رابطه تعارض زناشویی با نگرش دختران به ازدواج

خانواده یکی از عوامل مؤثر و اساسی در رفتار افراد می‌باشد. نفوذ والدین در کودکان تنها جنبه ارثی و وراثتی ندارد بلکه در آشنایی کودک با زندگی اجتماعی و فرهنگ پذیری وی، نقش مؤثری دارد. ساختار و شکل خانواده ها، نحوه ارتباط اعضاء هر خانواده با یکدیگر و جامعه ای که خانواده در آن زندگی می کند در بیشتر مواقع همسانی ندارند، از این رو، رفتار و تأثیر خانواده ها در افراد متفاوت است(یزدان پناه و همکاران، 1392). خانواده بر اساس نوع رابطه با فرزندان بیشترین تأثیر را اولاً بر چگونگی شخصیت روانی، اجتماعی و فرهنگی آن­ها داشته و ثانیاً به صورت غیر مستقیم جامعه را متأثر می کند. خانواده پایه و اساس بنای نگرش ها در فرزندان هستند. این خانواده ها و والدین هستند که نگرش های پایه ی را در فرزندان رشد می دهند. اینکه افراد در چه خانواده ای و با چه والدینی بزرگ شده استف قطعا” نگرش ها متفاوتی را هم خواهد داشت. نگرش به ازدواج بسیار حائز اهمیت است(ریاحی و همکاران، 1392). نگرشی که والدین با اعمال خود به فرزندان می دهد خواه هشیارانه، یا ناهشیارانه، آنها را در امر انتخاب همسر در آینده تحت تاثیر قرار می دهد. اینکه زمانی که در خانواده های والدین هموراه در حال تعارض هستند و درگیرهای لفظی و … دارند. تعارضات والدین اثرات مخربی را بر خانواده و فرزندان می گذارد. طبق یافته‌ها، کودکانی که والدینشان در هنگام کودکی آن‌ها اغلب دعوا می‌کردند کمتر از نظر هیجانی احساسی امنیت یا احساس مورد حمایت بودن داشتند. ناامنی هیجانی شامل مواردی بود همانند آشفته بودن کودکان، یا برون ریزی هیجانی مانند پرخاشگری یا زدن در حین تعارض، یا گزارش احساس رنج و نگرانی به خاطر دعوای والدین. دعوا با تأثیر بر حس امنیت احساسی درباره خانواده، بر کودکان تأثیر می‌گذارد(بختیارپور و همکاران، 1392). یک کودک، یک حس امنیت یا رفاه دارد، اگر آن را نداشته باشد از نظر هیجانی احساس آشفتگی و اضطراب می‌کند و مستعد پرخاشگری و رفتارهای خصمانه می‌شود. والدین با انواع استرسها مواجه می‌شوند و دعوا امری طبیعی است، اما باید به یاد داشته باشند که کودکشان دعوای آن‌ها را می‌بیند و می‌شنود. انسان همواره بر سر مسیر انتخاب قرار دارد. اما گاهی انتخاب های که باید انجام دهد می تواند تاثیر عظیمی را بر مسیر او بگذرد(مهرابی زاده هنرمند و همکاران، 1391). انتخاب همسر همواره یکی از موضوعات مهم دنیای انسانی بوده است. تحقیقات بیشماری برروی ویژگی ها، صفات و … برای همسر آینده انجام شده است. انتخاب همسر تحت بسیاری از عوامل از جمله فرهنگ، نژاد و … قرار دارد. در این مطالعه هدف این است که اثر تعارضات والدین را بر نگرش فرزندان دختر در خصوص انتخاب همسر مورد بررسی قرار دهد.

  • بیان مسئله

بر کسی پوشیده نیست که خانواده مهم ترین رکن هر اجتماعی را دارد. هر خانواده برای خود نظام و قوانینی را دارا می باشد. قسمتی از این قواعد و قوانین از نسل های قبلی منتقل می شود و قسمتی حاصل نگرش های جدید والدین و نوع ارتباطات آنها می باشد(ثنایی، 1387). والدین همواره به گونه ئی هشیار یا ناهشیار وام دار والدین خود هستند و تلاش می کنند نگرش ها و عقاید آنها را در خانواده های که تشکیل داده اند بکار گیرند(بوزورمینی ناگی و اسپارک، 1973). روابط نامناسب والدين موجب شكل گيري رفتارهاي اجتماعي نامناسب ناخواسته اي در فرزندان مي گردد كه سهم عمده اي در چگونگي روابط آنان با دوستان و همسالانشان و به طور كلي نحوه پاسخ هاي آنان به موقعيت هاي مختلف اجتماعي خواهد داشت(برانجی و همکاران، 2009). مطالعات زیادی اثرات سبک های حل تعارض را بر جنبه های مختلف فرزندان بررسی کرده اند. تحقيقات گذشته تعارضات بين فردي را مخرب دانسته و كاهش اين تعارضات را به عنوان روشي مديريتي مد نظر قرار داده اند. اما اخيراً رويكردهاي حل مسأله به تعارضات بين فردي، شيوه هايي چون توافق بيشتر، توازن قدرت، رويكردهاي خلا ق به حل مسأله و تسهيل تغييرات را مدنظر قرار داده اند(مک فارلند، 1992؛ به نقل از یزدان پناه و همکاران، 1392).

