* شخصیت، اسکلروز، شیوع، ،، .، روان، سنخ، وخیم

ت دیداری (جنبش کره چشم، کاهش دید یا دوبینیاحساس خستگی، درد شدید یا درد مزمن و مشکل در ادرار و مدفوع می‌باشد دشواری در فکر کردن و مشکلات عاطفی مانند افسردگی یا خلق ناپایدار نیز در بین مبتلایان به ام‌اس رایج است پدیده یوتافس کردن گردن از ویژگی‌های بیماری ام‌اس می‌باشند معیار اصلی ناتوانی و شدت مقیاس وضعیت ناتوانی گسترده شدت یافتن نشانه‌های بیماری بر اثر تماس با دمای بالا و نشانه لرمیت، احساس سوزش در پشت هنگام خم (EDSS) می‌باشد که همراه با معیارهای دیگر مانند اسکلروز چندگانه تابعی کامپوزیت در تحقیقات مورد استفاده قرار می‌گیرد . (كالات،ترجمه بيابانگردوعلي پور،1375)

درد چشم و اختلال در حرکات چشمی، بی حسی و احساس مورمور و سوزش، احساس عدم تعادل و ضعف یا اسپاسم عضلانی  در ردیف شناخته شده ترین علایم بیماری ام اس هستند. همچنین اختلال در راه رفتن یا تکلم، اختلال در کنترل و تخلیه ادرار و مدفوع، اختلالات جنسی و در مراحل انتهایی نیز اختلال در تفکر و تصمیم گیری از دیگر علایمی هستند که برای این بیماری تعریف می شود. ام اس مخفف بیماری مولتیپل اسکلروزیس است که سبب اختلالت بینایی، حسی، ضعف عضلانی و مشکلات دیگر می شود(فورول،2008) این نشانه‌ها در ابتدا در دو الگو اتفاق می‌افتد؛ یا به صورت دوره‌های وخیم تر شدن ناگهانی بیماری( که چند روز تا چند ماه به طول می‌انجامد )عود، وخیم تر شدن، دوره بیماری، حملات یا تشدید ناگهانی نامیده می‌شوند) که به دنبال آن بهبودی بیمار صورت می‌گیرد (۸۵٪ موارد) و یا وخیم تر شدن تدریجی در طول زمان بدون دوره‌های بهبودی۱۰-۱۵٪ موارد ممکن است در مواردی ترکیبی از این دو اتفاق بیفتد یا ممکن است افرادی دچار دوره‌های عود و بهبودی شوند که بعدها ادامه دارد با این وجود در بعضی موارد این وخیم تر شدن بیماری به دنبال نشانه‌های معمول می‌آید و بیشتر در بهار و تابستان اتفاق می‌افتد.به طور مشابه، عفونت‌های ویروسی مانند سرماخوردگی معمولی، آنفلوآنزا یا التهاب معده و روده‌ها احتمال آن را افزایش می‌دهند باردار بودن احتمال عود بیماری را کاهش می‌دهد، اگرچه در طول چند ماه اول پس از وضع حمل این احتمال بیشتر می‌شود به طور کل، به نظر نمی‌رسد باردار بودن بر ناتوانی دراز مدت تاثیر داشته باشد موارد بسیاری از جمله واکسن زدن، شیر دهی ضربه شدید بدنی و پدیده یوتافس بر نرخ عود بیماری تاثیر نمی‌گذارند(فورول،2008)

