كميابي & وفور، بركت، آبسالي، فراواني 4 كم پهنايي، باريكي، كم عرضي & گشادي

تنور : 1 اجاق، كوره 2 محل پخت نان، كوره نان پز، كوره پخت نان  تنورخانه : آشپزخانه، مطبخ

تنوره : 1 دودكش 2 لوله سماور، آتشدان 3 جنگ جامه، جوشن 4 معبرريزش آب بر پره هاي آسيا، آبراه 5 جوش، جامه جنگ

تنوع : 1 نوع به نوع، گوناگوني، گونه گوني تلون، 2 واريته 3 گوناگون شدن  تنوع طلب : 1 تنوع جو 2 تحول جو

تنومند : 1 پرزور، توانا، پرقوت، قدرتمند، زورمند، قوي & كم زور، ناتوان 2 بزرگ، بزرگ جثه، تناور، جسيم، چاق، ستبر، عظيم الجثه، فربه، قوي هيكل، كلان & لاغر، نزار

تنومندي : 1 پرزوري، توانايي، زورمندي، قدرتمندي & ناتواني، كم زوري 2 جسامت، چاقي، فربهي، قوت، نيرومندي & لاغري

تنوير : 1 روشن سازي، روشنگري 2 روشن كردن، روشن ساختن 3 نوره كشي 4 نوره، واجبي 5 نوره كشيدن، واجبي كردن

تنها : 1 عزب، مجرد & متاهل، خانه دار 2 تك، فرد، فريد، منفرد، وحيد، يكه، يگانه 3 فقط، لاغير، منحصراً 4 بي همتا، طاق، مفرد، واحد 5 يك تنه 6 خلوت گزين، خلوت نشين

تنه : 1 اندام، بدن، بدنه، تن، تنه، جسم، هيكل & سر 3 ساقه، ساقه اصلي درخت، كنده، نون  تنهايي : 1 اعتزال، انزوا، انفراد، عزلت، گوشه نشيني 2 خلوت 3 تجرد  تني : 1 بدني 2 مربوط به تن 3 از يك پدر و مادر & ناتني تنيدن : 1 تار بافتن 2 بافتن، تابيدن  تنيده : بافته، منسوج، تابيده

تواب :صفت 1 توبه پذير، بخشاينده 2 توبه گر، توبه كننده، بازگشت كننده 3 توبه پرست  توابع : 1 متعلقات، وابسته ها 2 حومه ها 3 اطراف 4 پيروان، چاكران 5 پي آمدها، نتايج 6 تابع ها  تواتر : 1 ترادف، ترتب، تسلسل، توالي 2 فركانس، بسامد  تواجد : به وجد آمدن، وجد كردن، شور نمودن

توارث : 1 ارث بردن، به هم ارث دادن، به ارث رسيدن، از هم ارث بردن 2 ارثي، موروثي  تواري : 1 دربه دري 2 اختفا 3 دربه در شدن 4 پنهان شدن

توازن : 1 برابري، تعادل 2 قرينه، موازنه 3 هم سنگي، هم وزني 4 تناسب، موزوني

توازي : 1 محاذات 2 برابر شدن، هم سود شدن 3 مقابل گرديدن، مقابل هم بودن، محاذي هم بودن

تواضع : 1 افتادگي، خاكساري، خشوع، خضوع، خفض جناح، شكسته نفسي، فروتني، نرم خويي & تفرعن 2 فروتني كردن، خاشع بودن، خاضع بودن & تفرعن ورزيدن، تكبر كردن، كبر ورزيدن  تواضع كردن : 1 فروتني كردن، خضوع كردن     تعظيم كردن، اداي احترام كردن

توافق : 1 آشتي، سازش، سازگاري، هم دلي 2 موافقت 3 اتحاد، وفاق، وفق 2 سازگار شدن، سازش كردن، متفق شدن، متحد شدن & مخالفت، ناسازگاري توافق داشتن : سازگاربودن، با هم ساختن، هم آهنگ بودن

توافق كردن : به توافق رسيدن، سازش كردن، موافقت كردن، سازگارشدن

توالت : 1 آرايش، بزك 2 آب ريزگاه، بيت الخلاء، حاجت گاه، خلا، دست شويي، كابينه، مبال، مبرز، مستراح

