ضرب المثل ها و کنایه ها و عبارت های عامیانه- قسمت 10

شده
زیش ریش شدن دل-سخت ناراحت شدن-به گریه افتادن و از حال رفتن
ریش سفید-مرد سالخورده و محترم
ریش شدن-ریش ریش شدن
ریش کسی را چسبیدن-یقه ی کسی را چسبیدن
ریش کسی را در دست داشتن-از کسی نقطه ی ضعف در دست داشتن-از کسی گروی در دست داشتن
ریش کسی سر بالا رفتن-به مرگ نزدیک بودن کسی
ریش گذاشتن-نتراشیدن ریش-ریش بلند کردن
ریش گرفتن-دست به ریش کشیدن-پادر میانی کردن-تقاضا و خواهش کردن
ریش گرو گذاشتن-ار احترام و اعتبار خود برای وساطت در کاری بهره گرفتن-ضمانت کردن
ریشو-دارای ریش بلند
ریش و پشم-موهای صورت-ریش و سبیل
ریش و قیچی را دست کسی دادن-اختیار کاری را به دست کسی دادن
ریش و گیس بافتن-با هم مشورت کردن-عقل ها را روی هم ریختن
ریشه دار-با سابقه-قابل اطمینان-محکم
ریشه داشتن-سابقه ی خوب داشتن-محکم بودن
ریشه کردن-قوام یافتن-جایگیر شدن-مستحکم شدن وضع
ریش و پشمی به هم زدن-بالغ شدن-صاحب ریش و پشم شدن
ریغ-مواد درون امعا و احشا
ریغ افتادن-اسهال گرفتن-به تر و ور افتادن
ربغ رحمت را سر کشیدن-مردن
ریغ زدن-خراب کردن-کثافت کاری کردن
ریغماسی-ضعیف و مردنی-مریض و کم مقاومت
ریغو-مردنی-ضعیف مزاج-کم مقاومت
ریق افتادن-ریغ افتادن
ریق رحمت را سر کشیدن-ریغ رحمت را سر کشیدن
ریق زدن-ریغ زدن
ریقش درآمدن-بیرون زدن مواد درون امعا و احشا
ریقش را در آوردن-بیرون آوردن مواد درون امعا و احشا
ری کردن-زیاد شدن و برکت کردن برنج و آرد و مانند آن ها پس از ریختن آب بر آن ها
ریگ تو کفش داشتن-خرده شیشه داشتن-رو راست نبودن-با شیله پیله بودن
ریگ دندان کسی شدن-مزاحم کسی شدن
ریم رام-رام رام-اسم صوت برای بیان آوای ساز و نوای موسیقی
آب-آب(عزت و رونق، طراوت و تازگی، روح، شراب خالص)
آبِ آب-آبِ آب(آبکی، بی‌مایه، بیرنگ)
آب آتش زده-آب آتش زده(اشک)
آب آتش مزاج-آب آتش مزاج(می سرخ)
آب از آب تکان نخوردن-آب از آب تکان نخوردن(رخ ندادن جنجال و هیاهو، آرام ماندن اوضاع)
آب از آتش برآوردن-آب از آتش برآوردن(کار محال کردن)
آب (ها) از آسیاب افتادن-آب (ها) از آسیاب افتادن(فرو نشستن هیاهو، از یاد رفتن ماجرا)
آب از لب و لوچه‌ی کسی سرازیر شدن-آب از لب و لوچه‌ی کسی سرازیر شدن(تمایل شدید داشتن، به طمع افتادن)
آب از دریا بخشیدن-آب از دریا بخشیدن(از کیسه‌ی خلیفه بخشیدن)
آب از سر گذشتن-آب از سر گذشتن(کار از چاره و تدبیر گذشتن)
آب از گلو پایین نرفتن-آب از گلو پایین نرفتن(غصه و ناراحتی شدید داشتن)
آب اندام-آب اندام(زیبا تن و خوش‌رو)
آب باریکه-آب باریکه(درآمد اندک اما مرتب)
آب بردار-آب بردار(دوپهلو، کنایه‌آمیز)
آب برداشتن-آب برداشتن(هدف دیگری در پس کاری وجود داشتن)
آب بستن در چیزی-آب بستن در چیزی(آبکی و رقیق کردن)
آب بندی کردن-آب بندی کردن(آرام آرام به کار انداختن دستگاه نو)
آب به آب شدن-آب به آب شدن(تغییر آب و هوا دادن، بهبود یافتن به سبب سفر)
آب به آسیاب کسی ریختن-آب به آسیاب کسی ریختن(با زحمت خود سود دیگری را فراهم کردن)
آب پاکی روی دست کسی ریختن-آب پاکی روی دست کسی ریختن(کسی را کاملن ناامید کردن)
آب‌تنی-آب‌تنی(شناکردن (بیشتر به قصد تفریح و بازی))
آب به چشم آمدن-آب به چشم آمدن(طمع کردن)
آب به ‌زیر کسی آمدن-آب به ‌زیر کسی آمدن(سراسیمه شدن)
آبِ بسته-آبِ بسته(شیشه، بلور، یخ، برف)
آب تاختن-آب تاختن(پیشاب کردن)
آبِ جو(ب)-آبِ جو(ب)(مال دنیا، هرچیز فراوان و بی‌ارزش)
آبجی خاک‌انداز-آبجی خاک‌انداز(زن فضول و خبرچین)
آب چشم گرفتن-آب چشم گرفتن(ترسانیدن، به گریه انداختن)
