رابطه بین مهارت‎های ارتباطی، هوش هیجانی و هوش معنوی

صاحب‌نظران نيز، هوش هیجانی را با توجه به ويژگي‎ها و کارکردهاي آن به‌صورت زير تعريف کرده‎اند، هوش هیجانی مهارتي است که دارنده آن می‌تواند از طريق خودآگاهي، روحيات خود را کنترل کند، از طريق خود مديريتي آن را بهبود بخشد، از طريق همدلي، تأثیر آن‌ها را درک کند و از طريق مديريت روابط به شیوه‌ای رفتار کند که روحيه خود و ديگران را بالا ببرد (خائف الهي و دوستار، 1383). يا اينكه هوش هیجانی شامل آگاهی داشتن نسبت به عواطف و چگونگی ارتباط و تعامل این عواطف با بهره هوشی می‌باشد؛ یعنی فردی که می‌خواهد در زندگی خود موفق بوده و جزء بهترین افراد باشد باید از عواطف و احساسات خود و دیگران آگاه بوده و از عواطف استفاده منطقی ببرد (کایرستد، 1999).

گلمن[1] (1998) نيز هوش هیجانی را در چهار قالب دسته‌بندی نموده است: 1-خودآگاهی[2] 2- خود مدیریتی[3] 3– آگاهی اجتماعی[4] 4- مدیریت روابط[5]. او بیان می‌کند که چهار عنصر ذکرشده در دو مهارت اصلی قابلیت فردی و قابلیت اجتماعی پدیدار می‌شود که قابلیت فردی روی فرد تمرکز دارد و به دو قسمت خودآگاهی و خود مدیریتی تقسیم می‌شود و قابلیت اجتماعی که روی روابط فرد با دیگران تمرکز می‌کند و به آگاهی اجتماعی و مدیریت روابط تقسیم می‌شود (استایز و بران، 2004).

درهرحال هوش هیجانی را می‌توان به‌کارگیری قابلیت‌های هیجانی خود و ديگران، در رفتار فردي و گروهي براي کسب حداکثر نتايج تعريف كرد. ازنظر ویزینگر هوش هیجانی استفاده هوشمندانه از عواطف است. به این صورت که شما آگاهانه از عواطف خود استفاده می‌کنید و رفتار و تفکرات خود را در جهت اهداف خود هدایت می‌کنید تا به نتایج جالب‌توجهی دست‌یابید (ویسنگر[6]، 1998).

ازنظر سالووی و مایر اصطلاح هوش هیجانی به‌عنوان شکلی از هوش اجتماعی شامل توانایی در کنترل احساسات و عواطف خود و دیگران و توانایی تمایز قائل شدن بین آن‌ها و استفاده از این اطلاعات به‌عنوان راهنمایی برای فکر و عمل فرد به کارمی‌رود (چرنیس[7]، 2000).

یکی دیگر از ابعاد هوش تحت عنوان «هوش معنوی» جزو عرصه‌هایی است که پژوهش‌های چندان منسجم و نظام‌مندی در جهت شناخت و تبیین ویژگی‌های آن و همچنین اثرات آن صورت نپذیرفته است. هوش معنوی عبارت است از مجموعه‌ای از ظرفیت‌های ذهنی انطباقی که بر جنبه‌های غیرمادی و متعالی  و امنیت استوار می‌شوند. به‌ویژه آن‌هایی که در ارتباط با ماهیت هستی فرد، تعالی و حالت‌های اوج گرفته  هوشیاری باشند. در عمل این فرایندها با توجه به توانایی‌شان در تسهیل شیوه‌های منحصربه‌فرد حل مسئله، استدلال انتزاعی، کنار آمدن با مشکلات زندگی و انطباقی تقسیم‌بندی می‌شود (کینگ[8]، 2007).

داشتن هوش معنوی در زندگی می‌تواند باعث رشد و شکوفایی انسان شود افرادی که هوش معنوی بالایی دارند، ظرفیت تعالی داشته و تمایل بالایی نسبت به هشیاری دارند. آنان این ظرفیت رادارند که بخشی از فعالیت‌های روزانه خود را به اعمال روحانی و معنوی اختصاص بدهند و فضایلی مانند بخشش، سپاسگزاری، فروتنی، دلسوزی و خرد از خود نشان می‌دهند (ایمونز[9]،2000).

هوش معنوی ذهن را روشن و روان انسان را با بستر زیربنایی وجود مرتبط می‌سازد، به فرد کمک می‌کند تا واقعیت را از خیال (خطای  حسی) تشخیص دهد. این مفهوم در فرهنگ‎های مختلف به‌عنوان عشق، خردمندی و خدمت مطرح است (وگان[10]، 2004).