توالت كردن : آرايش كردن، بزرگ كردن، خود را آراستن

توالد : 1 تناسل، توليد مثل، زادن، زادوولد، زايش 2 توليدمثل كردن، زادوولد كردن  توالي : 1 تسلسل، تناوب، تواتر 2 پياپي رسيدن، دمادم شدن

توانا : 1 پرقدرت، توانمند، زورمند، قادر، قدرتمند، قوي، نيرومند 2 باقدرت، متنفذ، مقتدر & ناتوان توان : 1 استطاعت، استعداد، انرژي، تاب، تحمل، توانايي، رمق، زور، طاقت، قابليت، قدرت، قوا، قوت، كارآيي، نيرو، وسع، يارا 2 قوه، نما

توانايي : استطاعت، اقتدار، تسلط، توانمندي، پرتواني، طاقت، عرضه، قدرت، قوا، قوه، مقاومت، نفوذ، نيرو، وسع & ناتواني

تو :حرف 1 اندرون، داخل، در، درون & برون، خارج 2 پرده، لايه 3 رشته، لا

توانستن : ازعهده برآمدن، توانايي داشتن، درتوان داشتن، قدرت داشتن، يارستن  توان سوز : تحمل گداز، توان فرسا، طاقت سوز، طاقت فرسا

توان فرسا : تحمل گداز، توان سوز، خسته كننده، سخت، شاق، طاقت سوز، طاقت فرسا، كمرشكن، ناتوان ساز، ناتوان كننده

توانگر : 1 بي نياز، تاجر، ثروتمند، دارا، دولتمند، غني، مالدار، مايه ور، متعين، متمكن، متمول، متنعم، مستطيع، مستغني، منعم & فقير، درويش 2 توانا، قادر، زورمند، قوي & ضعيف، ناتوان  توانگري : استطاعت، بي نيازي، تمكن، تنعم، دارايي، دولتمندي، غنا & فقر توانمند : 1 توانا، زورمند، قوي، نيرومند & ناتوان 2 باقدرت، متنفذ، بانفوذ

توانمندي : 1 انرژي، زور، قدرت، قوه، 2 زورمندي، نيرو، نيرومندي & ناتواني 3 نفوذ  توامان :ma’ot[اسم باهم، جنابه، دوقلو، همزاد توام : 1 با، باهم، همراه 2 جفت، هم زاد توبره : خرجين، كيسه بزرگ  توبه آميز : انابت آميز

توبه : استغفار، انابت، انابه، پشيماني

توبه دار :اسم پشيمان، تائب، تواب، توبه كار، نادم توبه كار :صفت پشيمان، تائب، توبه دار، نادم


توبيخ  تنبيه، گوشمالي، مجازات & تشويق سرزنش، شماتت، قدح، مواخذه، مذمت، ملامت، نكوهش 3 نكوهيدن، سرزنش كردن & ستودن، مدح كردن

توبيخ شدن : 1 سرزنش شدن، شماتت شدن، ملامت شدن 2 تنبيه شدن، مجازات شدن  توبيخ كردن : 1 نكوهيدن، سرزنش كردن، ملامت كردن 2 تنبيه كردن، مجازات كردن

توپ : 1 گوي لاستيكي 2 گلوله 3 آتشبار، سلاح جنگي، جنگ افزار سنگين ودور برد 4 طاقه 5 تشر، معاتبه

توپ وتشر : پرخاش تهديدآميز، تهديد عتاب آميز

توپيدن : درشتي كردن، عتاب كردن، كردن، پرخاش كردن & نواختن، ملايمت به خرج دادن  توت : تود، درخت توت  توتستان : توتزار

توتك : 1 ني لبك 2 طوطي 3 نان قندي 4 گنجينه

توتيا : 1 اكسيد روي، سنگ سرمه 2 بلوط دريايي 3 خارپشت دريايي

توجع : 1 اندوهمندي، تالم، دردمندي، دردناكي & سلامت 2 دردناك شدن، دردمند شدن، ناليدن  توجه : 1 تدقيق، دقت، مبالات، مداقه، نگرش 2 پرستاري، تيمار، دل سوزي، علاقه، مراقبت، مواظبت 3 اعتنا، التفات، رعايت، عنايت، مبالات، محل، مراعات، ملاحظه، وقع 4 پروا 5 تمايل، ميل 6 نگهداري 7 روي كردن، روي آوردن 8 تيمار داشتن، غمخواري