آب حیات-آب حیات(عشق و محبت، دهان معشوق)
آبِ خشک-آبِ خشک(آب بسته)
آب خنک خوردن-آب خنک خوردن(به زندان افتادن)
آب دادن بند-آب دادن بند(خود را لو دادن، فرصت را از دست دادن)
آبدار-آبدار(سخت، شدید، سنگین)
آب در جگر داشتن-آب در جگر داشتن(توانایی مالی داشتن)
آب در چشم نداشتن-آب در چشم نداشتن(شرم و حیا نداشتن)
آب در هاون کوفتن-آب در هاون کوفتن(کار بی‌هوده کردن)
آبدست-آبدست(ماهر، استاد)
آبِ دندان-آبِ دندان(حریف ساده)
آب دندان خوردن-آب دندان خوردن(حسرت خوردن)
آبدوغ خیاری-آبدوغ خیاری(بی ارزش، بی اعتبار)
آبدیده-آبدیده(جلا یافته، آزموده و مجرب)
آب را گل آلود کردن-آب را گل آلود کردن(برای سود خود کارها را به هم زدن)
آب رفتن-آب رفتن(بی‌اعتبار شدن، کوچک شدن)
آب رفتن زیر پوست کسی-آب رفتن زیر پوست کسی(پس از لاغری کمی فربه شدن)
آب‌زیرکاه-آب‌زیرکاه(حیله گر، فتنه انگیز، دو رو)
آبستن فرزندکش-آبستن فرزندکش(دنیا، روزگار)
آبِ سیاه-آبِ سیاه(نیمه کوری)
آب سیر-آب سیر(جانور خوش‌رفتار)
آبشان از یک جوی نرفتن-آبشان از یک جوی نرفتن(همداستان شدنشان ممکن نبودن، با هم نساختن)
آب شدن-آب شدن(شرمنده شدن، رفتن آبرو، به فروش رفتن کالا)
آب شدن قند توی دل-آب شدن قند توی دل(لذت بسیار بردن)
آب شدن و به زمین فرو رفتن-آب شدن و به زمین فرو رفتن(دود شدن و به آسمان رفتن)
آب شیراز-آب شیراز(شراب)
آبِ کبود-آبِ کبود(آسمان)
آب کردن-آب کردن(جنس نامرغوب را فروختن)
آبکش کردن-آبکش کردن(سوراخ سوراخ کردن)
آب‌کور-آب‌کور(کسی که سودش به دیگران نمی رسد)
آبکی-آبکی(بی‌ارزش، از روی بی‌علاقگی)
آبگوشتی-آبگوشتی(بی‌ارزش، پیش پا افتاده)
آب لمبو-آب لمبو(چلانده‌شده، فشرده)
آب مروارید-آب مروارید(تار شدن عدسی چشم)
آب مریم-آب مریم(شیره‌ی انگور، عصمت و طهارت)
آب نخوردن-آب نخوردن(درنگ نکردن)
آب نخوردن چشم-آب نخوردن چشم(امید نداشتن)
آب نکشیده-آب نکشیده(زشت، بد، نامفهوم)
آب نمک زدن-آب نمک زدن(با شیرین زبانی گفتن)
آب و تاب-آب و تاب(تکلف، لفت و لعاب، تفصیل)
آب و خاک-آب و خاک(میهن، دیار)
آب و رنگ-آب و رنگ(طراوت و شادابی)
آب و گاوشان یکی بودن-آب و گاوشان یکی بودن(شریک و همدست بودن)
آب و گِل-آب و گِل(بر و رو، سرشت آدمی)
آبی از کسی گرم نشدن-آبی از کسی گرم نشدن(بهره‌ای از کسی نبردن)
آپارتی-آپارتی(زن بی‌حیا و بدزبان، سلیطه، پاچه‌ورمالیده)
آتش از چشم کسی گرفتن-آتش از چشم کسی گرفتن(ترسانیدن)
آتشِ بسته-آتشِ بسته(طلا)
آتش به جان ( گور) گرفته-آتش به جان ( گور) گرفته(ذلیل‌شده، ورپریده)
آتش به گور کسی باریدن-آتش به گور کسی باریدن(پس از مرگ دچار عذاب شدن)
آتش به مال خود زدن-آتش به مال خود زدن(کالایی را بسیار ارزان فروختن)
آتش بی‌باد-آتش بی‌باد(ظلم، می)
آتش‌بیار معرکه-آتش‌بیار معرکه(فتنه‌انگیز میان دو دشمن)
آتش بی‌دود-آتش بی‌دود(آفتاب، غضب)
آتش‌پا-آتش‌پا(فرز و چالاک، بی قرار)
آتش‌پاره-آتش‌پاره(شوخ و شنگ، فرز و چالاک، کرم شبتاب)
آتشِ تر-آتشِ تر(شراب، لب معشوق)
آتشخوار-آتشخوار(ظالم، حرام‌خوار)
آتش زیر پا داشتن-آتش زیر پا داشتن(بی‌قرار بودن)
آتش سوزاندن-آتش سوزاندن(شیطنت و شرارت کردن)
آتش کردن (گشودن)-آتش کردن (گشودن)(شلیک کردن)
آتشی-آتشی(تندخو، زودخشم)
آتشی شدن-آتشی شدن(از کوره در رفتن)
آتو-آتو(بهانه، دستاویز، نقطه‌ضعف)
آت و آشغال-آت و آشغال(وسایل کهنه و بی‌مصرف)
آجرپاره-آجرپاره(جواب کسی که به‌جای بله می‌گوید آره)
آجر شدن نان-آجر شدن نان(از بین رفتن درآمد)
آجیل دادن-آجیل دادن(رشوه دادن، حق و حساب دادن)