اسمیت (2003) در مطالعه‌ای نشان داد که هوش معنوی لازمه سازگاری بهتر با محیط است و افرادی که از هوش معنوی بالاتری برخوردارند تحمل آنان در مقابل فشارهای زندگی بیشتر  بوده و توانایی بالاتری را در جهت سازگاری با محیط از خود بروز می‌دهند. معنویت موجب می‌شود که انسان با ملایمت و عطوفت بیشتری به مشکلات نگاه کند و سختی‌های زندگی را بهتر تحمل کند و به زندگی خود پویایی و حرکت بدهد (الکینز و کاوندیش[11]،2004) و همچنین معنویت باعث افزایش قدرت انعطاف‌پذیری و خودآگاهی و سازگاری فرد با محیط می‌شود درنتیجه کمبود معنویت در زندگی، می‌تواند انسان را دچار سردرگمی، پوچی و انعطاف‌ناپذیری کندو مانع از این می‌شود که فرد در زندگی بتواند به‌درستی تصمیم‌گیری کند و با مشکلات خود به‌درستی کنار بیاید (مک شری و همکاران[12]، 2002).

شواهد پژوهش‌های به‌طورکلی از ارتباط مثبت و معنادار هوش هیجانی با شاخص‌های مختلف سازش یافتگی اجتماعی، نظیر رفتار مناسب اجتماعی، همدلی افراد با یکدیگر و گشودگی در برابر احساس‌ها (سیاروچی، چان و کاپوتی[13]، 2000؛ مه یر[14]، کاروسو و سالووی 1999)، عدم تعامل منفی با دوستان (براکت، مه یر و وارنر 2004). برقراری ارتباط مثبت با دیگران و رضایت از این ارتباط (لوپز، سالووی و استراس، 2003)، گرم بودن و احساس همدردی با دیگران (کنستانتین و گینور، 2001). پذیرش دیدگاه همدلانه و توانایی خود نظارت گری در موقعیت‌های اجتماعی (شات[15] و دیگران 2001) خبر می‌دهد. هوش هیجانی می‌تواند چارچوب مناسبی برای بررسی سازش یافتگی اجتماعی و عاطفی افراد در مهارت‎های ارتباطی آن‌ها محسوب شود، (سالووی، مه یر و کارسو، 2002) و در ایجاد روابط بین فردی و کیفیت آن نقش داشته باشد، (گلمن، 1995، سارنی، 1999؛ لوپز، براکت، نزلت، شوتز، سلین و سالووی 2004).

در این رابطه می‌توان گفت مهارت‎های ارتباطی بخشی از مهارت‎های زندگی هستند (پورشریفی، بهرامی و طایفه، 1385). بخش عمده‌ای  از مهارت‎های اجتماعی را روابط بین افراد و به بیان دقیق‌تر مهارت‎های ارتباطی افراد تشکیل می‌دهند. درواقع اجتماعی شدن هر فرد دستاوردهای مهارت‎های ارتباطی است که قبلاً آموخته است (چاری، 1385)؛ و توفیق در اکثر حوزه‌های زندگی از طریق توانایی ایجاد ارتباط قابل پیش‌بینی است. در متون پژوهشی مفهوم مهارت‎های ارتباطی به‌صورت‌های گوناگون تعریف‌شده است، ماتسون (1990) معتقد است که مهارت‎های ارتباطی رفتارهایی است که تحول آن‌ها می‌تواند بر روابط بین افراد از یک‌سو و بهداشت روانی آن‌ها و نیز عملکرد مفید و مؤثر در اجتماع از سوی دیگر مؤثر باشد. اشنایدر، رابین و لدینگهام نیز مهارت‎های ارتباطی را به‌عنوان وسیله ارتباط بین فرد و محیط، تعریف می‌کنند و معتقدند این وسیله برای شروع و ادامه یک ارتباط سازنده و سالم باهمسالان، به‌عنوان بخش مهمی از بهداشت روانی، مورداستفاده واقع می‌شود.

زیمباردو مهارت‎های اجتماعی و ارتباطی را برای ایجاد سازمان‌دهی و حفظ یک رابطه انسانی لازم می‌دانند. (چاری، 1385). این مهارت‌ها مشتمل بر مهارت‎های فرعی یا خرده مهارت‎های مربوط به «مهارت‎های کلامی[16]»، «مهارت‎های شنودی[17]» و «مهارت‎های بازخوردی[18]» است که اساس مهارت‎های ارتباطی را تشکیل می‌دهد (چاری و فداکار، 1384). این مهارت‌ها از چنان اهمیتی برخوردارند که نارسایی آن‌ها می‌تواند بااحساس تنهایی اضطراب اجتماعی، افسردگی، حرمت خود پایین و عدم موفقیت‌های شغلی و تحصیلی همراه باشد (یوسفی،1385).