توجه كردن : 1 التفات كردن، اعتنا كردن، مراعات كردن، رعايت كردن 2 روي آوردن 3 تيمار داشتن، غم گساري كردن، غم خواري كردن 4 دل سوزي كردن 5 دقت كردن

توجيه : 1 تبيين، تشريح، توضيح، شرح 2 موجه سازي 3 دليل تراشي 4 روي آوري 5 روي آوردن  توچال : يخچال طبيعي

توحش : 1 بربريت، سبعيت، وحشيگري 2 نافرهيختگي 3 وحشي شدن & تمدن

توحيد : 1 اقرار به يگانگي خدا كردن، ايمان به وحدانيت خدا داشتن، به يكتايي خدا ايمان آوردن، خدا را يگانه دانستن 2 يكي شمردن 3 يگانه كردن، يگانه دانستن  توخالي : پوچ، پوك، مجوف، ميان تهي & پر

تودار : 1 آب زيركاه، موذي 2 حيله گر، محيل، مكار، نيرنگ باز 3 دورو، رياكار 4 ظاهرساز 5 خوددار  تودد : 1 دوستي، محبت، وداد 2 دوست شدن، دوستي كردن، اظهار دوستي كردن  تودل برو : 1 جذاب، دوست داشتني 2 مليح، بانمك 3 شيرين حركات  تودماغي : خيشومي، غنه اي

توده : 1 انبوه، پشته، تلمبار، خرمن، كومه 2 جمهور، خلق، عامه، عوام، مردم 3 گروه، نجد & فرد 4 جمع

توده شناسي : فولكور

توديع  بدرود، خداحافظي، وداع 2 بدرود گفتن، خداحافظي كردن، وداع كردن 3 امانت گذاري، وديعه 4 وديعه گذاشتن

توديع كردن :خداحافظي كردن، وداع كردن، بدرود گفتن

تور :اسم 1 تله، جال، دام 2 تار، تيره 3 سير، گردش، گشت، سفر، سياحت

تورع :فعل 1 پارسايي، پرهيزگاري، پرواپيشگي، تقواپيشگي، تدين، تقوا، زهد، ورع & ناپارسايي 2 پارسا بودن 3 پرهيختن، پرهيز كردن، تقوا پيشه كردن

تور كردن : 1 به دام انداختن، شكار كردن، صيد كردن 2 رام كردن (جنس مخالف)

تورم : 1 آماس، انتفاخ، برآمدگي، نفخ، ورم 2 آماس كردن، ورم كرن، آماسيدن 3 افزايش غيرمعقول  قيمتها  توره : شغال

توزيع : 1 پخش، پراكنش، 2 پراكندن، پخش كردن، پراكنده ساختن 3 بخش، تسهيم، تقسيم، قسمت توزيع كردن : 1 بخش كردن، تقسيم كردن، قسمت كردن 2 پراكندن، پراكنده ساختن، پخش كردن  توزين : 1 سنجيدن، وزن كردن، 2 سنجش  توسري خور : خفيف، خوار، ذليل

توسط كردن : وساطت كردن، ميانجيگري، واسطه شدن، وسيله شدن

توسط : 1 ميانجيگري، وساطت 2 ميانجيگري كردن، وساطت كردن 3 ازطريق، وسيله

توسع فراخي، گشادگي 2 فراخ شدن، گشاده شدن، گسترده شدن، وسعت يافتن

توسعه : 1 بسط، پيشرفت، عمران، گسترش، وسعت 2 بسط دادن، گسترش دادن، پيشرفت كردن   توسعهطلب :صفت امپرياليست، سلطه جو، سلطه طلب توسعه طلبي : استعمار، امپرياليسم

توسعه يافته : آباد، پررونق، پيشرفته، مترقي & توسعه نيافته،  عقبمانده

توسل : 1 آويزش، اعتصام، تشبث، تمسك، دستاويز 2 دست به دامان شدن، متوسل شدن، دستاويز گرفتن

توسل جستن : متوسل شدن، دست به دامان شدن، تشبث كردن  توسن :اسم 1 اسب، باره، سمند، فرس 2 رام ناشدني، سركش، وحشي توسني : سركشي، عصيان، وحشيگري

توسيع : 1 گسترش دهي،  وسعتدهي 3 وسعت دادن، گشاده كردن، گسترده كردن 3 توانگر شدن 4 فراخي، گشادي

