ضرب المثل ها و کنایه ها و عبارت های عامیانه- قسمت 12

آمده؟-چه عجب از این طرف‌ها؟!
آفتاب از مغرب درآمدن-روز قیامت-رویدادی شگرف پیش آمدن
آفتاب برِ دیوار آمدن-به پایان آمدن عمر
آفتاب به آفتاب-هر روز
آفتاب به ملاج کسی خوردن-دیوانه شدن-خل شدن
آفتابِ پس دیوار-شامگاه
آفتاب چریدن-بی‌کار بودن-چیزی برای خوردن نداشتن
آفتاب خوردن-سختی کشیدن
آفتاب را به‌گز پیمودن-کوشش بی‌هوده کردن
آفتاب‌رو-جایی که آفتاب بر آن بتابد
آفتاب روی پشت بام جمع کردن-کاملا تنگدست بودن
آفتاب‌زردی-غروب آفتاب
آفتاب کردن-برای خشک کردن جلو آفتاب گذاشتن
آفتاب کسی به زردی رسیدن-به پایان رسیدن دوران زندگی و یا قدرت و نفوذ کسی
آفتاب گرفتن-زیر آفتاب خوابیدن
آفتاب گز کردن-ولگردی کردن
آفتابگیر-جایی که آفتاب بر آن بتابد-سایبان-چتر آفتابی
آفتاب لب بام-پیری نزدیک به مرگ
آفتاب‌نشین-بیکاره و تنبل
آفتاب‌نشین کردن کسی-کسی را از هستی ساقط کردن-خانه‌خراب کردن
آفتابه‌آب‌کن-پست ترین نوکر
آفتابه برداشتن-دست به آب رساندن-پابرهنه وسط حرف کسی دویدن
آفتابه خرج لحیم-بیشتر بودن هزینه‌ی تعمیر چیزی از بهای نو آن
آفتابه خرج لولهنگ کردن-چیز با ارزشی را در بهای چیز بی‌ارزش دادن
آفتابه‌دزد-دزدی که به ربودن چیزهای بی‌ارزش بسنده می‌کند
آفتابه گرفتن-آفتابه برداشتن
آفتابی شدن-پیدا و آشکار شدن-بیرون زدن آب قنات
آفتابی کردن-پدیدار کردن
آقا بالاسر-امر و نهی کننده و مراقب
آقا به کون کسی بستن-کسی را که شایسته‌ی احترام نیست آقا خطاب کردن
آقا چسونه-آدم حقیر و بی ارزش
آقا دایی-نشیمنگاه-کون
آقادایی را جنباندن-حرکتی به خود دادن
آقام که شما باشید-خدمت شما عرض کنم
آقایی فرمودن-لطف کردن-محبت کردن
آقبانو-نوعی پارچه‌ی نخی نازک
آک‌بند-نو واستفاده‌نشده-هنوز از جعبه بیرون‌آورده‌نشده-دست اول
آکَل-آقای کربلایی
آکِله-جذام-زن سلیطه
آکله فرنگی-سیفلیس
آگوز-لقب ریشخندآمیز برای مرد ریزنقش و متکبر
آل-موجودات افسانه‌ای مانند جن و غول
آلاپلنگی-مثل پوست پلنگ-گل باقالی
آلاخون (و) والاخون-دربه‌در-سرگردان-آواره
آل آروادی-زن سخت بی‌حیا و بد‌رفتار
آلاف و الوف-مال و ثروت-جاه و مقام
آلا گارسون-اصلاح موی سر زن به سبک موی پسران
آلامد-باب روز-به‌رسم معمول
آلبالو گیلاس چیدن-نگاه کردن و ندیدن
آلت دست کسی شدن-مورد سوء استفاده قرار گرفتن
آلت فعل-وسیله‌ی انجام کار
آلکلی-معتاد به الکل
آلنگ دولنگ-چیزهای بی‌هوده‌ای که به‌عنوان زینت به چیزی می‌آویزند
آلونک‌نشین-ساکنان حواشی شهرها که در اتاقک‌های آلونک‌وار زندگی می‌کنند
آماده‌باش-حالت آماده بودن برای رویارویی با خطر
آمپر کسی بالا رفتن-از کوره در رفتن
آمد-فرخندگی-خوش‌قدمی
آمد داشتن-فرخنده و میمون بودن
آمدکار-شگون-فال نیک-خجستگی
آمد کردن-رخ‌دادن واقعه‌ای خجسته
آمدن-آغاز به کاری کردن
آمدن (چیزی) به کسی-تناسب داشتن (چیزی) به کسی
آمد نیامد-فرخنده بودن و نبودن
آمد نیامد داشتن-روی دادن واقعه‌ای که احتمال فرخنده و نحس‌بودن هر دو در آن هست
آمدیم (و) . . .-فرض کنیم که
آمده-شوخی و لطیفه
آمیزقلمدون-میرزا‌بنویس-کاتب
آنجا رفتن که عرب نی انداخت-به جایی دور و بی‌بازگشت رفتن
آن چنانی-چنانکه خود می‌دانی-بسیار گران‌بها-بسیار عجیب
آن روی کسی بالا آمدن-خشمگین شدن
آن سرش ناپیدا بودن-برای نشان دادن حد کمال و مبالغه به‌کار می‌رود
آن سفر-آن بار-آن دفعه