بنابراین مسئله اساسی پژوهش حاضر این است که آیا بین مهارت‌های ارتباطی، هوش هیجانی و هوش معنوی رابطه وجود دارد؟

1-3 اهمیت و ضرورت پژوهش

آنچه ضرورت انجام پژوهش حاضر را برای پژوهشگر تبیین می‌کند این است که با توجه به اینکه دانشجویان هر جامعه دسترنج معنوی و انسانی آن جامعه بوده و از سرنوشت سازان فردای کشور خویش‌اند با پیشرفت صنعت و فن‌آوری جدید و مشکلات مربوط به آن اختلالات و بیماری‌های روانی همانند مشکلات جسمانی و روانی، افزایش چشمگیری یافته و ازآنجاکه سلامت قشر دانشجو اهمیت فراوانی دارد، لازم است که مسائل عاطفی و روانی این قشر عظیم جدی تلقی شود و مورد رسیدگی قرار گیرد. اهمیت معنویت برای زندگی انسان‎ها خاصه برای دانشجویان با توجه به اینکه آن‌ها به دنبال هدف، معنا و هویت در زندگی خود هستند و ازآنجاکه در این دوره قدرت تصمیم‌گیری، آرامش درونی، خودآگاهی، سازگاری اجتماعی و اخلاقی برای آن‌ها دارای اهمیت است، این مسئله باعث شده که تقویت مهارت‌های ارتباطی، هوش هیجانی و هوش معنوی برای دانشجویان اهمیتی دوچندان داشته باشد، زیرا که با تقویت معنویت دانشجویان می‌توانند معنای زندگی خود را به‌درستی درک کرده و زندگی هدفمندی را داشته باشند و به‌منظور برقراری ارتباط با جامعه و اهمیت کنترل عواطف و هیجانات بررسی ارتباط این سه مؤلفه ضرورت و اهمیت پژوهش در این زمینه بیش‌ازپیش برای پژوهشگر آشکار می‌گردد.

و آنچه ضرورت کاربردی انجام پژوهش حاضر را تبیین می کند این است که تاکنون پژوهشی با این عنوان صورت نپذیرفته است ازاین‌رو پژوهش حاضر برای پر کردن خلاء پژوهشی در این حیطه انجام شده است.

 

1-4 اهداف پژوهش

هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی رابطه بین مهارت‎های ارتباطی، هوش هیجانی و هوش معنوی درمیان دانشجویان دانشگاه آزاد تهران می‌باشد.

1-4-1 اهداف فرعی

بررسی رابطه بین مهارت‎های ارتباطی (کلامی، شنودی و بازخوردی) و هوش هیجانی در میان دانشجویان.

بررسی رابطه بین مهارت‎های ارتباطی (کلامی، شنودی و بازخوردی) و هوش معنوی در میان دانشجویان.

بررسی رابطه بین مؤلفه‌های مهارت‎های ارتباطی و مؤلفه‌های هوش هیجانی در میان دانشجویان.

بررسی رابطه بین مؤلفه‌های مهارت‎های ارتباطی و مؤلفه‌های هوش معنوی در میان دانشجویان.

1-5 فرضیه‌های پژوهش

بین مهارت‎های ارتباطی، هوش هیجانی و هوش معنوی رابطه معنادار وجود دارد.

1.بین مهارت‎های ارتباطی (کلامی، شنودی و بازخوردی)و هوش هیجانی رابطه معنادار وجود دارد.

  1. بین مهارت‎های ارتباطی (کلامی، شنودی و بازخوردی) وهوش معنوی رابطه معنادار وجود دارد.
  2. بین مؤلفه‌های مهارت‎های ارتباطی و مؤلفه‌های هوش هیجانی رابطه معنادار وجود دارد.
  3. بین مؤلفه‌های مهارت‎های ارتباطی و مؤلفه‌های هوش معنوی رابطه معنادار وجود دارد.

1-6 متغیرهای پژوهش

متغیرهای مستقل

1.هوش هیجانی.

2.هوش معنوی.

متغیر وابسته

مهارت‌های ازتباطی (کلامی، شنودی و بازخوردی).

1-7 تعریف متغیرها

1-7-1 تعاریف نظری

مهارتهای ارتباطی: عبارت است از توانایی انتقال و ارسال اطلاعات، عقاید و احساسات از فرد یا منبعی به فرد یا منبع دیگر، به‌منظور ایجاد تغییر در دانش، نگرش یا رفتار می‌باشد (ساعتچی،1382).

هوش هیجانی: هوش هیجانی صورت ترکیبی از توانایی‌های ذهنی ورگه‌های شخصیتی، نظیر خوش‌بینی، خودآگاهی، مهار احساسات برانگیخته، مقاومت، اشتیاق و خود انگیزشی تعریف می‌شود (یوسفی، 1385).

هوش معنوی: آمرام  هوش معنوی را توانایی به کار گیری و بروز ارزش های معنوی تعریف می کند، به گونه ای که موجب ارتقای کارکرد روزانه و سلامت جسمی و روحی فرد می شود (آمرام، 2009؛ نقل از زارعی، خیر اندیش، جهانی 1390).

1-7-2 تعاریف عملیاتی

مهارت‌های ارتباطي: در پژوهش حاضر منظور از مهارت‌های ارتباطی نمره‌ای است که آزمودنی‌های پژوهش از پاسخگويي به 18 سؤال پرسشنامه مهارت‌های ارتباطي بارتون (1990) به‌دست می‌آورند و این پرسشنامه با مقیاس 5 گزینه‌ای لیکرت سنجيده می گردد.