توشه : 1 آذوقه، ارزاق، برگ، جيره، خواربار، خوراكي، زاد، قوت، قوت لايموت، نوا 3 رزق، روزي 4 اندوخته، ذخيره 5 بار، بنه 6 ره توشه، زادراه

توشيح : 1 امضا، توقيع 2 آراستن، زينت دادن، مزين كردن

توصيف : 1 تشريح، تعريف، توضيح، شرح، وصف 2 ستايش كردن، ستودن، وصف كردن

توصيه اندرز، پيشنهاد، سفارش، نصيحت، وصيت، وعظ 2 سفارش كردن 3 اندرز دادن، نصيحت كردن 4 وصيت كردن

توصيه كردن : 1 سفارش كردن 2 نصيحت كردن، پند دادن، اندرز دادن

توضيح : 1 ايضاح، بسط، تاويل، تبيين، تشريح، تعريف، تفسير، تفصيل، توجيه، توصيف، روشنگري، روشن سازي، شرح 2 شرح دادن، بيان كردن، واضح ساختن

توضيح دادن : تشريح كردن، شرح دادن، واضح ساختن، آشكار كردن، بيان كردن  توضيحي : تبييني، تشريحي، توصيفي

توطئه : اسباب چيني، تباني، دسيسه، دوزوكلك، زمينه سازي، ساخت وپاخت، مقدمه چيني

توطئه كردن : دسيسه كردن، ساخت وپاخت كردن، تباني كردن، اسباب چيني كردن، مقدمه چيدن، مقدمه چيني كردن

توطئه گر :اسم توطئه چي، توطئه كننده، دسيسه باز، دسيسه چي، دسيسه كار، دسيسه گر توطن : 1 اقامت گزيني، وطن گزيني 2 وطن گزيدن، وطن اختيار كردن، جا گرفتن  توغ : توق، درفش، رايت، علم

توفان :صفت 1 باد، تندباد، كولاك 2 غران، غوغاكنان توف : غلغله، غوغا، فرياد

توفيدن : 1 غريدن، داد و فرياد كردن، غوغا كردن 3 شورش كردن، شورش كردن 3 جنبش كردن، نهضت به پا كردن

توفير : 1 افزوده شدن 2 اختلاف، افتراق، امتياز، تباين، تفاوت، فرق، مبانيت، مغايرت & كاهش يافتن، كاستن 3 اضافه درآمد، سود، منفعت 4 مال اندوزي

توفير كردن : 1 تفاوت كردن، متفاوت بودن، فرق داشتن 2 افزودن 3 فايده بردن، سود بردن  توفيق : پيروزي، فيروزمندي، كامروايي، كاميابي، موفقيت & ناكاميابي توقع : 1 اميد، انتظار، بيوس، تقاضا، چشم داشت، خواست 2 مدعا

توقف : 1 ايست، بند، درنگ، لنگ، مكث، وقفه & پويايي 2 اطراق & كوچ 3 اقامت كردن، ماندن & عزيمت كردن 4 توقف كردن، درنگ كردن & حركت كردن، شتافتن 5 ايستايي، ركود، سكون، فترت & تحرك

توقفگاه : 1 ايستگاه، موقف، يام 2 پاركينگ، گاراژ

توقير :فعل 1 احترام، بزرگداشت، تعظيم، تكريم 2 احترام گذاشتن، حرمت گذاشتن، بزرگ داشتن & تحقير

توقيع :فعل 1 امر، امريه، امضا، پي نوشت، حكم، دستور، فرمان، منشور، مهر 2 امضا كردن (حكم، فرمان) 3 نشان گذاشتن، مهر كردن

توقيف : 1 بازداشت، جلب، حبس، دستگير، زنداني، محبوس & آزاد 2 ضبط 3 بازداشت كردن & آزاد كردن، رها ساختن 4 ضبط كردن، قبضه كردن

توقيف شدن : 1 بازداشت شدن، حبس شدن، زنداني شدن 2 ضبط شدن، مصادره شدن

توقيف كردن :بازداشت كردن، جلب كردن، دستگير كردن & رها كردن 2 حبس كردن، زنداني كردن، محبوس كردن & آزاد ساختن 3 ضبط كردن & واپس دادن، رفع توقيف كردن  توكا : جل، چكاوك، طرقه

