* ازدواج، اجتماعی، رضایت، زناشویی، همسر، پاداش، دختران، ازدواج،

ر مستقیم و غیر مستقیمی را بر زندگی فردی و اجتماعی افراد بر جای می گذارد؛ هرچند که پدیده ازدواج نیز متقابلاً بر جامعه و فرد تأثیرگذار است(نصیر زاده، 1390). ازدواج از جنبه جامعه شناختی، دارای ساختار، ماهیت، کارکرد و پیامدهای اجتماعی پیش بینی شده و پیش بینی نشدة مثبت یا منفی، آسیب زدا یا آسیب زا است که کنش و واکنش اجتماعی اعضای جامعه و ساختارهای اجتماعی را متأثر می سازد، خصوصاً پیامدهای نامطلوب ازدواج های غیراصولی، از یک سو ساختار، ماهیت و کارکردهای خانواده را در طول زمان دچار تغییر و تحول می سازد و از سوی دیگر ارزش های محوری جامعه به ویژه امنیت اجتماعی و اخلاقی را تحت الشعاع قرار می دهد(رضوی، 1388).

نگرش و دیدگاه نسبت به «ازدواج» به عنوان یک «واقعیت اجتماعی»، تحت تاثیر فرهنگ و نقش و موقعیتی است که در آن به سر می بریم. طبق بینش جامعه شناختی «واقعیت هرگز به ما نمی گوید که چیست، بلکه انسان ها باید واقعیت را آن گونه که هست، تفسیر کنند و آن تفسیر با فرهنگی که ما برای راهنمایی خود به کار می بریم آغاز می گردد. هرچند فرهنگ نیز به نوبه خود از گروه های ما و از جامعه ما ناشی می شود». بنابراین دیدگاه فرد نسبت به ازدواج تابع فرهنگی است که به آن تعلق دارد، همچنین ملهم از موضع و جایگاه فرد در جامعه است. به عبارت دیگر برخی باورهای فرد، ناشی از تأثیر فرهنگ و جامعه ای است که در آن زندگی می کند، مانند نقش مرد یا زن بودن، مثلاً واقعیتی به نام زن بودن به مفهوم یاد گرفتن «اندیشیدن مانند یک زن» است، یعنی اعتقاد به اینکه عاطفه، حیا، صبر، بردباری، گذشت، خانه داری، بچه داری و مادری، کنش های ضروری برای یک زندگی خوب و رضایت بخش است و مرد بودن نیز به مفهوم یاد گرفتن «اندیشیدن مانند یک مرد» است، یعنی باور داشتن به اینکه نان آوری، سرپرستی خانواده، احساسی نبودن، تلاش برای کسب معاش، اعتبار اجتماعی، لازمة یک زندگی خوب و سعادتمندانه است(شارون[36]،1995؛ به نقل از محبوبی منش، 1393).

2-2-2- تعریف ازدواج

در فرهنگ معین «ازدواج رابطه ای حقوقی است که برای همیشه یا مدتی معین، به وسیله عقد مخصوص بین زن و مرد حاصل شده و به آنها حق می دهد که از یکدیگر تمتع جنسی ببرند». در تعریفی دیگر «ازدواج و زندگی زناشویی یک پدیده طبیعی قراردادی است». همچنین برخی ازدواج را فرآیندی از کنش متقابل بین یک مرد و یک زن؛ برخوردی دراماتیک بین فرهنگ (قواعد اجتماعی) و طبیعت (کشش جنسی) و پیوندی دائمی میان دو جنس مخالف می دانند که در یک چارچوب رسمی و قانونی مجاز به برقراری مناسبات جنسی می شوند. (شفعی ، 1393)

در تعریف دیگر، ازدواج به عنوان یک نهاد و کانون اجتماعی ملهم از سه منبع قانون، عقاید اجتماعی و اعتقادات مذهبی بوده و مبتنی بر شش نکته است(احمد وند و همکاران، 1393):

1- ازدواج یک انتخاب شخصی آزاد است که بر پایة عشق استوار می گردد؛

2- بلوغ و استقلال یک نیاز مسلم برای اقدام به ازدواج است؛

3- ازدواج، ارتباطی بین دو جنس مخالف است؛

4- در یک زندگی مشترک، مرد سرپرست بوده، تأمین معاش و محافظت از خانواده را بر عهده دارد؛

5- وفاداری جنسی و تک همسری، انتظارات یک ازدواج می باشند؛

6- ازدواج به طور طبیعی با تولد فرزندان همراه است.