هوش هیجانی: منظور از هوش هیجانی در این پژوهش نمره‌ای است که دانشجویان از پاسخ‌گویی به 90 سوال مقیاس هوش هیجانی بارو-آن (1977) کسب می‌کنند.

هوش معنوی: منظور از هوش معنوی در این پژوهش نمره‌ای است که  آزمودنی های پژوهش از پاسخ‌گویی به 24 سؤال پرسشنامه هوش معنوی کینگ (2008) به دست می‌آورند.

 

 

 

 

 

 

 

فصل دوم

ادبيات نظری و پیشینه پژوهش

 

2-1 مقدمه

این فصل از پژوهش‌نامه شامل دو بخش می‌باشد. در بخش اول به‌منظور مطالعه و بررسی تاریخچه، مبانی نظری و تعاریف به ادبیات و نظریات مرتبط با متغیرهای پژوهش اختصاص‌یافته است؛ و در بخش دوم، ابتدا چا چوب نظری پژوهش  و در انتها پیشینه پزوهش که شامل پیشینه خارجی و پیشینه داخلی است.

2-2 مهارت‎های ارتباطی

2-2-1-تعریف ارتباط

از ميان فرهنگ‌های لغت خارجي و بستر و از فرهنگ‌های فارسي فرهنگ دانشگاهي انگليسي- فارسي آريان پور و فرهنگ فارسي معين را انتخاب مي‌كنيم.

در فرهنگ لغات وبستر[19]، communication عمل ارتباط برقرار كردن تعريف و از معادل‌هایی نظير: رساندن، بخشيدن، انتقال دادن آگاه ساختن، مكالمه و مراوده داشتن استفاده‌شده است. در وبستر اضافه‌شده است كه عمل برقرار كردن ارتباط مي‌تواند از طريق كلمات. حروف، پیام‌ها، اجلاس‌ها، مكاتبه‌ها و ديگر راه‌ها انجام گيرد (محسنيان راد، 1380).

فرهنگ دانشگاهي انگليسي- فارسي دكتر عباس آریانپور براي لغت communication معادله‌ای فارسي زير را ارائه داده است.

ارتباط، خطوط ارتباطي، وسايل ارتباطي، مبادله، گزارش، ابلاغيه، ابلاغ، اطلاعيه، نقل‌وانتقال، مراوده، اخبار، مشاركت، جلسه رسمي و سري فراماسیون‌ها، عمل رساندن، ابلاغ، کاغذ نویسی، مكاتبه، سرايت، راه، وسيله نقل‌وانتقال (آریانپور، 1354).

فرهنگ فارسي معين، ارتباط را یک‌بار به‌صورت مصدر متعدي و بار ديگر اسم مصدر معني كرده است.
1- مصدر متعدي: ربط دادن، بستن، بربستن، بستن چيزي را با چيز ديگر 2- اسم مصدر: بستگي پيوند، پيوستگي، رابطه (معين، 1356).

در فرهنگ فارسي معين، علاوه بر اين واژه‌ها، مدخل‌های «ارتباطات» «ارتباطی»، «ارتباط داشتن» «ارتباطي» و «ارتباطيه» نيز آمده است كه اطلاع اساسي تازه‌اي. علاوه بر آنچه براي «ارتباط» گفته‌شده است، به ما نمي‌دهد.

همان‌طور كه از ابتدا پیش‌بینی كرديم. چون بحث ما درباره ارتباط جنبه تخصصي دارد نمي‌توان از توضيحات مندرج در فرهنگ‌های لغت استفاده زيادي كرد.

توماس نيلسون در رساله پيرامون تعريف ارتباط كه متن درسي او بوده است مي‌گويد: معني لغت ارتباط از یک‌سو روشن و واضح و از سوي ديگر پيچيده و غامض است. در استفادة معمول از اين لغت، مفهوم آن روشن است ولي وقتي به جست‌وجوی تعيين حدود و كاربرد آن مي‌پردازيم. مسئله‌اي پيچيده و غامض مي‌شود (نیلسون[20]، 2003).

ارسطو فيلسوف يوناني شايد اولين انديشمندي باشد كه 2300 سال پيش نخستين بار در زمینه ارتباط سخن گفت، او در كتاب مطالعه معاني بيان (ريطوريقا) كه معمولاً آن را مترادف ارتباط مي‌دانند. در تعريف ارتباط مي‌نويسد.

ارتباط عبارت است از جست‌وجو براي دست يافتن به کلیه وسايل و امكانات موجود براي ترغيب و اقناع ديگران (ریز[21]،1946).

گروهي از انديشمندان ارتباط در تعريفي كه ارائه داده‌اند، مسئله ترغيب و اقناع يا همانندي و اشتراك فكر را با ابعاد گسترده‌تر و به‌صورت تأثیر مطرح كرده‌اند. براي نمونه مي‌توان گفته تئودورنيو كامب را در كتاب روانشناسي اجتماعي ذكر كرد. او پذيرش تأثیر را مهم‌ترين مسئله در ارتباط دانسته است: «هرگاه شخصي تأثيري را بپذيرد كه ديگري در مورد او اراده كرده است، دومي با اولي ارتباط برقرار كرده است.» (نیوکامپ[22]، 1950).