آنکادر کردن-اصطلاحی در ارتش برای جمع‌کردن رختخواب
آن‌کاره-اهل آن کار (کار بد)
آن‌ها را خانم زاییده، ماها را کلفت؟-چرا آن‌ها را بر ما ترجیح می‌دهند؟ چرا به ما اجحاف می‌کنند؟
آوار شدن سر کسی-بی‌خبر نزد کسی در آمدن
آواز خر در چمن-آواز ناخوش و گوش‌خراش
آواز دادن-خواستن
آواز دهل-چیزی که تنها سخن‌گفتن درباره‌ی آن جالب است-نه خودش = چیزی که از آن سخن زیاد می‌گویند اما واقعیت آنچنانی ندارد
آواز شدن-شهره شدن
آواز کوچه‌باغی-آوازی که جاهل‌ها می‌ خوانند و یکی از گوشه‌های دستگاه شور است
آوردن-باعث شدن-ایجاد کردن
آویزان کسی شدن-طفیلی کسی شدن
آه از نهاد کسی برآمدن-نهایت تاسف به کسی دست دادن
آه در بساط نداشتن-سخت بی‌چیز بودن-بیچاره و بینوا بودن
آه نداشتن که با ناله سودا کردن-آه در بساط نداشتن
آهن کهنه به حلوا دادن-معامله‌ی پرسود کردن
آهنگ ریپ‌دار-آهنگی که یک ضرب آن کم باشد
آهو چشم-معشوق-شاهد
آهوی خاور-آفتاب
آهوی شیرافکن-چشم محبوب
آهوی مانده گرفتن-بی‌انصافی کردن-عاجزکشی کردن
آی زکی-در مقام ریشخند و تحقیر گفته می‌شود
آی زرشک-آی زکی
آیَم سایَم-گاه‌کاهی
آیینه‌ی اسکندری-آفتاب
آینه‌ی بخت-آینه‌ای که داماد همراه شمعدان برای عروس می‌فرستد
آینه‌ی دست-تیغ و خنجر
آینه‌ی دق-آینه‌ای که شخص خود را در آن عجیب و غریب می‌بیند – شخص عبوس و بدقدم
آینه‌ی زانو-برآمدگی زانو
آینه‌ی کسی بودن-یکسره از کسی تقلید کردن
آینه‌ی هفت‌جوش-خورشید
آیه آمدن-سوگند یاد کردن-به قرآن سوگند خوردن
آیه‌ی یاس-آن که بدبینی را به کمال می‌رساند
آیۀ یاس خواندن-هرچیزی را پیش از بررسی محکوم به شکست کردن
ابتدا به ساکن-ناگهانی-بی‌مقدمه
ابرو آمدن-عشوه ریختن-غمزه کردن
ابرو انداختن-ابرو آمدن
ابرو پاچه‌بزی-دارای ابروی پهن و پرمو-ابرو قجری
ابرو تابیدن-گره بر ابرو افکندن
ابرو تنگ کردن-ناز و غمزه نمودن-افاده و بی‌اعتنایی کردن
ابرو زدن-رضا دادن-اشاره کردن
ابرو فراخی-خوشدلی-گشاده‌رویی
ابرو کج کردن-خشم گرفتن
ابرو نازک کردن-ابرو تنگ کردن
ابریشم-زن نوازنده-مطرب
ابزارفروشی-فروشگاه وسایل خاص و ابزار یدکی
ابنه‌ای-کسی که با شوخی‌های زشت و حرکات جلف وسیله‌ی آزار خود را فراهم می‌آورد
ابوطیاره-اتوموبیل کهنه و فرسوده
ابوقراضه-ابوطیاره
اتر خان رشتی-آدم پرافاده
اَتَر زدن-فال بد زدن
اتصالی کردن-در یک مدار یا سیم‌های برق جریان ناخواسته روی دادن
اُتُل-شکم-اتوموبیل
اتوکشیده-با سر و وضعی شسته‌ورفته و مرتب
اتیکت-برچسب-آداب و رسوم-قاعده
اجابت کردن معده-قضای حاجت
اجاق-دودمان
اجاق کسی کور بودن-نازا بودن-بی فرزند بودن
اجاق‌کور-نازا-بی فرزند
اجباری-خدمت سربازی
اجباری بردن-کسی را به خدمت سربازی بردن
اَجق وَجق-چیزی با رنگ‌های تند و زننده-دارای ترکیب ناهماهنگ
اجل‌برگشته-کسی که مرگ به‌سراغش آمده
اجل معلق-مرگ ناگهانی
احتیاطی-نجس-ناپاک
احدالناس-کسی-فردی
اِحلیل خوردن-فریب خوردن
احوال گرفتن-جویای حال شدن
اَخ (به زبان کودکان)-بد-بدطعم
اخت بودن-سازگار و هماهنگ بودن-مانوس بودن
اختر در پیراهن کردن-بی قرار کردن
اختر شمردن-شب‌بیداری
اختر- گذری-دیدار کوتاه-سرپایی
اخت شدن با کسی-مانوس شدن با کسی
اختلاط کردن-بی‌هدف از این در و آن در گفت‌وگو کردن
اخلاق سگی-تندخویی بیش از اندازه-ناسازگاری با همه
اخم و تخم-ترش‌رویی-کج‌خلقی
اخ و پیف کردن-اظهار ناراحتی کردن از بوی بد-منظره‌ی بد یا غذای بد