آجیل مشکل‌گشا-آجیل مشکل‌گشا(آجیلی که برای گشایش کار می‌خرند و بین مردم متدین پخش می‌کنند)
آخر‌دست (سر)-آخر‌دست (سر)(بالاخره، سرانجام)
آخر و عاقبت-آخر و عاقبت(نتیجه‌ی خوب)
آخرین تیر ترکش-آخرین تیر ترکش(آخرین تدبیر)
آخش درآمدن-آخش درآمدن(از درد نالیدن)
آخرین تحویل-آخرین تحویل(قیامت)
آخِی-آخِی(صوتی برای تاثر یا شادی)
آدم-آدم(نوکر، امردی که بچه‌بازان نزد خود نگاه می‌دارند و مخارجش را می‌پردازند)
آدم استخوان‌دار-آدم استخوان‌دار(کسی که اراده و پشتکار دارد)
آدم بگو بخند-آدم بگو بخند(شیرین‌زبان و بذله‌گو)
آدم بی‌خود-آدم بی‌خود(بی‌شخصیت و بی‌معنی)
آدم بی‌سر و پا-آدم بی‌سر و پا(متضاد آدم درست‌وحسابی)
آدم بی‌معنی-آدم بی‌معنی(آدم بی‌خود)
آدم ثانی-آدم ثانی(حضرت نوح)
آدم چوبی-آدم چوبی(بی‌عرضه و دست‌وپاچلفتی)
آدم دو قازی-آدم دو قازی(شخص بی‌سروپای بی‌ارزش)
آدم دیرجوش-آدم دیرجوش(کسی که به سختی با دیگران انس می‌گیرد)
آدم سر به راه-آدم سر به راه(شخص خوب و نجیب، کسی که مزاحم دیگران نیست)
آدم شش‌درچهار-آدم شش‌درچهار(شخص کوچک اندام و ریزنقش)
آدم عوضی-آدم عوضی(کسی که ظاهرش با باطنش یکی نیست، بدطینت)
آدم‌قحطی-آدم‌قحطی(کمیابی آدم های کارآمد)
آدم کردن کسی-آدم کردن کسی(کسی را تربیت کردن، سواد آموختن)
آدم مقوایی-آدم مقوایی(بی‌اراده، کسی که هیچ‌کاری نمی‌کند)
آدم نچسب-آدم نچسب(کسی که جاذبه‌ای ندارد و علاقه دیگران را جلب نمی‌کند)
آرتیست‌بازی-آرتیست‌بازی(انجام کارهای غیرعادی)
آرد خود را بیختن و الک را آویختن-آرد خود را بیختن و الک را آویختن(کسی که وظایف زندگی‌اش را انجام داده و دیگر توقعی از او نیست)
آروغ بی‌جا زدن-آروغ بی‌جا زدن(نابه‌جا سخن‌گفتن، نسنجیده کاری کردن)
آرواره‌ی کسی لق بودن-آرواره‌ی کسی لق بودن(سرنگهدار نبودن، پرچانه بودن)
آزار داشتن-آزار داشتن(انجام کاری به قصد اذیت دیگری، کرم داشتن)
آزگار-آزگار(زمان دراز)
آستین از چشم برداشتن-آستین از چشم برداشتن(آشکارا گریستن)
آستین از دهان برداشتن-آستین از دهان برداشتن(خندیدن)
آستین افشاندن-آستین افشاندن(رقصیدن، انکارنمودن، انعام دادن)
آستین بالا زدن-آستین بالا زدن(آماده شدن، به کاری برخاستن، پا پیش گذاشتن)
آستین بر چشم گذاشتن-آستین بر چشم گذاشتن(پنهان گریستن)
آستین تر داشتن-آستین تر داشتن(بسیار گریه کردن)
آستین‌سرخود-آستین‌سرخود(هر چیزی که وسیله‌ی کاربردش همراهش است)
آسمان با زمین دوختن-آسمان با زمین دوختن(داشتن کمال مهارت در تیراندازی)
آسمان به ابرو پوشیدن-آسمان به ابرو پوشیدن(پنهان ساختن امر آشکار)
آسمان به زمین آمدن-آسمان به زمین آمدن(رویدادی مهم و عجیب پیش آمدن)
آسمان تا زمین-آسمان تا زمین(تفاوت بسیار)
آسمان‌جل-آسمان‌جل(ندار، بی‌چیز، کسی که رواندازش آسمان است)
آسمان را به زمین آوردن (دوختن)-آسمان را به زمین آوردن (دوختن)(کار شگفت‌انگیز کردن)
آسمان را سِیر کردن-آسمان را سِیر کردن(سخت خوشنود بودن، لذت بسیار بردن)
آسمان سوراخ شدن-آسمان سوراخ شدن(رویداد بزرگ پیش آمدن)
آسمان (و) ریسمان-آسمان (و) ریسمان(حرف‌های بی‌ربط و صد تا یک قاز)
آسمان (و) ریسمان به هم بافتن-آسمان (و) ریسمان به هم بافتن(حرف‌های بی‌ سروته و بی‌ربط زدن)
آسمان غرمبه-آسمان غرمبه(صدای رعد، تندر)
آسمان گرفتن-آسمان گرفتن(فراگرفته شدن آسمان با ابر یا مه)
آس و پاس-آس و پاس(در نهایت تهیدستی ، بینوا، مفلس)
آسیاب‌گردان-آسیاب‌گردان(کسی که به‌خوبی از عهده‌ی کارها بر می‌آید)
آش آلو شدن-آش آلو شدن(خجالت‌زده شدن، سکه‌ی یک‌پول شدن، کنفت شدن)
