ضرب المثل ها و کنایه ها و عبارت های عامیانه

تا-لنگه-همتا
تا-توانایی
تاب-طنابی که از دو سو بر درخت یا دو ستون می بندند و در میان آن می نشینند
تاب-کجی چشم- طاقت و تحمل
تاب بازی-بازی کردن با تاب
تاب برداشتن-خم شدن-شکم دادن-لوچ شدن چشم
تاب خوردن-بازی کردن با تاب-پیچ و خم برداشتن
تاب دادن-سرخ کردن در روغن-پیچیدن-خم کردن
تا برداشتن-تا شدن-خم شدن
تابوت خشکه-بسیار لاغر و ناتوان
تاپاله-سرگین خشگ شده ی گاو برای سوختن
تاپاله چسباندن-بوسدن محکم و پی در پی
تاپ و توپ-سر و صدای ضربه-داد و فریاد
تاتوله هوا کردن-به حیرت دچار کردن-به سکوت واداشتن
تاتی کردن-در زبان کودکان: راه رفتن
تاج گل به سر کسی زدن-کار نیکی در حق کسی کردن
تاخت زدن-عوض کردن چیزی با چیزی
تا خرخره زیر قرض بودن-وام بسیار داشتن
تا خوردن-کج شدن-خم شدن-انحنا برداشتن
تاخیر بردار-قابل عقب انداختن
تار-از محلی راندن
تاراغ و توروغ-آوایی که از برخورد دو چیز برخیزد
تارتنک-عنکبوت-کارتنک
تار و تنبک-وسایل موسیقی-آلات ضرب و نوازندگی
تار و تنبور-همه گونه آلات نوازندگی
تار و مار-متفرق-پراکنده
تاریخچه-تاریخ مختصر
تاریک خانه-اتاق تاریک برای ظهور و چاپ فیلم
تازگی-طراوت-خرمی-اخیرن
تازه-اکنون-پس از این همه حرف
تازه به دوران رسیده-نو کیسه-کسی که تازه به ثروت یا به جایی رسیده است
تازه داماد-پسری که تازه ازدواج کرده است
تازه عروس-دختری که تازه ازدواج کرده است
تازه کار-کم تجربه-مبتدی-ناشی
تازه کردن گلو-چیزی نوشیدن و سرحال آمدن
تازه نفس-دارای نیروی مصرف نشده
تازه وارد-کسی که تازه وارد شده است
تا شدن-دو لا شدن-جمع شدن
تاشو-آن چه روی هم تا و جمع شود
تافته ی جدا بافته-بر تر و به تر از دیگران
تا فیها خالدون-تا پایان-همه و همه
تاق و توق-آواز بر هم خوردن دو چیز
تا کردن-دو یا جند لا کردن-رفتار کردن
تاکسی تلفنی-نوعی تاکسی که تلفنی درخواست می شود
تاکسی سرویس-نوعی تاکسی که در مسیر ویژه ای رفت و آمد می کند
تا کش به کشمش می خوره-هنوز چیزی نشده-سر کوچک ترین بهانه
تا گلو زیر بار قرض بودن-قرض بسیار داشتن
تامین آتیه-پیش بینی و اندوخته برای زندگی آینده
تبانی کردن-پنهانی پیمان بستن-ساخت و پاخت
تب خال-جوشی که از شدت تب دور لب پدید آید
تب خال زدن-در آمدن تب خال دور دهان
تبدیل به احسن کردن-چیزی را با چیز بهتری عوض کردن
تبرک کردن-با برکت ساختن-خجسته کردن
تبریک گفتن-خجسته باد گفتن-دعای برکت کردن
تب کردن خر-پوشیدن لباس ضخیم در هوای گرم
تب و تاب-سوز و گداز
تَپ تَپ-آواز خوردن چیزی به چیز نرم
تُپ تُپ-صدای تپش قلب بر اثر ترس و هیجان
تِپ تِپ-صدای تپش قلب بر اثر ترس و هیجان
تپق-گرفتگی زبان
تپق زدن-بیرون شدن بی اراده ی کلمه از زبان-چیزی جز مقصود گفتن
تپل-چاق-گوشت آلود
تپل مپل-چاق و چله
تپلی-گرد و چاق
تَپوک-ضربه ی دست یا پا
تپه تپه-چیزهایی که بی نظم کنار هم انباشته باشند
تپه گذاشتن-بول کردن
تپه ماهور-زمین ناهموار
تپیدن-به زور و با پر رویی وارد جایی شدن
تت و پت-لکنت زبان
تت و پت کردن-شکسته سخن گفتن-لکنت پیدا کردن
تته پته-لکنت زبان
تجدید شدن-قبول نشدن در پایان سال تحصیلی و تکرار برخی از درس ها در شهریور ماه
تحت الشعاع بودن-زیر نفوذ و تاثیر دیگری بودن
تحت الشعاع قرار دادن-زیر نفوذ و تاثیر قرار دادن
تحت اللفظی-کلمه به کلمه
تحصیل کرده-درس خوانده
تحفه
تحفه ی نطنز-چیز نفیس و با ارزش
تحویل دار-کسی که در بانک از مشتری پول می گیرد و یا به او پول می دهد
تحویل سال-سال گردش-لحظه ی وارد شدن به سال نو