اخ و تف کردن-آب دهان بیرون افکندن
ادا اصول-ادا اطوار
ادا اطوار-پیچ و تاب و حرکات غیرطبیعی بدن برای جلب توجه
ادا در آوردن-مسخرگی کردن-تظاهر کردن-تقلید کردن
اداره بازی-پرداختن بیش از حد به تشریفات زاید اداری
ادب‌خانه-مستراح-طهارت‌خانه
ادب شدن-فهمیدن-با تنبیه عاقل شدن-تجربه آموختن-آدم شدن
ادب کردن-با تنبیه آموختن-آدم کردن
ادرار بزرگ-مدفوع
ادرار کوچک-شاش
اِرا-هنگامی که کسی نمی‌تواند و یا نمی‌خواهد به چرایی پاسخ دهد آن را به طنز می‌گوید
ارباب حجت-اهل منطق
اُرد-درخواست-سفارش-دستور
اردک از کون کسی پراندن-ریشخند نمودن-سبب حیرت شدن
اردک‌پرانی-از عهده‌ی جنگ با کسی برنیامدن
اردک رفتن، غاز آمدن-دست از پا درازتر برگشتن
اُرد کسی را خواندن-به حرف کسی گوش کردن-اهمیت دادن
اردنگ-تیپا-لگدی با نوک پا
ارزانی-بخشیدن-دادن
ارزیاب-کسی که بها و ارزش پولی چیزی را تعیین می‌کند
اُرس و پرس-پرسش و پاسخ
اُرُسی-کفش
ارنعوت-آدم ستبر و پرزور و بی‌انصاف
ارواح بابات-به هنگام سرزنش برای ناکام شدن در کاری گفته می‌شود
ارواح شکمت-ارواح بابات
اروای ننه‌ات-ارواح بابات
اره دادن و تیشه گرفتن-جنگ و دعوا داشتن
اُریب-کجکی-یک بر-یک ور
از آب درآمدن-نتیجه دادن-تربیت شدن-روشن شدن حقیقت
از آب درآوردن-عمل آوردن-انجام دادن
از آب روغن گرفتن-از هر اتفاقی بهره برداشتن
از آب کره گرفتن-از آب روغن گرفتن
از آب گل آلود ماهی گرفتن-از اوضاع درهم و آشفته بهره گرفتن
از آب و گل در آمدن-مراحل اولیه‌ی شکل‌پذیری را پشت سر گذاشتن-بزرگ شدن کودک
از آن نمد کلاهی به کسی رسیدن-بهره بردن از چیزی-نصیب بردن
از اوناش نبودن ( فقط به‌صورت منفی)-از جمله‌ی کسانی نبودن که مخاطب گوینده‌ی جمله را از آنان پنداشته است
از این حرف‌ها-مطالبی از آن‌گونه که پیش از این گفته شد
از این حَسن تا آن حَسن صد گز رسن-در باره‌ی دو چیز گویند که ظاهری یکسان و بهایی بسیار متفاوت دارند
از این دنده به آن دنده غلتیدن-از درد یا فکر و خیال نخوابیدن
از این رو به آن رو شدن-یکسره دگرگون شدن-به‌کلی تغییر کردن
از این شاخ به آن شاخ پریدن-دائمن از موضوع منحرف شدن و به مطالب فرعی پرداختن
از این گوش گرفتن و از آن گوش در کردن-ظاهرن به حرفی گوش دادن ولی به آن عمل نکردن
از بام خواندن و از در راندن-خواستن و به بی‌میلی تظاهر کردن
از بای بسم الله تا تای تَمَت-از اول تا آخر-از سیر تا پیاز
از بر گفتن یا نوشتن-متنی به اتکاء حافظه
از بر بودن-مطلبی را در حافظه داشتن
از بز حرام‌زاده‌تر-سخت‌گریز و حیله‌گر
اُزبَک-بی‌ریخت-ژولیده-ازخودراضی
از بن دندان-از ته دل-با میل و رغبت
از بن گوش-کمال بندگی و خدمتکاری
از بن ناخن-ذخیره-بندگی-اطاعت
از بیخ-یکسره-به‌کلی-کاملن
از بیخ گوش کسی گذشتن-در برابر خطری قرار گرفتن و آسیب ندیدن
از بیخ عرب بودن-یکسره منکر شدن-به‌کلی زیر چیزی زدن
از بی‌کاری مگس پراندن-بی‌کار و بدون سرگرمی ماندن
از بی‌کفنی زنده بودن-بی‌نهایت فقیر و نیازمند بودن
از پا درآمدن-افتادن-سخت خسته و درمانده شدن
از پا در آوردن-سخت فرسوده و از کار افتاده کردن
از پارو بالا رفتن پول-ثروت بسیار داشتن
از پاشنه در آوردن-به هر گوشه و کنار سر کشیدن
از پاشنه در کردن-پیاده راه درازی را طی کردن
از پا ننشستن-سماجت ورزیدن-از کوشش دست نکشیدن