2-16 اپیدمیولوژی توصیفی

2-16- 1 بروز و شیوع

اسکلروز منتشر شایع ترین بیماری مزمن عصب شناختی است که بزرگسالان ٢٠تا ۵٠ سال را مبتلا می کند و متوسط سن شروع آن اوایل دهه چهارم عمر است.امید به زندگی مبتلایان٧۵٪ است و میانگین بقای آن ۳٠ سال پس از آغاز بیماری است. در آمریکا میزان بروز سالانه بین ۳تا٦ درصد هزار نفر است. اسکلروز منتشر در زنان شایعه تر از مردان است (به نسبت٧به ١)،و در مردان دیرتر تظاهر می کند همیشه آگاهی آن بدتر است در آمریکا در سفیدپوستان شایع تر از دیگر نژادها است و در افراد گروههای اقتصادی – اجتماعی بالاتر، متداولتر است. در سال ٢٠٠٠ شیوع بیماری در بین سفیدپوستان آمریکا19% هزار و میزان بروز آن ۳/٧ هزار شخص در سال بود. برآورد شیوع اسکلروز منتشر در سه دهه گذشته در اروپا٨۳ در ٠٠٠/١٠٠ نفر بود که شیوع آن در کشورهای اروپای شمالی بیشتر است. در تمام اروپا میزانهای شیوع در زنان بیشتر از مردان گزارش شده است.برآورد بروز سالانه اسکلروز منتشر در اروپا ۳/۴ مورد در ٠٠٠/١٠٠ نفر است. در دهه های اخیر شیوع اسکلروز منتشر افزایش یافته است که ممکن است ناشی از تشخیص زودتر و بقای طولانی تر بیماری باشد.همچنین برخی مطالعه ها پیشنهاد کرده اند که بروز بیماری نیز ممکن است در حال افزایش باشد و این روند را نمی توان تنها بر اساس پیشنهاد های تشخیصی توجیه کرد.با وجود بررسی های اپیدمیولوژی متعدد در چند دهه ی گذشته در بسیاری از نقاط جهان، توزیع بیماری بدست آمده است، هرچند هنوز چالشهای زیادی وجود دارد و ابهام ها هنوز پا برجاست اخیرا مطالعه دراصفهان شیوع بیماری را ۵/۳۵٪ هزار نفر برآورد کرده است (مجله روانشناسی بالینی، ١۳٩١)

2 -16-2 اسکلروز منتشر در ایران

سازمان جهانی بهداشت شیوع اسکلروز منتشر را در ایران ۴ درصد هزار نفر براورد کرده است ولی در مطالعه ای که در اصفهان انجام شده شیوع ۵/۳۵ ٪ هزار نفر نشان می دهد.مطالعه دیگر در استان فارس شیوع آن را ۳/۵٪ هزار نفر براورد کرده است.همچنین برخی داده ها افزایش شیوع در سالهای ١٩٩٢-١٩٩٦ پیشنهاد می کنند.این یافته های متناقص در انتظار تایید یا رد هستند.در بیشتر مطالعه های انجام شده در ایران میانگین سن همانند دیگر نقاط دنیا گزارش شده است متوسط سن شروع بیماری در دهه ی چهارم عمر بوده است و تفاوت جنسی معنی داری نیز دیده شده است که شیوع آن در زنان بطور چشمگیر بیشتر از مردان است. (عزیزی، جانقربانی،حاتمی،١۳٨٩)

2-16-3 عوامل خطرساز محیطی      

از آنجا که شیوع و بروز اسکلروز منتشر بطور معنی داری با عرض جغرافیایی تغییر می کند و نیز خطر ابتلا با مهاجرت از مناطق با شیوع کم به مناطق با شیوع زیاد و نیز مهاجرت از مناطق با شیوع کم بر حسب مناطق مهاجرپذیر تغییر می کند.همچنین تجمع های نادری از اپیدمی های اسکلروز منتشر و توافق ناقص در دوقلوهای دو تخمکی وجود دارد، مطالعه های اپیدمیولوژی و آزمایشگاهی روی نقش احتمالی عوامل محیطی در ایجاد این بیماری متمرکز شده است.عوامل خطر محیطی اسکلروز منتشر به خوبی درک نشده است ولی مطالعه های اخیر عواملی مانند مواجهه های ویروسی اسیدهای چرب رژیم غذایی، ویتامینD ،مواجهه با پرتوی فرابنفش خورشید، مواجهه با حلالهای آلی و سیگار کشیدن را مطرح کرده اند.هنوز نقش عفونت های اولیه در ایجاد اسکلروز منتشر ثابت نشده است و نیز عدم وجود رابطه ی بین خطر اسکلروز منتشر و رتبه تولد که اساس فرضیه ی مواجهه ی زودرس با عفونت از خواهران و برادران است یک اتیولوژی بعید به نظر می رسد. . (مجله روانشناسی بالینی، ١۳٩١)