توكل : 1 اعتماد، پشتگرمي، تسليم 2 به ديگري اعتماد كردن 3 تفويض كردن (امر به خداوند)، كار خود به خداواگذاشتن، واگذاردن

توكل كردن : 1 اعتماد كردن، 2 وكيل قرار دادن، وكالت دادن 3 تفويض كردن (امر به خداوند)، كار خود به خداواگذاشتن، به اميد خدا بودن  توگوشي : تپانچه، سيلي

تولا : 1 دوستي، محبت، مودت، مهرباني، وداد، همدمي 2 اميد & تبرا

تولد : 1 زا، زايش، 2 ميلاد، ولادت، زادروز 3 متولد 4 زادن & وفات 5 پيدايش، پيدايي، ظهور & افول

توله : 1 نوزاد سگ، بچه سگ 2 نوزاد جانور  توليت : 1 سرپرستي 2 ولايت دادن، والي گردانيدن

تولي : 1 تولا، دوستي، مودت، ولا 2 ولي قرار دادن 3 برگشتن، پشت كردن & تبري

توليد 1 پديدآوري، زايش، توالد 2 زادن، زاييدن 3 ايجاد، خلق، فرآوري 4 فرآورده، محصول & مصرف

توليد كردن : 1 پديدآوردن، ايجاد كردن 2 فرآوردن 3 ساختن 4 خلق كردن  توليدگر :صفت پديدآورنده، زاينده، سازنده، مولد & مصرف كننده  توليد مثل : تناسل، زادوولد، زه وزا، زايش

تومان : 1 تومن، ده ريال، ده قران، ده هزار دينار 2 ده هزار سرباز (اميرتومان= ده هزار سرباز)  تومن : 1 تومان، ده ريال، ده قران  تومور : غده

تون : 1 آتشخانه گرمابه، آتشدان حمام، گلخن 2 تار 2 & پود

تونل : دالان، زيرزميني، دهليز، راهرو، زيرگذر، نقب، سمج، راه زيرزميني

توني :اسم 1 تون تاب، كارگرگلخن، گلخن تاب 2 دزد، راه زن، عيار 3 آواره، خانه به دوش، دربه در

تونيك : 1 بلوز بلند زنانه، جامه كوتاه زنانه 2 انرژي زا، محرك، مقوي 3 شربت تقويت كننده 4 نواخت دار (زبان ها) گرفتار شدن، به درد سر افتادن، موقعيت دشواريافتن در تنگنا گرفتار آمدن،  توهم : 1 پندار، خيال، زعم، ظن، گمان، وهم & يقين 2 بيم، ترس، اضطراب، وحشت 3 پنداشتن، گمان كردن

توهم زا : وهم انگيز، اوهام زا & توهم زدا

توهين آميز : 1 اهانت آميز، اهانت بار، موهن، وهن آميز & احترام آميز 2 بي ادبانه، غيرمحترمانه

توهين : 1 اهانت، بي حرمتي، تحقير، خوارداشت، وهن & تكريم 2 اهانت كردن، بي حرمتي كردن، خوار داشتن، وهن كردن & احترام گذاشتن 3 خوار شمردن 4 سست كردن

توهين كردن : اهانت كردن، بي حرمتي كردن، وهن كردن، خوار داشتن & تكريم كردن، بزرگ داشتن

تهاتر : 1 معامله پاياپاي 2 دعوي باطل  تهاتري : پاياپاي، مبادله متاع، معاوضه كالا

تهاجم :فعل 1 تاخت، تعرض، تك، حمله، شبيخون، هجوم، يورش & پدافند، دفاع 2 حمله كردن، هجوم بردن، تك زدن & دفاع كردن

تهاجمي : 1 تعرض آميز، يورش گونه 2 تهاجم كننده، مهاجم 3 مربوط به تهاجم  تهافت : 1 سقوط، لغزش 2 افتادن، درافتادن 3 پياپي افتادن

تهاون : 1 اهمال، سستي، سهل انگاري، غفلت، مسامحه 2 اهمال كردن، سستي ورزيدن، سهل انگاري كردن، غفلت ورزيدن، 3 خوار شمردن & جديت

ته : 1 بن، بيخ، ريشه 2 پس 3 بنياد 4 ژرفنا، عمق، قعر 5 آخر، انتها، پايين، زير، منتهااليه & رو، سر  تهتك : 1 بي شرمي، پرده دري، رسوايي، هتاكي 2 رسوا شدن  تهجد : احيا، بيتوته، بيداري، شب بيداري، شب زنده داري، مساهرت