از پس چیزی (کسی) بر آمدن-توان انجام کاری را داشتن-توان هماوردی با کسی را داشتن
از پشت خنجر زدن-به نامردی به کسی آسیب رساندن یا او را از پای در آوردن
از پشت کوه آمدن-بی‌خبر از آداب و رسوم بودن-دهاتی بودن
از پشه گوشت کبابی خواستن-خواهش یا انتظاری نابه‌جا و نشدنی داشتن
از پیش بردن-با موفقیت انجام دادن
از ترس مار توی دهان اژدها رفتن-از باران به ناودان پناه آوردن
از تعجب شاخ در آوردن-بسیار شگفت زده شدن
از تک و تا نینداختن خود-از رو نرفتن-جا نزدن-خود را نباختن
از تو به‌خیر و از ما به‌سلامت-ما را از این پس با یکدیگر کاری نیست
از تو چه پنهان-راستش را بخواهی
از ته دل-از سر صدق و صفا
از ته ریش گذشتن-فریب دادن
از جا پریدن-یکه خوردن-عصبی شدن
از جا در رفتن-کنترل خود را ناگهان از دست دادن-ناگهان خشمگین شدن
از جایی آب خوردن-ناشی از چیزی بودن
از جگر گذشتن-نامردی کردن
از جلوی کسی در آمدن-در برابر کسی مقاومت کردن
از جنب و جوش افتادن-آرام گرفتن-شور و هیجان خود را از دست دادن
از جیب خوردن-در آمد نداشتن-از بس‌انداز خرج کردن
از جیب رفتن-سود یا لذتی را از کف دادن
از چاله در آمدن و به چاه افتادن-از باران به ناودان پناه بردن
از چپ و راست-از همه سو-از همه جا
از چشم افتادن-مورد بی مهری قرار گرفتن-بی‌اعتبار شدن
از چشم کسی برق پریدن-شدت ضربه‌ای را که به کسی وارد شده است نشان می‌دهد
از چشم کسی دیدن-کسی را مسئول چیزی دانستن
از چنگ دزد در آمدن و به دام رمال افتادن-از باران به ناودان پناه آوردن
از چیزی زدن-از مقدار چیزی کسر کردن
از چیزی (کسی) زده شدن-از چیزی (کسی) متنفر و بیزار شدن
از چیزی گلی چیدن-از چیزی بهره بردن
از حال رفتن-بی‌حال شدن-غش کردن
از حساب پرت بودن-در اشتباه بودن
از خاک برداشتن-کسی را نواختن و به جایی رساندن
از خجالت آب شدن-بسیار شرمنده شدن
از خجالت کسی در آمدن-محبت کسی را جبران کردن
از خدا بی‌خبر-ظالم-نابه‌کار
از خدا خواستن-در برابر پیشنهاد یا کاری قرار گرفتن که خود شخص در آرزویش بوده است
ازخداخواسته-آرزومند-مشتاق
از خر افتادن-نابود شدن-مردن
از خرس مویی کندن-از مردم خسیس چیزی درآوردن-هرچند ناچیز باشد
از خر شیطان پایین آمدن-از لجاجت دست برداشتن-از تصمیم نادرستی منصرف شدن
از خشت افتادن-بدنیا آمدن
از خنده روده بر شدن-از شدت خنده بی‌حال شدن
از خواب پریدن-بیدارشدن ناگهانی از خواب
از خود بودن-خودی بودن-محرم بودن
از خود در آوردن-دروغ‌پردازی کردن
ازخودراضی-متکبر-خود پسند
از خوشحالی در پوست نگنجیدن-از شادی سر از پا نشناختن
از خیر چیزی گذشتن-از چیزی صرفنظر کردن
از دروازه نگذشتن، از سوراخ سوزن گذشتن-حالاتی بی‌ثبات و بسیار متضاد داشتن
از دست برآمدن-ممکن و شدنی بودن-از عهده بر آمدن
از دست دادن-گم کردن
ازدست‌رفته-عاشق
از دست کسی در رفتن-کاری را بی‌اختیار و ناخواسته انجام دادن
از دست کسی کشیدن-از کسی در زحمت و رنج بودن
از دل و دماغ افتادن-شور و نشاط خود را از دست دادن-بی‌حوصله شدن
از دماغ فیل افتادن-بسیار متکبر و خودبین بودن
از دماغ کسی در آمدن-شادی و نشاطی را با اندوه و رنج تاوان دادن
از دندۀ چپ پا شدن-سخت عبوس و کم‌حوصله بودن
از دور دستی برآتش داشتن-آشنایی سطحی و ناکافی با چیزی داشتن
از دولت سر-به لطف کسی-از برکت وجود کسی
از دهان در رفتن-پریدن حرفی از دهان-بدون پیش‌بینی سخن راندن