آش آلو کردن-آش آلو کردن(خجالت‌زده کردن، کنفت کردن، سکه‌ی یک پول کردن)
آش پختن برای کسی-آش پختن برای کسی(کسی را برای آزار کسی برانگیختن، برای کسی توطئه‌ای ترتیب دادن)
آش پشت پا-آش پشت پا(آشی که در روز سوم پس از رفتن مسافر بپزند و به فقرا بدهند)
آش دهن‌سوز-آش دهن‌سوز(هر چیز مطلوب و پسندیده)
آش دهن سوزی نبودن-آش دهن سوزی نبودن(زیاد جالب نبودن، اهمیت زیادی نداشتن)
آش شله‌قلمکار-آش شله‌قلمکار(بی‌نظم و قاعده)
آشغالی-آشغالی(سپور)
آش کشک خاله-آش کشک خاله(کار ناگزیر، تکلیفی که بر عهده‌ی کسی باشد)
آشنا روشنا-آشنا روشنا(دوست آشنا)
آشنایی به روشنایی انداختن-آشنایی به روشنایی انداختن(پس از مدت‌ها تصادفی آشنایی را دیدن)
آشنایی دادن-آشنایی دادن(خود را معرفی کردن)
آش نذری-آش نذری(آشی که به نیت برآورده شدن دعایی بپزند)
آشوب شدن دل-آشوب شدن دل(دچار تهوع شدن)
آش و لاش-آش و لاش(به‌کلی متلاشی‌شده، له‌ولورده)
آش هفت جوش-آش هفت جوش(قضیه‌ی پیچیده)
آش همان آش و کاسه همان کاسه-آش همان آش و کاسه همان کاسه(چیزی تغییر نکرده)
آشی بودن زندگی-آشی بودن زندگی(نامساعد بودن حال و احوال)
آشیخ روباه-آشیخ روباه(آب‌زیرکاه، مکار)
آشی شدن-آشی شدن(سوراخ‌سوراخ‌شدن بدن از ترکش‌های فراوان)
آغا‌پنبه-آغا‌پنبه(زن بسیار سفیدرو، عروسک پنبه‌ای)
آغبانو-آغبانو(لقبی برای زنان محتشم و بزرگ)
آغ و داغ-آغ و داغ(سخت مشتاق و شیفته)
آفت-آفت(زن عشوه‌گر و فتنه‌انگیز)
آفتاب از کدام طرف در آمده؟-آفتاب از کدام طرف در آمده؟(چه عجب از این طرف‌ها؟!)
آفتاب از مغرب درآمدن-آفتاب از مغرب درآمدن(روز قیامت، رویدادی شگرف پیش آمدن)
آفتاب برِ دیوار آمدن-آفتاب برِ دیوار آمدن(به پایان آمدن عمر)
آفتاب به آفتاب-آفتاب به آفتاب(هر روز)
آفتاب به ملاج کسی خوردن-آفتاب به ملاج کسی خوردن(دیوانه شدن، خل شدن)
آفتابِ پس دیوار-آفتابِ پس دیوار(شامگاه)
آفتاب چریدن-آفتاب چریدن(بی‌کار بودن، چیزی برای خوردن نداشتن)
آفتاب خوردن-آفتاب خوردن(سختی کشیدن)
آفتاب را به‌گز پیمودن-آفتاب را به‌گز پیمودن(کوشش بی‌هوده کردن)
آفتاب‌رو-آفتاب‌رو(جایی که آفتاب بر آن بتابد)
آفتاب روی پشت بام جمع کردن-آفتاب روی پشت بام جمع کردن(کاملا تنگدست بودن)
آفتاب‌زردی-آفتاب‌زردی(غروب آفتاب)
آفتاب کردن-آفتاب کردن(برای خشک کردن جلو آفتاب گذاشتن)
آفتاب کسی به زردی رسیدن-آفتاب کسی به زردی رسیدن(به پایان رسیدن دوران زندگی و یا قدرت و نفوذ کسی)
آفتاب گرفتن-آفتاب گرفتن(زیر آفتاب خوابیدن)
آفتاب گز کردن-آفتاب گز کردن(ولگردی کردن)
آفتابگیر-آفتابگیر(جایی که آفتاب بر آن بتابد، سایبان، چتر آفتابی)
آفتاب لب بام-آفتاب لب بام(پیری نزدیک به مرگ)
آفتاب‌نشین-آفتاب‌نشین(بیکاره و تنبل)
آفتاب‌نشین کردن کسی-آفتاب‌نشین کردن کسی(کسی را از هستی ساقط کردن، خانه‌خراب کردن)
آفتابه‌آب‌کن-آفتابه‌آب‌کن(پست ترین نوکر)
آفتابه برداشتن-آفتابه برداشتن(دست به آب رساندن، پابرهنه وسط حرف کسی دویدن)
آفتابه خرج لحیم-آفتابه خرج لحیم(بیشتر بودن هزینه‌ی تعمیر چیزی از بهای نو آن)
آفتابه خرج لولهنگ کردن-آفتابه خرج لولهنگ کردن(چیز با ارزشی را در بهای چیز بی‌ارزش دادن)
آفتابه‌دزد-آفتابه‌دزد(دزدی که به ربودن چیزهای بی‌ارزش بسنده می‌کند)
آفتابه گرفتن-آفتابه گرفتن(آفتابه برداشتن)
آفتابی شدن-آفتابی شدن(پیدا و آشکار شدن، بیرون زدن آب قنات)
آفتابی کردن-آفتابی کردن(پدیدار کردن)
آقا بالاسر-آقا بالاسر(امر و نهی کننده و مراقب)
آقا به کون کسی بستن-آقا به کون کسی بستن(کسی را که شایسته‌ی احترام نیست آقا خطاب کردن)
