فیلم نامه یک دقیقه ای

  1. دوربین مخفی فروشگاه: در یک فروشگاه لباس که مجهز به گیت امنیتی برای جلوگیری از خروج لباس ها هستن به صورت نامحسوس یکی از سنسورها رو داخل کیف یا بسته ی لباس یکی از خریدار ها قرار میدیم و وقتی که بوق گیت به صدا در آمد چند نفر به لباس های مامورین امنیتی بیرون میان و فرد مورد نظر رو غافلگیر میکنن. برای افزایش هیجان یکی از افراد میتونه تا سه بشمره و بگه شلیک کنید و بقیه هم با طرف فرد مورد نظر شلیک کنن (با گلوله های مشقی). وگرنه فقط میشه به دستگیری فرد کفایت کرد.
  2. دوربین مخفی عابر بانک: هنگامی که یک نفر توی عابر بانک مشغول کار با عابر بانکه عده ای از مردم خودشون رو به زور جا میکنن تا ببینن طرف چیکار میکنه. میتونن دیالوگ هایی از این دست هم بگن. رمزت خیلی ساده است آسون میشه حفظش کرد عوضش کن، واسه ده بیست تومن مارو علاف کردی زودباش دیگه. و…
  3. دوربین مخفی زباله1: یک نفر توی خیابون حرکت میکنه و جلوی چشم عابرین پیاده زباله شو میندازه روی زمین تا بازخورد مخاطبین رو ببینه.
  4. دوربین مخفی زباله2: یک نفر توی خیابون حرکت میکنه و جلوی یکی دیگه از اعضای گروه زباله شو میندازه روی زمین. نفر دوم اعتراض میکنه و نفر اول با پررویی جوابش رو میده. طوری که مردم متوجه بشن و وارد ماجرا بشن.
  5. فیلم کوتاه (تولید داخلی): یک نفر رو موقع خرید نشون میده که خریدار بهش کالاهای ایرانی رو نشون میده، طرف با بی حوصلگی میگه اینا رو بیخیال خارجیاشو بیار ببینم. فروشنده میگه اینها هم کیفیتشون خوبه و اینا. بعد چند روز خود طرف که مدیر یک شرکته ورشکست میشه بهش میگن مردم دیگه کالای ایرانی نمیخرن بعد یادش میاد که خودش هم کالای ایرانی نمیخریده.
  6. فیلم کوتاه (سیگار کشیدن): یک بچه رو نشون میده که باباش هرکاری میکنه اون هم تقلید میکنه، باباش ورزش میکنه اون هم ورزش میکنه. باباش سر سفره میگه من عاشق فلان غذام این هم میگه من عاشقشم. باباش کتاب میخونه این هم کتاب میخونه بعد یه روز که داره از مدرسه برمیگرده باباشو میبینه که داره سیگار میکشه اون هم توی خونه مدادش رو میذاره گوشه لبش و انگار داره سیگار میکشه. (البته فکر کنم مشابه این رو دیده باشم ولی نمیدونم ایرانی بود یا خارجی)
  7. فیلم کوتاه (دنیای مجازی): یک نفر رو نشون میده که همیشه سرش توی گوشیشه داره با دوستهای مجازیش چت میکنه. وقتی توی پارک نشسته با خانوادش، وقتی توی رستورانه با دوستاش، وقتی سرکلاسه، کلا همه جا. یه روز که سرش توی گوشیشه و داره از خیابون رد میشه یهو یک ماشین میزنه بهش و دار فانی رو وداع میگه. توی عکس ترحیمش هم داره با گوشی ور میره. دوستای مجازیش هم یک گروه مجازی برای درگذشتش زدن و دارن ایموجی و استیکرهای گریه میفرستن.