از دهان گنده‌تر حرف زدن-گفتن مطالبی که در حد گوینده نیست
از دهان مار بیرون آمدن-هیچ کجی در کسی نبودن-راست بودن
از دیوار مردم بالا رفتن-دزدی کردن
از ران خود کباب خوردن-با سختی چیزی به‌ دست آوردن
از راه به‌در بردن-فریب دادن-اغوا کردن
ازراه‌نرسیده-در همان لحظه‌ی رسیدن-به مجرد ورود
ازرق-چشم زاغ
ازرق شامی-اخمو-ترشرو
از رو بردن-خجالت دادن-مقاومت حریف را در هم شکستن
از رو رفتن-خجالت کشیدن-از میدان به‌در رفتن
از روی شکم‌سیری-از سر بی‌مسئولیتی-بدون تعمق
از روی معده حرف زدن-بدون تعمق و بدون منظور چیزی گفتن
از ریخت افتادن-تناسب خود را از دست دادن-بی‌جلا و جلوه شدن
از ریش برداشتن، روی سبیل گذاشتن-کار غیرمنطقی و بی‌نتیجه کردن
از ریش کسی دست برداشتن-کسی را به حال خود گذاشتن
از زبان افتادن-لال شدن
ار زبان کسی-از قول کسی
از زبان کسی مو در آمدن-کنایه از فرط تکرار و بی‌نتیجه بودن سخنی است
از زمین سبز شدن-ناگهان و بی‌خبر پدیدار شدن-به‌طور غیرمنتظره حاضر شدن
از زورِ-از شدت-از بسیاری
از زور پسی-از روی ناچاری-اجبارن
از زور پسی به گربه آقا عمو گفتن-با دشمنی که دفع آن نمی‌توان-مدارا کردن
از زیر بته عمل آمدن-خانواده و اصل و نسبی نداشتن
از زیر سنگ در آوردن-چیزی را هر چند نایاب و تهیه‌اش دشوار باشد به دست آوردن
از زیر کار در رفتن-تن زدن و نپذیرفتن کاری-کار را جدی نگرفتن
از سر باز کردن-دور کردن-رفع مزاحمت کردن
از سر دست-کار یا سخنی که فورا و بدون تامل بکنند یا بگویند
از سر کسی افتادن-عادتی را ترک کردن
از سر کسی زیاد بودن-بیش از حد توانایی و ظرفیت کسی بودن
از سرما چاقو دسته کردن-به پهلو دراز کشیدن و زانوها را روی شکم جمع کردن و دست‌ها را میان پاها فرو بردن
از سر نو-دوباره
از سر وا کردن-کاری را سرسری انجام دادن
از سر و کول هم بالا رفتن-برای دیدن چیزی ازدحام کردن (اشتیاق زیاد نشان دادن)
از سفیدی ماست تا سیاهی زغال-همه و همه چیز
از سکه افتادن-ار رونق افتادن-از دست دادن زیبایی
از سوز کون-از روی حسادت-به دلیل دیگر
از سیر تا پیاز-همه چیز-با همه‌ی جزئیات
از شوخی گذشته-حالا برسیم به مطالب جدی
از شیر گرفتن-به دوره‌ی نوزادی پایان دادن
از شیر مادر حلال‌تر-چیزی که در تعلق آن به کسی تردیدی نیست
از شیر مرغ تا جان آمیزاد-از سیر تا پیاز
از صدقۀ سرِ-از عنایت و لطفِ
از صرافت چیزی افتادن-از انجام کاری منصرف شدن
از عزا در آوردن-به دوره‌ی عزاداری پایان دادن
از غورگی مویز شدن-مقدمات کاری را فرانگرفته ادعای استادی کردن
ازقحطی‌درآمده-گرسنه‌چشم-آدم ندید‌بدید
از قدیم ندیم‌ها-از گذشته‌های دور
از قرار-ظاهرن-آن‌طور که پیدا است
از قلم افتادن-فراموش شدن-مورد بی‌مهری قرار گرفتن
از قلم انداختن-از یاد بردن-مورد بی‌توجهی قرار دادن
از قماش چیزی (کسی) بودن-از جنس چیزی بودن-از تیپ کسی بودن
از کار در آمدن-آزموده شدن-نتیجه دادن
از کاسه درآمده-بیرون‌زده-ورقلمبیده
از کرگی دم نداشتن خر-نهایت پشیمانی و انصراف از ادامه‌ی کاری
از کسی حساب بردن-از کسی ترس داشتن
از کسی خوردن-توانایی مقابله با کسی را نداشتن
از کسی رودست خوردن-از کسی فریب خوردن
از کسی کشیدن-از کسی رنج کشیدن
از کف دست مو برآمدن-روی دادن پیشامدی غیرممکن
از کفر ابلیس مشهورتر-گاو پیشانی‌سفید-نزد همه معروف
از کمر افتادن-از خستگی زیاد از کار افتادن-ناتوان شدن در امر جنسی