تحویل گرفتن-به کسی احترام گذاشتن-از کسی پذیرایی کردن
تخت-آسوده-رضایت بخش-صاف و هموار
تخت پایی-صاف بودن کف پا
تخت خوابیدن-راحت و آسوده خوابیدن
تخت سینه-وسط سینه
تخت شدن-صاف و هموار شدن-کاملا نشئه شدن
تخت قاپو کردن-چادر نشینان را در جایی ساکن کردن
تخت کردن-هموار کردن-پر کردن-کامل کردن
تخت و تبار-خوب و رو به راه
تخت و تبارک-با آسودگی خیال
تخته بند شدن-زمین گیر شدن-ناتوان از حرکت اعضای بدن شدن
تخته پاک کن-چیزی که با آن تخته سیاه را در کلاس پاک می کنند
تخته پوست-زیرانداز پوستی
تخته پوست انداختن-زمانی دراز نزد کسی ماندن-کنگر خوردن و لنگر انداختن
تخته پوش کردن-پوشانیدن سقف و مانند آن با تخته
تخته پِهِن-پهن خشک شده که برای خوابیدن زیر حیوانات می گذارند
تخته زدن-پنبه زدن
نخته شدن-تعطیل شدن-بسته شدن-از رونق و اعتبار افتادن
تخته کردن-تعطیل کردن-بستن-از رونق و اعتبار انداختن
تخته گاز-با سرعت تمام راندن اتومبیل
تُخس-ناقلا-شیطان-شرور
تخسی-شیطنت-شرارت-ناقلایی
تَخم-مهمل تَخم
تُخم-اصل هرچیزی-دانه
تخم پس انداختن-بچه ساختن-بچه به دنیا آوردن
تخم جن-حرام زاده
تخم چشم-مردمک چشم
تخم چهارشنبه-حرم زاده-ناسزایی برای بچه های شریر
تخم چیزی را برانداختن-ریشه کن ساختن
تخم چیزی ورافتادن-ریشه کن شدن
تخم حرام-حرام زاده-شرور-شیطان
تخم دو زرده-چیز بسیار عزیز و گرامی
تخم دو زرده کردن-کاری بزرگ انجام دادن
تخم سگ-نوعی دشنام است مانند پدر سگ
تخم شر-مردم آزار- شرور
تخمش را ملخ خورده-نایاب است
تخم طلا گذاشتن-کنایه از چیز گران بها آوردن-کار بسیار مهمی انجام دادن
تخم لق شکستن-فرصت دادن-رو دادن-کسی را به طمع انداختن
تخم مرغ عسلی-تخم مرغی که در آب گرم نیم پز شده است
تخم مرغ کسی زرده نداشتن-حقه باز بودن
تخم نابسمل لا-حرام زاده
تخم و ترکه ( با تحقیر)-فرزند-نسل
تخمه بو دادن برای کسی-چاپلوسی کردن برای کسی
تخمی-به درد نخور-بی مصرف
تراشیده-نازک-قلمی-لاغر
تراشیده شدن-لاغر شدن
تِر تِر-آواز بیرون آمدن فضولاتِ بیمار اسهالی
تر تری-کسی که اسهال گرفته است
ترتیب اثر دادن-به حساب آوردن-اهمیت دادن
ترتیب کسی را دادن-کسی را تنبیه کردن-به حساب کسی رسیدن
تر دست-ماهر-شعبده باز
تردستی-مهارت-شعبده بازی
تر دماغ-سرحال-شنگول
تِر زدن-خراب کردن کار
ترس بر داشتن کسی را-از وارد شدن به کاری بیم داشتن
ترش ابرو-عبوس
ترشرویی-بد خویی-اخمو بودن
ترش کردن-عصبانی شدن
ترشی انداختن-ترشی درست کردن-بی استفاده گذاشتن و به کسی ندادن چیزی
ترشیده-غذایی که فاسد و ترش شده است-دختر خانه مانده و شوهر نکرده
ترق و تروق-سر و صدای به هم خوردن دو یا چند چیز
ترقه فرنگی-بچه ی شرور
ترک بیلمز-آدم نادان
تر کردن لب-چیزی آشامیدن-به یک اشاره ترتیب کاری را دادن-حرف زدن
ترکمون زدن یا کردن-دست به آب رساندن-ناشیانه کاری را انجام دادن-زاییدن
ترکمون زده-نوعی دشنام است. توهینی برای زاییدن یا خراب کاری
ترک نشاندن-پشت سر نشاندن کسی
ترکه-آدم باریک و بلند
ترکه مرکه-زن لاغر و خوش اندام
ترک هوا شکستن-کاهش یافتن شدت سرما
ترکیدن بغض- بغض کسی ترکیدن
ترکیدن دل-از چیزی سخت ترسیدن
ترگل ورگل-خوش سر و وضع-تر و تمیز
تِرمال کردن-خراب کاری کردن-کثافت کاری کردن-گُه مال کردن
تر و تازه-شاداب-شسته و رفته
تر و چسب-بی درنگ-بی معطلی-فرز و چابک
تر و خشک کردن-رسیدگی کردن-پرستاری کردن
ترور کردن-کشتن به دلیل سیاسی
تر و فرز-چست و چابک
تره بار-میوه ها و سبزی ها
تره خورد نکردن برای کسی-کم ترین اهمیتی برای کسی قایل نشدن
تریاک خوردن-خود را با تریاک مسموم کردن