2-17 علت بيماري ام اس

علت دقیق بیماری ام اس نامشخص مانده است ولی عرض جغرافیایی و رژیم غذایی روی این بیماری نقش دارد .مطالعات اپیدمیولوژیک نشان داده است که رابطه ای بین بیماری ام اس و موقعیت جغرافیایی و میزان اشعه آفتاب وجود دارد .اشعه آفتاب باعث ساخته شدن ویتامین D3 در پوست می شود که این فرم از ویتامین D3 باعث تقویت سیستم ایمنی بدن میشود و ممکن است نقش مهار کنندگی در بیماری ام اس را داشته باشد . از طرف دیگر کاهش ویتامین D در بدن باعث کاهش سطح کلسیم در استخوانها می شود.باید توجه داشت در این بیماری پیشگیری از خستگی و عفونتها بسیار مهم است .در این بیماران کاهش ویتامین B12 و اسد فولیک به دلیل استفاده از داروهای استروئید دیده می شود.(رادرفورد،ترجمه امامی زاده،سپتامبر٢٠١۴)

       2 -18 انواع فاکتورهای تشدید کننده   

الف ) گرما :گرمای محیط بخصوص اگر همراه با رطوبت باشد می تواند بسیار آزار دهنده باشد. علاوه بر گرمای محیط ، به هر دلیلی که درجه حرارت مرکزی بدن خود فرد افزایش یابد مثلاً تب و یا یک فعالیت ورزشی سنگین ، ممکن است اثرات مخربی بر بیمار برجا گذارد. در چنین شرایطی علائم عدم تحمل به گرما ظاهر میشود این علائم شامل ، کاهش بینایی ، لرزش و ضعف تمام بدن ، احساس خستگی ، اختلالات شناختی و حافظه … می باشد. به نظر می رسد گرما سرعت انتقال پیام را در سلول های عصبی که غلاف آنها در نتیجه بیماری آسیب دیده ، کاهش می دهد و از این طریق سبب تشدید علائم بیماری می شود.ب)خستگی :آنچه که به عنوان خستگی بیان می شود عبارتست از افت توانایی های حرکتی یا ذهنی بطور برگشت پذیر که می تواند خود به خود یا بعداز فعالیت فیزیکی یا ذهنی روی می دهد. خستگی ، هم علامتی از بیماری ام اس است و هم عامل تشدید کننده آن و با خستگی معمولی تفاوت هایی دارد.ج)ضربه ها:در مورد اینکه آیا ضربه های واردشده به مغز یا نخاع می تواند سبب شروع یا تشدید بیماری ام اس شوند یا خیر اطلاعات متناقضی وجود دارد . نتایج برخی تحقیقات این مساله را تائید و برخی دیگر ردمی کنند.اما مطابق آمار موجود ۱۵- ۱۰ درصد افراد مبتلا به ام اس شروع بیماری شان را پس از ضربه به مغز یا نخاع ذکر می کنند و ۵۰ درصد آنان عود حملات را به ضربه نسبت می دهند . به نظر می رسد که ضربه سبب ایجاد تغییراتی در نسج مغز یا نخاع می شود که با توجه به آسیب های قبلی ناشی از خود بیماری دراین محل ها ، علائم جدید ایجاد می گردند.(علایی،1390)

2-19  فرضیه بهداشتی و نقش ویروس اپشتین بار

در سال ١٩٦۳،پوسکانزر و همکاران تشابهی بین اپیدمیولوژی اسکلروز منتشر و پولیومیلیت یافتند و پیشنهاد نمودند که اسکلروز منتشر مثل پولیومیلیت می تواند تظاهر نرولوژی نادر یک عفونت روده ای شایع باشد. همان طور که در مورد پولیومیلیت صحت داردخطر اسکلروز منتشر با افزایش سن در هنگام عفونت با عامل بیماری زای مسوول افزایش می یابد و در نتیجه در جمعیت های با سطوح بهداشتی بالاتر که انتقال عفونت در آنها به تاخیر می افتد شایع تر است. فرضیه بهداشتی بر این اساس است که مواجهه با عفونت های متعدد در دوران کودکی خطر اسکلروز منتشر را با تنظیم پاسخ ایمنی یاخته های T کمک کننده(Th2)و یاخته های Tتنظیم کننده (Th1)و تضعیف ایمنی سلولی کاهش می دهد. (عزیزی، جانقربانی،حاتمی،١۳٨٩)