مطالعات زیادی اثرات سبک های حل تعارض را بر جنبه های مختلف روانی و اجتماعی فرزندان بررسی کرده اند. سيفرت و شوارز[1](2011) نشان دادند كه رفتارهاي ناسازگارانه فرزندان در رابطه سبك هاي منفي حل تعارض و درون سپاري و برون سپاري مسائل به عنوان متغير ميانجي عمل مي كند. نتايج كار آنان دلايلي ارائه داده است كه سبك هاي حل تعارض ناسازگاري اجتماعي فرزندان را پيش بيني مي كند. شودليچ و كامينگز[2](2007) در بررسي خود نشان دادند كه كاهش احساس امنيت در خانواده به عنوان مكانيزمي عمل مي كند كه از طريق آن برخي سبك هاي تعارض منفي، سازگاري فرزندان را تحت تأثير قرار مي دهند. ریاحی و همکاران(1392) در پژوهش خود گزارش کردند که بین به سلامت روان مادران و مشکلات رفتاری فرزندان ارتباط مثبت و معنادار وجود دارد. بختیارپور و همکاران(1392) در بررسی خود نشان دادند که بین افسردگی و رضایت زناشویی مادران و مشکلات رفتاری دختران ارتباط مستقیم وجود دارد. همچین خانجانی و همکاران(1392) در مطالعه خود نشان دادند که ابعاد شخصیت مادران با اختلال های برونی سازی و درونی سازی دختران مرتبط است.

همانطور که بیان شد تعارضات و مشکلات والدین تاثیر مستقیم بر جنبه های روانی و اجتماعی فرزندان دارد. یکی از جنبه های که به نظر می رسد فرزندان را تحت تاثیر قرار دهد، تصمیم گیری های آنان برای ازدواج باشد. کسانی که در خانواده ی اصلی خویش با تجریه های منفی همچون تعارض و جر بحث های والدین روبه رو بوده اند مسلما با آنهایی که در خانواده های با نگرش های مثبت و بدون تعارض بوده اند بسیار متفاوت اند(وامپلر و همکاران، 2003). گذشته از یادگیری رفتار تعارض آمیز از والدین، درگیر شدن فرزندان در اینگونه روابط تعارض آمیز می تواند پایه ئی برای اختلاف ها زناشویی آنان در زندگی مشترک آینده شان باشد(ثنایی و ذاکر، 1387). ازدواج از امور اساسی انسانی است. تصمیم ی که برای ازدواج گرفته می شود بسیار حائز اهمیت است، چرا که زندگی دوم فرد را شکل می دهد. روی این تصمیم گیری، مسایل بسیار مختلفی تاثیر گذار است. به نظر می رسد تعارضات والدین یکی از  موضوعات بسیار نزدیگ با نحوه تصمیم گیری برای ازدواج است. تعارضات والدین می توانند بر جنبه های شناختی و رفتاری فرزندان تاثیر گذار باشد. کودکانی که در خانواده های با والدینی که همواره در حال تعارض هستند ، بزرگ می شوند در محیط های اجتماعی و مناسبت های اجتماعی توانایی برقرار و انجام رفتارهای مناسب را ندارند. این فرزندان ممکن در آستانه ازدواج نتوانند ارتباط های مناسبی را با دیگران داشته باشند. از طرفی شاید دختران بنا به شرایط روحی و روانی بیشترین تاثیر را از تعارضات والدین می گیرند. دختران در چنین شرایطی معمولا دچار ناراحتی های عاطفی می شوند که این ناراحتی های عاطفی می تواند دید آنها را نسبت به ازدواج و زندگی آینده تغییر دهد. با توجه به مطالب مسئله ای که این پژوهش بدنبال پاسخگویی به آن است اینست که  رابطه تعارض والدین بر نگرش فرزندان دختر به ازدواج چگونه است.