تریاک مال-کسی که تریاک را برای فروش لوله می کند
تریاکی-معتاد به تریاک
تریاکی ِ چیزی بودن-سخت به چیزی معتاد بودن
تریت- تلیت
تریج-آن جاکه آستر درونی جامه با رویه ی آن به هم می پیوندد
ترید- تلیت
تریش-پارچه یا پوست بلند و باریک
تزریقات-بخش ویژه ی تزریق آمپول
تزریقات چی-کسی که کارش تزریق آمپول است
تزئیناتی-کسی که کارش تزیین است
تسبیح انداختن-یک یک دانه های تسبیح را از زیر انگشتان گذرانیدن
تسمه از کدوی کسی بیرون کشیدن-پاپیچ نشدن-دست برداشتن
تسمه از گرده ی کسی کشیدن-کسی را به سود خود بی رحمانه به کار واداشتن
تسمه ای-آدم لاغر و باریک ولی نیرومند
تسمه پروانه-تسمه ای که پروانه ی موتور را به گردش در می آورد
تسویه حساب-تلافی-پاک کردن دل خوری
تشت رسوایی کسی به صدا درآمدن- تشت کسی از بام افتادن
تشت کسی از بام افتادن-رسوا شدن-آشکار شدن راز
تَشَر-پرخاش-عتاب-سرزنش آمیخته با فریاد
تشر تو شور کردن-هرت و پورت کردن
تشر زدن-سرزنش کردن با فریاد-توپیدن
تشریف آوردن
تشریف بردن
تشریف داشتن-حضور داشتن
تشریک مساعی-با کسی همکاری کردن
تشنه بودن به خون کسی-خواهان مرگ کسی بودن
تشنه ی چیزی بودن-یه چیزی سخت اشتیاق داشتن
تصدق شدن کسی را-بلاگردان کسی شدن-قربان صدقه ی کسی رفتن
تصدق کسی رفتن- تصدق شدن کسی را
تظاهر نمودن-وانمود کردنف ظاهر سازی کردن
تعارف آب حمامی-تعارفی که خرج و مایه ای ندارد
تعارف دادن-هدیه فرستادن-پیشکش کردن
تعارف شاه عبدالعظیمی-تعارف زبانی و غیرجدی
تعارف کردن-کسی را به گرفتن چیزی خواندن
تعارفی-کسی که بیش از اندازه اهل تعارف است-قابل پیشکش
تعریف کردن-به نیکی یاد کردن-ذکر خیر کردن
تعریفی-قابل توجه-عالی
تعزیه گردان-کسی که در امور همگانی دخالت می کند و سود خود را می برد.
تعطیل بردار-تعطیل شدنی
تعطیلی-روز تعطیل-زمان دست کشیدن از کار
تعلیمی-عصای کوچک
تغ تغ-صدای برخورد دو چیز به هم
تغ و لغ-چیزی که نظم خود را از دست داده است-سست
تُف به دهن-حیرت زده
تف به روی تو-زهی بی شرم که تویی
تَفت دادن-کمی سرخ و برشته کردن-بی روغن حرارت دادن
تف توی یخه ی خود انداختن-خود را بد نام کردن
تف سر بالا-چیزی که مایه ی سرشکستگی و ننگ خود آدم باشد
تُف کار-بچه باز
تف انداختن-تف کردن-سخت اظهار نفرت کردن
تف مالی-سرسری شستن و اندکی آب زدن-هنگام بوسیدن-آب دهان و لب ها را به صورت کسی زدن
تفنگ انداختن-تیراندازی با تفنگ
تفنگ بادی-تفنگ ویژه ی بازی کودکان
تفنگ ته پر ت-فنگی که با فشنگ شلیک می کند
تفنگ دار-جنگنده ی مسلح به تفنگ
تفنگ در کردن-تیراندازی با تفنگ
تفنگ سر پر-تفنگی که باروت و گلوله را از سر لوله به درون تفنگ می گذاشتند و با سمبه آن ها می فشردند
تفنگ شکاری-تفنگ ویژه ی شکار
تفنگ کشیدن روی کسی-با تفنگ به سوی کسی نشانه گرفتن
تفنگ کمر شکن-تفنگی که از قنداق خم می شود
تَق-صدای برخورد دو چیز به یکدیگر
تقاص پس دادن-تاوان پس دادن
تقاص گرفتن-انتقام گرفتن
تق تق کردن-آواز برخورد پیاپی دو چیز به یکدیگر
تق چیزی در آمدن-گند کاری بالا آمدن-فاش شدن امری پنهان
تقدس مآبی-خود را به دروغ پارسا و پرهیز کار وانمود کردن
تق سرما شکستن- تک سرما شکستن
تقلا-دست و پا زدن-کوشش زیاد
تقلا کردن-کوشش زیاد کرد-دست و پا زدن
تق و پوق-سر و صدا-بگیر و ببند
تق و توق-سر و صدای کار یا حرکت
تق و لق-بی رونق-کاسد-بی مشتری
تقه زدن-کوبیدن چیزی با ضربات پیاپی چکش و مانند آن
تَک-بی نظیر-مفرد-تنها
ُک-ت منقار مرغ-تیزی سر چیزی
تکان خوردن-ناگهان ترسیدن-جاخوردن-از جا حرکت کردن