2-20 روش های مقابله باام اس

با وجود تلاش های بسیار محققان، تاکنون درمان کاملی برای ام اس کشف نشده است و درمان های موجود فقط می تواند وضع بیماران را به طور نسبی کنترل کند. این درحالی است که تحقیقات نشان می دهد تغذیه، ورزش می تواندام اس را کنترل می کند و کیفیت زندگی بیماران را افزایش می دهد. البته با اینکه هنوز درمانی قطعی برای ام اس پیدا نشده است اما به کمک برخی از روش های درمانی و همینطور کمک های تخصصی می توان علائم آن را به خوبی کنترل کرد و کیفیت زندگی فرد مبتلا را افزایش داد.(پایگاه خبری تحلیلی انتخاب ، بهمن١۳٩١)

2-21 تيپ شخصیت

شخصیت، که تقریباً جامع تمام مباحث روان شناسی عمومی است، نه تنها مورد بحث روان شناسان، جامعه شناسان، انسان شناسان قرار گرفته است، بلکه فیلسوفان و حتی بعضی از دانشمندان دیگر نیز به مطالعه ی آن پرداخته اند. مطالعه مستمر و تجربی روان شناسان به اظهار و پیدایش «نظریه هایی» درباره ی «شخصیت» منجر شده است. روان شناسان می کوشند از یک طرف، صفات و خصایص مشترک شخصیت ها را بررسی و روشن کنند، و از طرف دیگر، عامل یا عنصر امتیاز شخصیتی را از شخصیت های دیگر دریابند. لکن گروهی از روان شناسان معاصر، سعی دارند این دو بررسی را با هم تلفیق کنند که از آن جمله می توان آلپورت، موری، میلر، لوین، و دولارد را نام برد.(شاملو ،1382)

صاحبنظران حوزه شخصیت و روانشناسی از کلمه شخصیت تعریفهای گوناگونی ارائه داده اند. از نظر ریشه ای، گفته شده است که کلمه شخصیت که معادل کلمه Personality  انگلیسی یا فرانسهPersonalite است در حقیقت از ریشه لاتین Persona گرفته شده که به معنی نقاب یا ماسکی بود که در یونان و روم قدیم بازیگران تئاتر بر چهره می گذاشتند . این تعبیر تلویحاً اشاره بر این مطلب دارد که شخصیت هر کس ماسکی است که بر چهره خود می زند تا وجه تمیز او از دیگران باشد.(اسدورد،صادقی،1383)

برخي نيزشخصیت را”سازمان پویاونسبتاپایداری که فردراازدیگران متمایز کرده وامکان پیش بینی نسبی رفتار فردرادرموقعیت های معین فراهم میکندمي دانند .(آقایوسفی،1378)  مرورتعاریف روانشناسان نشان میدهد که به رغم واگرایی درارائه تعریف شخصیت،پنج ویژگی مشترک قابل استخراج است:

1-کلیت :شخصیت یک کل متشکل از مؤلفه های تشکیل دهنده ای است که بامجموع اجزای آن متفاوت است وهمچون هوش پدیده ای استنباطی است.

2-یکپارچگی (توحیدیافتگی):مؤلفه های شخصیت درهم تنیده اند.به طوری که سازمان واحدی رابه وجود می آورند

3-پویش:مؤلفه های شخصیت بریکدیگرنیرواعمال می کنند.

4-پایداری:الگوهای رفتاری درطول زمان نسبتاپایدارمی مانند.بنابراین می توان رفتار راپیش بینی کرد

5-تفرد:مسیرتحول شخصیت درفردبه سوی متمایز شدن ازدیگران است.(هیئت مؤلفان،1386)

2-22 نظريه هاي شخصيت

آرتور ربر (1995) در فرهنگ روانشناسی خود شخصیت را چنان در برابر تعریف شدن مقاوم و از نظر کاربرد چنان گسترده می داند که نمی توان یک عبارت ساده و منسجم درباه آن بیان کرد. ربر معتقد است که به جای تکرار بیهوده گفته های بعضی از صاحبنظران در زمینه متعدد بودن تعریف شخصیت بهتر است آن را بر حسب دیدگاههای نظریه های مختلف شخصیت مشخص کنیم.  این رویکرد از همه بهتر است، زیرا معنی این اصطلاح از دید هر صاحبنظری از سوگیریهای نظری و از ابزارهای تجربی که در ارزشیابی و آزمودن نظریه او به کار می رود، رنگ می گیرد. آسانترین شیوه برای توصیف شخصیت این است که چند جهت گیری عمده و مهم را عرضه کنیم و بعد ببینیم که هر کدام از آنها اصطلاح شخصیت را چگونه مشخص کرده اند(حق شناس، 1385).