تهجي  هجي كردن، تفكيك حروف الفبا، جداسازي حروف الفبا  تهديدآميز : ترساننده،      توامبا تهديد، رعب آميز، رعب انگيز، مخوف تهديد : 1 ارعاب، انذار، بيم، تخويف، ترعيب، وعيد 2 ترساندن، بيم دادن

تهديد كردن : 1 مرعوب ساختن، ترساندن، بيم دادن 2 به مخاطره افكندن، به مخاطره انداختن، در معرض خطرقرار دادن

تهذيب : 1 اصلاح، پاكي، پاكيزه سازي، پالايش، تربيت، تزكيه، تصفيه، مهذب سازي، پيراستگي 2 مهذب ساختن

تهكم : 1 ريشخند، استهزا، مسخره، تمسخر 2 دست انداختن  تهلكه :مخاطره، مهلكه، نابودي، هلاكت  تهليل : 1 لااله الااﷲ گفتن 2 تسبيح كردن

ته مانده : 1 باقي مانده، به جاي مانده، بقايا، پس مانده 2 تفاله، درد تهمت : اتهام، افترا، بهتان، دروغ، فريه، نمامي  تهمتن : 1 دلاور، دلير، شجاع، قوي، گرد، نيرومند 2 رستم  ته نشست : ته نشين، درد، رسوب، لرد ته نشين : ته نشست، رسوب، درد

تهنيت : 1 تبريك، درودگويي، شادباش، مبارك باد 2 شادباش گفتن، مبارك بادگفتن & تسليت تهورآميز : 1 بي باكانه، جسارت آميز، دلاورانه، دليرانه، گستاخانه & بزدلانه  تهور : بي باكي، بي پروايي، جرات، جسارت، 2 سرنترسي، دلاوري، دليري & جبن  تهوع آميز : 1 تهوع آور، قي زا، مهوع 2 چندش آور، چندش زا

تهوع آور : 1 تهوع آميز، قي زا، قي آور، مهوع 2 مشمئزكننده، چندش زا

تهوع : 1 استفراغ، دل آشوب، دل به هم خوردگي، شكوفه، غثيان، قي 2 استفراغ كردن، قي كردن  تهي : 1 پوچ، تخليه، خالي، خلاء & پر، مملو 2 عاري

تهي دست : بي بضاعت، بيچاره، بي چيز، بي نوا، تنگ دست، تهي دست، درويش، بي پول، فقير، گدا، محتاج، مفلس، مفلوك، ناتوان، ندار، نيازمند، يك لاقبا & توانگر، دارا، غني، متنعم، ثروتمند  تهي دستي : استيصال، افلاس، بي چيزي، بي نوايي، تنگ دستي، درويشي، عسرت، فقر، گدايي، مسكنت، نداري & مكنت تهي سازي :تخليه

تهيگاه : 1 لگن خاصره 2 دبر، كون، ماتحت

تهي مايه : 1 بي سواد، بي علم 2 بي سرمايه، 3 مالباخته 4 بي پول، تنگدست  تهي مغز : احمق، بي خرد، جلف، نادان & خردمند، كله دار

تهيه : 1 آماده، اندوخته، پيش بيني، تامين، تجهيز، تحصيل، تدارك، تدوين، ترتيب، تعبيه، تمهيد، تنظيم، تيار، ذخيره، فراهم، مهيا 2 آمادگي، بسيج 3 آماده كردن، فراهم كردن، مهيا كردن

تهييج 1 اغوا، برانگيختگي، تحريك، تشويق 2 جنب وجوش، شور 3 شوق زدگي، هيجان زدگي 4 برانگيختن، به هيجان آوردن، شوراندن 5 به هيجان آمدن، برانگيخته شدن 6  هيجانزده كردن، به هيجان آوردن

تيار : 1 آماده، تدارك، تهيه، فراهم، مهيا، حاضر 2 درست، كامل، صحيح  تيار كردن : آماده كردن، حاضر كردن، فراهم كردن، مهيا كردن  تيپا :it[اسم اردنگ، اردنگي، پاسار، پشت پا، تك پا، ضربه پا، لچ، لگد