 

  • ضرورت و اهمیت پژوهش

خانواده به عنوان نخستین محیط اجتماعی که کودک در آن قدم می گذارد، نقش اساسی در پدیدآیی ویزگی های فردی و اجتماعی وی دارد. در این میان نقش پدر و مادر در شکل گیری این خصوصیات غیر قابل انکار است. تنها يك سوم ازدواج‌ها 16 سال پس از شكل‌گيري، هنوز دست نخورده و رضايتمندانه ادامه دارند. درباره اينكه چرا با گذشت زمان تغييراتي در رابطه زناشويي رخ مي‌دهد، برخي نظريه‌پردازان به تحولات ارتباطي زوجين اشاره مي‌كنند و برخي آن را به رگه‌هاي شخصيتي و مهارتهاي ارتباطي نسبت مي‌دهند كه فرد با خود وارد رابطه جديد مي‌كند. از آنجايي كه طلاق والدين خطر طلاق را در فرزندان افزايش مي‌دهد (گرچه تمام طلاق‌ها به دنبال يك رابطه تعارض‌آميز طولاني بين زوجين پيش نمي‌آيند و بسياري از ازدواج‌هاي دست نخورده نيز دچار تعارضات مزمن هستند) و احتمال انتقال بين نسلي آن مطرح ميشود، بايد احتمال مشابه را براي اختلافات زناشويي نيز آزمود(پسندیده، 1392). مطالعاتي كه تاكنون انجام شده بيشتر به صورت مقطعي و بنابر نظر افراد در مورد ازدواج خود و والدينشان صورت گرفته است. اشخاصي كه از نارضايتي والدين خود در ازدواج مي‌گويند از ازدواج خود نيز مشكلات بيشتري را به خاطر مي‌آورند، گرچه اين امر مي‌تواند به دليل تاثير عواطف منفي انسان‌ها در يادآوري ايشان از خاطرات گذشته (تخمين فراتر از واقعيت) باشد(رضایی و همکاران، 1393). دسته دوم از مطالعات پيشنهاد مي‌كند كه بالغيني كه در كودكي در معرض مشاهده خشونت ميان والدين خود بوده‌اند، اكنون در روابط صميمانه خود بيش از ديگران قرباني ميشوند و يا پرخاشگري فيزيكي نشان مي‌دهند. از آنجا كه خشونت نمادي از مشكلات زناشويي است در عين حال مي‌تواند تاييدي بر انتقال بين نسلي آن باشد(احمد وند و همکاران، 1393). مطالعات ديگر تاثير طلاق والدين را بر كيفيت روابط زناشويي فرزندان سنجيده‌اند، در برخي از اين مطالعات فرزندان طلاق ازدواج خود را ناشادتر، پرمشكل‌تر و جدايي را محتمل‌تر ارزيابي كرده‌اند، گرچه در مطالعات ديگر اين رابطه تاييد نشده است. اين عدم ثبات در نتايج بدست آمده ممكن است ناشي از اين واقعيت باشد كه طلاق هميشه متعاقب اختلافات شديد صورت نمي‌گردد و بسياري از ازدواج‌هاي پرتعارض نيز سالها ادامه پيدا مي كنند. بنابراين طلاق نمي‌تواند نشانگر كاملي از كيفيت ازدواج والدين باشد(گاتمن، 199؛ به نقل از صالحی، 1393). تعارض بين والدين با تعداد زيادي از مشكلات رفتاري كودكان و الگوي مشكل‌زاي بين فردي در آينده آنان همراه بوده است كه اين موارد با كيفيت ازدواج نيز رابطه منفي پيدا مي‌كنند. چگونگي رفتار بين فردي والدين، وجود يا عدم وجود رفتار بين فردي گرم و حمايتگر فرزندان آنان را در ارتباطات عاشقانه پيش‌بيني مي‌كند. به نظر مي‌رسد تاثير اين رفتار جدا از نوع رابطه والد- فرزند مي‌باشد(خانجانی و همکاران، 1392).