 

كلودشنن در كتاب نظريه‌هاي رياضي ارتباط مي‌نويسد:

ارتباط عبارت است از تمام روش‌هایی كه از طريق آن ممكن است ذهني بر ذهن ديگر تأثیر بگذارد. اين عمل نه‌تنها با نوشته يا صحبت كردن بلكه حتي با موسيقي، هنرهاي تصويري، تئاتر، باله و عملاً تمام رفتارهاي انساني عملي است (شانون[23]، 1949).

جيمز واتسون، در كتاب فرهنگ ارتباط و بررسی‌های وسايل ارتباطي، تعريفي از ارتباط را برگزيده و ارائه داده است: ارتباط عبارت است از فراگرد توليد محتوايي نمادي از سوي يك فرد بر اساس يك كد با پيش‌بيني مصرف آن از سوي ديگران بر اساس همان كد.

برخي از تدوین‌کنندگان براي تعریف ارتباط به ارتباط مستقيم و غيرمستقيم اشاره‌کرده‌اند.

ريموند ويليامز در كتاب ارتباطات دراین‌باره مي‌نويسد: کلمه communication در زبان انگليسي از قديم به معناي انتقال افكار، اطلاعات و رفتارها از شخصي به شخص ديگر به‌کاررفته است؛ اما اكنون اين كلمه به معناي راه و وسیله حمل‌ونقل از مكاني به مكان ديگر نيز استفاده مي‌شود و در معناي اخير راه‌آهن، کانال‌های دريايي و تمام مجراها و وسايل مسافرت و حمل‌ونقل انسان‌ها و كالاها را در برمی‌گیرد كه معمولاً به همه آن‌ها ارتباطات مي‌گويند. درحالی‌که اكنون وسايل جديد انتقال افكار و اخبار و رفتارهاي انساني از شخصي به شخص ديگر كه شامل دستگاه‌هاي چاپ، تلگراف، تلفن، بي‌سيم، فيلم، راديو و تلويزيون است نيز ارتباطات ناميده مي‌شوند. به‌این‌ترتیب درصورتی‌که کلمه ارتباطات هم براي وسايط حمل‌ونقل و هم وسايل انتقال افكار و اخبار به كار رود. اين نوع وسايل وسایط باهم اشتباه شده و تشخيص آن‌ها با دشواري روبرو مي‌شود؛ بنابراین بهتر است كه براي معرفي وسايط انتقال انسان‌ها و كالاها به‌جای ارتباطات کلمه حمل‌ونقل استفاده شود و اصطلاح ارتباطات به تأسیسات و وسايلي كه وظیفه انتقال افكار و اخبار و رفتارهاي انسان را به عهده‌دارند اختصاص داده شود و براي معرفي جريان انتقال و دريافت پيام به كار رود (ویلیامز[24]، 1968).

2-2-2- ويژگي‌هاي ارتباطات

ویژگی‌های ارتباط بر اساس تعاريف فوق به شرح زير می‌باشد:

1-میان کنشی بودن ارتباط

هنگامی‌که مي‌گوييم فرآيند ارتباط ميان كنشي است، ما خودبه‌خود بر آن باور گرايش خواهيم داشت كه، اين فراگرد بر پويايي رابطه ميان انسان‌ها استوار است. اكثر جامعه شناسان و متصدیان علوم اجتماعي به معني وسيع كلمه، ميان كنش يا كنش متقابل را در مورد ارتباطات مبادله دوسویه پیام‌ها بين دو انساني كه به عمل ارتباطي پرداخته‌اند مي‌دانند كه به تغيير و دگرگوني دریکی از آن‌ها يا هردوی آن‌ها مي‌انجامد. ميان كنش زماني رخ مي‌دهد كه يك جريان و رابطه دادوستدی در بین اجزاي آن فراگرد به وجود آيد. ميان كنش در ارتباطات عموماً به تبادل پیام‌ها اطلاق مي‌شود كه ميان دو نفر در جريان است كه اين خود، منتج به تغيير در پیام‌ها شود. پیام‌ها چه كلامي و چه غیرکلامی، تأثیری در طرف مقابل مي‌گذارند و آن تأثیر منجر به دگرگوني در نگرش‌ها و رفتارهاي فرد مقابل مي‌شود و او را بر آن مي‌دارد كه از طريق مکانیسم بازخورد عکس‌العملی نشان دهد كه متمايز با آنچه قبلاً خود نشان داده است، باشد. اين خود، در فرستنده پيام تأثیر مي‌گذارد و او نيز دگرگون مي‌شود و ممكن است با شدت بيشتر به كار خود ادامه دهد و يا اينكه از تاب‌وتوان گذشته خود بكاهد؛ و اين دگرگوني با شدت و ضعف در او نمايان خواهد شد گاه دگرگوني در باورها و نگرش‌ها است و گاه در احساسات و زماني در رفتار.