تکان دادن-ناگهان ترساندن-حرکت دادن
تکان نخوردن آب از آب- آب از آب تکان نخوردن
تک پا-زمان کوتاه-در فرصتی بسیار اندک
تک پا راه رفتن-بی سر و صدا راه رفتن-کنایه از چابکی
تک پَر-نوعی حرکت در ورزش باستانی
تک پران-زن نانجیب
تَک تَک-یکی یکی-جدا جدا
تِک تِک-صدای کارکردن ساعت
تک خال-به ترین در میان هم ردیف های خود
تک روی-عمل بدون توجه به جمع
تُک زبانی حرف زدن-لکنت داشتن-گرفتگی زبان داشتن
تَک سرما شکستن-از شدت سرما کاسته شدن
تکلیف شدن-به سن بلوغ رسیدن
تک مضراب زدن-سخن ناموافق و ناهنجار گفتن
تک و پو زدن-به هر دری زدن-با تمام درماندگی کوشیدن
تک و تا-جنب و جوش
تک و تنها-یکه و تنها-به تنهایی
تک و تو-توان و قدرت-شتاب
تک و توک-به ندرت-کمی
تکه-پاره ای از چیزی-زن زیبا و خوشگل-لقمه
تکه پاره کردن-پاره پاره کردن-تکه تکه کردن
تکه ی کسی بودن-مناسب کسی بودن
تکه گرفتن برای کسی-کاری برای کسی فراهم کردن
تکیه-محلی برای روضه خوانی-پشت به چیزی دادن
تکیه کلام-آن چه که در موضوع اثری ندارد ولی پی در پی تکرار کنند
تگری-بسیار خنگ-یخچالی
تک و دو-دوندگی-درماندگی
تل انبار-توده-انباشته
تلپی-برای نشان دادن افتادن بدون مقاومت به کار می رود
تلخه-تریاک-سوخته
تلق و تولوق-صدای ناهنجار
تلقین گفتن-مسائل دینی که بر سر گور کسی می گویند
تِلِک و پِلِک-رخت و وسائل ناچیز خانه
تِلِک و تُلُک-کار مختصر و محقری داشتن
تلَکه-پول یا چیزی که با فریب و چاپلوسی از کسی بگیرند
تلکه بند شدن- تلکه کردن
تلکه بندی-چیزی سرهم بندی شده و آسیب پذیر
تلکه کردن-پول یا چیزی را به زور-چاپلوسی و یا فریب از کسی گرفتن
تلمبار- تل انبار
تلنگ-یشکن-باد صدا دار-ضربه ی صدا دار
تلنگ در رفتن-باد صدادار در کردن-کنایه از ضعیف و ناتوان شدن
تلنگر-سر انگشت که به چیزی بزنند
تل و بل-جا به جا کردن-بالا و پایین کردن
تلو تلو-حرکت به چپ و راست در حین راه رفتن بر اثر سستی
تله کاشتن پیش پای کسی-به کسی کلک زدن-کسی را گیر انداختن
تلیت-نان خیسانده در غذای آبکی
تلیت کردن-خیساندن نان در غذاهای آبکی
تمام عیار-کامل-خالص-بدون نقص
تمام کردن-مردن
تمام وقت-شامل تمام ساعت های کار
تمام و کمال-کامل-به تمامی
تمدن-شهری گری- مجازن: تربیت و ادب
تمدن داشتن-دارای تربیت بودن
تمرگیدن-با تحقیر و خشونت نشستن
تنابنده-انسان-آدم-ضعیف ترین بنده ی خدا
تنبان درآر-بی حیا-دریده
تنبان فاطی- برای فاطی تنبان نشدن
تن به کار دادن-زیر بار کار و مسئولیت رفتن-برای کار آماده شدن
تنبل خان-تن پرور
تن خواه-پول نقد-زر و مال
تن خواه گردان-پول نقدی که در موقع لزوم خرج هرینه های فوری می شود
تن خود را چرب کردن-برای دردسری آماده شدن-پیه چیزی را به تن مالیدن
تند-بسیار تلخ و تیز-سخت و شدید-پر رنگ
تند تیز-شتابان-خشمناک-ستیزه جو
تن در دادن-به کاری حاضر شدن-انجام کاری را پذیرفتن
تند رفتن-دور برداشتن-زیاده روی کردن-از حد خود تجاوز کردن
تند کردن-سریع شدن در رفتار و حرکت-زبان گز کردن غذا
تند نویس-کسی که سریع می نویسد
تند نویسی-سریع نویسی
تند و تیز- تند تیز
تندی-بلافاصله-به سرعت-مانند : تندی رفت
تن زدن-سرپیچیدن-نپذیرفتن
تنقل انداختن-جا خوش کردن-پلاس شدن
تن کسی خاریدن-خواهان آزار بودن-دنبال دردسر بودن
تنگ-بسیار نزدیک-چسبیده
تنگاب آمدن-به جان آمدن
تنگاتنگ-بسیار نزدیک به هم-بدون فاصله
تنگ آفتاب-درست در لحظه ی طلوع خورشی
تنگ بودن قافیه-مشکل بودن کار
تنگ بودن وقت-دیر شدن
تنگ دل کسی نشستن-بسیار نزدیک کسی نشستن-از کسی جدا نشدن
تنگ شدن خلق-عصبی شدن-بی حوصله شدن-خشمگین شدن