2-2-3- خانواده و نگرش به همسر گزینی

رویکرد سیستمی خانواده را به عنوان یک سیستم با تعاملات مداوم بین زیر سیستم های فردی و در همان زمان به عنوان یک زیرمجموعه در محیط خود مدنظر قرار می دهد. درواقع در این رویکرد یک خانواده بهنجار خانواده ای است با ساختاری منسجم که در جهت رشد و رفاه اعضای خود عمل می کند و می تواند به طور پویا با عوامل نوبه نو شونده محیطی تعامل برقرار کند و با آنها سازگار شود بی آنکه در این میان دچار اغتشاش گردد و افراد خانواده در این فرآیند از خود علائم مرضی[37] بروز می دهند. مشخصة مهم این برداشت آن است که خانواده بهنجار چونان یک سیستم دارای ویژگی های معینی است و از هر سیستم انسانی ای انتظار می رود که واجد آن باشد (موسوی، 1383).

2-2-3-1- ابعاد 8 گانه ی تمیز خانواده ی سالم از خانواده ناسالم

  1. فردیت در مقابل گروه
  2. تقابل در برابر انزوا
  3. تقابل پذیری در مقابل خشکی و تحجر
  4. ثبات در مقابل عدم ثبات
  5. وضوح در مقابل نقش های مبهم یاتعارض نقش
  6. وضوح در مقابل عدم وضوح، یا ادراکات تحریف شده
  7. تبادل نقش در مقابل نقشهای مبهم تا تعارضی
  8. وضوح در مقابل پراکندگی، یا حد و مرزهای از هم گسیخته بین نسلی (ذوالفقار، 1380).

2-2-3-2- بعضی از ویژگی های خانواده سالم

  1. در این خانواده ها زن و شوهر یکدیگر را دوست دارند، برای یکدیگر ارزش قائل اند.
  2. در این خانواده ها، بجای مردسالاری یا زن سالاری، حق سالاری حاکم است.
  3. در این خانواده ها، روحیه زن توسط مرد و روحیه مرد توسط زن، از طریق همدلی، دلجویی و بهره گیری از کلمات گرم و اثربخش تقویت می گردد.
  4. در چنین خانواده هایی، ارتباط حسنه بین والدین و سایر اعضای خانواده و احترام متقابل بین افراد و رعایت حدود و حقوق یکدیگر در سایه کاربرد روش آزاد منشانه، از عواملی است که فضای خانواده را آکنده از صمیمیت، صداقت و بالندگی ساخته و موجب شده است که رضایت خاطر افراد از زندگی را افزون بسازد (صافی، 1378).

2-2-4- انتخاب همسر و عوامل مؤثر بر آن

ازدواج فرآیندی است که کنش دوسویه اش میان دو تن ( یک زن و یک مرد) را با تحقق شرایط قانونی پدید می آورد (سیتر، 1976). ازدواج نه تنها در سلامت جسمی ،روانی و اجتماعی فرد مؤثر است، بلکه در گذر به دوره ی بزرگسالی نقشی بنیادی دارد. برپایه ی رویکرد سامانه ای، ازدواج آغاز چرخه زندگی خانواده به شمار می رود (موسوی، 1382). ملاک های انتخاب همسر نادرست ازدواج را به سوی عدم موفقیت سوق می دهد برخی مواقع همسران به درستی با هم جور نشده اند (نیولان[38]، 2000).

انتخاب همسر همچون حل معادله است در فرمول موفقیت برای حل این معادله ضریبی از عوامل متعدد مؤثر است (نعمتی نظام آباد، 1384). در بررسی های انجام شده در انتخاب همسر نظریه های متعددی به عنوان عوامل تعیین کننده در گزینش مطرح شده است. از جمله ی این نظریه ها می توان به نظریه ی همجواری تصویری از همسر آرمانی، تصویری از والدین و رابطه ی زناشویی، همسان همسری و نیازهای مکمل اشاره کرد.

الف) همتایابی[39]: فرضیه داروین بر آن بود که جفت یابی تصادفی است. ولی به نظر می رسد که جفت یابی تصادفی یک استثنا باشد. درجه جذب و کشش اعضا یک نوع به یکدیگر متفاوت است و این مسأله در مورد انسان نیز صادق می باشد در اکثر فرهنگ های معاصر افراد جفتشان را خود برمی گزینند و عوامل متعددی بر تصمیم گیری آنها مؤثر است. این دیدگاه که افراد به گونه فعال جفت خود را انتخاب می کنند همتایابی نام دارد (کاویانی، 1383).

ب) نظریه همسانی ژنتیک[40]: همتایابی با هدف بقاء ژن های اختصاصی فرد صورت می پذیرد. بنابراین افراد به سمت کسانی کشش دارند که از ساختار ژنتیکی مشابهی برخوردارند. اطلاعات در مورد چگونگی مشابهت یا همسانی ژنتیک کافی نیست ولییافته ها نشان می دهد که شباهت ژنتیکی زوج ها بیشتر از افراد غیر زوج در جمعیت عمومی است ( به نقل از رشتون، کاویانی، 1382).