در ارتباطات آنچه ميان دو نفر مبادله مي‌شود پيام است. پيام عموماً به آنچه نوشته و يا گفته مي‌شود اطلاق مي‌شود؛ اما بايد توجه داشت كه پيام فقط به گفتار و نوشتار خاتمه نمي‌يابد. بخش عظيمي از پیام‌هایی كه ميان مردم مبادله مي‌شود در كسوت گفتار و نوشتار نمي‌آيد. بلكه اعمالي هستند كه بيشتر انجام مي‌دهند و حركاتي كه از آنان به منصه ظهور مي‌رسند.

به‌عبارت‌دیگر، رفتارها، طرز لباس پوشيدن، بلندي و كوتاهي موي سر و يا ريش، نوع وسيله نقليه كه استفاده مي‌كنند، همه و همه پيامي هستند كه از فردي به ديگري منتقل مي‌شود و به او تفهيم مي‌كند كه طرف مقابل چگونه آدمي است و چگونه مي‌انديشد و چه احساسي دارد. اگر چيزي كه ما مي‌پوشيم و يا حركتي كه انجام مي‌دهيم معني خاصي را به ديگران منتقل مي‌كند، مي‌تواند پيامي از سوي ما به آنان باشد و آن‌هم مي‌تواند هم در سطح ملي و هم در سطح بين‌المللي ارتباطي را به وجود آورد (فرهنگي، 1383).

 

2- تعاملي يا مراوده‌اي بودن ارتباط

فراگرد ارتباطي در محيط شكل مي‌گيرد و انجام مي‌پذيرد. محيط نه‌تنها به فراگرد ارتباطي و نوع آن تأثیر مي‌گذارد، بلكه به ادراكات، آنچه بين خود ردوبدل مي‌كنيم و حتي در سطحي كه ارتباط مي‌گيريم نيز تأثیر مي‌گذارد. ما در خلأ با يكديگر ارتباط نمي‌گيريم.

کنش‌ها و واکنش‌های ما در مقابل يكديگر در چارچوب نظام‌های اجتماعي و شرايط فيزيكي حاكم بر ما است. محيط فيزيكي و شرايط اجتماعي كه در آن قرار مي‌گيريم نگرش و رفتار ما را تغيير مي‌دهد و درنتیجه ما با ديگران همواره به‌گونه‌ای متفاوت ارتباط برقرار مي‌كنيم. به‌عبارت‌دیگر ارتباط ما با ديگران موكول به وضعيت و شرايط حاكم برماست. به گفته جيمز‌مك كراسكي «رفتار ارتباطي ما تغییرپذیر است و ما در مورد يك واقعيت به گونه‌هاي متفاوت عمل مي‌كنيم». بر اين اساس. واقعيت در نظر ما با توجه به فراگرد ارتباطي ما با ديگران شكل مي‌گيرد. واقعيت آن چيزي است كه از طريق ارتباط با ديگران براي ما پديد آمده است. مهم‌تر آنكه ما بخشي از «خود» را از طريق ارتباطات با ديگران در ميان مي‌گذاريم. بدین‌سان است كه، ادراك ما از جهان- يا واقعيت ازنظر ما- دائماً در معرض دگرگوني است و بستگي به آن دارد كه در کجاییم و محيط جغرافيايي و شرايط اجتماعي و فرهنگي حاكم بر ما چگونه است و اين عوامل بر روي ما در آن برهه خاص از زمان چه تأثیری گذارده‌اند (همان منبع، 1383).

3-ارتباط يك تبادل است

نظریه‌پردازان قديمي- همچون شنون و ويور (1949)- ارتباط را فرآيندي خطي مي‌دانستند كه طي آن منبع پيام را فرمول‌بندي و به گيرنده منتقل مي‌كند؛ اما اكنون دیدگاه‌های تبادلي جاي اين نظريه را گرفته‌اند. در اين ديدگاه ماهيت پويا و متغیر اين فرآيند موردتوجه است و بر تأثیر و اثر ارتباط برقرارکنندگان بر يكديگر در يك سيستم دوسویه تأکید مي‌شود (هارجي و ساندرز و ديكسون،1387).

4-ارتباط اجتناب‌ناپذیر است

به نظر طرفداران دیدگاه‌های فراگير در مورد اجزاي ارتباط (مثلاً واتزلاويك و ديگران، 1967، شف‌لين،1974) در موقعيت‌هاي اجتماعي كه افراد از حضور هم آگاه‌اند و تحت تأثیر كارهاي يكديگر هستند گريزي از ارتباط نيست. به نظر كارسن (1969)«هرگاه رفتار طرفين وابسته به يكديگر باشد- و حتي اندكي نفوذ ميان فردي وجود داشته باشد- مي‌توان گفت كه دو طرف باهم ارتباط دارند.» در اينجا يادآوري جمله معروف واتز لاويك و ديگران ضروري مي‌نمايد: «ما چاره‌اي جز ارتباط نداريم».