  8. فیلم کوتاه (کتاب خوانی): سه تا دختر دارن با هم حرف میزنن دو تاشون دارن در مورد شبکه های مجازی صحبت میکنن و نفر سوم توی بحثشون شرکت نمیکنه. اون دو نفر مثلا به همدیگه میگن که من یک عکس گذاشتم دیشب با لباس فلانم تا الان فلان قدر لایک خورده. یا اون یکی میگه که اون پسر خوشتیپه فلان عکسم رو لایک کرده. بعد رو به دختر سومی میکنن و میگن ای دی تو چیه دنبالت کنیم. دختره میگه من اکانت ندارم. دوتا دختر یه جوری چپ چپ نگاش میکنن بعد صحبت هاشون رو ادامه میدن. روز بعدش دختر سومی در حالی که یه گوشه نشسته و داره کتاب میخونه دوتا دختر دیگه میان و با عصبانیت شروع میکنن به حرف زدن که توی اکانتم بهم فحش دادن یا از عکسام سواستفاده کردن و… بعد به دختر سومی نگاه میکنن میگن چیکار میکنی؟ میگه دارم کتاب میخونم. بعد از توی کیفش دوتا کتاب کم حجم در میاره و به طرفشون میگیره(مهمه که بدون گفتن کلمه ای از طرف نفر سوم همراه باشه). اون دوتام با اکراه قبول میکنن و میخونن. سکانس بعدی سه نفری رو نشون میده که اینبار اون دونفر هم با ظاهری معقول تر کنار هم نشستم و دارن راجب کتاب هایی که اخیرا خوندن صحبت میکنن و میخندن.
  9. فیلم کوتاه(نیکوکاری): یک نفر رو نشون میده که به یک متکدی پولی رو کمک میکنه. روز بعدش همون ادم رو میبینه که سوار ماشین مدل بالایی شده (یا اخر شب میبینه طرف صحیح و سالم از جاش بلند شد و خیلی شیک از اونجا رفت یا اینکه تعقیبش میکنه و متوجه میشه ادم ثروتمندیه) فرداش به جای اینکه پولش رو به متکدی ها بده میندازه صندوق صدقات.
  10. فیلم کوتاه (تنبیه کودکان): سکانس اول اینطوریه که یک پدر پسرشو میزنه اون پسر با عصبانیت شروع به حرکت میکنه و طی حرکت بزرگ میشه و به پسر خودش میرسه و اون هم پسرش رو میزنه اون پسر باز هم شروع به حرکت میکنه و پسرش رو میزنه این زنجیره چند بار تکرار میشه تا اینکه نفر اخر وقتی میخواد بزنه یکم فکر میکنه توی چشمای پسرش نگاه میکنه و به جای زدن بغلش میکنه. اخرشم میشه بنویسید (قطع کننده ی زنجیره ی اشتباهات باشیم)
  11. فیلم کوتاه(کالای داخلی): توی یک فروشگاه بزرگ یک خانواده دارن یک محصولی رو انتخاب میکنن فروشنده میگه ایرانیش یا خارجیش. اونام شک دارن و دارن سبک سنگین میکنن. یهو یک نفر میاد و اون هم میخواد یک محصول بخره. فروشنده ازش میپرسه ایرانی یا خارجی؟ اونم با لبخند و بدون فکر کردن میگه: ایرانی باشه حتما. اون خانواده اول هم که این صحنه رو میبینن سریع میگن ایرانیشو بده. بعد دوربین بقیه خریدارهای فروشگاه رو نشون میده که اونها هم میگن ایرانی باشه لطفا.
  12. فیلم کوتاه: یک پسربچه و یک پیرمرد روی یک نیمکت نشستن. (مثل اون تبلیغی که پسربچه و پیرمرد هستن و توی تلویزیون نشون میده) پسر بچه هرچی میگه پدر بزرگ میگه منم همینطور. مثلا پسره میگه دیروز رکورد دوی المپیک رو جابجا کردم اون میگه منم همینطور میگه هفته پیش توی مسابقات ماست خوری اول شدم میگه منم همینطور. بعد دو نفر میان زیر بغلش رو میگیرن و میبرنش. طرف همچنان داره میگه منم همینطور.
  13. فیلم کوتاه: یه پیرمرد با پسرش که بزرگ هم شده توی پارک نشستن. پیرمرد مدام یک پنجشک رو نشون میده و میگه اون چیه پسره میگه گنجشکه تا این که از اخر پسره عصبانی میشه و سر پدرش داد میزنه. پیرمرد یک دفترچه از جیبش در میاره یک صفحه رو میاره و میده پسر بخونه. پسر میخونه: امروز پسرم هفت سالش شده توی پارک نشستیم اون هی یک گنجشک رو نشون میده و میگه اون چیه؟ فکر میکنم خنگ باشه. خدایا حکمتت رو شکر بعد این همه سال یه بچه به ما دادی اونم خنگ از آب در اومد از اخر عصبانی شدم یکی خوابوندم زیر گوشش. گریه کرد و رفت پیش مامانش. بعد پسر و پدر به هم نگاه میکنن و پدره یکی میخوابونه زیر گوشش میگه: دیگه صداتو روی من بلند نکن.