ج) همسان همسری: لورتون و لورتون می گویند معمولاً افراد با کسانی که در همان سطح رشد یا سطحی همسان با آن ها باشند احساس راحتی بیشتری می کنند و این یکی از دلایل قطع روابط بین اشخاص ناهمسان است (گلاونیک، ترجمه ی بهاری و همکاران، 1382). تشابه و همسان همسری در مکان زندگی ، تولد، طبقه ی اجتماعی، صفات اخلاقی، و ویژگی های روان شناختی، مذهب، دین، سن و سال، ویژگی های فرهنگی و نژادی مورد تأکید بیشتر محققان قرار گرفته است و به عبارتی  هرچه درجه همگونی همسران بیشتر باشد پیوند زناشویی آنان استوارتر و پایدارتر است (سارو خانی، 1379). در گذشته نیز چنین بود که افراد معمولاً با کسانی ازدواج می کردند که از نظر اجتماعی یا حرفه ای هم تراز آنان بودند. بهترین شیوه ی انتقال میراث آبایی، وحدت بین  دو قوم، شباهت پیشینه ی اجتماعی همسر هر شخص بود و قاعده ازدواج همتایات در تمام سطوح اجتماعی رواج داشت (سگالن[41]، ترجمه ی الیاسی، 1380).جانسون (1991) معتقد است که استحکام زناشویی به طور وسیعی به ادراک هر یک از زوجها بستگی دارد. همان طور که گفته شد ملاک های انتخاب نادرست همسر، ازدواج را به سوی عدم موفقیت سوق می دهد. شخصیت، نگرش، طبقه ی اجتماعی، اقتصادی، تحصیلات، عقاید مذهبیبسیار مؤثرند (هرتینگتون، ترجمه ی طهوریان و دیگران، 1373). پژوهشگران و متخصصین بر این نکته تأکید دارند که کیفیت ازدواج و وضعیت ازدواج، تلویحات بسیاری درباره ی نقش های والدینی، بهداشت روانی و جسمی و رضایت شغلی به همراه دارد. از سوی دیگر، یک ازدواج، رضایت مندانه زمینه ساز فضای مناسبی جهت تلاقی و تبادل احساسات و عواطف مثبت بین زوجین است(تیرگری و دیگران، 1383).

2-2-5- مراحل انتخاب همسر

آدامز انتخاب زوج را یک فرآیندپیچیده می داند که چهار مرحله دارد:

  1. مرحله اول: زوج از میان تعاملات موجود انتخاب شده. در این مرحله زوج برپایه ی جذابیت بدنی و شباهت علایق، هوش، شخصیت و ارزشها در رفتار انتخاب می گردد.
  2. مرحله دوم: مقایسه ارزشی انجام می گیردکه به صورت خودافشایی هویت زوجین به یکدیگر در طی گفتگوها به وجود می آید که در این مرحله اگر جاذبه اولیه عمیق تر شود رابطه ادامه پیدا خواهد کرد.
  3. مرحله سوم: در پی یافتن هماهنگی در نقشها رسیدن به درجه ای از هماهنگی و همدلی متقابل و تکوین آن در صورت افزایش جاذبه طرفین، موانع جدایی قوت یافته ، منجر به استحکام رابطه خواهد شد.
  4. مرحله چهارم: مرحله تصمیم گیری و توافق درباره ی سازش و تعهد طولانی مدت با یکدیگر است و سپس ازدواج اتفاق می افتد. در این مرحله زوجین سنت های خانواده هایشان را با هم تلفیق کرده و وارد مرحله ی یکپارچگی در سنت( قواعد و قانون ها، نقش ها، نگرش ها، باورها، هنجارها و … ) و تبدیل آن به یک سنت جدید می شود (موسوی، 1383).

 

2-2-5- نظریه های روابط میان فردی مرتبط با ازدواج

2-2-5-1- نظریه­ی یادگیری:

بایرن[42] و کلر[43] ، در تئوری اثر تقویت خود اظهار داشتند که شرطی سازی کلاسیک و شرطی سازی عاملی در شکل گیری دوستی ها و روابط عاشقانه تأثیر می گذارند. شرطی سازی کلاسیک از طریق تداعی موجب یادگیری می شود و در شرطی سازی عاملی، یادگیری از طریق پیامدهاست (دایر، ترجمه ی سپاه منصور، 1386)

2-2-5-2- اثر شرطی سازی کلاسیک بر دوست داشتن:

براساس شرطی سازی کلاسیک، ما به افرادی علاقه مند می شویم که خشنودی و رضایت را در ما تداعی می کنند. نتایج حاصل از پژوهش ها حاکی از آن است که موقعیتهای مثبت و منفی گوناگون مانند نوع فیلم یا میزان نور می تواند بر روابط ما تأثیرگذار باشند. کلر و بایرن ، اظهار داشتند هنگامی که ما فعالیت های مشترک لذت بخشی را با دیگران تجربه می کنیم، پاسخ هیجانی مثبتی در ما ایجاد می شود، که تمایل ما را به ادامه رابطه، با آنها افزایش می دهد، و چنانچه این تجربه در آن افراد نیز متقابلاً رضایت بخش بوده باشد، پاسخ هیجانی مثبت و تمایل به ادامه دوستی دوجانبه خواهد بود (دایر، ترجمه ی سپاه منصور، 1386).

اثر شرطی سازی عاملی بر دوست داشتن:

طبق این نظریه ما به افراد پاداش دهنده علاقه مند می شویم، و از افراد تنبیه کننده دوری می جوییم. پاداش ممکن است شامل یک همراهی و برخورد دوستانه یا خوشرویی، و تنبیه به شکل عدم تأیید ارزشها و یا یک رابطه کسل کننده باشد. و در زیر نیز به تفسیر سه عامل مجاورت، شباهت و جذابیت فیزیکی براساس شرطی سازی کلاسیک و شرطی سازی عاملی می پردازیم.

  • مجاورت: هنگامی که ما با افرادی به دلیل شرایط زندگی یا شغلی به طور مرتب تعامل داریم، فرصتهای بسیاری جهت تعاملات اجتماعی مثبت فراهم می شود. به عبارت دیگر تعاملات منفی موجب ایجاد نفرت شدید می گردد.
  • شباهت: شباهت افراد به ما موجب ارائه پاداش مؤثر می گردد. به عبارت دیگر تأیید نگرشها و ارزشها موجب افزایش اعتماد به نفس ما می شود و بالعکس ارتباط با اشخاصی که عقاید ما را مورد انتقاد یا مخالفت قرار می دهند موجب کاهش عزت نفس ما می شوند که بسیار ناخوشایند است.
  • جذابیت فیزیکی: جذابیت جسمانی موجب پاداش مستقیم زیبایی و پاداش غیر مستقیم تداعی خود با افراد خوش سیما می شود.

 

2-2-5-3- نظریه ی تبادل اجتماعی:

نظریه ی تبادل اجتماعی یک مدل اقتصادی از رفتار انسان ارائه می دهد و بر پایه یک فرض بنیادی بسیار ساده استوار است. بر اساس این نظریه روابط براساس تبادل پاداش ها، هزینه ها بین افراد شکل می گیرد و رضایت بخش ترین و طولانی ترین رابطه، مستلزم بیشترین پاداش و کمترین هزینه است. عوامل مهم در این نظریه عبارتند از:

  1. منافع: قبل از شروع یک رابطه، هزینه ها و منافع گذشته، حال و احتمالاً آینده مورد ارزیابی قرار می گیرند و چنانچه قضاوت ما این باشد که چنین رابطه ای دارای منفعت است، آن را گسترش خواهیم داد. و برعکس اگر تشخیص دادیم رابطه به ضرر ما تمام خواهد شد، از ایجاد رابطه دوستی امتناع می ورزیم. پاداش می تواند شامل تعریف و تمجید، مصاحبت سرگرم کننده و یا هدایای مادی شود. هزینه ها می توانند به هر شکلی باشند و شامل چیزهایی شود که برای فرد ناخوشایند است، از قبیل جر و بحث، احساس اجبار در مهیا ساختن شام به طور دائم، یا یک عادت آزار دهنده. راس بالت، هزینه ها و پاداش ها را در روابط صمیمانه مورد تحلیل قرار داد و به این نتیجه دست یافت که در طول دورانی، مانند ماه عسل هزینه ها در نظر گرفته نمی شوند و تقریباً تا سه ماه اول زندگی مشترک هزینه ها نادیده گرفته می شوند و تأثیری بر رضایت مندی از رابطه ندارند، اما پس از گذشت زمان افزاتیش هزینه ها موجب کاهش رضایت مندی می شوند. براساس پیش بینی این نظریه در روابط زناشویی پاداش زیاد و هزینه کم با بیشترین رضایت از روابط همکراه است (دایر، ترجمه ی سپاه منصوری، 1386).
  2. جایگزین ها: در یک رابطه نه تنها پاداش ها و هزینه های واقعی را مبنا قرار می دهیم، بلکه آن را با پاداش ها و هزینه ها در سایر روابط نیز مورد مقایسه قرار می دهیم.
  3. سرمایه گذاری: تعهد به یک رابطه تنها به پیامدها و انتخابهای موجود بستگی ندارد، بلکه به میزان سرمایه گذاری انجام شده نیز مرتبط است. هنگامی که یک رابطه مستحکم تبدیل به یک رابطه کسل کننده و یکنواخت می شود، می توانیم آن را ترک کنیم اما این کار به آسانی امکانپذیر نیست، زیرا ما در روابطمان وقت و انرژی صرف کرده ایم، سرمایه و دوستان مشترک داشته و شاید بسیاری از فرصت ها و موقعیت های خود را وقف شریک زندگی مان کرده ایم و اکنون تمایلی به ایجاد رابطه با فرد دیگر نداریم.