1-نظریه های سنخ  (تیپ شناسی): قدیمی ترین این نظریه مربوط به بقراط، حکیم یونانی است که نظریه مزاجهای چهارگانه صفراوی، سوداوی، بلغمی، و دموی را مطرح کرد. فرض او در اینجا، همانند بیشتر نظریه های سنخ شناسی بعدی این است که هر فرد حاصل ترکیب خاصی از این چهار مزاج است و در هر فرد، به طور معمول، یکی از این مزاجها غلبه دارد. دیگر نظریه های سنخ شناسی متعلق به کرچمر  و شلدون  است که کوشیدند به شکلی جالب و جذاب سنخهای بدنی را به انواع شخصیتها ربط بدهند. کارل یونگ  هم اگر چه عمدتاً تحت مکتب روانکاوی طبقه بندی می شود، اما از آنجا که نوعی تقسیم بندی سنخ شناختی از افراد به صورت درون گرا  و برون گرا  ارایه داده است، می تواند زمره سنخ شناسان به حساب آید.(سياسي،1354)

2-نظریه های صفات:  این دسته از نظریه ها بر این فرض مبتنی هستند که شخصیت فرد چکیده ای است از صفات یا شیوه های مشخصی از رفتار کردن، فکر کردن، احساس کردن، واکنش نشان دادن، و نظایر آنها. نظریه های اولیه صفات عملاً چیزی بیش از فهرستهایی از صفات نبود و شخصیت بر حسب شمارش این صفات مشخص می شد. اما نظریه های جدیدتر، فنون تحلیل عامل را در تلاش برای جدا کردن ابعاد زیر بنایی شخصیت به کار گرفته اند. احتمالاً با نفوذترین نظریه از این گروه نظریه ریموند کاتل  است که مبتنی بر مجموعه ای از صفات پایه  است که بنا به فرض مقادیر نسبی در هر فرد وجود دارد و عوامل اصلی ساختاری و زیربنایی شخصیت را تشکیل می دهند. طبق نظر کاتل (1950)، هدف نظریه شخصیت این است که ماتریس صفات فردی را تنظیم کند تا بتوان با استفاده از آن ماتریسها پیش بینی های رفتاری را انجام داد.(سياسي،1354) توجه به این نکته ضروری است که رویکرد های سنخ شناختی و صفاتی مکمل یکدیگرند، و در واقع، می توان آنها را دو روی یک سکه دانست. نظریه های سنخ شناسی عمدتاً بر آنچه بین افراد مشترک است، تأکید دارند، اما نظریه های صفات بر آنچه افراد را از هم متمایز می کند، متمرکز است. البته معنای ضمنی ای که این دسته نظریه از اصطلاح شخصیت در نظر دارند با هم تفاوت زیادی دارد.(شعاري نژاد،1390)

3-نظریه های روان پویایی  یا روانکاوانه  : مجموعه بزرگی از رویکردها  حول این محور گردمی آیند، از آن جمله اند: نظریه های کلاسیک فروید و یونگ، نظریه های روان شناسی اجتاعی آدلر ، فروم فروم  ، سالیوان  و هورنای . تمایز میان این نظریه ها زیاد است، اما همه آنها حاوی یک اندیشه اصلی مشترک هستند و آن اینکه برای همه آنها شخصیت با مفهوم یکپارچگی  مشخص می شود. در این رویکردها تأکیدهای قوی بر عوامل رشدی گذاشته می شود، با این فرض ضمنی که شخصیت بزرگسال، بر حسب چگونگی رشد عوامل یکپارچگی، در طول زمان تکامل پیدا می کند. به علاوه، مفاهیم انگیزشی دارای اهمیت قابل توجهی هستند، به طوری که هیچ مطلبی درباره شخصیت بدون ارزشیابی از نشانه های انگیزشی زیربنایی آن، مفید تلقی نمی شود. در این معنی، شخصیت بدون ارزشیابی از نشانه های انگیزشی زیربنایی آن، مفید تلقی نمی شود. در این معنی، شخصیت با منش  معادل گرفته می شود.(سادوك،1933)

Previous Entries رابطه بین ارزیابی میزان استرس رویدادهای زندگی وتیپ شخصیت دربیماران مبتلا به ام اس درکرمانشاه Next Entries رابطه تعارض زناشویی با نگرش دختران به ازدواج