از کوره در رفتن-به خشم آمدن-آتشی شدن-از جا در رفتن
از کون خروس تنگ‌تر-چشم بسیار ریز و نازیبا
از کون درآوردن، توی دهان گذاشتن-بسیار خسیس بودن
از کون کسی خوردن-نوکرصفت-مداح و مدافع کسی بودن
از کون کیف بودن-حواس‌پرت بودن-در عالم دیگر بودن
از کیسه‌ی خلیفه بخشیدن-از دارایی دیگران بخشیدن
از کیسه خوردن-از جیب خوردن
از کیسه شدن-هدر شدن-ضرر کردن
از گرد راه رسیده-تازه‌وارد-هنوز به کار دیگری نپرداخته
از گردۀ کسی کار کشیدن-کسی را به سود خود بی‌رحمانه به کار واداشتن
اُزگل-بی‌سروپا-کم شعور و بی‌شخصیت
از گل نازک‌تر به کسی نگفتن-با کسی سخت مهربان و پرمحبت رفتار کردن
از گلیم خود پا را درازتر کردن-از حد (توانایی) خود تجاوز کردن
از لجِ-از سر لجاجت-از روی خشم
از مخ معاف بودن-دیوانه بودن
از مرحله پرت بودن-یکسره بی‌اطلاع بودن
از منبر پایین آمدن-از پرچانگی دست برداشتن-سخن را به پایان آوردن
از نافِ جایی آمدن-کاری را به‌خوبی اهل جایی انجام دادن
از نان خوردن افتادن-نان کسی آجر شدن
از نفس افتادن-بسیار خسته و مانده شدن
از هفت خوان رستم گذشتن-موانع و مشکلات متعددی را پشت سر گذاشتن
از هفت دولت آزاد بودن-شاد و آزاد بدون نگرانی از قضاوت دیگران زندگی کردن
از هول هلیم توی دیگ افتادن-از حرص و طمع زیاد به جای سود زیان دیدن
از یک قماش بودن-سر و ته یک کرباس بودن
اسباب‌بازی-وسیله‌ی بازی (به‌ویژه برای کودکان)
اسباب‌چینی-دسیسه‌چینی-توطئه‌چینی
اسباب زحمت-کسی یا چیزی که موجب دردسر و آزار شود
اسباب‌کشی-نقل اثاثه از خانه‌ای به خانه‌ی دیگر
اسب چپ با همدیگر بستن-با هم کینه و دشمنی داشتن
اسب چوبین-تابوت
اسب را گم کردن دنبال نعلش گشتن-اصل را از دست دادن و دنبال فرع گشتن
اسپند روی آتش بودن-سخت نگران و دلواپس بودن-آرام و قرار نداشتن
استخوان‌بزرگ-شخص دارای اصل و نسب
استخوان‌بندی-درست کردن انگاره و طرح
استخوان ترکاندن-رشد ناگهانی اندام پس از رسیدن به سن بلوغ
استخوان جلوی سگ انداختن-با بخششی ناچیز دهان کسی را بستن
استخوان خرد (نرم) کردن-با رنج و زحمت بسیار چیزی به‌دست آوردن-دود چراغ خوردن
استخوان‌دار-محکم-بااراده
استخوان در گلو داشتن-رنج و سختی کشیدن
استخوان را پیش گاو و کاه را پیش سگ انداختن-کار را به نااهل سپردن
استخوان‌فروش-ستایشگر آبا و اجداد
استخوان لای زخم گذاشتن-بلاتکلیف گذاشتن-کاری را کش دادن
استغفرالله-خدا نکند-خدای نکرده-هرگز
استکانی زدن-می‌خوارگی اندکی کردن
اسرار مگو-حرف‌های ناگفتنی
اسکلت‌بندی-طرح‌ریزی-زیرسازی
اسم درگوشی-نام دوم فرد مسلمان که نام یکی از امامان است
اسم شب-کلمه‌ی رمز برای عبور به هنگام شب
اسم شپش کسی منیژه خانم بودن-خودبزرگ‌بینی احمقانه داشتن
اسم‌ورسم-نام و مقام-شهرت و اعتبار
اُس و فُس-اصل-مایه-چهارستون بدن
اسیر خاک-مرده-تن‌پرور
اشتباه لپی-اشتباه لفظی
اشتر گربه-چیزهای نامتناسب با هم
اشرفِ خر-حریصی که زیان کند-نه خود خورد و نه به دیگران خوراند
اشکال‌تراشی-ایرادگیری-گره در کار اندازی
اشک تلخ-شراب-اشک عاشق
اشک تمساح-گریه ی دروغین
اشک خنک-گریه‌ی ساختگی
اشک کسی دم مشکش بودن-سخت زود رنج بودن-زود به گریه افتادن
اشکنک سرشکنک داشتن-با خطر همراه بودن
اشک کوه-یاقوت-لعل
اشهد را گفتن-برای مرگ آماده شدن
اصحاب منقل-اهل گفت‌وگو و سخن
اصلاح-تراشیدن ریش و آرایش موی سر نزد مردان
اصل‌ کاری-مهم‌ترین چیز یا شخص