 

2-2-5-4- نظریه ی برابری:

نظریه ی برابری والستر از نظریه تبادل اجتماعی هومانس نشأت گرفته است. اصل برابری بیان می کند، چنانچه پاداشی که افراد از یک رابطه بدست می آورند، انعکاسی از آن چیزی باشد که در آن رابطه صرف کرده اند، رابطه رضایت بخش و مطلوب است. برابری به معنای تساوی نیست. چنانچه یک طرف سهم بیشتری در یک رابطه بگذارد باید میزان بیشتری از آن رابطه بدست آورد. بنابراین نظریه تساوی پیش بینی می کند در روابطی که یکی از طرفین سود فراوان یا اندکی بدست می آورد، آن رابطه رضایت بخش نیست. فردی که در رابطه سود نمی برد به سمت عصبانیت، بی میلی و محرومیت سوق داده می شود و در افراد منفعت طلب نیز ممکن است احساس گناه و ناراحتی پدید آید. اگرچه هر دو حالت عدم توازن نامطلوب است، جای تعجب نیست که زیان و خسارت بیشتر از منفعت طلبی و سودجویی، نارضایتی به بار می آورد( دایر، ترجمه ی سپاه منصوری، 1386). مطالعات نشان میدهد که رضامندی زناشویی به سازگاری کلی فرد کمک می کند؛ یعنی همسرانی که از سازگاری زناشویی بالایی برخوردارند، عزت نفس بیشتری دارند و در روابط اجتماعی سازگارترند. سازگاری زناشویی نتیجه ی فرآیند زناشویی و شامل عواملی مانند ابراز محبت و عشق همسران، احترام متقابل، روابط جنسی، تشابه نگرش، چگونگی ارتباط و حل مسئله است. عوامل متعددی رضامندی زناشویی زوجین را تحت تأثیر قرار می دهند که از آن جمله می توان به رضایت از خلق و خوی همسر، اعتماد، وفاداری و  عشق و درآمد و اشتغال همسر اشاره کرد(شاکریان، 1385).

بایستی توجه داشت که رضامندی زناشویی می تواند دامنه ای از مطلوب تا نامطلوب را در برگیرد (مرادی، 1386). اینکه افراد در کدام قسمت این دامنه قرار می گیرند بایستی عواملی که در رضایت مندی زناشویی نقش دارند مورد بررسی قرار گیرد (اسچورمن و کروک[44]، 2001). محققانی مانند کلارک، فیتنس و بریستی[45] (2001) معتقدند که سازه هوش هیجانی، یا لااقل برخی از جنبه های آن ظرفیت غنی سازی یک ازدواج توأم با سازگاری و رضایت مطلوب و با ثبات را داراست. آنان بر این باورند که توانایی درک و پذیرش افکار، احساسات و عواطف یکدیگر در زندگی زناشویی، با احساس رضامندی بیشتری همراه است.یکی از عوامل مؤثر در رضامندی زناشویی اعتماد نسبت به محبت همسر و رضایت خاطر از توجه و محبت وی باید دانست( پاتریک[46]، 1955).

 

2-2-6- ازدواج و خانواده در دوران نوین

در دوران نوین و در جوامع صنعتی، ماهیت و اشکال ازدواج و پیامدهای اجتماعی آن در خانواده و جامعه، اشکال، ساختار و ارزش های خانواده و به طور کلی الگوهای همسرگزینی و نظام خانواده تحت تأثیر صنعتی شدن دچار تغییر و تحول شده و در جوامع رو به توسعه با آهنگی آرام در حال تغییر است از جمله:

امروزه، شبکه خویشاوندی مبتنی بر تبار و طایفه در اکثر جوامع تأثیر خود را از دست داده است؛

ترویج ازدواج های غیرخویشاوندی به جای ازدواج های مبتنی بر خویشاوندی، به ویژه در نقاط شهری، روابط اجتماعی، روابط بین گروهی، رشد شخصیتی و بهبود نسل را دستخوش تغییر نمود.

