* لذت، ۹۴، غذا، خوردن، علوی، سبد، تمرین، ذهن

وانیم در زندگی خود در نظر بگیریم لحظات شاد و لذت بخش‌تری خواهیم داشت.

کار خیر انجام دادن برای انسان لذت و شادی به ارمغان می آورد، اما باید به یک نکته دقت داشت و آن اینکه اگر شما بهترین کار دنیا را هم انجام دهید باز ممکن است در نظر برخی افراد کار شایسته ای نیاید و یا اینکه آنها از دید خود آنرا تفسیر کنند. به قول مولانا «هر کسی از ظن خود شد یار من  –  از درون من نجست اسرار من» 

پس چرا کاری کنیم که شیرینی عمل خود را از بین ببریم؟ به همین سادگی:

از کارهای خیر و مفیدی که برای دیگران انجام میدهید با هیچ کس صحبت نکنید و لذت و شادی آنرا برای خود بصورت یک راز نگه دارید.

برای بدست آوردن شادی بیشتر و لذت بالاتر می توانید هر روز کارهای خیلی کوچکی را برای افرادی انجام دهید که نمی شناسید و آنها هم شما را نمیشناسند. لازم نیست حتما مبلغی را ببخشید به کسی و یا اینکه به یک سازمان خیریه و مردم نهاد بپیوندید. البته اگر تواناییش رو دارید خیلی هم خوب هست.

باید از خلاقیت خود استفاده کنید. مثلا در همان کتاب چند مورد را نوشته که یکی از آنها این بود که فردی در هنگام عبور از عوارضی متنی را به متصدی می داد که به فرد بعد از او بدهد و در آن آرزوی خوشبختی و شادی برای خواننده کرده بود. یا کسی یک بلیط در دستشویی مترو گذاشته که زیر آن یادداشتی هم گذاشته که اگر لازم دارید بردارید و استفاده کنید.

با انجام اینکار هم برای خود لذت سرشار ایجاد می‌کنید و هم باعث میشوید که در دیگران هم حس خوبی بوجود بیاورید که باعث اپیدمی شادی و حس خوب در جامعه میشود. چون قطعا کسی که این عمل شما را ببیند حتما آنرا برای دیگری تکرار خواهد کرد.

اما نکته مهم که باید توجه کرد تکرار این موضوع هست که اصلا اهمیتی ندارد که چه حسی در فرد مخاطب ایجاد میکند و تنها مهم اینست کاری انجام دهیم که از انجام آن لذت میبریم و احساس شادی میکنیم. تمام!

من به شخصه این تجربه را بارها و بارها داشته‌ام و خوب البته نمی توانم در مورد آنها اینجا بنویسم، به دلیل اینکه برخی از خوانندگان ممکن است مخاطبان من بوده باشند.

کلام آخر اینکه شاد باشید و از زندگی لذت ببرید و اصلا نگران نظر دیگران نباشید!

تسکین درد با تصور بدترین حالت!

در طول زمانهایی که مسئولیتهای کاری زیادی داشتم، ترس از عواقب کار و اضطراب ناشی از اینکه ممکنه اتفاق بدی رخ بده و یا اینکه به اون هدفی که داریم نرسم همیشه یکی از دغدغه های من بوده. مثلا ترس از بدهی و عدم توانایی در پرداخت اونها و یا مشکل در بخش فروش و خیلی چیزهای دیگه.

برای مقابله با این موضوع روشها و متدهای زیادی توسط افراد مختلف بیان شده که من بسیاری از اونها رو تجربه کرده بودم. اما در این بین یک متدی بود که خیلی به من کمک میکرد و باعث آرامشم میشد و حداقل اون حس ترس و اضطراب ناشی از اتفاقی که ممکن بود در آینده رخ بده رو کاهش میداد.

در این روش تنها کاری که لازم هست انجام بدیم فکر کردن به بدترین حالتی که ممکن است اتفاق بیفتد و پیدا کردن راه حلی برای آن است.

با اینکار در واقع شما از نظر ذهنی برای بدترین حالت آماده میشین و این به این معناست که به ضمیر ناخودآگاه خود میگیم که دیگه در بدترین حالت این اتفاق خواهد افتاد که من هم این کار را انجام خواهم داد پس دیگه لازم نیست نگران باشم.