  14. دوربین مخفی: توی یک آسانسور که داره به بالا میره یهو آسانسور توی یک طبقه وایمیسته. در که باز میشه چند نفر با نقاب دیده میشن که میخوان چند نفر دیگه رو که روی زمین دراز کشیدن بکشن، بعد که در آسانسور باز میشه قاتل ها متوجه فرد داخل آسانسو میشن و اسلحه هاشون رو به طرف اونا میگیرن.(البته با توجه به اتفاقاتی که برای فیلم به وقت شام افتاد بهتره یکم مراعات بشه شاید مردم بی جنبه باشن)
  15. فیلم کوتاه: زن از شوهرش میپرسه بهترین فیلمی که دیدی چی بوده؟ میگه فیلم عروسی مون البته وقتی از آخر به اول دیدم. زن میپرسه چرا از آخر به اول؟ مرد میگه: آخه اینجوری اول یه شام مفصل خوردیم، بعد یکم رقصیدیم، بعد تو همه طلاهاتو از دست و گردنت درآوردی دادی به مادرم، بعد حلقه رو درآوردی دادی به من، آخرشم سوار ماشین شدی رفتی خونه بابات!
  16. فیلم کوتاه: پسری وارد شیرینی فروشی میشه. نگاهی به شیرینی ها میندازه و میگه دو کیلو از این شیرینی زبون بهم بده. بعد رو به فروشنده که داره شیرینی ها رو توی جعبه میذاره میگه. بابام خیلی شرینی زبون دوست داره. وقتی که فروشنده شیرینی رو وزن میکنه میخواد در جعبه رو ببنده پسر مانع میشه. جعبه رو میگیره و به فروشنده تعارف میکنه. فروشنده میگه مگه برای پدرت نبود؟ میگه چرا. امشب سالگردشه خیلی شیرینی زبون دوست داشت.
  17. فیلم کوتاه: یک نفر یک نون یا ساندویچ تو دستشه و میخواد بخوره یهو یه ادم فقیر رو میبینه که داره بهش نگاه میکنه طرف اون ساندویچ رو باهاش نصف میکنه بعد اون ادم فقیر یک پسربچه رو میبینه اون نصفه شو باهاش نصف میکنه. و اون بچه هم یک گربه رو میبینه و اون هم یک تیکه از غذاشو میده به اون گربه یا سگ یا هرچی که هست.
  18. فیلم کوتاه: یک نفر یک نون تست که روش کره مالیده از دستش میفته، نون دقیقا از طرفی روی زمین میفته که روش کره مالیده شده. بعد یه فکری به سرش میزنه. یک گربه رو از ارتفاع پرت میکنه، گربه دقیقا روی پنجه هاش میفته زمین(حتی وقتی از پشت پرتش کنیم) بعد نون تست و گربه رو طوری به هم میچسبونه که این دوتا همدیگه رو خنثی کنن. یعنی گربه بخواد روی پنجه هاش بیفته زمین نون تست هم بخواد از طرف کره ای بیفته. بعد این دوتا هیچوقت نیفتن زمین و بین زمین و هوا بچرخن. در اخر هم این مجموعه رو به یه ژنراتور وصل کنه و ازش برق تولید کنه.
  19. فیلم کوتاه: طرف وارد تاکسی میشه راننده میگه میخوای واست مسائل روز رو تحلیل کنم؟ طرف میگه نه. میگه میخوای راجب آمریکا بگم؟ طرف میگه نه. میگه میخوای بگم همه چیز کار خودشونه؟ طرف میگه نه. خلاصه هرچی میگه طرف میگه نه. از آخر ترمز میکنه میگه برو پایین تو که اینطوری بودی با اتوبوس رفت و آمد کن وقت ما رو هم نگیر.
  20. دوربین مخفی. یک پسر هرکار میکنه دستش به زنگ یه خونه نمیرسه از یک نفر میخواد که زنگ در رو بزنه زنگ که میزنه پسره میگه فرار کن. برای جذابیت، یک نفر سریع از خونه بیرون میاد)