از طرفی مخالفت و تعارض، در هر رابطه ای از جمله رابطه زناشویی امری اجتناب ناپذیراست و علرغم تلاش والدین برای حفظ فرزندانشان از تعارض، کودکان بطور روزمره با تعارض والدین والدین مواجه می شوند(دیویس و کامینگ، 1994؛ گریچ و فینچام، 1990). تحقیقات نشان داده است که سبک های حل تعارض والدین در سازگاری نوجوانان نقش مهمی را دارد( برانجی، و دورن، وندر والک و میوز،2009). یزدان پناه و همکاران در بررسی های خود نشان دادند که تعارضات والدین تاثیر مستقیمی بر نوجوانان دارد(1391). از طرف دیگر یکی از رویداد های مهم زندگی هر فردی ازدواج است. اساس انتخاب همسر آینده کاملا به نگرش های افراد وابسته است. در ازدواج های که رابطه زن وشوهر با یکدیگر تعارض آمیز است، ارتباط والد- فرزندی مناسبی نیز وجود نخواهد داشت. از این رو فرزندانی که در این خانواده ها بزرگ می شوند دارای نگرش های متفاوتی نسبت به ازدواج و زندگی مشترک می باشند که ممکن است مانع از داشتن یک زندگی موفق و آرام در آینده شود(باوم، 2003). نابسامانی خانوادگی در یک نسل ممکن است نابسامانی در نسل های بعدی را نیز رقم بزند. طبق رویکردهای مختلف نگرش های والدین به فرزندان منتقل می شود. طبق رویکردهای روان درمانی این نگرش ها از طریق ذهن ناهشیار به فرزندان و رفتارهای آنان منتقل مشود(فریمو، 1991). طبق رویکردهای شناختی نگرش های والدین به فرزندان از الگوهای شناختی منتقل میشود(الیس، 1997). اثرات طلاق  و تعارضات زناشویی با توجه به سن کودک و جنسیت او متفاوت است و کودکان پسر و دختر در و اکنش به طلاق و تعارضات زناشویی با یک روش پاسخ ‏نمی‌دهند و با هم فرق دارند تا جایی که پسران در مقایسه با دختران اثرات تخریبی کمتری را تجربه می‌کنند که این مسئله ‏بیشتر به خاطر بار فرهنگی و اجتماعی جامعه است ولی دختران با توجه به اینکه از ساختار هویتی متفاوتی برخوردارند در جامعه ‏ایرانی دختران از جایگاه شأن متفاوتی برخوردارند در مجموع طلاق و تعارضات زناشویی بر آن‌ها تأثیرات منفی بیشتری دارد و دختران به خصوص در ‏سنین دبستانی که به بلوغ می‌رسند طلاق والدین و تعارضات والدین را معادل شکست در زندگی خود و ازدواج آینده خود تصور می‌کنند(شفیعی، 1393).

کودکانی که والدینشان در هنگام کودکی آن‌ها اغلب دعوا مو مشاجره های شدید دارند کمتر از نظر هیجانی احساسی امنیت یا احساس مورد حمایت بودن می کنند. ناامنی هیجانی شامل مواردی همانند آشفته بودن کودکان، یا برون ریزی هیجانی مانند پرخاشگری یا زدن در حین تعارض، یا گزارش احساس رنج و نگرانی به خاطر دعوای والدین است. کودکانی که از نظر هیجانی کمتر احساس امنیت دارند مشکلات روانی بیشتری دارند(رضوی، 1393). یکی از موضوعاتی که به نظر می رسد تعارضات زناشویی بر آن تاثیر داشته باشد، نگرش به ازدواج در فرزندان است. با توجه به اینکه طبق مطالعات تعارض والدین بیشتر بر نوع نگرش در دختران تاثیر میگذارد (شفعی، 1393) این پژوهش با هدف بررسی تاثیر تعارض والدین بر نگرش فرزندان دختر به ازدواج انجام پذیرفت.

 

  • اهداف پژوهش

1-4-1- هدف اصلی

هدف اصلی این پژوهش بررسی رابطه تعارض والدین با نگرش دانشجویان دختر دانشگاه آزاد اسلامی شهر کرمانشاه در سال 94 بود.

 

1-4-2- اهداف فرعی

  • تعیین رابطه تعارض والدین با نگرش انتخاب به همسر در دختران
  • تعین رابطه تعارض والدین بر نگرش غیر منطقی به انتخاب همسر در دختران
  • تعیین تعارض والدین بر نگرش منطقی به انتخاب همسر در دختران

 

  • فرضیه های پژوهش
  • بین تعارض والدین با نگرش انتخاب به همسر در دختران رابطه وجود  دارد.
  • بین تعارض والدین بر نگرش غیر منطقی به انتخاب همسر در دختران رابطه وجود دارد.
  • بین تعارض والدین بر نگرش منطقی به انتخاب همسر در دختران رابطه وجود دارد.
  • تعارض والدین، نوع نگرش به انتخاب همسر در دختران را پیش بینی می کند.

 

 

  • تعاریف مفهومی و عملیاتی

1-6-1- تعاریف مفهومی:

تعارض زناشویی: ناهماهنگي زن و شوهر در نوع نيازها و روش ارضاي آن، خودمحوري، اختلاف در خو استه ها، طرحوارههاي رفتاري و رفتار غيرمسئولانه نس بت به ارتباط زناشويي و ازدواج است(شارف، 1996؛ گلاسر، 2000؛ فرخبخش، 1383).

نگرش: نگرش عبارت است از ترکیبی از باور ها، و هیجان هایی که شخص را پیشاپیش اماده میکند تا به دیگران،اشیا و گروه های مختلف به شیوه ی مثبت یا منفی نگاه کند. نگرش ها ارزیابی از اشیا را خلاصه میکنند و در نتیجه پیش بینی یا هدایت اعمال یا رفتارهای اینده را بر عهده میگیرند(اتکینسون و هیلگارد،1991؛ ترجمه گنجی، 1388).