تيپ : 1 يگان نظامي، سه گردان 2 جنس، صنف، سنخ، نوع 3 گروه 4 نمونه 5 وضع ظاهر، سرووضع، شيوه لباس پوشيدن

تيتراژ : تيربندي، عنوان گذاري  تيراژ : شمارگان، تعداد نسخه چاپ  تيراژه : رنگين كمان، قوس وقزح، تيراژي  تيرانداز : تيرافكن

تيراندازي : رمي، شليك، شليك تير، گلوله باران، مناضلت  تيرباران : 1 تيراندازي، گلوله باران 2 اعدام  تيردان : تركش، تيركش، جوله، كيش تيررس : 1 برد تير 2 آماج، پرتاب

تيرك : ديرك، ستون چوبي 2 تيركوچك  تيركش : تركش، تيردان، جوله، كيش

تير :اسم 1 گلوله 2 پيكان، خدنگ، سهم، ناوك 3 گلوله فشنگ 4 عطارد 5 چوب 6 سرطان 7 تاريك، تيره، سياه، كمرنگ 8 بهره، بخش، حصه، قسمت 9 چوب دار بام، ديرك (چادر، كشتي)، شاه تير، حمال 01 مرد اول بازي 11 چوبك، وردنه

تيرگي : 1 تاري، تاريكي، سياهي، ظلمت & روشنايي 2 كدورت، كدورت خاطر، كين، كينه  تيره بخت : بدبخت، تيره بخت، تيره روز، سيه روز، سياه بخت، شوربخت، مفلوك & خوشبخت

تيره بختي : ادبار، بدبختي، تيره بختي، سيه روزي، تيره روزي، شوربختي، فلاكت، نكبت & خوش بختي تيره :صفت 1 تاريك، تار، ديجور، ظلماني، مظلم & روشن 2 اسود، سياه، سيه فام، قره، كبود، كدر، مشكي 3 ابهام آميز، مبهم 4 ايل، خاندان، طايفه، قبيله، قوم، نسل 5 جنس، گونه، نوع 6 منغص 7 مكدر، ملول، غمين، حزين، غمگين، گرفته، دژم، غمناك 8 گ

تيره دل : 1 بدخواه، قسي القلب، & نيك دل، خيرخواه، مهربان 2 بدراي، بدسگال، تيره ضمير، كوردل 3 گمراه، منحرف، نادرست

تيره روز : بداقبال، بدروزگار، سيه روز، شوربخت، مفلوك & خوش اقبال، خوش بخت

تيره روزي : بدبختي، سيه روزي، تيره بختي، شوربختي، فلاكت، نكبت & خوش بختي، نيك بختي  تيره ضمير : بدخواه، تيره دل، سياه دل & روشن ضمي

تيره فام : تيره رنگ، سياه رنگ، تاريك، سيه فام، كدر & سپيدفام، سفيدرنگ  تيزاب : اسيد نيتريك، جوهر شوره

تيزبازي : زرنگي، رندي، فرصت طلبي سودجويانه، منفعت طلبي

تيزبين : 1 تيزنظر، تيزنگر، دقيق، روشن بين، زيرك، كنجكاو 2 عاقبت انديش، عاقبت نگر، مال انديش 3 صائب نظر، باريك بين

تيزپرواز : بلندپرواز، تندرو، تيزبال، تيزپر، سبك سير

تيزپو : بادپا، تندپو، تندرو، سريع، تيزتك، سريع السير & كندرو، كند  تيزتك : بادپا، تندرو، تيزرو، سريع السير  تيزتك : چابك، تندرو، بادبا، تيزرو، تيزرفتار

تيز : 1 تند، حاد 2 چابك، سريع 3 برا، بران، برنده & كند 4 پرادويه 5 تلخ مزه، گس 6 باد، ريح، گوز 7 باهوش، دقيق، هوشيار، زيرك & ديرفهم، كم هوش

تيزچشم : 1 روشن بين، عاقبت بين، مال انديش 2 تيزبين، دقيق، روشن بين  تيزخاطر : تيزطبع، تيزفهم، زيرك، هوشمند، هوشيار

تيزراي : تيزفهم، تيزهوش، دانا، داهي، زيرك، فهيم، هوشمند & كندهوش تيزرو : بادپا، تندرو، تيزتك، رهوار، سبك سير، فرز & كندرو