با تغییر الگوی خانواده از گسترده به هسته ای، نحوه انتخاب همسر نیز در بسیاری جوامع تغییر یافته است، زیرا در خانواده گسترده، ازدواج مبتنی بر تصمیمات و نظریات افراد و اعضای خانواده بود، ولی با هسته ای شدن خانواده ها، حق انتخاب آزاد همسر در جامعه هنجار شده است؛

آزادی عمل زنان در ازدواج، تصمیم گیری در خانواده، عادی شدن طلاق و موارد مشابه، از جمله تغییرات ازدواج و خانواده محسوب می شود؛

به دنبال تغییر در نظام هنجاری جامعه، تغییر در ارزش ها و گسترش شهرنشینی، رفع محدودیت در روابط بین دو جنس مخالف کاهش یافته که به نوبة خود بسیاری از الگوهای رفتاری، ارزش های مربوط به خانواده و هنجارهای موجود در جامعه را تحت تأثیر قرار داده است. (شیخی، 1382).

امروزه همسرگزینی آزاد از ویژگی های خانواده (هسته ای) در دوران نوین است و عشق و علاقه در تکوین ازدواج، نقش اصلی دارد، مع الوصف این آزادی انتخاب همسر بر حسب نوع جامعه و ویژگی های فرهنگی- اجتماعی، اقتصادی و زیستی از جمله مذهب، نژاد، قومیت و طبقه، مشروط و مقید می گردد، به عبارت دیگر ازدواج بر حسب تجانس انجام می شود و هر فردی به طور متعارف با کسی از طبقه، مذهب، نژاد و قومیت خود ازدواج می کند که این نوع ازدواج را ازدواج متجانس می گویند. نتایج تحقیقات همسرگزینی حاکی از آن است که اکثر ازدواج ها، متجانس و درون گروهی هستند؛ تشابهات قشری، مذهبی، خانوادگی در میان زوج هایی که با یکدیگر ازدواج کرده اند، به حدی زیاد است که نمی توان آن را تصادف دانست، بلکه نشان دهنده این نکته است که روندهای اجتماعی با قرار دادن گروه های مشابه در کنار یکدیگر، همسرگزینی آنها را نیز تعیین می کنند. البته در برخی موارد ازدواج میان دو طبقه متفاوت نیز مشاهده می شود. ازدواج افراد با طبقات بالاتر از خود صرفاً بر اساس یک ویژگی منحصر به فرد رخ داده است، امروزه ازدواج ها بر اساس تجانس سنّی نیز بسیار دیده می شود و این تفاوت سنی معمولاً حدود 2 تا 3 سال است( نادری و همکاران، 1390).

ازدواج میان همسایگان که معمولاً از لحاظ شغل، درآمد و سایر ویژگی های قشری مشابه هم هستند، بسیار متداول است، البته هر خانواده ای، در جامعه از طریق روابط اجتماعی که برای فرزندان خود ایجاد می کند، امکان ازدواج نامتجانس را کم و امکان ازدواج متجانس را زیاد می کند. (اعزازی، 1389)

امروزه در جوامع اروپایی، میزان رشد جمعیت، روندی کاهشی دارد و صرف نظر از تنظیم خانواده، ازدواج در سنین بالا صورت می گیرد. واحد خانواده به طور متوسط دارای فرزند کمتری است. در جوامع غربی، شکل جدیدی از خانواده تحت عنوان همزیستی مشترک، خارج از قالب ازدواج رسمی و قانونی، متداول و روندی افزایشی به خود گرفته است و نسبت ولادت های خارج از ازدواج های مشروع تا حد زیادی در جامعه غربی افزایش یافته که خود موجب ایجاد نوعی بحران در این جوامع شده است. (شیخی، 1388).

2-2-7- دختران و باور های غلط به ازدواج

ازدواج و تولد فرزند از مهم ترین «تغییرات» زندگی هر دختری است. در واقع، این تغییرها نوعی انقلاب است که بر تمام وجوه زندگی آینده ی وی اثرگذار است و می تواند خوش آیندترین یا بدترین تجربه ی زندگی وی باشد. از یک طرف، هیچ گاه نمی توان به ازدواج به صورت مطلق نگاه کرد، بلکه در واقع بسیاری از ازدواج ها از برخی جهات، موفق و از جهات دیگر ناموفق اند. از طرف دیگر، بسیاری از دختران معتقدند که ازدواج امری است ساده؛ اما در مقابل، برخی دیگر معتقدند که نمی توان به ازدواج به گونه ای ساده نگریست و عوامل متعددی آن را احاطه کرده است(عسکری، 1388).