  21. فیلم کوتاه: یک نفر میخواد یک نرم افزار ایرانی دانلود کنه ولی میبینه قیمتش خیلی بالاست. سرچ میکنه دانلود رایگان همون نرم افزار یا فیلم و دانلود میکنه. شب که میخوابه میبینه پلیسا ریختن تو خونه اش میگن تو به جرم دزدی دستگیر میشی. وقتی دارن طرف رو میبرن یهو از خواب میپره و سریع اون نرم افزار یا فیلم رو پاک میکنه.
  22. فیلم کوتاه: طرف توی تخت خواب دراز کشیده و میگه امشب دیگه زود میخوابم. چند دقیقه بعد گوشیشو برمیداره شروع میکنه به چک کردن فضای مجازی، اینستاگرام و توییتر و… رو چک میکنه بعد که تموم میشه نگاه میکنه میبینه ساعت 3 شده.
  23. دوربین مخفی: یک نفر یکبار با ظاهر کثیف و ژولیده وارد یک رستوران میشه و یکبار با ظاهر مرتب تا بازخورد مسئولین اون رستوران رو ببینیم.
  24. دوربین مخفی: یک متکدی روی زمین میشینه مردم هم بهش کمک میکنن بعد از مردم دلیل کمک کردنشون رو میپرسیم و توصیه میکنیم که به خیریه های معتبر کمک کنن.
  25. فیلم کوتاه: یک پسر میره خواستگاری و دختر ازش خونه و کار و شغل میخواد پسره هم میگه که فعلا دانشجویه و چیزی نداره اما قول میده در آینده همه اینها رو داشته باشه. اما دختر قبول نمیکنه. پسر بعدی میاد و همه اینها رو داره اما اختلاف سنی خیلی زیادی داره. این رو هم قبول نمیکنه. پدر دختر بهش میگه دخترم پسر جوونی که اول زندگیش باشه و پول و خونه وکار خوب داشته باشه کمه. و پسری که همه این ها رو داشته باشه دیگه سنی ازش گذشته بعد میگه به نظرم با همون پسر دانشجویه ازدواج کن یکم سختی میکشین اولش ما هم کمکتون میکنیم.
  26. فیلم کوتاه: دو نفر هستن یکی با اتومبیل میره سرکار یکی با مترو. اونی که توی اتومبیله توی ترافیک اعصابش خورد میشه، یا یهو بنزینش تموم میشه یا اینکه تصادف میکنه و دست به یقه میشه با بقیه. اونی که با وسایل نقلیه اومده توی مترو کتاب میخونه با بقیه مسافرا میگه و میخنده و خلاصه خوش میگذرونه(البته شاید یکم تخیلی باشه ?)
  27. فیلم کوتاه: یک نفر در حال دوییدن توی خیابونه یک نفر دیگه هم بهش اضافه میشه خلاصه هرچی میره جلو تر همه بهش اضافه میشن با هر نوع پوششی یکی با کت و شلوار یکی با لباس ورزشی یکی با تیپ اسپرت و… تا میرسن به یه پل یا لب یه دریاچه، کسی که اول از همه داشت می دویید خودش رو پرت میکنه توی آب. بقیه صبر میکنن به همدیگه نگاه میکنن، شانه بالا میندازن و همه خودشون رو پرت میکنن توی آب. بعد مینویسه همیشه تقلید از دیگران به نفعتون نیست.
  28. فیلم کوتاه: یک خانواده میرن توی طبیعت و تا میتونن آشغال میریزن. وقتی برمیگردن میبینن تمام اون آشغالا تو خونه شونه. بعد مینویسه شما هیچوقت خونه تونو اینقدر کثیف نمیکنید.
  29. فیلم کوتاه: سکانس اول افرادی رو نشون میده که معلولیت خاصی دارن مثلا نابینا هستن و نگاه های مردم که به دیده ی ترحم بهشون نگاه میکنن. سکانس دوم همون ها رو نشون میده که در یک رشته موفق شدن. مثلا کسی که نابیناست داره توی ارکستر پیانو میزنه.
  30. دوربین مخفی: توی منوی یک رستوران هر غذا رو دوبار مینویسیم با این فرق که جلوی دومی مینویسیم بعلاوه ی یک سوپرایز قیمتش هم دوبرابره. بعد که طرف غذا رو میگیره یک نامه هم کنارش به طرف داده میشه که توش نوشته از همین نوع غذایی که
  31. شما انتخاب کردید یک پرس به افراد بی خانمان داده میشه.