تنگ غروب-نزدیک غروب-آفتاب زردی
تنگ کسی افتادن-در مجاورت کسی قرار گرفتن
تنگ کسی گرفتن-احتیاج فوری به قضای حاجت داشتن
تنگ کلاغ پر-نزدیکی های صبح
تنگ گذاشتن-زیر فشار قرار دادن
تنگ هم-چسبیده به هم
تن لش-به ناسزا: تنبل-بی مصرف-بی کاره
تن نما-نازک و نشان دهنده ی تن
تنوره-دودکش-آتشخانه ی سماور و مانند آن
تنوره زدن-چرخ زدن و گرد شدن
تنوره کشیدن-در حال چرخیدن به هوا پریدن
تنوری-پخته شده در تنور
تنه خوردن-وارد شدن فشار تنه ی کسی به تن کس دیگر
تنه زدن-با تنه به کسی ضربه زدن
تنه ی کسی به تن آدم خوردن-عادت و خوی کسی را پذیرفتن
تو آستین بودن-حاضر و آماده بودن-آماده داشتن
تو آسمان ها سیر کردن-در خیال و تصور بودن-در عالم هپروت بودن
توالت-مستراح-دستشویی-آرایش-بزک
توالت رفتن-به دستشویی رفتن
توالت کردن-آرایش کردن
تو به تو-گوناگون-لا به لا
تو بحر چیزی رفتن-در چیزی دقیق شدن-سخت متوجه ی چیزی شدن
توبره ی گدایی-کیسه ی گدایی
تو بمیری-سوگندی در مقام تهدید
تو بوق زدن-رازی را فاش کردن
توپ-پرشده-کامل-بی نیاز
تو پای کسی پیچیدن-مزاحم کسی شدن
توپ بستن به مال-حیف و میل کردن مال-ولخرجی کردن
توپ ِ توپ-ثروتمند-بی نیاز
توپ در کردن-توپ انداختن
تو پر-دارای اطلاعات زیاد-آدم سنگین
توپ زدن-روی دست حریف برخاستن-کلک زدن
توپ علی گلابی زدن-بلوف زدن-بی پول سر قمار نشستن
توپ مروارید-توپ بزرگ در ارگ تهران که در گذشته زنان در روز چهارشنبه سوری از زیر آن می گذشتند تا بخت شان گشوده شود
توپ و تشر-تهدید-هارت و پورت-داد و فریاد
توپ و تشر آمدن-تهدید کردن-با فریاد کسی را خطاب کردن
توپ و تشر زدن-سخنان درشت به کسی گفتن-بر سر کسی فریاد زدن
تو پوزی-تو دهنی
تو پوزی خوردن-تو دهنی خوردن-دمغ شدن-نا امید شدن
تو پوزی زدن-تو دهنی زدن-با سخن تندکسی را نا امید کردن
تو پوست کسی افتادن-کسی را وسوسه کردن
توپیدن-پرخاش کردن-تشر زدن
تو تاریکی رقصیدن-بدون آگاهی کاری را کردن-بی موقع کاری را کردن
تو جلد کسی رفتن-کسی را برای انجام کاری وسوسه کردن
تو جوال رفتن با کسی-با کسی به مبارزه برخاستن
تو جیبی-پول مختصری برای برخی هزینه های روزانه
توجیهی-برنامه های توضیحی
تو حرف کسی دویدن-حرف میان حرف آوردن-حرف کسی را قطع کردن
تو حساب بودن-وارد بودن-به مسائل آگاه بودن
تو خالی-دروغین-غیر واقعی-بی عرضه-دارای ظاهر غلط اندار
تو خشت افتادن-به دنیا آمدن
تو خط چیزی بودن-در کاری وارد بودن-در کاری تحقیق کردن
تو خیک کسی فرو رفتن-کلاه سر کسی گذاشتن-به کسی قالب کردن
تو دار-راز نگهدار
تو در تو- تو به تو
تو دست و پا ریختن-فراوان بودن-همه جا بودن
تو دل برو-با نمک و گیرا-کسی که مورد توجه قرار می گیرد
تو دل شیر رفتن-جرات فراوان داشتن
تو دل کسی رفتن-به کسی حمله کردن-با اعتراض به کسی پاسخ دادن
تو دلی-بره ای که هنوز زاده نشده و آن را از شکم مادرش درآورند
تو دماغی-صدایی که بخشی از آن از بینی برآید
تو دوزی-دوختن از درون
تو دو کشیدن-کسی را وارد کاری کردن
تو دهن کسی زدن-با سخنی درشت به کسی پاسخ دادن
تو دهنی-ضربه ای که به دهان کسی بزنند-سخنی درشت در پاسخ کسی
تو ذوق زدن-ناخوشایند بودن-بر خلاف میل کسی سخن گفتن
تو ذوق کسی خوردن-از سخن یا رفتاری دمغ شدن
تور انداختن کسی-گیر آوردن کسی علیرغم میل او
تور خوردن-برخورد کردن-به پست کسی خوردن
تور کردن-زن یا دختری را به دام انداختن
تو روی کسی ایستادن-شرم و حیا را کنار گذاشتن و با کسی مخالفت کردن
تو روی کسی چیزی گفتن-رو در روی کسی چیزی گفتن