 

یکی از این عوامل، باورهای منفی است که در مورد ازدواج وجود دارد. ازدواج موفق، پایه و مبنایی عالی برای ایجاد خانواده ای شاد و مستحکم است و هیچ چیزی در جهان نمی تواند انسان ها را شاداب تر کند، مگر افزایش ازدواج های موفق. حتی استحکام یک ملت با ثبات و استحکام خانواده، هم بستگی مثبت دارد. زوج های موفق با نگرشی غیرمنطقی به سمت مقوله ی ازدواج حرکت نمی کنند. آن ها چالش ها و مشکلات ازدواج را نادیده نمی گیرند و همیشه این نکته را مدنظر دارند که «ارتباط» فی نفسه بی دردسر نخواهد بود. آن ها هم چنین بر این نکته توافق دارند تنها در صورتی زندگی موفق و شادی خواهند داشت که هر دو برای موفقیت این زندگی تلاش کنند. در واقع، باورهای غیرواقع بینانه، دختران جوان را در شناخت خود و دیگران دچار اشتباه و لغزش می کند و بر فرآیند تصمیم گیری، ازدواج و نوع ارتباط تأثیر فراوان دارد. اگر دختران ما طرز تلقی نادرست و نگرش منفی خود را شناسایی کنند و با آن به چالش برخیزند، به احتمال زیاد، زندگی مشترک خوش آیندی را پیش رو دارند. در غیر این صورت، تنها بعد از این که مدت زمانی از زندگی مشترک می گذرد، خواهند فهمید که بخشی از تصورها ی شان راجع به زندگی زناشویی، خیالاتی بیش نبوده است و زندگی را نمی توان با رؤیاهای واهی ساخت. در این مقاله، نکاتی مهم و قابل توجه را از افکار منفی که دختران در مورد ازدواج دارند، به اختصار آورده ایم(موحد، 1393).

ازدواج به درمان مشکلات روانی کمک می کند: یکی از باورهای نادرست دختران درباره ی ازدواج این است که ازدواج می تواند به بهبود بیماران روانی منتهی شود. این باور، تحت تأثیر این فرضیه ی نادرست است که مشکلات جنسی، علت بیماری های روانی هستند؛ پس اگر فرد به لحاظ جنسی ارضا و خلأ ناشی از آن پر شود، شفا خواهد یافت. خانواده هایی که چنین باور نادرستی دارند، اغلب، فرزندان خود را به ازدواج تشویق می کنند و اگر در این کار موفق نشوند، با استفاده از اسلحه ی زور و اجبار وارد عمل می شوند. چنین خانواده هایی باید متوجه این نکته شوند که بیماری های روانی علل زیادی دارند: عوامل ژنتیکی، تجارب زندگی، یادگیری و عوامل اجتماعی می توانند دست به دست هم دهند و به بیماری منتهی شوند. دارودرمانی و روان درمانی بهترین گزینه ی درمان هستند نه ازدواج؛ به علاوه این نکته نیز قابل تأمل است که ازدواج نوعی تغییر است و هر تغییری چه مثبت و چه منفی، استرس زاست و ازدواج که تغییری مثبت و مهم است، فشار روانی زیادی به بار می آورد. اگر آن ها با این دید به ازدواج نگاه کنند، متوجه خواهند شد که ازدواج نه تنها به درمان بیماری های روانی کمک نمی کند؛ بلکه عاملی استرس زاست و می تواند آن را تشدید کند؛ بنابراین اگر قرار است ازدواجی صورت بگیرد، بهتر است زمانی باشد که بیماری روانی فرد درمان شده باشد. در این گونه موارد، بهتر است نظر نهایی در مورد بهبودی بیمار را پزشک بدهد (قهاری، 1391).

می توانم پس از ازدواج طرف مقابل را تغییر دهم: ارتباط پیش از ازدواج، پر از افسانه و خیال پردازی است؛ به ویژه تصور این که بعد از ازدواج همه چیز به خیر و خوشی خواهد گذشت و این که بعد از ازدواج، خصوصیات ناصحیح همسرمان (شوهرمان) تغییر خواهد کرد. متأسفانه ازدواج، نه تنها تغییردهنده ی افراد نیست، بلکه حتی فرآیند تغییر را هم آسان نخواهد کرد! به واقع، حتی ازدواج، خصوصیات و ویژگی های نامطلوب را بزرگ و برجسته می کند. اگر مردی قبل از ازدواج، فردی وابسته و بدون مسئولیت باشد، بعد از ازدواج هم این مسئولیت پذیرنبودن و وابستگی را دارد و حتی این ویژگی ها به صورت معضلی پیچیده، بیش تر آشکار می شود. در کل، ازدواج کسی را تغییر نمی دهد، بلکه در واقع، صفات نهفته ی آدمی را بیش تر و بهتر آشکار می کند؛ حال چه صفات مثبت باشد و چه صفات منفی (میرمحمد صادقی، 1383)