اصول دین پرسیدن-سوال‌پیچ کردن
اطفال باغ-گل‌های تازه
افتادگی-پریشانی-احتیاج
افتادن بچه-سقط شدن جنین
افتادن به گردن کسی-به کسی تحمیل شدن
افتادن تشت کسی از بام-رسوا شدن-باز شدن مشت کسی
افتادن توی پوست کسی-کسی را وسوسه کرد
افتادن توی هچل-گرفتار دردسر و ناراحتی شدن
افتادن دست-از فرط کار زیاد در دست‌های خود احساس خستگی بسیار کردن
افتاده-فروتن-متواضع
افت کردن-کاهش یافتن-کم شدن
افسار پاره کردن-سرپیچی کردن-یاغی شدن
افسارسرخود-خود‌رای-افسارگسیخته
افسار کسی را شل کردن-به کسی آزادی کمی دادن
افسارگسیخته-سرکش
افسرده‌بیان-بی‌هوده و بی‌مزه‌گو
افسرده‌پستان-زن پیر و نازا
افطاری-خوراکی که برای گشودن روزه می‌پزند
افقی برگشتن-شهید شدن و روی دست‌ها تشییع شدن
افندی پیزی-به‌ظاهر شجاع و در واقع ترسو-پهلوان پنبه
اقبال کسی به برج ریق بودن-بداقبال بودن
اُق زدن-بالا آوردن
اُق گرفتن-حالت تهوع پیدا کردن
اقل‌کم-دست‌کم-لااقل
اکبیری-زشت-بی‌ریخت
اَکه ننه-آدم آب‌زیرکاه
اگر بمیری هم-به‌هیچوجه-هرگز
اگر و مگر کردن-شرط و بهانه آوردن
الابختکی-اتفاقی-تصادفی
اَل اَمان-زینهار-پناه بر خدا
الانه-همین حالا-هم اکنون
البرز-بلندقامت-دلیر
التفاتی-داده شده-مرحمتی-اعطا شده
الحق-به‌راستی-حقیقتن
الحق و الانصاف-انصافن-حقن
الدرم بلدرم کردن-بد و بیراه گفتن-ناسزا گفتن
الدنگ-بیکاره-مفتخور-بی‌غیرت
الف-قاچ خربزه و از این قبیل-بچه‌ی کوچک-سیخ-راست
الف الف کردن-قاچ‌قاچ کردن
الف به خاک کشیدن-خجالت کشیدن
الفرار-گریز-بگریز !
الف شدن اسب-هر دو پا بلند کردن اسب
الف کوفی-چیز کج-آلت تناسلی
الکی-بی‌هوده-بی‌خود-دروغکی
الم‌شنگه-هیاهو-آشوب-جنجال-داد و قال
الو-شعله‌ی آتش-در پاسخ به زنگ تلفن یا خانه می‌گویند (یعنی می‌شنوم)
الواتی کردن-عیاشی و هرزگی کردن
الو گرفتن-آتش گرفتن-(کنایه از شدت خشم و عصبانیت)
اله و بله-چنین و چنان
اله و بله کردن-لاف زدن-چنین و چنان گفتن
الیسون و ولیسون-وردی است که برای کسانی که منتظرشان هستند می‌خوانند
اما-اشکال‌تراشی-ایجاد شبهه
اما توی کار آوردن-شک و تردید درست کردن-اشکال‌تراشی کردن
امان دادن-کسی را پناه دادن-از گناه کسی گذشتن
امان کسی را بریدن-کسی را درمانده و بیچاره کردن
امروزه روز-این روزها-در این دوره و زمانه
اُمُل-عقب‌افتاده-قدیمی
امن و امان-بدون بیم و هراس
انداختن-فروختن جنس بنجل و ارزان به بهای گران-درست کردن
انداختن باد به غبغب-تکبر کردن-قیافه گرفتن
انداختن پشت گوش-سهل‌انگاری کردن-دیر انجام دادن-کوتاهی کردن
انداختن توی هچل-دچار دردسر و ناراحتی کردن
انداختنی-جنس نامرغوب
انسان-آدم خوب و پایبند به اصول اخلاقی
انسان بودن-شریف و درست بودن
اَنف کسی معیوب بودن-ابله بودن-خل بودن
اَنَک شدن-تحقیر شدن-خجالت کشیدن
اَنَک کردن-تحقیر کردن-خجالت دادن
انکر منکر-بسیار زشت و بدترکیب
انگار نه انگار-موضوع را نادیده بگیر!-گویی وجود نداشت
انگشت بر چشم نهادن-پذیرفتن-مسلم دانستن
انگشت بر حرف نهادن-ایراد گرفتن-نکته‌گیری کردن-اعتراض کردن
انگشت بلند کردن-اجازه‌ی سخن خواستن
انگشت به دندان گزیدن-متحیر شدن-حسرت خوردن
انگشت به دهان-حیرت‌زده-سرگشته
انگشت به دهان نهادن-متحیر ماندن
انگشت خوردن-افسوس خوردن-پشیمان بودن
انگشت در سوراخ مار کردن-دانسته خود را هلاک کردن
انگشتر پا-چیز بی‌ارزش
انگشت‌پیچ-نوعی گز رقیق