تو ریختن دل-سخت نگران شدن و ترسیدن بر اثر شنیدن خبر ناگوار
تو زدن-حرف خود را پس گرفتن-از تصمیمی منصرف شدن
تو زرد از آب درآمدن-بی ارزشی یا فساد چیزی آشکار شدن
تو سر چیزی زدن-از ارزش واقعی چیزی کاستن
تو سر کسی زدن بر کسب-منت گذاشتن-به رخ کسی کشیدن
تو سری-تحمیل نظر به کسی با تحقیر و برای تنبیه
تو سری خور-آدم زور شنو-خوار و زبون
تو سری خورده-آدم خوار و حقیر
تو سری زدن-تحمیل عقیده با دشنام و اهانت
تو سی خودت، من سی خودم-از تو به خیر و از ما به سلامت
تو عالم هپروت بودن- تو آسمان ها سیر کردن
تو کَت کسی نرفتن-زیر بار نرفتن-نپذیرفتن
تو کله ی کسی کردن-چیزی را به سختی به کسی آموختن
توی کوک کسی یا چیزی رفتن-کسی یا چیزی را زیر نظر داشتن- توی نخ چیزی رفتن
تو گذاشتن-چیزی را مسکوت گذاشتن-از درون دوختن
تو گود-ظرف عمیق برای آش و سوپ و جز آن ها
توی گود نبودن-در متن موضوع نبودن-اطلاع دقیق نداشتن-در حاشیه بودن
توی گوش کسی گذاشتن-به کسی سیلی زدن
توگوشی حرف زدن-نجوا کردن-تنگ گوش کسی حرف زدن
تو لاک خود رفتن-با کسی کاری نداشتن-توی عالم خود بودن
توله سگ-در حالت تحقیر: بچه
تو مشت کسی بودن-کاملا در اختیار کسی بودن
تو نخ کسی یا چیزی بودن یا رفتن-کسی یا چیزی را پاییدن و زیر نظر داشتن
تو نگو من بگو-مشاجره-بحث
تو هچل افتادن-به دردسر افتادن-دچار مشکل شدن
تو هچل-انداختن به دردسر انداختن-دچار مشکل کردن
تو هفت آسمان یک ستاره نداشتن-در نهایت فقر و تنگدستی بودن
تو هم رفتن-اوقات تلخ شدن-ناراحت شدن
توی آش کسی آب سرد ریختن-عیش کسی را کور کردن-بساط کسی را به هم زدن
توی باغ نبودن-کاملن از موضوع پرت و از آن بی خبر بودن
توی پیاز خوابانیدن-برای فرصت لازم نگاه داشتن
توی دل قند آب کردن-لذت بسیار بردن-شادی زیاد حس کردن
توی دل کسی خالی شدن-ترسیدن-ناامید شدن
توی دل کسی را خالی کردن-کسی را ترساندن-ناامید کردن
توی روغن بودن نان کسی-رونق داشتن کار و بار کسی
توی مخ کردن-به خاطر سپردن-از بر کردن
توی هم رفتن سگرمه-گره بر ابرو زدن بر اثر خشم
توی هم لولیدن-با هم و کنار هم ایستادن و حرکت کردن
ته استکانی (عینک)-عینک ذره بینی بسیار قوی
ته آواز-صدای نسبتن خوب
ته بر کردن-از ته بریدن
ته بساط-باقی مانده ی وسایل زندگی و کسب و کار
ته بندی-خوراک کمی که پیش از غذای اصلی می خورند
ته تغاری-آخرین فرزند خانواده
ته و توی چیزی را در آوردن-درباره ی چیزی تحقیق کردن
ته جرعه-باقی مانده از نوشیدنی
ته چک-بن چک-بنجاق-بخشی از دسته چک که پس از جداکردن چک باقی می ماند
ته چیزی را بالا آوردن-تا آخر خوردن-تمام کردن
ته چین-نوعی پلو که در آن گوشت بره یا مرغ پخته را در ته دیگ می گذارند
ته خانه-لوازم بی مصرف-بقایای اثاث خانه
ته خوار-بچه باز
ته دار-پایه دار
ته دل کسی قرص بودن-خاطرجمع بودن-نگرانی نداشتن
ته دل کسی مالش رفتن-احساس ضعف یا ترس کردن-حالتی شبیه به گرسنگی داشتن
ته دیگ-برنج برشته شده و چسبیده به ته دیگ و یا چیزی که زیر برنج در ته دیگ بگذارند
ته ریش-ریش اندک
ته ریش گذاشتن-کمی ریش بر صورت نگهداشتن
ته صدا-صدای خوش ولی کم مایه
ته کشیدن-تمام شدن-به آخر رسیدن
ته کیسه-آن چه که پس از دادن خرج ها در ته جیب و کیسه به جا می ماند
ته کیسه دار-کسی که دارای مالی است و در برابر حوادث مادی دوام می آورد
ته گرفتن-سوختن غذا
ته گیلاس-نوشیدنی کمی که ته گیلاس مانده است
ته مانده-آن چه که از خوردن باقی مانده است
ته نشست-رسوب
ته نشین-رسوب کرده
ته نشین شدن-رسوب کردن
ته و تو-کنه حقیقت-باقی مانده ی هر چیز