5- ارتباط هدفمند است

يكي ديگر از ويژگيهاي ارتباط، هدفمندي آن است: طرفين ارتباط هدفهايي دارند، آن‌ها مي‌خواهند از ارتباط خود نتيجه مطلوب بگيرند (برگر،1989). به نظر كلرمن (1992) يكي از نشانه‌هاي هدفمندي ارتباط اين است كه ارتباط به فعاليتي «تنظيم شده» تبديل شود. يعني ارتباط برقرار كنندگان صحبتها و اعمال خود را متناسب با اهداف خود و الزامات موجود پي‌ريزي كنند. اين نكته با نظر وينوگراد (1981) مبني بر اينكه «تمامي چيزهايي كه طرفين در برخوردهاي اجتماعي خود ابراز مي‌كنند ماحصل طرحي است براي تحقق يك هدف» هماهنگي كامل دارد. لنگر و ديگران (1978) معتقدند كه بخش اعظمي از ارتباط «بي‌فكر» صورت مي‌گيرد. آن‌ها بين فعاليت آگاهانه‌اي كه در آن «افراد به دنياي خود توجه دارند و استراتژي‌هاي رفتاري خود را بر اساس اطلاعات دريافتي تدوين مي‌كنند» و فعاليت ناآگاهانه كه در آن «اطلاعات جديد عملاً پردازش نمي‌شود بلكه سناريوهاي قديمي كه زماني جديد بوده‌اند به‌طور قالبي احياء مي‌شوند» تمايز قائلند. كلرمن (1992) قاطعانه مي‌گويد: ارتباط هم هدفمند استراتژيك است و هم خودكار. او معتقد است كه مي‌توان بدون هر گونه آگاهي هوشيارانه‌اي به بازبيني رفتار هدفمند پرداخت. خلاصه هدفمندي ارتباط به اين معني نيست كه الزاماً هوشياري كاملي بر جريان ارتباط حاكم باشد. عليرغم اينكه تعهد، كنترل و آگاهي ازجمله بخشهاي بسيار مهم مفهوم ارتباط، بعنوان فعاليتي ماهرانه، هستند؛ اما ظاهراً بسياري از زنجيره‌هاي قبلاً تمرين شده را مي‌توان در پس ذهن نيز انجام داد. ما پس از كسب مهارت‌ها مي‌توانيم آن‌ها را بدون تفكر هوشيارانه انجام دهيم؛ اما گاهي اين عدم آگاهي مي‌تواند موجب عدم توفيق برخوردها شود لنگر (1992) تاكيد مي‌كند كه: عدم آگاهي از انتخاب كلمات در هنگام صحبت ما را از فرآيندي كه به نفع ماست محروم مي‌سازد. عدم آگاهي از اين انتخابها در هنگام گوش دادن به هنگام حرفهاي ديگران نيز براي ما گران تمام مي‌شود…اگر رويكرد آگاهانه‌اي داشته باشيم كه در آن از ساير چشم‌اندازها و باورها نيز مطلع گرديم آنگاه ميزان كنترل ما بر ارتباط افزايش خواهد يافت (برشيلد،1983، به نقل از هارجي و ساندرز و ديكسون، 1387).

6- ارتباط چند بعدي است

يكي ديگر از ويژگيهاي مهم ارتباط، چند بعدي بودن آن‌هاست، چون پيام‌ها بندرت به‌صورت جداگانه و مجزا مبادله مي‌شوند. واتز لاويك و ديگران (1967) متوجه شده‌اند كه فرآيند ارتباط در دو سطح مجزا اما مرتبط با هم  روي مي‌دهد. سطح اول مربوط به محتوا است و با موضوع اصلي مرتبط است. مثلاً صحبت درباره فيلم ديشب، انتخاب رستوران، تشريح نظريه نسبيت و موضوعات ديگر. اين مسئله موضوع گفتگو را تشكيل مي‌دهند و وقتي به آنچه در هنگام ارتباط روي داده فكر مي‌كنيم، معمولاً همين مسئله به ذهن ما خطور مي‌كنند.

اما اين كل ماجرا نيست. ارتباط جنبه‌هاي ديگري هم دارد كه كمتر مشهودند. مثلاً فرافكني هويت در حين مذاكره درباره رابطه و يا تعريف ارتباط از سوي تعامل كنندگان. تعامل كنندگان با انتخاب موضوع بحث (و موضوعاتي كه بايد از آن‌ها اجتناب كرد)، بخصوص با انتخاب كلمات و شكلهاي ابراز، لهجه‌ها، سرعت گفتار و كل ويژگي‌ها و رفتارهاي غير كلامي، به ارائه خود يا كنترل برداشت مي‌پردازند. منظور تعامل كننده، ارائه مثبت خود در نظر عموم و اصولاً ارائه خود به شكلي خوشايند است.