البته یکی از دلایل کاهش اضطراب در این روش در واقع اینه که گاهی اوقات وقتی به بدترین حالت ممکن فکر میکنید، میبینید اونقدرها هم بد نیست و تنها این ذهن شماست که اون رو بزرگ کرده.

دیگر مزیتی که این روش داره اینست که شما برای بدست آوردن بدترین حالت باید حالتهای زیادی رو بررسی کنید تا ببینید کدام یک بدتر هست و این کار کمک میکنه به شما که راهها و حالتهای مختلفی رو ببینید که ممکن بود در حالت عادی توجهی به اونها نکرده باشید.

مثالهای زیادی در این مورد هست، ولی فکر میکنم با توجه به اینکه این متد می تونه در موارد بسیار گسترده ای کاربرد داشته باشه، ترجیح میدم با آوردن مثال مطلب رو به جهتهای خاص سوق ندم.

شما هم می تونید از این روش ساده استفاده کنید و از نتایج سریع و کاربردی اون در جهت بهبود زندگی و کسب آرامش بیشتر لذت ببرید.

ارسال شده در۰۹ اسفند ۹۵دسته‌هاآموزش های مفیدبرچسب‌هاآرامش ذهن، تسکین درد، مقابله با اضطراب

5 دیدگاه برای «تسکین درد با تصور بدترین حالت!»

  1. ابوالفضلگفت:

    سلام. تشکر بابت مطالب خوبتون:)
    اگر میشه راجب بی ارادگی و مشغله های ذهنی که یک دانشجو میتونه داشته باشه و راه هایی که بتوان اونو کنترل کرد حتما بنویسید!

    پاسخ
  2. حسین مرکبیگفت:

    سلام بدون اغراق باید بگم که استفاده کردم از مطلب خوبتان و نوشته روان و جالبتان – آدرس تلگرامی گروه تجربه هایی از زندگی را خدمت شما تقدیم می کنم- شاید بهتر بتوانیم از تجارب هم استفاده کنیم- موفق باشید.

    https://telegram.me/joinchat/Av-5XT5MIyIOrSf36hx3SQ

    پاسخ
    1. صادق علوی زادهگفت:

      بسار ممنون از شما

      امیدوارم که موفق باشید

      پاسخ
  3. محمدحسن بهرامیگفت:

    با سلام،
    بعضی اوقات این چنین فکر کردن یعنی بدترین حالت منجر به استرس می شود.
    من هم گاهی اوقات این چنین فکر می کنم اما بعد دچار حالت استرس بدی می شوم
    با تشکر

    پاسخ
  4. علیگفت:

    واقعا اگه کسی بتونه این راه رو عملا به کار ببنده به جرات میگم به ارامش میرسه رسیدن به این حالت شاید حتی یه کشف روانی باشه برای بیرون امدن از جهنم درون و رسیدن به بهشت درون.

    ۵ دلیل برای اینکه باید برنامه نویس شویم

    چند روز پیش دقیقا نمی دونم چطور شد که یاد اولین خط کدهایی افتادم که تو زندگیم نوشتم و البته از همون موقع زندگیم تغییر کرد. از اون موقع حدود بیست و سه چهار سال میگذره و هنوز یادم هست چی نوشتم.  حالا داستان اینکه چی شد و چطور من اصلا وارد  دنیای برنامه نویسی کامپیوتر شدم خیلی مفصل هست و در اینجا نمیگنجد فقط باید بگم که ورود من بصورت کاملا اتفاقی و بدون هیچ پیش زمینه ای بود چون من دقیقا تا صبح روزی که اولین برنامه زندگیم را نوشتم (یا در واقع فقط تایپ کردم از روی دفتر بدون اینکه بدونم چی هست) و اجراش کردم و از شدت هیجان لرزیدم، کلا علاقه مند به الکترونیک بودم و در این زمینه هم کلی پیشرفت کرده بودم هرچند که اینها همه مربوط به دوازده سالگی من میشه.

    خوب حالا اینها را گفتم که بگم من تا الان بیشتر عمرم را در دنیا برنامه نویسی سپری کردم البته چند سالی تو این زمینه کار نمیکردم ولی بازم برای خودم کدنویسی می کردم. و در حال حاضر فکر میکنم که باید برای گسترش این فن در جامعه خودم تلاش کنم.