ته و توی چیزی را بالا آوردن-به اصل چیزی پی بردن-چیزی را تمام کردن
تیار-درست و آماده
تیار کردن-آماده کردن
تیپا-ضربه ای با نوک پا-اردنگی
تیپا خوردن-رانده شدن
تیپا زدن-با نوک پا ضربه زدن
تیپا کردن-با اردنگی بیرون کردن
تیپ زدن-شیک و پیک کردن-خود را آراستن
تیپ هم-جور-هماهنگ-متناسب
تیپ یکدیگر زدن-با هم دعوا کردن
تی تیش مامان-ی بزک کرده-تر و تمیز-شسته و رفته-عزیز دردانه
تیر به تاریکی انداختن-بدون تامل اقدام به کاری کردن
تیر در کردن-تیراندازی کردن
تیر رس-میدان دید-منطقه ی نزدیک
تیر کردن-نشان کردن
تیر کردن کسی-کسی را تحریک کردن و به کاری واداشتن
تیر کشیدن-درد کردن عضوی از بدن
تیر گذاشتن و تفنگ برداشتن-نهایت عصبانیت-بد و بیراه گفتن
تیر مالی-لاغر-باریک-ضعیف-دختر بلند بالا
تیر و ترقه شدن-سخت خشمگین شدن-ناگهان از جا در رفتن و ناسزا گفتن
تیز بازار-بازار گرم و پر مشتری
تیز بزی-فورن-بی درنگ
تیز کردن گوش-دقت کردن برای درست شنیدن سخنی مهم
تیشه به ریشه ی کسی یا چیزی زدن-قصد نابودی کسی را داشتن
تیغ زدن-باج گرفتن-پول گرفتن و پس ندادن-جیب کسی را خالی کردن
تیغ زن-کلاه بردار-گوش بر
تیغ کسی بریدن-اعتبار و زور داشتن- خر کسی رفتن
تیغ کش-چاقوکش حرفه ای-لات و جاهل
تیغه-هر چیزی که مانند تیغ باشد-دیوار نازک
تیغی-چیزی که با کلاه برداری از کسی گرفته باشند
تیک تیک-صدای جنبش عقربه ی ساعت
تیک تیک لرزی-دن به شدت لرزیدن
تیکه-چیز جالب-نصیب و قسمت-زن زیبا و خوشگل
تیله ی کسی بودن-گوش به فرمان کسی بودن-زیر اراده ی کسی بودن
پا-حریف
پا را از گلیم خود فراتر گذاشتن-از حد خود گذشتن
پا افتادن-اتفاق افتادن-پیش آمدن
پا انداختن-واسطه گری کردن-کارچاق کردن به ویژه در امور غیر اخلاقی
پا انداز-آن که وسایل عیش و عشرت دیگران را فراهم آورد-جاکش- فرش جلوی در ورودی
پا اندازی-واسطه ی اعمال نامشروع شدن-جاکشی
پا بَد-بد قدم
پا بر جا-ثابت قدم-استوار
پا بر جا کردن-اثبات-مستحکم کردن
پا بر چین رفتن-آهسته و آرام با نوک پا رفتن
پا برهنه-بدون کفش
پا برهنه وسط حرف کسی دویدن-کسی را قطع کردن- آفتابه برداشتن
پا بریده بودن-ترک آمد و رفت کردن
پابند شدن-دلبستگی پیدا کردن-به چیزی یا کسی گرفتار شدن
پابوس-زیارت
پابوسی-زیارت
پا به پا شدن-تردید داشتن
پا به پا کردن-مردد بودن-درنگ کردن
پا به دو گذاشتن-به سرعت فرار کردن
پا به راه-سر به راه-آدم اهل و درست و حسابی
پا به رکاب-آماده ی رفتن
پا به زا-حیوان یا انسانی که هنگام زایمانش نزدیک است
پا به سال گذاشتن-بزرگ شدن
پا به فرار گذاشتن-گریختن
پا به ماه-آبستنی که در ماه آخر خود است
پاپاسی-مبلغ ناچیز-پشیز
پا پتی-پا برهنه
پا پس کشیدن-عقب کشیدن
پاپوش دوختن-سخت حیله گر بودن
پاپوش درست کردن-پرونده درست کردن- توطئه کردن
پاپی بودن-دنبال کردن-اصرار ورزیدن
پا پیچ-شکایت-سخن چینی-مزاحم
پا پیچ کسی شدن-با کسی در آویختن-به کسی سماجت کردن
پاپی چیزی بودن-چیزی را دنبال کردن-به چیزی محل گذاشتن
پا پی شدن-تعقیب کردن-در صدد تحقیق بر آمدن
پاپی شدن کسی-به کسی ایراد گرفتن-کسی را اذیت کردن
پا پیش-گذاشتن پیشقدم شدن-آستین بالا زدن
پات-بی آبرو-بی تربیت
پاتال-سالخورده-پیر
پاتختی-چارپایه ی کوچک کنار تختخواب-روز بعد از عروسی
پاترس-ترساندن کودکان برای بازداشتن از کاری
پاتوغ-محل گرد آمدن
پا توی کفش کسی کردن-با کسی در افتادن-به آزار کسی برخاستن
پاتی-در هم و بر هم-نامنظم
پاتی کردن-باد دادن خرمن
پاتیل-دیگ بزرگ مسی-مست مست
پاتیل در رفته-پیر و شکسته