آقا چسونه-آقا چسونه(آدم حقیر و بی ارزش)
آقا دایی-آقا دایی(نشیمنگاه، کون)
آقادایی را جنباندن-آقادایی را جنباندن(حرکتی به خود دادن)
آقام که شما باشید-آقام که شما باشید(خدمت شما عرض کنم)
آقایی فرمودن-آقایی فرمودن(لطف کردن، محبت کردن)
آقبانو-آقبانو(نوعی پارچه‌ی نخی نازک)
آک‌بند-آک‌بند(نو واستفاده‌نشده، هنوز از جعبه بیرون‌آورده‌نشده، دست اول)
آکَل-آکَل(آقای کربلایی)
آکِله-آکِله(جذام، زن سلیطه)
آکله فرنگی-آکله فرنگی(سیفلیس)
آگوز-آگوز(لقب ریشخندآمیز برای مرد ریزنقش و متکبر)
آل-آل(موجودات افسانه‌ای مانند جن و غول)
آلاپلنگی-آلاپلنگی(مثل پوست پلنگ، گل باقالی)
آلاخون (و) والاخون-آلاخون (و) والاخون(دربه‌در، سرگردان، آواره)
آل آروادی-آل آروادی(زن سخت بی‌حیا و بد‌رفتار)
آلاف و الوف-آلاف و الوف(مال و ثروت، جاه و مقام)
آلا گارسون-آلا گارسون(اصلاح موی سر زن به سبک موی پسران)
آلامد-آلامد(باب روز، به‌رسم معمول)
آلبالو گیلاس چیدن-آلبالو گیلاس چیدن(نگاه کردن و ندیدن)
آلت دست کسی شدن-آلت دست کسی شدن(مورد سوء استفاده قرار گرفتن)
آلت فعل-آلت فعل(وسیله‌ی انجام کار)
آلکلی-آلکلی(معتاد به الکل)
آلنگ دولنگ-آلنگ دولنگ(چیزهای بی‌هوده‌ای که به‌عنوان زینت به چیزی می‌آویزند)
آلونک‌نشین-آلونک‌نشین(ساکنان حواشی شهرها که در اتاقک‌های آلونک‌وار زندگی می‌کنند)
آماده‌باش-آماده‌باش(حالت آماده بودن برای رویارویی با خطر)
آمپر کسی بالا رفتن-آمپر کسی بالا رفتن(از کوره در رفتن)
آمد-آمد(فرخندگی، خوش‌قدمی)
آمد داشتن-آمد داشتن(فرخنده و میمون بودن)
آمدکار-آمدکار(شگون، فال نیک، خجستگی)
آمد کردن-آمد کردن(رخ‌دادن واقعه‌ای خجسته)
آمدن-آمدن(آغاز به کاری کردن)
آمدن (چیزی) به کسی-آمدن (چیزی) به کسی(تناسب داشتن (چیزی) به کسی)
آمد نیامد-آمد نیامد(فرخنده بودن و نبودن)
آمد نیامد داشتن-آمد نیامد داشتن(روی دادن واقعه‌ای که احتمال فرخنده و نحس‌بودن هر دو در آن هست)
آمدیم (و) . . .-آمدیم (و) . . .(فرض کنیم که)
آمده-آمده(شوخی و لطیفه)
آمیزقلمدون-آمیزقلمدون(میرزا‌بنویس، کاتب)
آنجا رفتن که عرب نی انداخت-آنجا رفتن که عرب نی انداخت(به جایی دور و بی‌بازگشت رفتن)
آن چنانی-آن چنانی(چنانکه خود می‌دانی، بسیار گران‌بها، بسیار عجیب)
آن روی کسی بالا آمدن-آن روی کسی بالا آمدن(خشمگین شدن)
آن سرش ناپیدا بودن-آن سرش ناپیدا بودن(برای نشان دادن حد کمال و مبالغه به‌کار می‌رود)
آن سفر-آن سفر(آن بار، آن دفعه)
آنکادر کردن-آنکادر کردن(اصطلاحی در ارتش برای جمع‌کردن رختخواب)
آن‌کاره-آن‌کاره(اهل آن کار (کار بد))
آن‌ها را خانم زاییده، ماها را کلفت؟-آن‌ها را خانم زاییده، ماها را کلفت؟(چرا آن‌ها را بر ما ترجیح می‌دهند؟ چرا به ما اجحاف می‌کنند؟)
آوار شدن سر کسی-آوار شدن سر کسی(بی‌خبر نزد کسی در آمدن)
آواز خر در چمن-آواز خر در چمن(آواز ناخوش و گوش‌خراش)
آواز دادن-آواز دادن(خواستن)
آواز دهل-آواز دهل(چیزی که تنها سخن‌گفتن درباره‌ی آن جالب است، نه خودش = چیزی که از آن سخن زیاد می‌گویند اما واقعیت آنچنانی ندارد)
آواز شدن-آواز شدن(شهره شدن)
آواز کوچه‌باغی-آواز کوچه‌باغی(آوازی که جاهل‌ها می‌ خوانند و یکی از گوشه‌های دستگاه شور است)
آوردن-آوردن(باعث شدن، ایجاد کردن)
آویزان کسی شدن-آویزان کسی شدن(طفیلی کسی شدن)
آه از نهاد کسی برآمدن-آه از نهاد کسی برآمدن(نهایت تاسف به کسی دست دادن)
آه در بساط نداشتن-آه در بساط نداشتن(سخت بی‌چیز بودن، بیچاره و بینوا بودن)