رمان یاسمین رو برده بودم محل خدمت سربازی تو پادگان اوقات بیکاری و استراحت می خوندم

طوری که اینقدر سرم توی اون کتاب بود بچه ها اونجا منو یاسمین صدا می کردن

وقتی کتاب رو تموم کردم به ذهنم رسید اونو به یکی از بچه ها هدیه بدم

در صفحه اولش به یادگار اسم خودمو نوشتم و در ادامه نوشتم لطفا شما هم بعد از خواندن کتاب ان را به شخص دیگری هدیه دهید و نفر بعدی هم همینطور و….

طوری که کلا کتاب در جریان باشد

و بعد آن را به یکی از دوستان هدیه دادم

حدود دو سال بعد روزهای آخر سربازیم بود که یکی از هم گروهانی هامون کتاب خیلی رنگ و رو رفته و چروکیده ای رو برایم آورد و تا خواست توضیح بده که این کتابو بهت هدیه می کنم تو هم بعد از خوندنش اونو به یه نفر دیگه هدیه کن

درست حدس زدید

همون کتاب خودم بود

از شدت هیجان داشت اشکم در می اومد

وقتی کتاب رو باز کردم دیدم حدود 55 نفر اون کتاب رو خوندن و همشون هم اول کتاب یادگاری هاشونو نوشتن

 

 

یک شب که خواستگاری خاله ام بود
و مادربزرگم خانه قدیمی داشتند که از از اتاق ها دوتا در داشت و آنها پشت در دوم که به میهمان خانه باز میشد لحاف چیده بودند یعنی چندسالی بود که آن در بسته بود و باز نمیشد
آن شب خاله ام برای اینکه دامادرا زودتر ببیند و بدون خجالت و بدور از نگاه دیگران بتواند او را نگاه کند ، از تشک ها و لحاف ها بالا رفت تا از بالای آن در بسته شده داماد را برانداز کند چشمتان روز بد نبیند ، باز شدن در بسته شده همان و افتادن خاله ی بیچاره ما به وسط میهمان خانه همان
آقای داماد هم وقتی که دید عروس چنین ذوقی و عجله ایبرای دیدنش دارد . خیلی زود مراسم ازدواج را برپا کردند
(این داستان واقعی است )

——————————————————————————–
یک شب زمستانی بود که در کولاک راهم را گم کرده بودم و به دنبال یک هتلی یا مسافرخانه ای میکشتم که مردی را در سر راه دیدم از او پرسیدم در این اطراف مسافرخانه ای نمیشناسی که من امشب را در آنجا سر کنم
مرد غریبه گفت من هم به همان جا میروم گفتم سوار شو که هم تو را برسانم ، هم خودم جای گرمی پیدا کنم
هوا خیلی تاریک بود چشم ، چشم را نمیدید ،حدود سیزده کیلومتر رفتیم تا مرد گفت نگه دار من پیاده میشوم
گفتم من هم باید اینجا پیاده شوم ، مرد غریبه جواب داد : نه ! تو باید شش کیلو متر دیگر برگردی مسافر خانه آنجاست

 

بعد از اینکه در پمپ بنزین باکم رو پر کردم

حرکت کردم

راننده عقبی مرتب بوق می زد

فکرکردم منظورش اینه تندتر برو

اعصابم خرد شد

وسط خیابان نگهداشتم از ماشین پییاده شدم و با حالت عصبانی سمت ماشین عقبی رفتم

می خواستم بهش بد و بیراه بگم

که یهو دیدم یه دختر جوونه

کمی عصبانیتم فروکش کره بود ولی..

گفت

در باکت رو نبستی

Previous Entries فرق پلیس ایرانی با پلیس گرجی -نقد نیروی انتظامی Next Entries دو نمونه برای پروژه پونیشا - فیلم یک دقیقه ای خیلی آماتوری