    امروزه در بسیاری از کشورهای پیشرفته آموزش برنامه نویسی به افراد مختلف جامعه را در برنامه کاری خودشون قرار داده اند. در کشور آمریکا چند وقت پیش حتی باراک اوباما گفته بود که همه باید اصول برنامه نویسی را یاد بگیرند. تعداد زیادی هم از افراد سرشناس از ورزشکاران تا هنرپیشه ها و بزرگان کسب و کار در آنجا هم در این مورد صحبت کرده اند و هم خودشان وارد این دنیای هیجان انگیز شده اند.

    مزایای برنامه نویسی زیاد هست و من فقط چند تا از اونها را در زیر آوردم:

    ۱- بالا رفتن توانایی ذهن در حل مسئله، چون شما وقتی می خواهید برای انجام یک کاری یک برنامه ای بنویسید باید فکر کنید و بهترین راه حل را پیدا کنید و این فکر کردن و راه حل پیدا کردن و آزمایش آن و احتمالا دوباره فکر کردن و یافتن یک راه حل دیگر این توانایی و قدرت حل مسئله را در شما بالا میبرد.

     

    ۲- خلاق شدن ذهن و عادت به خلاقیت،  در واقع نوشتن یک برنامه یعنی خلق کردن یک چیزی که تا قبل از اون وجود نداشته است. اینکار باعث میشود که همیشه به دنبال خلق راهکارهای جدید و همینطور به فکر بهبود عملکرد و شیوه های موجود باشیم.

     

    ۳- یادگیری تفکر سیستمی و رعایت سلسله مراتب انجام امور، شما در برنامه نویسی باید کدها را بر اساس یک سلسله مراتب بنویسید و گاهی اوقات جابجا بودن و یا در جای نا مناسب بودن یک کد درست می تواند کل نتیجه را خراب کند.

     

    ۴- تقسیم کارهای بزرگ به تکه کارها یا وظایف کوچکتر، این مهم که در واقع در راستای مورد قبلی هم هست به این معنی است که در برنامه نویسی شما باید کل کار را در نظر داشته باشید ولی باید کدهای کوچک بنویسید و از در کنار هم قراردادن اونها با رعایت مورد قبلی کل کار را به انجام برسانید.

     

    ۵- داشتن یک حس لذتبخش در انتهای کار، همیشه یک برنامه نویس از اینکه نتیجه کار را میبیند و یا  کار کردن دیگران با برنامه خود را که میبیند، لذت خاصی میبرد و همین انگیزه ای می شود در طول کار که کار را به پایان برساند.

    البته من زیاد قصد تخصصی کردن بحث را ندارم و تنها قصدم اینست که یک انگیزه ای در شما ایجاد کنم که وارد این دنیای لذت بخش بشوید.

    تنها محدودیتی که وجود دارد سن شما برای شروع اینکار هست که باید بین ۶ تا ۱۰۶ سال باشد کمتر یا بیشتر از این سن اگر  باشید هم می توانید شروع کنید البته یکم سختتر!!!

    خوب حالا برای شروع کردن به نظرم بهترین گزینهء آنلاین سایت code.org هست که البته برای آموزش به کودکان و کسانی که هیچ آشنایی با برنامه نویسی ندارند طراحی شده و روشهای یادگیری خیلی جالبی دارد. جالب است که بدانید این سایت توسط دو برادر ایرانی در آمریکا راه اندازی شده است و بیشتر قسمتهای آن به زبان و در این مدت کم فعالیت خود توانسته همکاری شرکتها و افراد بسیار بزرگ و معروفی را جلب نماید. از شرکتهای مانند گوگل، فیسبوک، آمازون و بسیاری دیگر گرفته تا دانشگاهها و مراکز آموزشی بزرگ و کوچک در تمام دنیا.

    نکته جالب این سایت اینجاست که با استفاده از یک سری بازی و بدون نیاز به نوشتن یا تایپ کردن کد شما یک سری دستورالعملهایی را باید ایجاد کنید که مثلا یک کاراکتر کارتونی را به مقصد مورد نظر برسانید.
    حتما امتحان کنید من مطمئن هستم که لذت میبرید. من خودم چندتا از مراحلش را جلو رفتم خیلی حس خوبی بود.

    بازهم تاکید میکنم که نیازی نیست شما یک برنامه نویس حرفه ای بشوید و یا اینکه حتما علاقه مند به این موضوع باشید و قصد کار کردن در این حرفه را داشته باشید فقط مهم اینست که با اصول اولیه برنامه نویسی آشنا باشید.