 

1-6-2- تعاریف عملیاتی

تعارض زناشویی: تعارض زناشویی نمرات حاصل از پرسشنامه تعارض‌هاي زناشويي (MCQ) ساخته توسط براتي(1375) بدست آمد.

نگرش دختران به ازدواج : نگرش دختران به ازدواج براساس نمرات حاصل از  مقیاس نگرش به انتخاب همسر [3](لارنس، 1992) بدست آمد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل دوم

 

پیشینه ی پژوهش

 

 

 

2-1- تعارض والدین

2-1-1- تعریف تعارض

در فرهنگ لغات فارسی، تعارض به معنای متعرض و مزاحم یکدیگر شدن، باهم خلاف کردن و اختلاف داشتن معنی شده است. رابینز در تعریفی می‌گوید: «تعارض فرآیندی است که در آن، شخص الف به طور عمدی می‌کوشد تا به گونه‌ای بازدارنده و سبب ناکامی شخص در رسیدن به علایق و اهدافش گردد». وی توضیح می‌دهد که در این تعریف، مفاهیم ادراک یا آگاهی[4] ، مخالفت[5]، کمیابی[6]  و بازدارندگی[7]  نشان دهنده ماهیت تعارض هستند. سایر وجوه مشترک تعریف‌های واژه تعارض عبارت از مخالفت، نزاع، کشمکش، پرخاشگری و آشوب است(فرهنگی،1378). در زندگی شخصی و اجتماعی انسان تعارض، امری غیرقابل اجتناب به نظر می رسد – در بهترین حالت، «اختلال آمیز» و در بدترین حالت، به طرز وحشتناکی «مخرّب» است در واقع تعارض می تواند به صورت مثبت به کیفیت روابط و هم به رشد تعارض بینجامد(باباپور،1385). وقتی رادیو یا تلویزیون را روشن می کنیم، تعارض های موجود در جهان به منزلمان وارد می شود. گزارش اخبار به توصیف منازعه کارگران علیه مدیران و دولت مردان، نهادهای دولتی علیه یکدیگر، احزاب و گروه های سیاسی در قبال هم، اعتصاب آموزگاران و … می پردازد. وقتی به نشریّات مراجعه می کنیم با آمار بالای اختلافات زناشویی که به طلاق ختم می شوند و فاصله ای که در بسیاری از خانواده ها میان والدین و فرزندان ایجاد شده است و «شکاف بین نسل ها[8] » نامیده می شود، مواجه می شویم. و سرانجام، معمولی ترین و پایدارترین منبع اختلاف در جامعه، توزیع متفاوت و نابرابر دارایی های دولت است. این منبع اساسیِ تمایز اجتماعی، در جامعه ما کاملاً مشهود است(پولتون، ترجمه ی سهرابی، 1387). در مکتب بروکراسی تعارض در نتیجه خلقیات ناپسند انسانی نظیر ترسویی، بی انضباتی، کودنی، گیجی، زیاده خواهی و…پدید می آید و در صورت اجرای دقیق قوانین و مقررات ،تقسیم کار بر اساس تخصیص و رعایت سایر اصول بروکراسی تعارض پدید نخواهد آمد (میرکمالی ،1381).

از نظر گلاسر[9](1998؛ به نقل از نعیمی، 1393) تعارض زناشویی ناشی از ناهماهنگی زن و شوهر در نوع نیازها و روش ارضای آن، خودمحوری، اختلاف در خواسته ها، طرحواره های رفتاری و رفتار غیرمسئولانه نسبت به ارتباط زناشویی و ازدواج است. تعارض زمانی به وجود میآید که یکی از طرفین رابطه احساس کند طرف مقابلش بعضی از مسائل مورد علاقه او را سرکوب میکند. تعارض هنگامی رخ میدهد که چیزی رضایت را برای شخص فراهم کرده، در حالی که همان چیز برای دیگری محرومیت را به دنبال آورد. درمانگران سیستمی، تعارض را هر نوع تنازع بر سر تصاحب پایگاهها و منابع قدرت که در جهت اخذ امتیازات دیگری و افزایش امتیازات خود بروز میکند، میدانند. بدیهی است که طرفین نزاع قصد دارند به طرف مقابل خود آسیب برسانند، تاکتیکهای او را خنثی و بالاخره از صحنه بیرون کنند. بنابراین وجود تعارض زناشویی ناشی از واکنش نسبت به تفاوتهای فردی و جنسیتی است و گاهی آن قدر شدت می یابد که احساس خشم، خشونت، کینه، نفرت، حسادت و سوءرفتار کلامی و فیزیکی در روابط زوجین حاکم میشود و به شکل حالات تخریبگر بروز میکند(یونگ ، 1999).