تيززبان : چيره، ذليق، بليغ، فصيح، زبان آور & الكن، پريش زبان، زبان پريش، گنگ، اصم

تيز شدن : 1 برنده شدن، براشدن 2 برانگيخته شدن، گوش به زنگ شدن 3 گستاخ شدن، بي پروا گشتن 4 مشتعل شدن، شعله ور شدن، پرلهيب گشتن 5 پرادويه شدن  تيزفهم : زيرك، سريع الانتقال، ذكي، هوشمند & ديرفهم، بيق، ديرياب  تيزفهمي : دها، ذكاوت، زيركي، هوشمندي، هوشياري & كندفهمي  تيز كردن : 1 بران كردن، برنده كردن 2 تحريك كردن، برانگيختن 3 پرادويه كردن  تيزگام : 1 بادپا، تيزرو، تندرو، تيزپا 2 تيزتك، سبك سير 3 سريع، فرز

تيزهوش : تندهوش، تيزراي، زيرك، سريع الانتقال، عاقل، متفطن، متيقظ، هوشمند، هوشيار & كندهوش

تيزهوشي : ذكاوت، زيركي، سرعت انتقال، هوشمندي & كندهوشي

تيزي : 1 برايي، برندگي & كندي 2 تندي 3 حدت، تندخويي، خشونت، غضب، قهر 4 دم، لبه  تيشه : تبر، چكش لبه تيز

تيغ : 1 چاقو، حسام، خنجر، دشنه، سيف، شمشير، قداره، قليچ، كارد 2 خار، شوك 3 قله، ستيغ  تيغ زدن : 1 تلكه كردن 2 شمشير زدن 3 مجروح كردن  تيغستان : خلنگ زار، خارزار، خارستان

تيغه : 1 ديواره نازك 2 قله كوه 3 لبه تيز (كارد، چاقو، شمشير)  تيفوس : محرقه

تيقظ 1 بيداري، هشياري 2 بيدار شدن، هشيار بودن

تيك : 1 حركت عصبي و غيرارادي عضله صورت، انقباض ناگهاني و غيرارادي عضله 2 نشانه (خ) تيكه پراندن : تيكه آمدن، مزه پراندن، تكه آمدن، متلك گفتن  تيماج : 1 چرم 2 چرم دباغي نشده

تيمار : 1 اندوه، غم 2        اندوهگساري، غم خواري 3 حضانت، سرپرستي 4 پرستاري، توجه 5 انديشه، فكر  تيماردار :اسم پرستار، خدمت كار، غم خوار، مراقب تيمارداري : پرستاري، حضانت، خدمت كاري، غم خواري

تيمارداشت : 1 پرستاري، تيمار، بيمارداري 2 خدمت، مراقبت، مواظبت 3 غم خواري تيمارستان : بيمارستان رواني، دارالمجانين، ديوانه خانه، ديوانه ستان

تيمار كردن : 1 پرستاري كردن، مراقبت كردن، مواظبت كردن 2 خدمت كردن 3 غم خواري كردن  تيماركش : اندوه گسار، غم خوار، پرستار

تيم : 1 اكيپ، باند، دسته، گروه 2 تعهد 3 غم خواري 4 كاروان سرا 5 اندوه، دل تنگي 6 آويشن  تيمچه : 1 بازار، بازارچه، پاساژ، كاروان سراي كوچك تيمم :وضو يا غسل با خاك

تيمن تبرك، خجستگي، فرخندگي، ميمنت & گجستگي، نحوست 2 همايون داشتن، فرخنده شمردن 3 تبرك جستن

تيمي : گروهي، باندي، دسته جمعي & انفرادي  تين ايجر :نوجوان

تينر : مايع فرار رقيق ساز، مايع حلال و رقيق كننده رنگ

تيوپ : 1 محفظه لوله اي (خميردندان، چسب و ) 2 تويي لاستيك چرخ(اتومبيل، دوچرخه و )  تيول : 1 ضياع، ملك اربابي 2 اقطاع 3 قلمرو فرمانروايي، حيطه نفوذ

تيه : 1 باديه، بر، بيابان، صحرا & آبادي 2 سرگرداني، ضلالت، گمراهي 3 تكبر، خودبيني، خودپسندي & تواضع، افتادگي

Previous Entries لیست کلمات مترادف فارسی حرف پ Next Entries لیست کامل کلمات مترادف فارسی