    من بزودی یک حرکتهایی را در زمینه آموزش برنامه نویسی بصورت همگانی شروع خواهم کرد و سعی می کنم تا حد توانم آنرا ادامه دهم.

    اگر ‌شما هم می توانید در این زمینه به من کمک کنید لطفا با من تماس بگیرید و حتما به اطرافیانتون هم توصیه کنید برنامه نویسی یاد بگیرند و حتما حتما فرزندانتان را در این زمینه تشویق کنید.

    افراد موفق الزاما افراد باهوشی نیستند بلکه آنهایی هستند که علاوه بر پشتکار و مداومت در انجام امور، روشهای تفکر نوین و خلاق را هم می دانند. پس بیایید با هم در این زمینه بکوشیم تا آینده ای بهتر برای خودمان و فرزندانمان رقم بزنیم.

    چگونه نوشتن می تواند زندگی را تغییر دهد؟

    من الان شاید بیشتر از پنج سال هست که برای خودم می نویسم، و حدود دو سال هم میشه که اینکار را بصورت روزانه (یا بهتره بگم شبانه)  دارم انجام میدم.

    نوشتن دارای انرژی ای هست که می‌تواند جریانات مفیدی را در زندگی ما به راه بندازه و حتی ممکنه مسیر زندگی ما را تغییر بده. در این زمینه هنریت کلاوسر هم یک کتاب خوبی نوشته که پیشنهاد میکنم حتما بخونید با نام “بنویس تا اتفاق بیفتد”. 

    البته قبلا هم در مورد نوشتن افکار روی کاغذ تجربه ای رو نوشتم ولی اونجا بیشتر در موقعی از نوشتن استفاده میکردیم که ذهن شلوغی داشتیم و می خواستیم خالی کنیم. ولی تو تمرین نوشتن روزانه یا همیشه نوشتن علاوه بر اون خاصیت آروم و خلوت کردن ذهن مزیتهای دیگری هم وجود دارد که یکی از انها ثبت خاطرات و رخدادهای زندگی هست که شاید سالها بعد خوندشون خالی از لطف نباشه.

    اما یک مزیت دیگر این کار در واقع نوشتن در مورد چیزهایی هست که برای ما مهم هستند. یعنی در زندگی ما نقش مهمی دارند، حالا یا مثبت و یا ممکنه منفی باشند. نوشتن این چیزها باعث میشه که ما روی انها بیشتر متمرکز بشیم و اگر مثبت هستند که گسترش بدیم و اگر منفی هستند از خودمون و از زندگیمون دورشون کنیم.

    ولی نکته اینجاست که چگونه هر روز بنویسیم؟ چگونه این عادت رو در خودمان نهادینه کنیم و ادامه اش بدیم؟ چه راهها و ابزارهایی وجود داره که اینکار رو برامون ساده‌تر کنه؟

    من خودم تمام نوشته هام رو بوسیله گوشی موبایلم و با استفاده از اپ Evernote می نویسم و هر شب قبل از خوابیدن حتی اگر شده دو خط رو می نویسم و بعد می خوابم. این اپ رایگان هست و امکانات و قابلیتهای زیادی در اختیارتون میزاره که شاید در یک مطلب دیگه بیشتر در موردش نوشتم. اما می تونید از این لینک ثبت نام کنید و بعد اپ اون رو روی گوشی خودتون نصب کنید و استفاده کنید. یک مزیتی که داره اینه که مطالبی رو که می نویسید رو توی ابرها! نگه داری میکنه و شما از هر جایی و هر زمانی می تونید به انها دسترسی داشته باشید.

    پس همین الان که دارین این تجربه رو می خونید اینکار رو انجام بدین و از همین امشب شروع کنید به نوشتن.

    جالب هست که بدونید بیشتر نوشته هایی که الان دارم اینطور شروع شده “امروز اتفاق خاصی نیفتاد فقط… “ و بعدش چند خطی نوشتم.  بله این برای شما هم اتفاق خواهد افتاد که تا می خواهید شروع به نوشتن کنید چیزی به ذهنتان نمی رسد و فکر میکنید چیزی برای نوشتن ندارید.

    مهم نیست، همین “چیزی برای نوشتن ندارم” رو بنویسید و مطمئن باشید بعدش یک چیزی میاد.