ايجاد برداشتي صحيح و مطلوب در اذهان، چند فايده مهم دارد، ازجمله اينكه علاوه بر پاداشهاي مادي، منافع اجتماعي همچون تائید، دوستي و اقتدار را هم در پي دارد. گافمن (1959) بر اهميت حفظ صورتكها- كه درواقع ابزار ارزشمندي شخص هستند- توسط بازگران اجتماعي تاكيد مي‌ورزد- صورتك عبارت است از ابزار ارزشمندي خودمان در حضور ديگران- گافمن متوجه شد كه بازيگران اجتماعي نه‌تنها سعي مي‌كنند صورتك خود را حفظ كنند، بلكه مراقب هستند تا صورتك طرف مقابل را نيز بي‌اعتبار نسازند. براون و لوينسون (1978) در يكي از فصول ارزشمند كتاب خود به اين نكته اشاره مي‌كنند كه مودب بودن، شيوه‌اي براي كاهش احتمال لو رفتن صورتك است (همان منبع،1387).

7- ارتباط برگشت ناپذير است

به بيان ساده مي‌توان گفت كه وقتي چيزي را گفتيم نمي‌توانيم آن را «پس بگيريم» گاهي با فاش كردن يك راز، اعتماد ديگران را از خودمان سلب مي‌كنيم اما ديگر كار از كار گذشته است و گفته‌ ما برگشت‌ناپذير است.

البته منظور اين نيست كه نمي‌توان پيامدهاي شخصي و رابطه‌اي اين عمل را اصلاح كرد. ما براي اصلاح وقايع و براي آنكه كمتر سرزنش شويم بايد ماجرا را دوباره تعريف كنيم، به همين خاطر به مكانيسم شرح متوسل مي‌شويم. منظور ما از شرح، توضيح دادن اعمال مبهم و مشكل آفرين است (همان منبع، 1387).

2-2-3 عناصر و اجزای ارتباط

در هر ارتباط عناصر گوناگوني وجود دارند كه با توجه به تركيب آن‌ها طرز برقراري جريان ارتباط روشن مي‌شود. اين عناصر با توجه به نوع ارتباط متفاوت‌اند:

1- ارتباط مستقيم: اين ارتباط ساده ترين جريان ارتباطي را داراست و شامل سه عنصر: گيرنده پيام، فرستنده پيام و پيام مي‌باشد.

2- ارتباط غيرمستقيم: در اين نوع ارتباط عنصر جديدي به نام وسيله ارتباطي به 3 عنصر ارتباط مستقيم افزوده مي‌شود.

3- ارتباط جمعي: در ارتباط جمعي علاوه بر عناصر موجود در ارتباط مستقيم و غيرمستقيم، عناصري ديگري نيز وجود دارند كه عبارت‌اند از: ارتباط‌گر (رمزگزار)، دستگاه گيرنده، ارتباط‌گير (رمزياب) و بازخورد ( محسنيان راد، 1387).

در ادامه به تعریف مفهومی هر یک از عناصر ارتباطات می‌پردازیم:

1- فرستنده یا منبع: کسی است که به قصد دستیابی به اهدافی خاص با ارسال پیام، یک فرایند ارتباطی را آغاز می‌کند.

2- گیرنده: کسی است که مخاطب فرستنده می‌باشد. جریان ارتباطی به‌سوی او شکل می‌گیرد و اوست که باید تحت تأثیر پیام قرار گیرد. در جریان ارتباط‌های درون فردی، فرستنده و گیرنده پیام یکی هستند.

3- پیام: معنا، منظور و محتوای ذهنی است که از سوی فرستنده به‌طرف گیرنده ارسال می‌شود. پیام‌ها متشکل از دانش ها، نگرش‌ها، مهارت‌ها و یا ترکیبی از آن‌ها هستند. برای اینکه معنا، منظور و محتوای ذهنی، یا به‌طور خلاصه پیام، حالت عینی به خود گرفته و قابل انتقال شود، در قالب نمادها، رمزها و نشانه های قرار دادی – مثلاً زبان گفتاری یا نوشتاری – قرار داده می‌شود.

4- هدف: قصد، غرض و منظوری است که فرستنده برای آن یک جریان ارتباطی را برقرار می‌کند. آغاز فرایندهای ارتباطی بدون مشخص کردن اهداف مورد نظر، اغلب نمی‌تواند به نتیجه ی مطلوب منجر شود. در عین حال، اغلب گیرنده نیز در جریان ارتباط هدف هایی را دنبال می‌کند. اگر به این هدف های فرستنده و گیرنده توافق وجود داشته باشد ارتباط موفق تر خواهد بود.

5- رسانه: وسیله ای است که فرستنده به کمک آن معنا و مفهوم مورد نظر خود (پیام) را به گیرنده منتقل می‌سازد. به عبارتی دیگر، رسانه وسیله ی حامل پیام از فرستنده به گیرنده است.

6- بازخورد: واکنش وعکس‌العمل گیرنده پیام در مقابل فرستنده را بازخورد می‌نامند. نقش بازخورد درچگونگی تداوم جریان ارتباطی اهمیت بسیار دارد،

Previous Entries لیست واژه های ایست واژه Next Entries * هیجانی، معنوی، هیجانات، اجتماعی، احساسات، مهارت‎های، ـ، سازگاری