آه نداشتن که با ناله سودا کردن-آه نداشتن که با ناله سودا کردن(آه در بساط نداشتن)
آهن کهنه به حلوا دادن-آهن کهنه به حلوا دادن(معامله‌ی پرسود کردن)
آهنگ ریپ‌دار-آهنگ ریپ‌دار(آهنگی که یک ضرب آن کم باشد)
آهو چشم-آهو چشم(معشوق، شاهد)
آهوی خاور-آهوی خاور(آفتاب)
آهوی شیرافکن-آهوی شیرافکن(چشم محبوب)
آهوی مانده گرفتن-آهوی مانده گرفتن(بی‌انصافی کردن، عاجزکشی کردن)
آی زکی-آی زکی(در مقام ریشخند و تحقیر گفته می‌شود)
آی زرشک-آی زرشک(آی زکی)
آیَم سایَم-آیَم سایَم(گاه‌کاهی)
آیینه‌ی اسکندری-آیینه‌ی اسکندری(آفتاب)
آینه‌ی بخت-آینه‌ی بخت(آینه‌ای که داماد همراه شمعدان برای عروس می‌فرستد)
آینه‌ی دست-آینه‌ی دست(تیغ و خنجر)
آینه‌ی دق-آینه‌ی دق(آینه‌ای که شخص خود را در آن عجیب و غریب می‌بیند – شخص عبوس و بدقدم)
آینه‌ی زانو-آینه‌ی زانو(برآمدگی زانو)
آینه‌ی کسی بودن-آینه‌ی کسی بودن(یکسره از کسی تقلید کردن)
آینه‌ی هفت‌جوش-آینه‌ی هفت‌جوش(خورشید)
آیه آمدن-آیه آمدن(سوگند یاد کردن، به قرآن سوگند خوردن)
آیه‌ی یاس-آیه‌ی یاس(آن که بدبینی را به کمال می‌رساند)
آیۀ یاس خواندن-آیۀ یاس خواندن(هرچیزی را پیش از بررسی محکوم به شکست کردن)
ابتدا به ساکن-ابتدا به ساکن(ناگهانی، بی‌مقدمه)
ابرو آمدن-ابرو آمدن(عشوه ریختن، غمزه کردن)
ابرو انداختن-ابرو انداختن(ابرو آمدن)
ابرو پاچه‌بزی-ابرو پاچه‌بزی(دارای ابروی پهن و پرمو، ابرو قجری)
ابرو تابیدن-ابرو تابیدن(گره بر ابرو افکندن)
ابرو تنگ کردن-ابرو تنگ کردن(ناز و غمزه نمودن، افاده و بی‌اعتنایی کردن)
ابرو زدن-ابرو زدن(رضا دادن، اشاره کردن)
ابرو فراخی-ابرو فراخی(خوشدلی، گشاده‌رویی)
ابرو کج کردن-ابرو کج کردن(خشم گرفتن)
ابرو نازک کردن-ابرو نازک کردن(ابرو تنگ کردن)
ابریشم-ابریشم(زن نوازنده، مطرب)
ابزارفروشی-ابزارفروشی(فروشگاه وسایل خاص و ابزار یدکی)
ابنه‌ای-ابنه‌ای(کسی که با شوخی‌های زشت و حرکات جلف وسیله‌ی آزار خود را فراهم می‌آورد)
ابوطیاره-ابوطیاره(اتوموبیل کهنه و فرسوده)
ابوقراضه-ابوقراضه(ابوطیاره)
اتر خان رشتی-اتر خان رشتی(آدم پرافاده)
اَتَر زدن-اَتَر زدن(فال بد زدن)
اتصالی کردن-اتصالی کردن(در یک مدار یا سیم‌های برق جریان ناخواسته روی دادن)
اُتُل-اُتُل(شکم، اتوموبیل)
اتوکشیده-اتوکشیده(با سر و وضعی شسته‌ورفته و مرتب)
اتیکت-اتیکت(برچسب، آداب و رسوم، قاعده)
اجابت کردن معده-اجابت کردن معده(قضای حاجت)
اجاق-اجاق(دودمان)
اجاق کسی کور بودن-اجاق کسی کور بودن(نازا بودن، بی فرزند بودن)
اجاق‌کور-اجاق‌کور(نازا، بی فرزند)
اجباری-اجباری(خدمت سربازی)
اجباری بردن-اجباری بردن(کسی را به خدمت سربازی بردن)
اَجق وَجق-اَجق وَجق(چیزی با رنگ‌های تند و زننده، دارای ترکیب ناهماهنگ)
اجل‌برگشته-اجل‌برگشته(کسی که مرگ به‌سراغش آمده)
اجل معلق-اجل معلق(مرگ ناگهانی)
احتیاطی-احتیاطی(نجس، ناپاک)
احدالناس-احدالناس(کسی، فردی)
اِحلیل خوردن-اِحلیل خوردن(فریب خوردن)
احوال گرفتن-احوال گرفتن(جویای حال شدن)
اَخ (به زبان کودکان)-اَخ (به زبان کودکان)(بد، بدطعم)
اخت بودن-اخت بودن(سازگار و هماهنگ بودن، مانوس بودن)
اختر در پیراهن کردن-اختر در پیراهن کردن(بی قرار کردن)
اختر شمردن-اختر شمردن(شب‌بیداری)
اختر- گذری-اختر- گذری(دیدار کوتاه، سرپایی)
اخت شدن با کسی-اخت شدن با کسی(مانوس شدن با کسی)
اختلاط کردن-اختلاط کردن(بی‌هدف از این در و آن در گفت‌وگو کردن)
اخلاق سگی-اخلاق سگی(تندخویی بیش از اندازه، ناسازگاری با همه)
اخم و تخم-اخم و تخم(ترش‌رویی، کج‌خلقی)
اخ و پیف کردن-اخ و پیف کردن(اظهار ناراحتی کردن از بوی بد، منظره‌ی بد یا غذای بد)