    این کار رو برای حداقل یک ماه انجام بدین و بعد از یک ماه می تونید بشینید بخونید و ببینید که واقعا چه چیزهایی تو زندگی براتون مهم هستند و چه فکرهایی تو ذهنتون بیشتر میگذره یا حتی چه افرادی بیشتر شما رو به خودشون درگیر میکنند و خیلی چیزهای دیگه که شما رو واقعا شگفت زده خواهد کرد.

    بعد از یکسال هر از گاهی بصورت تصادفی چند روز رو انتخاب کنید و بخونید، اینکار اونقدر می تونه جالب باشه که تا انجام ندین نمی تونید لذتش رو درک کنید. دیدن یک ایده، یک فکر، یک تصمیم برای انجام کاری که ممکنه انجامش نداده باشین یا اونطوری که فکر میکردید انجام نشده، سختی ها و درگیریها و … بعد که برمیگردید و می خونید میبینید که زندگی واقعا درگذر هست و نباید در یک روزش گیر کرد و فقط باید حرکت کرد و جلو رفت.

    خوب امیدوارم که این تمرین رو هم انجام بدین و مثل من از نتایج خوبش بهره ببرید. اگر در این زمینه تجربه ای دارین خیلی دوست دارم اون رو با من و دیگر دوستان هم به اشتراک بزارید.

    ارسال شده در۲۸ اردیبهشت ۹۵دسته‌هاآموزش های مفیدبرچسب‌هاآرامش ذهنی، آموزش، انرژی مثبت، تغییر زندگی، رسیدن به اهداف، نوشتن، نوشتن روزانه

    3 دیدگاه برای «چگونه نوشتن می تواند زندگی را تغییر دهد؟»

    1. محسن برجیگفت:

      مطلب خوبی بود.
      استفاده از اپ‌های کلود مثل اورنوت خیلی کمک می‌کند برای تداوم در کار.
      ممنون از به اشتراک‌گذاری تجربه‌تان.

      پاسخ
    2. محمدگفت:

      استفاده کردیم و انجام دادیم متشکرم

      پاسخ
    3. zeynabگفت:

      سلام
      من چند تا از مقاله هاى شمارو خوندم واقعأ عالین و خیلى بهشون احتیاج داشتم (مخصوصأ مطلبی که در مورد تسلط بر خود بود) که هیچ جاى دیگه بهش توجه نکرده بودند.
      متشکرم
      لطفأ زیاد مطلب بگذارید???

      چگونه از غذا خوردن بیشترین لذت را ببریم؟

      دوست عزیز سلام،

      خیلی وقتها میشه که بعد از خوردن بهترین و لذیذترین غذاها هم، اون لذتی که قبلش فکر میکنم باید ببرم رو نمیبرم و حتی گاهی اوقات بعد از اتمام غذا خوردن اصلا یادم نمیاد غذا چه مزه ای بوده!! شما هم حتما این را تا حالا داشتید.

      در این تجربه عملی می خوام یک تمرینی رو بگم که خودم  مدتی هست روش کار کردم و خیلی کمکم کرده. با این تمرین از غذا خوردنم خیلی لذت میبرم حالا هر چیزی که باشه. قبلا در مورد اینکه باید سعی کنیم از تمام کارهایی که در حال انجامشون هستیم آگاهی داشته باشیم نوشتم. اینکه در حال انجام هرکاری که هستید سعی کنید روی همون کار فقط تمرکز داشته باشید. با اینکار می تونیم هم اون کار رو به بهترین حالت به اتمام برسونیم و هم اینکه از انجامش لذت ببریم.

      خوب، خیلی از ما ممکنه در این مورد مطالب زیادی شنیده باشیم که در هنگام غذا باید ساکت بود، نباید فکر و ذهنمون درگیر باشه و باید به غذایی که می خوریم نگاه کنیم و … همه اینها باعث هضم بهتر، جذب بهتر و علاوه بر مزایایی که برای سلامتی دارد باعث لذت بردن از خوردن آن غذا میشود. اما شاید تا حالا یک راه عملی و اجرایی برای اینکار پیدا نکرده باشیم.

      اما شما از امروز سعی کنید در هر بار که مشغول خوردن غذا شدید این تمرین رو انجام بدین و ببینید که واقعا چه آرامش و لذتی به شما می دهد.

       

      هر لقمه ای را که در دهان میگذارید، دقیقاً ۳۰ بار بجویید!