دیدگاههای جنسیتی در ایجاد تفاوتهای نقشی میان زوجین و در نتیجه بروز تعارضات تأثیر بسزایی دارند. بنابراین در ازدواج باید فرض را بر این گذاشت که بروز تعارض جزئی از رابطه زناشویی و زندگی مشترک است، زن و شوهر باید با توجه به دیدگاههای جنسیتی چگونگی حل این تعارضها را بیاموزند تا بتوانند خانواده را حفظ کنند(گاتمن 1979؛ به نقل نوتاریوس[10]، 2011).

 

2-1-2- دیدگاه های تعارض زناشویی

آنچه که تعارض را ایجاد می کند ، وجود نظرات مختلف و بدنبال آن سازگاری یا ضد و نقیض بودن آن نظریات است .درک نظریات مختلف کمک می کند تا شیوه های مناسبی  را برای حل تعارض انتخاب کنیم. در طول سالهای اخیر ، سه نظریه  متفاوت در مورد تعارض مطرح شده است.

2-1-2-1- دیدگاه سنتی:

ازتعارض باید گریخت چراکه کارکردهای زیانباری در درون سازمان بجای خواهدگذاشت . دراین دیدگاه تعارض با واژه هایی چون ویران سازی،تعدی،تخریب،بی نظمی مترادف است لذا باید ازآنها دوری جست.
دیدگاه روابط انسانی : تعارض پدیده ای غیرقابل اجتناب وطبیعی است ونمی توان آنرا حذف کرد .باید با تعارض را فراگرفت ودرصورت امکان آنراحل وفصل کرد ( رستمی و آقایار،۱۳۸۹).

 

2-1-2-2- مشکلات زناشویی از دیدگاه شناختی- رفتاری:

رویکرد شناختی – رفتاری به مشکلات زناشویی، کنش ورزی های منفی و نارسایی ارتباطی و شناخت ها (چشم داشت ها، اسناد ها، باورها و خطاهای شناختی) را خاستگاه اختلاف ها و تعارض های زناشویی می داند و بر جنبه های عملی رابطه ، مانند مشارکت و تقسیم حقوق و وظایف ، توانایی گفت و گوی دو سویه، بر قراری پیوندهای شفاف، کفایت و قابلیت پیش بردن و هدایت رابطه تأکید می کند ( کرو و ریدلی[11]، 1990). این مداخله ها، برای افزایش رفتارهای مثبت و خوش آیند، بهبود پیوند، ایجاد مهارت های حل مسئله ، حرکت در راستای حل مسائل جنسی، دگرگون سازی الگوهای زیان بخش یا مخدوش فکری که ممکن است همسران داشته باشند، پیدا کردن راه هایی برای جلوگیری از تشدید تعارض های تخریبی، و  کوشش برای دگرگون سازی الگوهای گسترده تر رفتاری که موجب اختلاف های زناشویی می گردد انجام می شود ( هاوتون و همکاران[12]، 1999).

2-1-2-3- تعارضات زناشویی از دیدگاه تحولی

از دید تحولی، تعارض زناشویی اساسا” از یک زوج به زوج دیگر نه فقط با توجه به مسایل خاصی که حول آنها تعارض شکل گرفته است بلکه به گو نه اي مهمتر با توجه به طول عمر و شدت تعارض متفاوت است (گه رن، 1987؛ به نقل از بهاری، 1390). در رویکرد تحولی آنها به تعارض زناشویی، زوجها چهار مرحله را طی می کنند که در مرحله اول که موسوم به مخالفت اولیه است هر دو زوج از خانواده خوش کارکردي میآیند که فقط استرس اندکی داشته اند. در این دوره برنامه هاي آموزشی و پیشگیرانه موسوم به آموزش سیستمهاي خانواده توصیه می شود. در مرحله دوم یا تعارض تکرار شونده، درمانگر با حرکت کردن مستقیم به سمت تعارض زناشویی روي راههاي حفظ رابطه یا آمیزش عاطفی یا هردو کار می کند. این ساختار موجب کاهش برانگیختگی هیجانی و اضطراب زوج ها می شود تا دوباره توجه شان را روي خود متمرکز کنند. مرحله سوم یا تعارض شدید ویژه زوجهایی است که ادامه ازدواج را بازي مرگ و زندگی می دانند، مداخلات سیستمی در این مرحله می توانند مفید باشند، و سرانجام، در مرحله چهارم یا رابطه تشدید یافته زوج ها که مشخصه بارز آن “گرفتن وکیل” توسط یکی یا هر دو زوج است، درمان رابطه کارساز نیست و درمان فردي هر یک از زوجها و کمک به اطرافیان آنها مانند والدین و فرزندان، درمان ارجح است. در این مرحله، طلاق می تواند ابزاري براي مدیریت تعارض باشد که موجب آرامش – خاطر شده و به ناراحتی و خصومت خاتمه می دهد(براون، 1988؛ به نقل از یاکلین  و همکاران[13]، 2010).