 

به هر ترتیبی شده باید ازدواج کنم: برای تعدادی دیگر از دختران، ازدواج تنها یک مقوله است که باید سرگیرد. به این معنا که چون دیگران ازدواج می کنند، پس آنان نیز باید به این امر مبادرت ورزند؛ به عبارت دیگر، ازدواج رسمی است که گریزی از آن نیست. سن ازدواج دغدغه ای همیشگی برای این دختران است. آن ها باید همیشه به یاد داشته باشند که ازدواج ناموفق، بسیار دردناک تر از تنهایی است؛ پس هر وقت که شروط ازدواج را داشتند و فرد مناسبی را نیز برای ازدواج یافتند، اقدام کنند و از بالا رفتن سن، نهراسند و تن به ازدواج از سر اجبار ندهند. انتخاب از روی احساسات منفی و از روی اضطرار و ناچاری در اکثر موارد فرجام خوبی ندارد. این دختران تصور می کنند ازدواج نکردن فقط برای آن هاست و به هر ترتیبی هست، باید ازدواج کنند؛ اما اگر بدانند افراد دیگری هم در وضعیت مشابه آن ها هستند، ممکن است پذیرش بیش تری به مشکل پیدا کنند(مجله زنان، 1392).

ازدواج حلاّل تمامی مشکلات من است: برخی از دختران مجرد، ازدواج را نقطه ی پایانی برای تمامی مشکلات و نقطه ی شروعی برای خوش بختی می دانند. این باور هم نادرست است؛ زیرا اگرچه ازدواج می تواند پایان بخش برخی مشکلات دوران تجرد باشد، نقطه ی آغازی برای مشکلات جدید است و مهم تر از همه این که تأهل، مستلزم سازگاری با موقعیت جدید است که به دنبال ازدواج پیش می آید و چنین چیزی مستلزم صرف انرژی زیادی است که به نوبه ی خود می تواند فشارزا باشد. بسیاری از دختران امیدوارند مشکلات یا نقایصی که پیش از ازدواج متوجه آن ها شده اند، پس از ازدواج برطرف شود؛ اما این دیدگاه آن ها در مورد ازدواج با واقعیت مطابقت ندارد. (آقا جانی، 1390).

در ازدواج، عشق به تنهایی کافی است: درست است که عشق یکی از فاکتورهای لازم و ضروری ازدواج موفق است؛ اما هرگز کافی نیست. عشق، تنها یکی از اجزای سازنده ی یک زندگی زناشویی شاد است. ممکن است افراد، تنها با عشق به هم برسند؛ اما فقط زمانی که روابط موفقیت آمیزی دارند، می توانند در کنار یک دیگر بمانند. این تصور که عشق به تنهایی می تواند همه ی مسائل را حل کند و فقط با تکیه بر جنبه ی عاشقانه ی یک رابطه می توان همه ی مشکلات را پشت سر گذاشت، خیالی واهی است. در واقع زندگی زناشویی موفق، به عوامل دیگری نظیر مهارت های ارتباطی، صداقت، اعتماد، مسئولیت پذیری و… نیاز دارد(پورافکاری و همکارن، 1391).

ظاهر فرد پس از مدتی عادی می شود: گرچه معیارهای زیبایی نسبی هستند و هر کس بنا به سلیقه ی شخصی خود معیارهای متفاوتی دارد، اگر جذابیت جسمانی مهم ترین ملاک باشد، انتخاب همسر چالش انگیز خواهد بود. از طرف دیگر، زوج ها باید تا اندازه ای برای هم جذابیت داشته باشند تا به ازدواج با هم رغبت پیدا کنند. این باور که اهمیت زیبایی در طول زندگی مشترک رنگ می بازد، تا اندازه ای درست است؛ اما نکته ی مهم این است که چهره ی زیبا به مرور عادی می شود، در حالی که چنین چیزی در مورد قیافه ی زشت صدق نمی کند. یعنی اگر دختری نتواند با ظاهر فرد مقابل کنار آید، ممکن است تا پایان زندگی مشترک، این احساس ناخوش آیند و عدم رضایت زناشویی را همراه داشته باشد(باقیانی مقدم و همکاران، 1391).

ازدواج ساده است: برخی از دختران بر این باورند که انتخاب همسر، مقوله ای است ساده. این باور براساس این تصور رایج شکل می گیرد که ازدواج و انتخاب همسر کاملا شانسی است. این افسانه باعث می شود این دختران از پذیرش مسئولیت در تنظیم روابط و هم چنین در

Previous Entries رابطه تعارض زناشویی با نگرش دختران به ازدواج Next Entries واژه های کلیدی: هوش هیجانی، رضایت شغلی، منزلت اجتماعی