       

      بله به همین سادگی! تنها کافیه که هر لقمه ای که در دهان میگذارید (حالا هر چیزی می خواد باشه) را ۳۰ بار بجویید.

      البته فکر میکنید ساده هست، شروع که بکنید متوجه خواهید شد برای اینکه این تمرین رو بصورت کامل انجام بدین باید خیلی حواستون جمع باشه. در اول کار، خیلی وقتها فراموش میکنید چه شماره ای بودید، ولی مهم نیست از لقمه بعدی دوباره شروع کنید تا ذهنتون بیشتر و بیشتر آماده بشه.

      البته تعداد ۳۰ بار جویدن ممکن است برای غذاهای مختلف کم یا زیاد باشد، مثلا شما نمی توانید سوپ را ۳۰ بار بجویید!! یا برای جویدن یک تکه ته دیگ سفت شاید بیشتر از ۳۰ بار باید بجوید. ولی سعی کنید این عدد را تا حد امکان تغییر ندین. مثلا کاری که من انجام میدم اینه که اون وسطها (یعنی بعد از شماره ۱۵) یک نیم لقمه دیگه هم اضافه میکنم تا به ۳۰ برسم!!!

      اینجا مهم شمردن هست.

       

      چند مزیت این تمرین:

      • اول اینکه با اینکار تمرکز شما روی غذا، مقدار اون در دهان، طعم و مزه، جویده شدن و حتی باز شدن بافت غذا، زیاد میشه.
      • دوم برای اینکه شمارش رو فراموش نکنید باید حواستون رو جمع کنید و این یعنی نمی تونید به چیز دیگه ای فکر کنید. یعنی آرامش!
      • چون ۳۰ بار میجوید غذا کاملا در دهان شما با بزاق مخلوط می شود و اینکار باعث هضم و جذب بهتر غذا می شود.
      • و در آخر چون در برخی از موارد (اغلب موارد) اینکار باعث کند شدن غذا خوردن و طولانی شدن مدت زمان خوردن می شود در نتیجه معده سریعتر سیر میشود و حجم غذایی که می خورید کمتر می شود و این یعنی کاهش وزن و جلوگیری از پرخوری!

      علاوه بر این مواردی که من گفتم مزایای دیگری هم وجود دارد که از حوصله اینجا خارج هست. اما فقط این را بدانید که با انجام این تمرین و آموزش دادن آن به دیگران (در واقع همسفره ای های خود) می توانید زمان غذا خوردن را به یک زمان آرام و آرامش بخشی تبدیل کنید و در عین حال حداکثر لذت را از خوردن ببرید.

      من که از انجام این تمرین ساده خیلی لذت میبرم امیدوارم که شما هم این تمرین رو انجام بدین و بیش از پیش از غذاخوردن که به نظر من یکی از بهترین لذات دنیا می باشد، لذت ببرید.

       

      منتظر شنیدن تجربیات شما در این مورد هم هستم.

       

      شاد و سلامت باشید

      ارسال شده در۲۵ اردیبهشت ۹۴دسته‌هاآموزش های مفیدبرچسب‌هاآرامش، تمرکز، سالم خوری،شمردن جویدن، غذاخوردن، کاهش وزن، مقابله پرخوری، هضم بهتر غذا

      11 دیدگاه برای «چگونه از غذا خوردن بیشترین لذت را ببریم؟»

      1. nedگفت:

        سلام بسیار عالی تاحالا امتحانش نکردم
        حتما امتحانش میکنم اما مطمئنم که حتما از پرخوری جلوگیری میکنه
        ممنون از تجربه خوبتون
        منتظر تجربه های بعدی تون هستم

        پاسخ
        1. صادق علوی زادهگفت:

          سلام

          ممنون از شما برای اینکه مطالب من رو می خونید و دنبال میکنید.

          امیدوارم که مطالب همواره بتواند مفید باشد.

          موفق باشید

          پاسخ
      2. الناگفت:

        سلام
        وقتتون بخیر باشه:)
        خیلی این روش خوبه منتها برای ادم های عجول و بیش فعالی مثل من خیلی زود کنار گذاشته میشه ?
        البته بازهم سعی میکنم تمرین بیشتری داشته باشم…
        مطالب سایتتون بدلیل کاربردی بودن و ساده بودن باعث شده همیشه دنبال کنم… البته هیچ وقت نظر نذاشتم…. ممنون که هستین و تجارب خوبتون رو مینویسید …. برای من درواقع مثل یادآوری و تذکر دادن میمونه ?
        خیلی پر حرفی کردم ? ممنون ?