2-1-3- هشت کارکرد مثبت تعارض از نظر ترنر[14]

1- بهره‏ گیری از انرژی به جای سرکوب آن

2- استفاده خلاقانه ازتعارض درجهت رشد پرسش‏ ها و آرای جدید

3- برملاشدن احساسات و افکاری که تاکنون مخفی مانده‏اند

4- خلق شیوه‏ هایی نوین برای مدیریت تعارض توسط زوجین

5- ارزیابی مجدد قدرت در رابطه

6- خلق یک فضای همکاری و مشارکت

7- یادگیری دیدی منطقی نسبت به مسائل

8- مذاکره دوباره درمورد قراردادهای دیرین وتغییرانتظارات در رابطه(مارک من، 2002؛ به نقل از سپاه منصور، 1390).

 

2-1-4- موضوع های پدیدآورنده ی اختلاف های زناشویی:

ریشه هاي بررسی ارتباطات زناشویی به اواخر سالهاي دهه 1960 بر میگردد. از سال 1971 به بعد، بیش از 70 مطالعه درباره ارتباطات همسران شامل 40 مطالعه کمی و 39 مطالعه کیفی انجام شده است. برنامه مهارتهاي ارتباط همسران بر جنبه هاي نگرشی و رفتاري زوجها براي حل تعارض هاي زناشویی تاکید می کند. تمام مطالعات در این باره روي ارتباط همسران و تحقیقات اخیر روي مهارتهاي ارتباط همسران تاکید کرده اند. برخی از صاحب نظران تبادل هاي رفتاري زناشویی و یا عوامل رابطه اي نظیر مهارت ها را کانون مداخله خود قرار داده اند. براي نمونه، جاکوبسن و مارگولین [15] ( 1989؛ به نقل از بهاری 1390) تاثیر ترکیب یک برنامه حل مساله را با آموزش ارتباط در کاهش درماندگی زناشویی اثبات کردند(به نقل از اعتمادي، 1385 ). همچنین، جاکوبسن ( 1989 ) با استفاده از راهبرد حل مشکل تغییرات مثبتی را در زوجین ایجاد کرده است. برخی از موضوع های شناخته شده ای که می تواند پدیدآورنده ی اختلاف های زناشویی باشد چنین است: پول؛ روابط جنسی؛ روابط خویشاوندی؛ دوستان؛ خیانت جنسی؛ مشکلات عاطفی؛ مشکلات مالی؛ مشکلات ارتباطی؛ درگیری های کاری؛ و مانند این ها (تعمتی، 1393).

2-1-5- زوج خوشبخت چه کسانی هستند؟

در همه جا و در رسانه ها با اصطلاح زوج های خوشبخت برخورد می کنیم. حتی گاهی نام آن دو را می دانیم. به ما یاد داده اند که زوج خوشبخت آرزو و خیال نیست. بلکه واقعیتی معمول است. در این حقیقت که چنین زوجی وجود ندارد همچنان بر این بارویم که:

  1. زوج خوشبخت در هیچ مورد با یکدیگر تعارض پیدا نمی کنند ممکن است درباره ی موارد جزئی معمول، نظیر این که شوهر جوراب هایش را گوشه ی اتاق می اندازد، همسرش لباس را به قیمت گزاف می خرد یا این که هر دو فراموش می کنند تا لوله کش را خبر کنند، بگو مگوهایی میان آنها پیش بیاید اما این مجادله ها معمولاً چندان جدی نیست.
  2. بگو مگوهای زن و شوهر خوشبخت عمر کوتاهی دارد. شاخ و برگ پیدا نمی کند و به سرعت فراموش می شود.
  3. زن و شوهر های خوشبخت در مقابل دیگران دیدگاه های مغایر خود را بیان نمی کنند، با یکدیگر بحث نمی کنند.
  4. زن و شوهر های خوشبخت، مثل دستی که قالب دستکش باشد، جفت یکدیگرند. زن و شوهر خوشبخت درباره ی آمال شخصی یا خانوادگی خود در آینده سوال یا ابهامی ندارند. آنها بر سر این امور با یکدیگر توافق دارند به همین دلیل هم هست که خوشبختند.
  5. روابط جنسی در میان زن و شوهر خوشبخت در حد عالی و رضایت بخش است (گود[16]، 1998).