اخ و تف کردن-اخ و تف کردن(آب دهان بیرون افکندن)
ادا اصول-ادا اصول(ادا اطوار)
ادا اطوار-ادا اطوار(پیچ و تاب و حرکات غیرطبیعی بدن برای جلب توجه)
ادا در آوردن-ادا در آوردن(مسخرگی کردن، تظاهر کردن، تقلید کردن)
اداره بازی-اداره بازی(پرداختن بیش از حد به تشریفات زاید اداری)
ادب‌خانه-ادب‌خانه(مستراح، طهارت‌خانه)
ادب شدن-ادب شدن(فهمیدن، با تنبیه عاقل شدن، تجربه آموختن، آدم شدن)
ادب کردن-ادب کردن(با تنبیه آموختن، آدم کردن)
ادرار بزرگ-ادرار بزرگ(مدفوع)
ادرار کوچک-ادرار کوچک(شاش)
اِرا-اِرا(هنگامی که کسی نمی‌تواند و یا نمی‌خواهد به چرایی پاسخ دهد آن را به طنز می‌گوید)
ارباب حجت-ارباب حجت(اهل منطق)
اُرد-اُرد(درخواست، سفارش، دستور)
اردک از کون کسی پراندن-اردک از کون کسی پراندن(ریشخند نمودن، سبب حیرت شدن)
اردک‌پرانی-اردک‌پرانی(از عهده‌ی جنگ با کسی برنیامدن)
اردک رفتن، غاز آمدن-اردک رفتن، غاز آمدن(دست از پا درازتر برگشتن)
اُرد کسی را خواندن-اُرد کسی را خواندن(به حرف کسی گوش کردن، اهمیت دادن)
اردنگ-اردنگ(تیپا، لگدی با نوک پا)
ارزانی-ارزانی(بخشیدن، دادن)
ارزیاب-ارزیاب(کسی که بها و ارزش پولی چیزی را تعیین می‌کند)
اُرس و پرس-اُرس و پرس(پرسش و پاسخ)
اُرُسی-اُرُسی(کفش)
ارنعوت-ارنعوت(آدم ستبر و پرزور و بی‌انصاف)
ارواح بابات-ارواح بابات(به هنگام سرزنش برای ناکام شدن در کاری گفته می‌شود)
ارواح شکمت-ارواح شکمت(ارواح بابات)
اروای ننه‌ات-اروای ننه‌ات(ارواح بابات)
اره دادن و تیشه گرفتن-اره دادن و تیشه گرفتن(جنگ و دعوا داشتن)
اُریب-اُریب(کجکی، یک بر، یک ور)
از آب درآمدن-از آب درآمدن(نتیجه دادن، تربیت شدن، روشن شدن حقیقت)
از آب درآوردن-از آب درآوردن(عمل آوردن، انجام دادن)
از آب روغن گرفتن-از آب روغن گرفتن(از هر اتفاقی بهره برداشتن)
از آب کره گرفتن-از آب کره گرفتن(از آب روغن گرفتن)
از آب گل آلود ماهی گرفتن-از آب گل آلود ماهی گرفتن(از اوضاع درهم و آشفته بهره گرفتن)
از آب و گل در آمدن-از آب و گل در آمدن(مراحل اولیه‌ی شکل‌پذیری را پشت سر گذاشتن، بزرگ شدن کودک)
از آن نمد کلاهی به کسی رسیدن-از آن نمد کلاهی به کسی رسیدن(بهره بردن از چیزی، نصیب بردن)
از اوناش نبودن ( فقط به‌صورت منفی)-از اوناش نبودن ( فقط به‌صورت منفی)(از جمله‌ی کسانی نبودن که مخاطب گوینده‌ی جمله را از آنان پنداشته است)
از این حرف‌ها-از این حرف‌ها(مطالبی از آن‌گونه که پیش از این گفته شد)
از این حَسن تا آن حَسن صد گز رسن-از این حَسن تا آن حَسن صد گز رسن(در باره‌ی دو چیز گویند که ظاهری یکسان و بهایی بسیار متفاوت دارند)
از این دنده به آن دنده غلتیدن-از این دنده به آن دنده غلتیدن(از درد یا فکر و خیال نخوابیدن)
از این رو به آن رو شدن-از این رو به آن رو شدن(یکسره دگرگون شدن، به‌کلی تغییر کردن)
از این شاخ به آن شاخ پریدن-از این شاخ به آن شاخ پریدن(دائمن از موضوع منحرف شدن و به مطالب فرعی پرداختن)
از این گوش گرفتن و از آن گوش در کردن-از این گوش گرفتن و از آن گوش در کردن(ظاهرن به حرفی گوش دادن ولی به آن عمل نکردن)
از بام خواندن و از در راندن-از بام خواندن و از در راندن(خواستن و به بی‌میلی تظاهر کردن)
از بای بسم الله تا تای تَمَت-از بای بسم الله تا تای تَمَت(از اول تا آخر، از سیر تا پیاز)
از بر گفتن یا نوشتن-از بر گفتن یا نوشتن(متنی به اتکاء حافظه)
از بر بودن-از بر بودن(مطلبی را در حافظه داشتن)
از بز حرام‌زاده‌تر-از بز حرام‌زاده‌تر(سخت‌گریز و حیله‌گر)