        پاسخ
        1. صادق علوی زادهگفت:

          سلام دوست عزیز

          ممنونم از اینکه وقت میزارید و مطالب این سایت رو می خونید. امیدوارم که همیشه بتونه مطالب مفید واقع بشه.

          در مورد این تجربه هم باید بگم که همونطور که گفتم خیلی ممکنه اول سخت باشه ولی اگر کمی ممارست کنید میبینید که چقدر می تونه حتی غذا خوردن هم برای شما لذت بخشتر باشه.

          موفق باشید و پاینده

          پاسخ
      3. ستارهگفت:

        سلام. وب بسیار جالب و مفیدی دارید. و همچنین مطالب بسیار عالی.
        فقط کاش یکمی سریع تر آپدیت بشه. ?

        پاسخ
      4. javadگفت:

        مطالب سایت شما را دنبال می کنم. چیزها از شما یاد گرفنتم.این مطلب را هم امتحان کردم. خیلی خوب بود. دارم سعی میکنم هر روز بیشتر به لقمه ها دقت کنم. تجربه جالبیه. کاش زودتر شروع کرده بودم ولی الان هم راضی ام شاد باشید.

        پاسخ
      5. امیر ارسلانگفت:

        با عرض سلام و خسته نباشید.
        این تجربه هم تجربه ی مفیدی بود.اما مایه ی تعجب است که مدت زیادی است(نزدیک به شش ماه) هیچ تجربه ی جدیدی در آن گذاشته نشده است.
        با تشکر

        پاسخ
      6. فاطمه(آبی آسمونی)گفت:

        واقعا خیلی جالب بود ممنونم.
        لطفا به وب منم بیاین

        پاسخ
      7. مجید جافریگفت:

        دوست داشتم زودتر با نوشته های شما آشنا میشدم در صورت امکان سری به وبلاگ”هر حرفی از هر دری “بزنید و نظر بدهید.متشکرم

        پاسخ
      8. یونیتیگفت:

        بسیار عالی.ممنون از تجربه های عالیتون.

        پاسخ
      9. شیرآلاتگفت:

        بسیار خوب و جالب بود.

        بخوان، اگر حتی چیزی نمی ماند!

        من از نوجوانی علاقه زیادی به مطالعه کردن کتابهای مختلف داشتم و حتی در برخی مواقع کتابهایی می خواندم که هیچی از اون نمی فهمیدم!

        اما مدتی این عادت مطالعه کردن رو کنار گذاشتم. برای اینکه اینقدر درگیر کار و زندگی شده بودم که حتی اگر کتابی هم می خواندم بعد از مدتی حتی نام کتاب و یا نویسنده اون رو هم به یاد نداشتم. این مشکل بسیاری از شما هم ممکنه باشه.

        اما چند سال پیش داستانی رو در یک سایتی خواندم (که الان یادم نیست کجا بود!!) که منو خیلی تکان داد و باعث شد که دوباره به مطالعه و خواندن کتابهای مختلف بپردازم. چون تمام داستان را یادم نیست نمی تونم ترجمه کامل اون رو براتون بیارم ولی فقط مطلب اصلی رو تا اونجایی که در ذهنم هست آوردم.

        ماجرا از این قرار بود که در یک کلبهء کوهستانی پیرمردی با فرزند جوانش زندگی می کردند و پیرمرد عادت داشت که هر روز مطالعه کند و همیشه در زمانهای بیکاری کتابی به دست داشت و مشغول خواندن آن بود.

        تا اینکه روزی پسر جوان که از بیکاری در خانه بی حوصله شده بود نزد پدر پیر خود آمد و طبق معمول پدر مشغول مطالعه بود. پسر گفت: “پدر من هم به مطالعه علاقه دارم و کتاب خواندن را دوست دارم ولی نمی فهمم دلیل این همه مطالعه چیست وقتی بعد از مدتی هیچ مطلبی از اون کتاب در ذهن آدم باقی نمی ماند و در گیر و دار زندگی تمامی اون داستان یا رمان یا هر موضوعی فراموش میشود؟

        پیرمرد که نزدیک شومینهء سنگی که درونش مقداری خاکستر و ذغال بود نشسته بود، یک سبد حصیری که داخلش ذغال نگهداری میکرد را برداشت ذغالهایش را خالی کرد و به پسر داد و از او خواست که به پایین تپه برود و از رودخانه آب بیاورد.