اگشت توی شیر زدن و مایه گرفتن برای کسی-برای کسی نقشه کشیدن-از کسی بد گفتن
انگشت رساندن-دست‌درازی کردن-دست زدن
انگشت روی چیزی گذاشتن-موضوعی را مورد توجه قرار دادن
انگشت زدن-انگشت در چیزی فرو بردن-امضاء کردن با اثر انگشت
انگشت‌شمار-کم-معدود
انگشت عسلی به‌دیوار کشیدن-هنگامه بر پا کردن-مردم را متوجه‌ی جایی کردن
انگشت کردن-انگشت رساندن
انگشت‌کوچکه‌ی کسی نشدن-بسیار فرودست تر از کسی بودن-اصلن با کسی قابل مقایسه نبودن
انگشت‌نگاری-ثبت کردن اثر خطوط روی انگشتان برای شناسایی در آینده
انگولک کردن-سر به سر گذاشتن-با انگشت به چیزی ور رفتن-انگشت رساندن
اوا خواهر-مرد زن‌نما-مردی که علائق زنانه دارد
اوت بودن-بی‌خبر بودن-از مرحله پرت بودن
اوت کردن-بیرون انداختن-بیرون کردن
اوراق-قراضه-اسقاط-ازکارافتاده
اوراق شدن-از هم پاشیدن-از کار افتادن
اوستا چسک-فضول و مزاحم-سرخر
اوستاکار-استادکار-ماهر و مسلط
اوضاع احوال-وضع و حال
اوضاع کسی را بی‌ریخت کردن-زندگی کسی را آشفته کردن-کاسه کوزه‌ی کسی را به‌هم ریختن
اوف شدن-(به زبان کودکان) زخم شدن-درد داشتن
اوقات‌تلخی-ترش‌رویی-عصبانیت
اول چلچلی-تازه به چهل سالگی رسیدن (اول بلوغ و خوشی)
اول دشت-(نزد کسبه) نخستین فروش بامداد
اهل بخیه-وارد در کار-اهل فن
اهل بیت-اهل خانه-خانواده
اهل حال-دوستدار تفریح و خوش‌گذرانی
اهل دود-سیگاری
اهل عمل-کسی که کم‌تر حرف می‌زند و بیش‌تر عمل می‌کند
اهل کاری بودن-وارد بودن در کاری
اهل کوفه-سست پیمان-بی‌وفا و غیرقابل اعتماد
اهل محل-همه‌ی کسانی که در یک محل کار یا زندگی می‌کنند
اهل نشست-تارک دنیا-گوشه‌نشین
اهل و نا اهل-کس و ناکس-نجیب و نانجیب
اهل هیچ فرقه‌ای نبودن-به کارها و چیزهایی که ناباب شمرده می‌شوند معتاد نبودن
ای داد بیداد-کلامی است که به‌هنگام حسرت و افسوس می‌گویند
ایراد بنی‌اسرائیلی-بهانه‎های بی‌خود و بی‌جهت
این به آن در-چیزی که عوض دارد گله ندارد-در مقام انجام عمل متقابل می‌گویند
این پا آن پا کردن-دودل بودن-وقت تلف کردن
این پهلو آن پهلو شدن-این دنده آن دنده شدن-غلتیدن از پهلویی به پهلوی دیگر
این تن بمیرد-سوگندی که یا در اصرار و یا در اثبات حرف خود یاد می‌کنند
این تن را کفن کردی-این تن بمیرد
این تو بمیری از آن تو بمیری‌ها نیست-از این گرفتاری به‌سادگی دفعات پیش رها نمی‌توان شد
اینجانب-تعبیر گوینده یا نویسنده از خود
این جور که بویش می‌آید-چنان که از ظواهر امر پیدا است-از فرار معلوم
این خاکدان-دنیا
این خط و این نشان-عبارتی تهدیدگونه برای منع کسی از چیزی یا انجام کاری-نگویی که نگفتم.
این در و آن در زدن-برای انجام کاری کوشش بسیار کردن
این دست و آن دست کردن-وقت تلف کردن-وقت کشتن-به عقب انداختن
این دنده آن دنده شدن-این پهلو آن پهلو شدن
این دو کله‌دار-خورشید و ماه
این سفر-این بار
این کلاه آن کلاه کردن-قرضی را با قرض دیگری پرداختن-از ریش برداشتن روی سبیل گذاشتن-کلاه تقی را سر نقی گذاشتن
این و آن را دیدن-برای انجام کاری از همه کمک گرفتن
این هلو این هم گلو-مثل آب خوردن-انجام این کار بسیار آسان است
ای والله-در مقام تایید و اعتراف به برتری کسی گفته می‌شود-آری به خدا
ای والله گفتن-به برتری کسی بر خود اقرار کردن

Previous Entries ضرب المثل ها و کنایه ها و عبارت های عامیانه- قسمت 8 Next Entries بهترین خاطره من درباره کتابخوانی