 

2-1-6- تعریف جدید از زوج خوشبخت:

  1. در تعریف نوین غنای عاطفی بسیار زیاد گرامی شمرده می شود. هر دو همسر تمایل دارند تا از تمامی احساساتی که از نوع بشر دارند به خوبی آگاهی داشته باشند و آنها را بر خود نیز روا می شمارند.
  2. بنا به تعریف جدید، زوج خوشبخت بر این باورند که پختگی به معنای آن است که هم در هنگام خوشبختی و هم در هنگام مشکلات همدلانه در کنار هم باشند.
  3. از نظر زوج خوشبخت این که خود آنها ( زن و شوهر) چه احساسی دارند، مهمتر است. آن ها برای خویشتن خویش و ارتباط میان خود ارزشی بیشتر از تأییدات بیرونی قائل اند روشن است که تلاش در جهت تبدیل شدن به این چنین زوج کاملی آسان نیست. اما نتایجی که این تلاش می آورد ارزش به جان خریدن این سختی را دارد ( گودی، 1998؛ به نقل از آقاجانی و همکاران، 1392).

2-1-7- مقايسه باور ها و عقايد زوج هاي سالم و غير سالم:

1- آرزو داشتن، ميل داشتن در مقابل اجبار گرايي: زوج هاي سالم از خواسته ها، آرزو ها و تمايلات خود در روابط زناشويي مطلع اند اما اصرار و الزامي در خواسته ها و انتظارات خود ندارند. وقتي اين آرزو ها و اميال برآورده نشوند در آنها احساس نارضايتي و ناخشنودي ايجاد خواهد شد و به دنبال آن هر يك تلاش مي كند فعاليت سازنده اي براي كاهش ناخشنودي به عمل آورند. اما زوجين آشفته اين آرزو ها، اميال و خواسته ها را به قطعيت، الزام و اجبار تبديل مي كنند و با ارضا شدن آنها دچار آشفتگي شديد عاطفي و رفتاري خواهند شد(یاکیلن[17]، 2010)

2- ارزيابي در مقابل وحشتناك سازي: زوجين عادي حوادث ناخوشايند را بد تلقي مي كنند و عقيده دارند حادثه بد يا خيلي بد اتفاق افتاده آنها مي گويند: خيلي بد شد و فعالانه در جستجوي راه حل بر مي آيند. اما زوجين غير عادي اگر يك حادثه غير قابل انتظار و خلاف ارزش هاي استبدادي خود بيابند آنرا وحشتناك، خوفناك، مايه آبروريزي و نابود شدن خودشان يا ازدواجشان مي دانند(یانگ[18]، 1999).

3- پذيرش و تحمل كردن در مقابل غير قابل تحمل بودن: در زوجين سالم وقوع يك حادثه بد يا انجام يك رفتار خلاف انتظار از همسرشان موجب احساس ناخشنودي مي گردد اما حادثه، رفتار و گفتار همسرشان را قابل تحمل مي دانند، گاهي آنرا طبيعي اما بد تلقي مي كنند،  اما زوجين آشفته رفتار خلاف انتظار يا حادثه بد را غير قابل تحمل و غير قابل قبول مي دانند. آنها مي گويند : من اصلاً تحمل اين را ندارم كه ببينم تو اين رفتار را انجام دهي(رایس[19]، 1995)

4-  پذيرش در برابر الزام: در زوج سالم هر يك مي دانند طرف مقابلشان يك انسان است و او نيز جايزالخطاست و اين خطاهاي او ممكن و قابل پذيرش است. به طور طبيعي امكان خطا و اشتباه براي هر انساني وجود دارد. آنها اين حالت همسر خود را به طور طبيعي و بدون قيد و شرط مي پذيرند، اگر خطايي يا رفتاري از همسر خود مشاهده كردند سعي مي كنند به همسرشان كمك كنند تا آن رفتار را انجام ندهد و اگر لازم باشد در برداشت هاي خود تجديد نظر مي كنند زيرا احتمال اين را مي دهند كه ممكن است موضوع را اشتباه بفهمند يا اصلاً اين باور كه اين كار و عمل همسر اشتباه است را در صورت لزوم براي خود زير سوال مي برند (اليس،1999).

یکی از مهمترین منابع تعارض چه در سطح درون فردی و چه در سطح میان فردی و گروهی ارزش ها هستند. ارزش ها عبارت است از شیوه یا عملی که یک شخص یا یک جمع به عنوان آرمان می شناسد و افراد یا رفتارهایی که بدان نسبت داده می شوند مطلوب و مشخص می سازد. رابینز اشاره می کند که مهمترین

Previous Entries * شخصیت، اسکلروز، شیوع، ،، .، روان، سنخ، وخیم Next Entries * ازدواج، اجتماعی، رضایت، زناشویی، همسر، پاداش، دختران، ازدواج،