        پسر نگاهی به سبد انداخت و بدون تامل به سوی پایین تپه رفت و بازگشت اما وقتی وارد خانه شد دید که داخل سبد آبی وجود ندارد. پسر گفت من داخل این سبد آب ریخته بودم ولی تا اینجا رسیدم از داخل روزنه های آن آب خارج شده.

        پدر گفت حتما خیلی آهسته آمده ای برو و اینبار بعد از اینکه داخلش آب ریختی با سرعت بیشتری بیا.

        پسر رفت و اینبار سریعتر آمد ولی بازهم آبی نبود و پدر خواست که سریعتر این حرکت را انجام دهد. پسر با آخرین سرعتی که می توانست به پایین رفت از رودخانه سبد را پر کرد و با تمام سرعت خود به بالا برگشت و نفس نفس زنان به نزد پدر آمد و گفت پدر اینکار بی فایده است و من با هر سرعتی که بیایم بازهم درون این سبد آبی باقی نمی ماند و اینکار بی حاصل است. اگر آب می خواهی من با یک ظرف دیگر می روم و آب میاورم.

        پدر به پسر گفت درست است که تو آبی برای من نیاوردی ولی به درون سبد نگاه کن.

        پسر وقتی به سبد نگاه کرد دید که آن سبد سیاه و کثیفی که درونش ذعال نگه داری میشد در اثر پر و خالی شدن آب درونش کاملا تمیز شده و هیچ اثری از سیاهی و ذغال درون آن نیست.

        بعد پدر ادامه داد که درست است که آبی باقی نمانده ولی سبد تمیز شده. و مطالعه و کتاب خواندن هم با انسان همینکار را می کند.

        با هر کتابی که می خوانی درونت پاکتر و تمیزتر می شود حتی اگر بعد از مدتی به ظاهر چیزی از آن کتاب را به یاد نداشته باشی.

        پایان

         

        خوب دوستان عزیز فکر کنم این داستان خودش کاملا گویای همه چیز هست و نیازی نیست که چیزی به آن اضافه کنم.

        اگر هنوز شروع نکرده اید دیر نیست، در هر سنی و هر موقعیتی می توان زمانهایی را برای مطالعه پیدا کرد. قبلا هم گفتم که اگر می خواهید عادتی را در خود نهادینه کنید باید تا حد زیادی آنرا کوچک کنید. پس می توانید مثلا از ۲ صفحه در روز شروع کنید.

         

        به امید موفقیت و سربلندی شما

        ارسال شده در۰۴ فروردین ۹۴دسته‌هاآموزش های مفیدبرچسب‌هافواید مطالعه، کتاب خواندن،کتابخوانی، مطالعه

        15 دیدگاه برای «بخوان، اگر حتی چیزی نمی ماند!»

        1. رامتینگفت:

          عالی بود . خیلی وقت بود از شما خبری نبود . استفاده کردم .

          پاسخ
          1. صادق علوی زادهگفت:

            ممنونم.

            خودم خیلی دوست دارم بنویسم و کلی حرف برای گفتن دارم.

            امیدوارم که در سال بیشتر بتوانم درکنار شما باشم.

            خوش باشید

            پاسخ
        2. امیر ارسلانگفت:

          از مطلب آموزنده و مفیدتون ممنون.
          این تجربه هم مثل تجارب قبلی عالی بود.

          پاسخ
          1. صادق علوی زادهگفت:

            ممنونم از شما

            امیدوارم که با اینکارم کمکی هر چند ناچیز در جهت علاقه مند کردن افراد (یا حتی یک نفر) برای مطالعه بیشتر کرده باشم.

            پاسخ
        3. nedگفت:

          سلام.ممنون از مطلبتون
          مثل تجربه های قبلی عالی و مفید بود.منتظره مطالب جدیدتون هستیم.

          پاسخ
        4. سوشیانت زوارزادهگفت:

          داستان بسیار زیبایی بود و من رو بر آن داشت که خوراک تارنما رو پیگیر بشم

          پاسخ
          1. صادق علوی زادهگفت:

            <div