پاتیل شدن-از مستی از پای در آمدن-دیگرگون شدن حال
پاتیل کسی در رفتن-تاب نیاوردن-ناتوان شدن
پا جای پای کسی گذاشتن-از کسی تقلید و پی روی کردن
پا جوش-شاخ های فرعی متصل به ریشه ی درخت
پاچه ی کسی را گرفتن-بی جهت و بی مقدمه برکسی آشفتن
پاچه گیر-کسی که بی مقدمه کسی را بیازارد
پاچه لیز شدن-از راه پیمایی خسته شدن
پاچه ورمالیده-بی شرم و پر رو-حقه باز
پاچین-دامن زنانه
پاخان-پشت هم اندازی-سفسطه کردن
پاخت-بند و بست-تبانی کردن
پا خوردن-فریب خوردن
پا خوردن فرش-نرم و لطبف شدن فرش بر اثر رفت و آمد بر آن
پا خورشی-وسایل لازم برای پخت خورش
پا دادن-آماده شدن فرصت و وسایل کار-اتفاق افتادن
پادرازی-نوعی شیرینی به اندازه ی کف پا
پادرختی-میوه های خراب شده که خود از درخت می افتند
پا در رکاب-حاضر و آماده
پادرمیانی کردن-میانجی گری کردن
پا در هوا-بی اساس-بی اصل-غیر قطعی
پا در هوا بودن-نامعلوم بودن تکلیف
پا دری-فرشی که پای در می اندازند-سنگی که کنار در می گذارند تا باد در را حرکت ندهد
پادگان-سربازخانه
پادو-شاگرد دکان-کسی که کارهای سرپایی را انجام می دهد
پادویی کردن-فرمان برداری از استادان در مورد کارهای سرپایی-فراهم آوردن مقدمات
پار-فرسوده و اوراق-مجروح
پا را توی یک کفش کردن-پافشاری کردن روی عقیده ی خود-لج کردن
پارتی بازی-حزب بازی-انجام کار از طریق سفارش و توصیه
پاردم ساییده-کهنه کار-ناقلا
پارسنگ برداشتن عقل کسی-خل بودن-دیوانه بودن
پا رکابی-شاگر شوفر اتوبوس
پارو-زن پیر
پا روی پا بند نشدن-بسیار خوشحال بودن
پا روی دم سگ گذاشتن-خشم شخص پستی را برانگیختن
پا روی دم کسی گذاشتن-کسی را آزردن و به کینه جویی برانگیختن
پا روی هم انداختن-بی خیال بودن-بی توجه بودن
پاره آجر-شکسته ی آجر
پاره شدن بند دل-بسیار ترسیدن
پاره شدن چرت ب-ا امری نامنتظر روبرو شدن-جا خوردن
پاره وقت-کسی که تنها بخشی از روز یا هفته را کار می کتد
پاری ها-برخی-دسته ای از مردم
پا زدن-حق را پایمال کردن-زیان رساندن
پازلفی-سر خط-بخشی از موی سر که از شقیقه ها به پایین صورت می روید
پا سبک-مبارک قدم-جلف و سبک
پا سبک کردن-زاییدن-زایمان کردن
پا سست کردن-آهسته کردن-از سرعت خود کاستن
پا سوخت-پا بد-بد شانس
پا سوخته ی کسی شدن-عاشق کسی شدن-زیان بردن به علت دوستی با کسی
پاسور زدن-پاسور بازی کردن
پا سوز-عاشق شیفته
پا شدن-از جا برخاستن
پاشنه بخواب-کفش راحتی
پاشنه بلند-کفش زنانه با پاشنه های بلند
پاشنه ترکیده-بی سر و پا-آدم پست
پاشنه ی خانه ی کسی را در آوردن-کسی را با خواستن چیزی به ستوه آوردن
پاشنه ی در-چارچوب در که لولا دارد و در روی آن می چرخد
پاشنه ی دهان را کشیدن-دشنام فراوان دادن
پاشنه ی کسی را کشیدن-با فریب کسی را به کاری برانگیختن
پاشنه ی کفش ور کشیدن-آماده ی انجام کاری شدن
پاشنه کوتاه-کفشی که پاشنه ی کوتاه دارد
پاشنه نخواب-کنایه از مویی که از نیمه ی پشت بریده و سر آن رو به بالا باشد
پاشویه-دیواره ی حوض-آبروی کنار حوض
پاشویه کردن-شستن پای بیمار با آب گرم نمکدار برای پایین آورد تب
پاشیر-گودال پای شیر آب
پافنگ-نهادن ته تفنگ در کنار در حالت خبردار ایستادن
پاک-به کلی-یکسره
پاکار-امر بر-پادو-مباشر
پاکاری-شغل پاکار
پا گذاشتن-وارد شدن-رسیدن
پا گرد-محل چرخیدن پله ها
پا گرفتن-رشد کردن-استوار شدن-سر و سامان یافتن-رونق گرفتن
پا گشا-نخستین دعوت خویشاوندان از عروس و داماد
پاگون-سردوشی
پا گیر-سگی که

Previous Entries ضرب المثل های جدید ایرانی Next Entries ضرب المثل ها و کنایه ها و عبارت های عامیانه- قسمت 9