اُزبَک-اُزبَک(بی‌ریخت، ژولیده، ازخودراضی)
از بن دندان-از بن دندان(از ته دل، با میل و رغبت)
از بن گوش-از بن گوش(کمال بندگی و خدمتکاری)
از بن ناخن-از بن ناخن(ذخیره، بندگی، اطاعت)
از بیخ-از بیخ(یکسره، به‌کلی، کاملن)
از بیخ گوش کسی گذشتن-از بیخ گوش کسی گذشتن(در برابر خطری قرار گرفتن و آسیب ندیدن)
از بیخ عرب بودن-از بیخ عرب بودن(یکسره منکر شدن، به‌کلی زیر چیزی زدن)
از بی‌کاری مگس پراندن-از بی‌کاری مگس پراندن(بی‌کار و بدون سرگرمی ماندن)
از بی‌کفنی زنده بودن-از بی‌کفنی زنده بودن(بی‌نهایت فقیر و نیازمند بودن)
از پا درآمدن-از پا درآمدن(افتادن، سخت خسته و درمانده شدن)
از پا در آوردن-از پا در آوردن(سخت فرسوده و از کار افتاده کردن)
از پارو بالا رفتن پول-از پارو بالا رفتن پول(ثروت بسیار داشتن)
از پاشنه در آوردن-از پاشنه در آوردن(به هر گوشه و کنار سر کشیدن)
از پاشنه در کردن-از پاشنه در کردن(پیاده راه درازی را طی کردن)
از پا ننشستن-از پا ننشستن(سماجت ورزیدن، از کوشش دست نکشیدن)
از پس چیزی (کسی) بر آمدن-از پس چیزی (کسی) بر آمدن(توان انجام کاری را داشتن، توان هماوردی با کسی را داشتن)
از پشت خنجر زدن-از پشت خنجر زدن(به نامردی به کسی آسیب رساندن یا او را از پای در آوردن)
از پشت کوه آمدن-از پشت کوه آمدن(بی‌خبر از آداب و رسوم بودن، دهاتی بودن)
از پشه گوشت کبابی خواستن-از پشه گوشت کبابی خواستن(خواهش یا انتظاری نابه‌جا و نشدنی داشتن)
از پیش بردن-از پیش بردن(با موفقیت انجام دادن)
از ترس مار توی دهان اژدها رفتن-از ترس مار توی دهان اژدها رفتن(از باران به ناودان پناه آوردن)
از تعجب شاخ در آوردن-از تعجب شاخ در آوردن(بسیار شگفت زده شدن)
از تک و تا نینداختن خود-از تک و تا نینداختن خود(از رو نرفتن، جا نزدن، خود را نباختن)
از تو به‌خیر و از ما به‌سلامت-از تو به‌خیر و از ما به‌سلامت(ما را از این پس با یکدیگر کاری نیست)
از تو چه پنهان-از تو چه پنهان(راستش را بخواهی)
از ته دل-از ته دل(از سر صدق و صفا)
از ته ریش گذشتن-از ته ریش گذشتن(فریب دادن)
از جا پریدن-از جا پریدن(یکه خوردن، عصبی شدن)
از جا در رفتن-از جا در رفتن(کنترل خود را ناگهان از دست دادن، ناگهان خشمگین شدن)
از جایی آب خوردن-از جایی آب خوردن(ناشی از چیزی بودن)
از جگر گذشتن-از جگر گذشتن(نامردی کردن)
از جلوی کسی در آمدن-از جلوی کسی در آمدن(در برابر کسی مقاومت کردن)
از جنب و جوش افتادن-از جنب و جوش افتادن(آرام گرفتن، شور و هیجان خود را از دست دادن)
از جیب خوردن-از جیب خوردن(در آمد نداشتن، از بس‌انداز خرج کردن)
از جیب رفتن-از جیب رفتن(سود یا لذتی را از کف دادن)
از چاله در آمدن و به چاه افتادن-از چاله در آمدن و به چاه افتادن(از باران به ناودان پناه بردن)
از چپ و راست-از چپ و راست(از همه سو، از همه جا)
از چشم افتادن-از چشم افتادن(مورد بی مهری قرار گرفتن ، بی‌اعتبار شدن)
از چشم کسی برق پریدن-از چشم کسی برق پریدن(شدت ضربه‌ای را که به کسی وارد شده است نشان می‌دهد)
از چشم کسی دیدن-از چشم کسی دیدن(کسی را مسئول چیزی دانستن)
از چنگ دزد در آمدن و به دام رمال افتادن-از چنگ دزد در آمدن و به دام رمال افتادن(از باران به ناودان پناه آوردن)
از چیزی زدن-از چیزی زدن(از مقدار چیزی کسر کردن)
از چیزی (کسی) زده شدن-از چیزی (کسی) زده شدن(از چیزی (کسی) متنفر و بیزار شدن)
از چیزی گلی چیدن-از چیزی گلی چیدن(از چیزی بهره

Previous Entries ضرب المثل ها و کنایه ها و عبارت های عامیانه- قسمت 8 Next Entries بهترین خاطره من درباره کتابخوانی